لان چینی
Chaney, Lon
بازیگر (1883، کُلرادو اسپرینگزِ کلرادو- امریکا؛ 1930)
با نام آلونسو چینی به دنیا آمد. پدر و مادرش کر بودند. از کودکی پانتومیم آموخت. در نوجوانی در اُپرای کلرادو اسپرینگز، به عنوان کارگر صحنه، کار می کرد. از هفده سالگی در نمایش های سیار روی صحنه می رفت. در این دوره یک نمایش نامه هم راه برادرش نوشت و اجرا کرد.
در سال 1912 به هالیوود رفت و خیلی زود وارد سینما شد. از 1913 تا 1930 در بیش از صد و سی فیلم نقش های منفی را به عهده گرفت. استاد چهره پردازی بود و برای نقش های متفاوتش هر بار هیئتی جدید برای خود می ساخت. به «مرد هزار چهره» شهرت د اشت و سرگذشتش در فیلمی با همین نام (جوزف پونی، 1957 با هم کاری جیمز کاگنی) به تصویر درآمده است. مدخل «چهره پردازی» را در یکی از نسخه های دائره المعارف بریتانیکا نوشته است. پسرش، لان چینی جونیر، نیز بازیگر بود. بر اثر ابتلا به سرطان ریه درگذشت.
هیچ بازیگری در تاریخ سینما یافت نمی شود که به اندازه چینی دارای قدرت تخیل و خلاقیت باشد. خلاقیتش به حدی بود که به جادوگری شباهت می یافت؛ منتها جادوگری آمیخته به شعر و احساس و نه دوز و کلک! هنر بازیگری اش بدون در نظر گرفتن هنرش در چهره پردازی نیز کامل و بی نقص بود. استاد بی نظیر پانتومیم به شمار می آمد. آن قدر عاشق حرفه خود بود که هر عذابی را تحمل می کرد، و برای باوراندن نقش هایش به تماشاگران، به جای استفاده از شعبده و دروغ، خود را شکنجه می کرد: برای بازی در فیلم مجازات که نقش مردی بدون پا را داشت، هر دو ساق پای خود را با طناب رو به بالا بسته بود و تمام مدت بر زانوهایش راه می رفت؛ برای ایفای نقش گوژپشت نُترادام، تا 32 کیلو لاستیک بر پشتش می گذاشت تا قوزش تکمیل باشد. دست مزد زحمت و مشقاتش را نیز دریافت کرد، فیلم هایش در زمره ی پُر فروش ترین ها درآمدند و نامش در فهرست بازیگران پول ساز قرار گرفت. چینی پیش از آن که ژانری به نام ترسناک در سینما شناخته شده باشد، بازیگر بی رقیب فیلم های ترسناک بود؛ از جمله در شبح اپرا، لندن پس از نیمه شب و هیولا، او با تغییر قیافه ابداهی خودش، لرزه بر اندام تماشاگران آن زمان انداخت. کم تر چهره اش بدون گریم دیده شد، اما در همان چند مورد نیز، بازی اش حیرت انگیز و به یاد ماندنی است؛ از آن جمله اند: ایفای نقش گنگستر در شهر بزرگ یا شرق همان شرق است. به دلیل علاقه مفرطش به پانتومیم، از ظهور ناطق در سینما راضی نبود و تا دو سه سالی از بازی در فیلم های ناطق سر باز زد تا این که بالاخره پذیرفت در سه آدم شریر، نسخه ی بازسازی شده یکی از فیلم های صامت خودش بازی کند. نتیجه حیرت انگیز از کار درآمد. صدایش به دلیل پس زمینه ی بازی در تآتر نافذ و مؤثر بود و موفقیت فیلم را تضمین کرد. فیلم های ناطق بی تردید می توانستند سرفصل جدیدی را در آثار چینی بگشاید، اما او دو ماه پس از اکران سه آدم شریر درگذشت.
از فیلم ها: 1913- مرگ جیک بی نوا (کورتیس)، بازگشت به زندگی (دوان1914- اتاق ممنوع (دوان)، شرف مرد سوار (دوان)، گرگ (دوان)، تراژدی وسپرینگ کریک (دوان)، سخاوت او (دوان)، داستان زندگی او (دگراس)، مرد (دگراس)؛ 1915- ستاره ی دریا (دگراس)، چنین است زندگی (دگراس)، بیرون از دروازه ها (دگراس)، آرامش در تپه ها (دگراس)، افسوس و دریغ (دگراس)، پدر و پسر ها (دگراس)، قوی تر از مرگ (دگراس)، اعتقاد (+ ک.)، برای پول (+ ک.)، جمع کننده ی صدف (+ ک.، ف.)، ویولن ساز (+ ک.)، راز دودکش بخاری (+ ک.، ف.)؛ 1916- بابی رقصنده ی باله (دگراس)، فلیکس آماده ی کار (فلیکس)، نقاب عشق (دگراس)، آتش های طغیان (پارک)، نجات (پارک)؛ 1917- سلاح خالی (دگراس)؛ 1918- هیجان بزرگ (پارک)، قیصر، حیوان برلین (جولیان)، یتیس شیطانی (ووبرت)، خطر آهسته حرکت می کند (لنرد)؛ 1919- عزیز شریر (برانینگ)، پیروزی (م. تورنور)، معجزه گر (تاکر)؛ 1920- جزیره ی گنج (م. تورنور)، جک بی باک (وان دایک)، مجازات (وورسلی)؛ 1921- خارج از قانون (برانینگ)، تک خال دل (وورسکی)؛ 1922- آلیور توییست (لوید)، روشنایی در تاریکی (ک. براون)، گوشت و خون (کامینگز)، صداهای شهر (وورسلی)، معامله ی کورکورانه (وورسلی)؛ 1923- وقتی که پاریس می خوابد (م. تورنور)، گوژپشت نتردام (وورسلی)؛ 1924- کسی که سیلی می خورد (شوستروم)، گوشه ی بعدی (س. وود)؛ 1925- برج دروغ ها (شوستروم)، شبح اپرا (جولیان)، هیولا (وست)، سه آدم شریر (برانینگ)؛ 1926- پرنده ی سیاه (برانینگ)، به سربازان نیروی دریایی بگو (ج. هیل)؛ 1927- تمسخر (کریستنسن)، ناشناخته (برانینگ)، لندن پس از نیمه شب (برانینگ)؛ 1928- بخند دلقک بخند (برنن)، وقتی شهر به خواب می رود (کانوی)، غرب زنگبار (برانینگ)، شهر بزرگ (برانینگ)؛ 1929- شرق همان شرق است (برانینگ)؛ 1930- سه آدم شریر (کانوی).