جیمز کابرن
Coburn, James
بازیگر (1928، لارل نبراسکا - امریکا؛ 2002)
پذیرش مکانیک اتوموبیل بود. در کالج لس آنجلس سیتی بازیگری خواند و سپس نزد استلا آدلر در نیویورک تعلیم گرفت. نخستین نقش تآتری اش را در بیلی باد بازی کرد. به دنبال مدتی فعالیت تلویزیونی در آگهی های تجاری و نمایش های زنده، در سال 1959 در نخستین فیلمش ظاهر شد و تا مدتی در نقش های فرعی و اغلب به عنوان هفت تیرکش بازی می کرد. او با قامت بلند (یک متر و نود سانتی متر)، صورت پُرچین و شکن و بی قیدی جذابش آرام آرام نقش های بهتری به دست آورد و در اواخر دهه ی 1960 ستاره ی محبوب ایفاگر نقش قهرمان «جیمز باند» گونه ی دو هجویه ی سبک فیلم های جاسوسی - مأمور ما فلینت و درست مثل فلینت - بود کمپانی فیلم سازی شخصی اش، «پن پایپر»، تهیه کننده ی فیلم موفق دیگری با بازی او به نام روان کاو رئیس جمهور بود. سپس «آرماگدون پروداکشنز» را تأسیس کرد و گه گاه قسمت هایی از مجموعه های تلویزیونی را کارگردانی می کرد. علاوه بر بازیگری، کارگردان دوم فیلم قافله (سام پکین پا، 1978) و هم کار نویسنده ی داستان در دایره ی آهنین (ریچارد مور، 1979) هم بود.
در دهه ی 1960 با شدت گرفتن نمایش صریح بی پردگی و خشونت در فیلم ها، نوع جدیدی از ستارگان پا به میدان گذاشتند. ستارگان مرد محبوب این دوره - مثل کاپرن، کلینت ایست وود، استیو مکویین و لی ماروین - کسانی بودند که در موقعیت های خشن و متلاطم، راحت و باورپذیر می نمودند. میان آنان، کابرن نمونه ای نادر است. او بازیگری است که جسمانیتی کاهل و طنزآمیز را به نمایش می گذارد. شخصیت های او عصبی نیستند، اغلب کم و گزیده سخن می گویند و خوش خلقی را با لودگی درمی آمیزند. پس از مدتی کار در تلویزیون، فعالیت سینمایی اش را با ایفای نقش های فرعی در امریکایی ترین ژانرها یعنی وسترن آغاز کرد و به عنوان شخصیت هفت تیرکش آرام و خطرناک، موفقیت خاصی کسب کرد؛ از جمله در نقش کاردانداز کم حرف و متین هفت مرد باشکوه توجه را جلب کرد. در حالی که گذشته از وسترن، نقش های جالب دیگری هم داشت، مثل قاتل پی گیر معما و یا یکی از اعضای گروه بازیگران مشهور فرار بزرگ. آرام آرام در فیلم ها به یک نقطه ی قوت بدل شد. با لبخندی که گویی حکایت از سرخوشی پنهان او به دلیلی نامعلوم داشت. تنوع بازی اش مانع از آن شد که در قالب قهرمان فیلم های حادثه ای محدود شود و علاوه بر این تعادل ظریفی میان بازی اش در نقش های اصلی و فرعی برقرار کرد. ترکیب حس اعتماد به نفس و آگاهی، ریشه ی موفقیت او در نقش های کمیکی بود که هجو شخصیت جدی و موفق او به نظر می آمدند. در واقع او با ایفای نقش انتزاعی ترین مأمور مخفی پس از «جیمز باند»، یعنی «دِرِک فلینت»، در مأمور ما فلینت و درست مثل فلینت به یک ستاره بدل شد. در این فیلم های پُرفروش و موفق، شخصیت بامزه ی او بر هر مانع و دشمنی غلبه می کند و این کار را چنان آسان انجام می دهد که کل مبارزه جلوه ای طنزآمیز می یابد. تماشاگران دهه ی 1960 این بی خیالی پیروزمندانه را بسیار پسندیدند و کابرن از آن پس در نقش های متنوع تری بازی کرد.در بقیه ی این دهه او مایه ی برجستگی شماری فیلم های حادثه ای دیگر بود: که موفقیت و تشخص شان وابسته به شخصیت او بود: در جنگ چه کردی، بابا؟