جیمز کان
Caan, James
بازیگر (1939، برانکس نیویورک - امریکا)
در دوران دبیرستان به بازی حرفه ای بسکتبال روی آورد. تحصیلاتش را در دانشگاه ایالتی میشیگان و کالج هافسترا به پایان برد. برای نخستین بار در تماشاخانه ی نیبرهود نیویورک روی صحنه رفت. سپس به تلویزیون پرداخت، تا این که در سال 1963 با ایفای نقش کوچکی در ایرما خوشگله وارد سینما شد. با مجموعه ی تلویزیونی آهنگ برایان (1970) مورد توجه قرار گرفت و هنگامی که در پدرخوانده، شخصیت خشن «سانی کورلئونه» را با توانایی کامل ایفا کرد، ستایش منتقدان را برانگیخت. با پنهان شده در جلوی چشم کارگردانی را نیز تجربه کرد. برای پدرخوانده کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش دوم شده است. جز سینما، از شیفتگان سوارکاری است و در مسابقات حرفه ای شرکت می کند. هم چنین در کاراته صاحب کمربند سیاه است.
با اینکه کان آغازی موفقیت آمیز داشت، هیچ گاه نتوانست جایگاهی ثابت بیابد و دائماً میان ایفای نقش «بازیگر» و «ستاره» در نوسان بود. دومین فیلمش، خط سرخ هفت هزار، نقطه ی اوج بازیگری اش به شمار می آید و هم راه با قمارباز و یک سوار از راه می رسد در ردیف بهترین فیلم هایش قرار می گیرد. او در هر یک از این سه فیلم، که از نظر تجاری، با استقبال روبه رو نشدند، شخصیتی متفاوت را به نمایش می گذارد. با پدرخوانده نقطه ی عطفی در کارنامه اش ایجاد کرد. اما این جا سرزندگی بازی هایی که در دو فیلم هوارد هاکس (خط سرخ هفت هزار و ال دورادو) ارائه داده بود، از میان می رود و چیزی که با آن قابل قیاس باشد جایگزین نمی شود. در واقع پدرخوانده نمی تواند بهترین فیلم کان باشد. از همین رو، مشکل می توان تصویری قطعی از او به دست داد. شخصیت او در این فیلم برای برآوردن تدبیرهای پیرنگ داستان، به هنگام بروز خشونت، دو وجهی است. به همین خاطر است که «سانی» در پدرخوانده دو شخصیت پیدا می کند: از نظر جنسی، شخصیتی افسارگسیخته است، و در رویارویی با شرایط ناموافق، خیلی زود از کوره به در می رود. اما کان در یک سوار از راه می رسد، جنبه ای دیگر از چهره ی سینمایی اش را به نمایش می گذارد و مقابل جین فاندا تضاد میان «خشونت و مردانگی جسمانی» و «متانت و حساسیت طبیعی» خود را به نوعی تعدیل می کند. اگرچه فیلم و گشودن گره های روایت آن به کندی پیش می روند، اما رابطه ی کان با فاندا، عمق و درهم تنیدگی پیش تری به بازی او می دهد. فایق شدن بر تردیدها و یافتن تاب تحمل در برابر ناهنجاری های بروز کرده از سوی شخصیت مقابل، در میزری، از کان قهرمانی می سازد که پیروزمندانه سرگذشتش را به پایان می رساند و هم دلی و تشویق تماشاگر را به سود خود جلب می کند. با میزری، به نظر می رسید که بار دیگر کان به اوج رسیده باشد، اما او بار دیگر، پس از این فیلم، رو به نزول گذاشت.
از فیلم ها:
1963 - ایرما خوشگله (ب. وایلدر)؛ 1965 - خط سرخ هفت هزار (هاکس)؛ 1966 - ال دورادو (هاکس)؛ 1967 - بازی ها (هرینگتن)؛ 1968 - شمارش معکوس (آلتمن)؛ 1969 - اهل باران (کوپولا)؛ 1970 - رابیت، کسب امتیاز (اسمایت)؛ 1971 - ت. ر. باسکین (ه. راس)؛ 1972 - پدرخوانده (کوپولا)؛ 1973 - سیندرلا لیبرتی (رایدل)؛ 1974 - قمارباز (رایتس)، پدر خوانده: قسمت 2 (کوپولا)؛ 1975 - خانم بانمک (ه. راس)، رولربال (جویسن)، قاتل نخبه (پکین پا)؛ 1976 - هاری و والتر به نیویورک می روند (رایدل)، فیلم صامت (ر. بروکس)؛ 1977 - پلی در دوردست (آتن بارو)، یک مرد دیگر، یک بخت دیگر (لولوش)؛ 1978 - یک سوار از راه می رسد (پاکولا)؛ 1979 - پنهان شده در جلوی چشم (+ ک.)؛ 1981 - دزد (م. مان)، این ها و آن ها (لولوش)؛ 1982 - برای خداحافظی مرا ببوس (مالیگان)؛ 1987 - باغ های سنگ (کوپولا)؛ 1988 - ملت بیگانه (گ. بیکر)؛ 1990 - میزری (ر. راینر)؛ 1991 - برای پسران (رایدل)؛ 1992 - ماه عسل در لاس وگاس (ا. برگمن)؛ 1993 - برنامه (وارد)، گوشت و استخوان (کلاوز)؛ 1996 - زداینده (چ. راسل)؛ 1998 - این پدر من است (پ. کویین)؛ 1999 - میکی چشم آبی (ماکین)؛ 2000 - محوطه (ج. گری).