پیرس برازنان
Brosnan, Pierce
بازیگر (1951، کانتی مید- ایرلند)
با نام پیرس برندان برازنان به دنیا آمد. در یازده سالگی هم راه خانواده اش به لندن نقل مکان کرد. ابتدا راننده تاکسی بود و سپس به تصویرگری آگهی های تبلیغاتی پرداخت. تا این که به یک کارگاه تجربی تآتر پیوست و در مرکز نمایش انگلستان آموزش دید. برای نخستین بار در لندن در سال 1976 روی صحنه رفت. پس از یک حضور کوتاه مقابل دوربین در 1980 و در فیلم آینه شکست، توانست نقشی دوم اما مهم را در جمعه خوب طولانی به دست آورد. فیلم یک تریلر خوش ساخت بود و نمایش آن، سبب شد تا برای چند کار تلویزیونی به خارج از انگلستان دعوت شود. در امریکا با مجموعه ی رمینگتن استیل (1982-1987) بسیار خوش درخشید. تا جایی که در 1986 دعوت شد تا نقش «جیمز باند» را به عهده بگیرد اما ادامه حیات مجموعه ی دو ردنیا در هشتاد روز (1989) و مأمور مخفی چند رُمان آلیستر مک لین، «مایک گراهام»، در فیلم های قطار مرگ (1993) و نگهبان شب (1995). سرانجام در 1995 با چشم طلایی در قالب «جیمز باند» فرو رفت و به شهرتی بین المللی دست پیدا کرد. در سال های پایانی قرن بیستم، در کنار بازی در نقش «باند»، ستاره ای بود که می توانست موفقیت هر فیلمی را در گیشه تضمین کند. همسرش، کاساندرا هریس (1980-1991)، نیز بازیگر بود که بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

برازنان از جمله اروپایی هایی است که برای رسیدن به موفقیت در هالیوود، راهی طولانی را پیمود. او بازیگری است که از نقش های درجه چندم شروع کرد و تقریباً همه ژانرها را هم تجربه کرده است، از نقش های کوچک در فیلم های ترسناک گرفته تا نقش دوم در فیلمی کمدی مثل خانم داتفایر. همین روحیه کسب تجربه است که سبب می شود هم زمان با بازی در یکی از «باند»ها، به راحتی در فیلمی مثل مریخ حمله می کند! هم ظاهر شود و در کنار این دو، نقش نخست یک فیلم سرشار از جلوه های ویژه مثل قله دانته را هم بپذیرد. برازنان در نقش مأمور 007 یکی از بهترین گزینه هاست و همین سبب شده تا در این سری فیلم ها ماندگار بود. چهره ی همواره خندان از جمله ویژگی های شخصیتی برازنان در اکثر نقش هایش است.
از فیلم ها: 1980- آینه شکست (گ. هامیلتن)، جمعه خوب طولانی (مکنزی)؛ 1986- کوچ نشینان (مک تیرنان)؛ 1987- پروتوکل چهارم (مکنزی)؛ 1990- اقای جانسن (برسفورد)؛ 1992- مرد چمن زن (لنرد)؛ 1993- خانم داتفایر (کولامبوس)، ماجرای عاشقانه (کارون)؛ 1995- چشم طلایی (کامبل)؛ 1996- مریخ حمله می کند! (برتن)، آینه و چهره دارد (استرایسند)؛ 1997- قله دانته (دانلدسن)، فردا هرگز نمی میرد (اسپاتیس وود)؛ 1999- دنیا کافی نیست (آپتد)، جغد خاکستری (آتن بارو).