جانی دپ
Depp, Johnny
بازیگر (1963، اوئینزبرو کنتاکی- امریکا)
با نام جان کریستوفر دپ دوم به دنیا آمد. در شش سالگی هم راه خانواده اش از کنتاکی به میرامار فلوریدا رفت و دوران نوجوانی اش را در آن جا گذراند. در این زمان علاقه ی فراوانی به موسیقی راک پیدا کرد و در سیزده سالگی با جمعی از دوستانش یک گروه موسیقی راک تشکیل داد. سپس به عنوان نوازنده ی گیتار برای گروه کیدز به کار پرداخت. در بیست سالگی، به این امید که در عرصه ی موسیقی راک به ستاره ای بدل شود، به لس آنجلس رفت و البته در این زمینه به موفقیت هایی نیز دست پیدا کرد. در واقع این دوستی اش با نیکلاس کیج بازیگر بود که باعث شد مسیر فعالیت او از موسیقی به سینما تغییر یابد. در سال 1984 کیج به او توصیه کرد با کار گزارش در مورد پذیرفتن نقشی مشورت کند. حاصل، ایفای نقش دپ در فیلم کابوسی در خیابان الم بود. او در این فیلم در نقش یکی از قربانیان نوجوان دژخیم این مجموعه فیلم ها، «فردی کروگر»، ظاهر شد. پس از آن نقش کوتاه سرباز کم سن و سال و معصوم فیلم دسته ی نظامی را به عهده گرفت. اما در واقع، این ایفای نقش «تام هنسن»- افسر پلیسی که با قیافه ی مبدل یک نوجوان دبیرستانی به مبارزه با جنایت کاران می پرداخت- در مجموعه ی تلویزیونی 21 جامپ استریت (1987-1992) بود که او را به شهرت رساند. در 1990 جان واترز با فیلم بچه ننه امکان نخستین حضور او در نقش اول فیلمی را فراهم ساخت.به گفته ی خود واترز او تا آن زمان چیزی درباره ی دپ نشنیده بود و صرفاً با دیدن عکسی از او در یکی از مجلات ویژه نوجوانان، تصمیم به این گزینش گرفته بود، که البته این امر با توجه به غرابت نقش یابی در آثار واترز اصلاً عجیب نمی نماید.
در بچه ننه، دپ با طیف متنوعی از بازیگران (در واقع چهره ها) هم بازی بود؛ از پدیده های دهه ی 1970 مثل پاتریشا هرست و جو دالسلندرو گرفته تا ستاره های فراموش شده ای مثل تروی داناهیو تا ویلم دافو، چهره ی مطرح سینمای روز.
او در این نگاه شخصی واترز به دهه ی رویایی 1950 از خلال پدیده های آن مثل گروه های راک، به نحو شایسته ای از توانایی هایش در زمینه ی موسیقی راک (خوانندگی و نوازندگی) سود جست. با این همه این تیم برتن بود که با سپردن نقش اصلی ادوارد دست قیچی (که البته برای تام کروز در نظر گرفته شده بود) از او یک ستاره ساخت.
دپ در روایت شخصی برتن از داستان فرانکنستاین، در قالب شخصیتی ظاهر شد که به رغم عشقش به انسان ها از برقراری رابطه با آنان عاجز است. در بنی و جون در نقش شخصیتی لال با حرکاتی شبیه باستر کیتن و چارلی چاپلین در کمدی های صامت شان، به ادای دین به این بزرگان پرداخت. و در رویای آریزونا، تجربه ی هالیوودی ناموفق امیر کوشتوریتسا، در قالب جوان خیال پردازی که سودای پرواز در سر دارد، با بازیگران برجسته ی نسل های پیشین مثل جری لوییس و فی داناوی هم بازی شد. در چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد؟ جوانی درون گرا و حساس بود به لحاظ تعلقات خانوادگی به برادر کوچک عقب مانده (با بازی لیوناردو دی کاپریو) و مادرش از فرط چاقی هفت سال از خانه خارج نشده، پای بند زندگی یک نواخت و بی حاصلی در شهری کوچک و پرت افتاده با محیطی بسته شده، تا این که آشنایی اش با دختری پرتکاپو و همیشه در سفر (با بازی جولیت لوییس)، مسیر زندگی او را تغییر می دهد. تصویر که او در فیلم دون خوآن دو مارکو از یکی از مشهورترین عشاق تاریخ ارائه داد، تصویر رویاپردازی شاعر مسلک بود که بی اعتنا به قیل و قال انسان ها در جوامع پیش رفته، به خلق نوعی شخصی می رسد. در در آخرین لحظه در قالب مردی که فرزندش به گروگان گرفته شده و او توان انجام درخواست ربایندگان (ترور شخصیتی سیاسی) یا حتی امکان گفتن این قضیه را به شخصی هم ندارد، به خوبی عجز و آسیب پذیری این شخصیت را به مخاطب انتقال می ساخت.
