دان دیلی
Dailey, Dan
بازیگر ( 1914، نیویورک- امریکا؛1978)
کار در دنیای نمایش را در کودکی هم راه یک گروه دوره گر آوازه خوان آغاز کرد. بعدها در وودویل به آواز پرداخت و هم راه گروه کمدی سیار مینسکی ظاهر شد . در عین حال در خواربار فروشی، زمین گلف و به عنوان فروشنده کفش هم کار می کرد. در سال 1937 برای نخستین بار در برودوی ظاهر شد و نقش کوچکی را در بروبچه ها در ارتش بازی کرد. پس از ایفای نقش اصلی در نمایش ستارگان در چشم های تو (1939) به خدمت مترو- گلدوین- مایر درآمد. اما تنها پس از بازگشت از خدمت در جنگ جهانی دوم، با درجه ی ستوانی، بود که درنقش های اصلی ظاهر شد، آنهم اغلب در فاکس و در موزیکال هایی درباره ی آدم های حرفه ی نمایش. به خاطر بازی در وقتی که بچه ام به من لبخند می زند کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول بود. تنوع نقش های اولیه ی دیلی هم به نفع او بود و هم به ضررش. از یک سو باعث شد پُر کار و همواره مورد تقاضا باشد واز سوی دیگر او را از یک چهره ی سینمایی مشخص و ثابت محروم کرد. از این رو وقتی در مترو- گلدوین- مایر آغاز به کار کرد، نقش هایش فرعی و محدود بودند. در فاکس، با بتی گریبل در سه فیلم هم بازی شد که نتیجه اش موفقیت آمیز بود. به خاطرسابقه ی تآتری اش به عنوان آواز خوان حرفه ای، بسیار به جا بود که در فیلم هیچ شغلی مثل نمایش نیست هم راه اتل مرمن نقش والدین یک خانواده ی بازیگر وودویل را بازی کند. با رفتار جدی و سرد و گرم چشیده اش به عنوان پدر هم بازیهای جوانتری مثل دانلد اوکانر و میتسی گینور باور پذیر می نمود، اگر چه سنش چندان بیش تر از آنان نبود. دو سال بعد در کنار جین کلی و مایکل کید توانست فرصت کاملی برای عرض اندام در زمینه ی آواز به دست بیاورد. دیلی در فیلم همیشه هوای خوشی است، یکی از سه سرباز از جنگ برگشته ای است و بعدها در می یابند که رویای بازگشت به خانه، صرفاً تا مدت کوتاهی می توان مایه دل خوشی باشد.
از فیلم ها:
1940- توفان زودگذر (بورزیگی)، کایتان یک خانم است (سینکلر)، سوزان و خدا (کیوکر)؛ 1941- بانوی نیکو (مک لیود)، دختر زیگفلد (لنرد)، ماه روی شانه ی او (ورکر)؛ 1942- پاناما هتی (مک لیود)؛ 1948- وقتی که بچه ام به من لبخند می زند (و. لانگ)، تو برای من بودی (بیکن)؛ 1949- تو همه چیز منی (و. لانگ)؛ 1950- آسمان آبی من (کاستر)، وقتی که ویلی به خانه می آید (ج. فورد)؛ 1951- مرا آقا خطاب کن (بیکن)؛ 1952- مایه ی افتخار سینت لوییس (هـ . جونز)، ارزش افتخار (ج. فورد)، مرا در بازار مکاره ملاقات کن (سیرک)؛ 1953- تاکسی (راتاف)؛ 1954- هیچ شغلی مثل نمایش نیست (و. لانگ)؛ 1955- همیشه هوای خوشی است (دانن)؛ 1956- مرادر لاس وگاس ملاقات کن (رولند)، بهترین چیزها در زندگی رایگان است (کورتیز)؛ 1957- بال های عقاب ها (ج. فورد)؛ 1960- پپه (سیدنی)؛ 1962- ماجراهای مرد جوان (ریت)؛ 1978-پرونده های خصوصی ج. ادگار هوور (ل. کوئن).