سه‌شنبه، 24 دی 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

ریور فینیکس

ریور فینیکس

 

Pohenix, River

بازیگر (1970، مادراس آریگن - امریکا؛ 1993)

با نام ریور جاد یاتم به دنیا آمد. والدینش هیپی هایی اهل مکاشفه و عاشق طبیعت بودند که در سال 1968 در کالیفرنیا یک دیگر را ملاقات کردند و مدتی به عنوان کارگر فصلی میوه می چیدند. آنان یک انجمن فرقه ای به نام «فرزندان خداوند» به راه انداختند و وقتی ریور دو ساله بود به عنوان مبلّغ مذهبی، عازم امریکای جنوبی شدند. پنج سال بعد سرخورده و ورشکسته به امریکا بازگشتند و در لس آنجلس اقامت گزیدند. سپس نام خانوادگی شان را به فینیکس (= سیمرغ) تغییر دادند تا مظهر امیدشان برای برخاستن مجدد از میان خاکسترهای گذشته باشد. هم چنین تصمیم گرفتند که آینده ی فرزندان شان - ریور (رودخانه)، رین بو (رنگین کمان)، سامر (تابستان)، لیف (برگ) و لیبرتی (آزادی) که همگی اسامی غیر مرسومی برگرفته از جلوه های طبیعت و آزادی داشتند - باید در حرفه ی سینما باشد. میان آنان ریور از همه موفق تر بود. در ده سالگی آواز می خواند، گیتار می نواخت و بازیگر حرفه ای تلویزیون بود. نخستین فیلم بلندش به نام کاشفان را در 1985 بازی کرد و پس از چندی در مقام یکی از درخشان ترین استعدادهای تازه ی هالیوود تثبیت شد. علاوه بر بازی در فیلم ها با گروه موسیقی راک خودش - آله کاز آتیک - هم برنامه اجرا می کرد. در سال 1988 به خاطر نقشش در ادامه دادن با دست خالی سیدنی لومت کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش دوم شد. در ادامه، بازی برجسته و نیرومندی در نقش «مایک»، یک خیابان گرد صرعی، در فیلم آیداهوی خصوصی من، ارائه داد. در سال 1993 فینیکس در شرایط اسرارآمیزی سکته کرد و مرد؛ آن هم پس از مصرف مواد مخدر در یک کلوب لس آنجلس که متعلق به جانی دپ بازیگر بود.

لومت، کارگردان ادامه دادن با دست خالی، فیلمی که فینیکس را به یک ستاره ی فریبنده ی بدل ساخت، در مورد او گفت: «هرگز تحصیلات رسمی بازیگری نداشته، ولی پسر، چه خوب می داند چگونه به درون خویش رسوخ کند.» در این فیلم فینیکس، پسر یکی از فعالان ضد جنگ ویتنام دهه ی 1960 است که با خانواده اش همواره در حال گریز است. او از تلویزیون آغاز کرد و بعد در کنار من بمان جلب نظر کرد. با چشم های آبی و چهره ی صاف و پُرطراوت، او تصویرگر جاذبه ی پسربچه واری بود که با مایه هایی از طنز بزرگ سالان توأم شده بود و این کاملاً با داستان فیلم درباره ی آیین بلوغ که به صورت خاطرات ریچارد دریفوس - فینیکس بزرگ سال - روایت می شود مناسبت داشت. فینیکس به امریکای لاتین بازگشت تا نقش پسر بداقبال هریسن فورد را در ساحل ماسکیتو بازی کند. رابطه ی او در این فیلم با فورد به شکل جالبی در مقدمه ی فیلم ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی ادامه یافت. جایی که این بار نقش جوانی شخصیت «ایندیانا جونز» را بازی می کرد. او این «نقش های مهمان» را چنان با حس سرزندگی و زمان بندی خود درمی آمیخت که نشانگر مهارت فنی او و نیروی شخصیت پردازی اش بودند. بازی او یکی از نقطه های قوت فیلم در مجموع ناموفق تا مرگ دوستت دارم بود که در آن جوانی بود شیفته ی تریسی اولمن و در ذهن نیات جنایت کارانه ای در مورد شوهر او در سر می پروراند. اما سرانجام نقشی که منتقدان را به بلوغ شخصیت سینمایی او به عنوان بازیگر متقاعد ساخت، «مایک وارترز» در آیداهوی خصوصی من بود؛ او در نقش محوری فیلم، چنان بازی خیره کننده ای ارائه می دهد که به اعتقاد دیوید تامسن گاه حتی برتر از کارگردانی گاس وان سانت می ایستد. نقش جوان تنهای خیابان گرد و غشی، نقشی جسورانه بود که فینیکس با ظرافت، حرکت آن میان واقعیت و فانتزی را باورپذیر می ساخت. در حالی که همگی منتظر آتیه ای خوش برای او بودند، مرگ نابهنگامش به کارنامه ی تازه آغاز شده اش خاتمه داد.

از فیلم ها:

1985 - کاشفان (دانته)؛ 1986 - کنار من بمان (ر. راینر)، ساحل ماسکیتو (ویر)؛ 1988 - ادامه دادن با دست خالی (لومت)، نیکیتای کوچک (بنجامین)؛ 1989 - ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی (اسپیلبرگ)؛ 1990 - تا مرگ دوستت دارم (کسدان)؛ 1991 - آیداهوی خصوصی من (وان سانت)؛ 1992 - دزدان آرام (ف. آ. رابینسن)؛ 1994 - زبان خاموش (شپارد).  

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.