، مسابقه ی شدید در روی چرخ و فلک، خویشاوندان، چابک سواران و هاری در جیب تو؛ که این آخری که داستان جذاب و کوچکی درباره ی سوارکاران رودئو بود، نشان می داد آسودگی خاطر کابرن تا چه اندازه از مُد افتاده است. در برخی از این فیلم ها کابرن برخلاف شخصیت خاموش وسترن ها، نقش مردان شریر و نیرنگ بازانی پُرحرف را بازی می کرد. در این نقش ها از ضرباهنگ آرام و کنترل شده ی بازی اش در وسترن ها نشانی نیست، کلمات به سرعت از دهانش بیرون می آیند طوری که گاه نمی توان پا به پای او پیش رفت و اطلاعاتی را که ارائه می دهد، درک کرد. نقطه ی اوج این وجه شخصیت او، «اسپید» در دوران سخت است. با این حال وسترن هم چنان قلمروی موفق او بود. در نقش «پت گارت»، کلانتری که با اکراه به جست و جوی رفیق سابقش می پردازد، در پت گارت و بیلی دِکید نسخه ی کامل شده و پالوده ی شخصیت های وسترن های اولیه اش را عرضه کرد. «پت گارت» جنبه ی غم افزای شخصیت مرد اکشن پا به سن گذاشته را نشان می داد؛ هم چنان آرام و بیش تر با حالتی اندیشمند، ولی با چهره ای خسته و رفتاری سنجیده که حکایت از تجربه ی فرساینده ی یک عمر دارد. پس از آن بازی او بسته به ذائقه ی روز بازار در مورد قهرمانان مرد، کیفیتی متغیر داشته است: «لوک ماتیوز»، سوارکار باتجربه ی مسابقات استقامت در تحمل سختی ها، «جیم مکیب» در سواران آسمان، «زاکِ» در پی انتقام آخرین مردان سرسخت و «اشتاینر»؛سرباز دست کار و شریفِ صلیب آهنین، مردی شجاع و مورد تحسین که رذالت دیگران را تحمل می کند و مثل یک ارول فلین از دورخارج شده به نظر می رسد. در همین سال ها در تلویزیون و در آگهی های تبلیغاتی هم دیده می شود. از دهه ی 1980 به این سو، بیماری بر فعالیت او تأثیر گذاشت و نقش های فرعی اش چندان چشم گیر نبودند: در سال های بعد می توان به نقش های او در بازیگر، راهبه ی بدلی 2، ماوریک / تک رو که باز یک وسترن است و زداینده اشاره کرد.
از فیلم ها:
1959 - تنها بتاز (باتیکر)؛ 1960 - هفت مرد باشکوه (ج. استرجس)؛ 1963 - فرار بزرگ (ج. استرجس)، معما (دانن)؛ 1964 - امریکایی شدن امیلی (هیلر)؛ 1965 - سرگرد دندی (پکین پا)، عزیز از دست رفته (ت. ریچاردسن)، باد سخت در جاماییکا (مکندریک)؛ 1966 - مأمور ما فلینت (دانیل مان)، مسابقه ی شدید در روی چرخ و فلک (ژیرار)، در جنگ چه کردی، بابا؟ (ب. ادواردز)؛ 1967 - درست مثل فلینت (گ. داگلاس)، روان کاو رئیس جمهور (فیلکر)؛ 1968 - دافی (پریش)، کندی (مارکوآند)؛ 1969 - خویشاوندان (لومت)؛ 1971 - چابک سواران (اینهات)؛ 1972 - سرت را بدزد احمق (لئونه)، معالجه ی کاری (ب. ادواردز)؛ 1973 - آخرین شیلا (ه. راس)، پت گارت و بیلی دِکید (پکین پا)، هاری در جیب تو (گلر)؛ 1974 - برنامه ی کشتار (ک. هیوز)؛ 1975 - دوران سخت (و. هیل)، تحمل سختی ها (ر. بروکس)، 1976 - آخرین مردان سرسخت (مک لاگلن)، میدوی (اسمایت)، سواران آسمان (هیکاکس)؛ 1977 - صلیب آهنین (پکین پا)؛ 1978 - سوییت کالیفرنیا (ه. راس)؛ 1979 - دختر طلایی (سارجنت)، نیروی ضربت (وینر)؛ 1980 - آقای پتمن (گیلرمین)؛ 1983 - رویاهای دیجیتالی (دورنهلم)، روز مارتین (آ. گیبسن)؛ 1986 - مرگ یک سرباز (ف. مورا)؛ 1988 - راه رفتن پس از نیمه شب (کی)؛ 1990 - تیراندازان جوان 2 (ج. مورفی)؛ 1991 - هادسن هاک (م. لیمان)؛ 1992 - بازیگر (آلتمن)؛ 1993 - راهبه ی بدلی 2: دوباره در لباس راهبه (دوک)؛ 1994 - ماوریک / تک رو (ر. دانر)؛ 1996 - زداینده (چ. راسل)؛ 1997 - پریشانی (شریدر)؛ 1998 - آقای جنایت (لوری)؛ 1999 - کشتی نوح (اروین)؛ 2000 - دکتر خوب (اورکین).