ویژگی مشترک شخصیت هایی که دپ ایفاگر نقش شان بوده، حساسیت فراوان و ناهم خوانی آن ها با محیط اطرافشان است. شخصیت هایی که ناتوان از برقراری رابطه با دیگران (این ناتوانی در ادوارد دست قیچی و بنی و جون وجهی فیزیکی یافته و در در آخرین لحظه به عنوان زمینه ی تعلیق از آن استفاده شده بود)، به نوعی انزوا و تنهایی در میان جمع می رسند. و مسلماً این خصیصه، بارزترین و هنرمندانه ترین شکل بیانش را در کارهای مشترک دپ و برتن، بعنی ادوارد دست قیچی و اد وود (که در آن ایفاگر نقش ادوارد د. وود . جونیر، بدترین کارگردان تاریخ سینما بود)، یافته است. این که او در هر دوی این آثار ایفاگر نقش هنرمندی بوده که از سوی زمانه اش درک نمی شده، دلیلی بر این مدعاست. به رغم ویژگی های مشترک نقش های دپ در این اثار، هیچ تشابه صرفی بین آن ها دیده نمی شود، هر چه هست تنوع و گسترش کار است.
دپ جزو آن دسته بازیگرانی است که به رغم دارا بودن تمام ویژگی های لازم برای بدل شدن به یک ستاره ی هالیوودی، بر خلاف بسیاری از هم نسلانش، با وسواس در انتخاب نقش ها، از کلیشه شدن در قالبی ثابت پرهیز کرده و ترجیح داده که یک «بازیگر» باقی بماند. او این مهم را با ایفای نقش در فیلم هایی مثل ترس و تنفر در لاس وگاس که باعث آشنایی زدایی کاملی از تصویر شناخته شده ی سینمایی اش شد، به اثبات رسانده است. در 1997 در فیلم شجاع ساخته ی خودش، با کارگردانی مارلون براندو مثل بسیاری از هم تایانش تجربه ی ناموفقی در این عرصه داشت.
از فیلم ها: 1984- کابوسی در خیابان الم (کریون)؛ 1986- دسته ی نظامی (آ. استون)؛ 1990- ادوارد دست قیچی (ت. برتن)، بچه ننه (ج. واترز)؛ 1991- فردی مرده است! آخرین کابوس (تالالای)؛ 1993- چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد؟ (هالستروم)، رویای آریزونا (کوشتوریتسا)، بنی و جون (چچیک)؛ 1994- اد وود (ت. برتن)؛ 1995- مرد مرده (جارموش)، دون خوآن دو مارکو (ج. لیون)؛ 1996- در آخرین لحظه (بدهم)؛ 1997- دانی براسکو (نیوئل)، شجاع (+ ک.، هف)؛ 1998- ترس و تنفر در لاس وگاس (گیلیام)، لس آنجلس بدون نقشه (م. کوریسماکی)؛ 1999- همسر فضا نورد (راویچ)، اسلیپی هالو (ت. برتن)، دروازه ی نهم (ر. پولانسکی)؛ 2000- شکلات (هالستروم)، مردی که گریه کرد (س. پاتر).