شان کانری
Connery, Sean
بازیگر (1930، ادینبروی اسکاتلند - انگلستان)
با نام توماس شان کانری به دنیا آمد. پدرش راننده ی کامیون و مادرش نظافتچی بود. در پانزده سالگی تحصیل در مدرسه ی هنر ادینبرو را رها کرد تا به نیروی دریایی بپیوندد، اما پس از چندی از خدمت معاف شد. سپس به حرفه هایی مثل رانندگی کامیون، بنایی، نجات غریق و لاک الکل کاری تابوت، روی آورد. در اواخر دهه ی 1940 و اوایل دهه ی 1950 اوقات فراغتش را صرف بدن سازی کرد و به دنبال آن به عنوان مُدل مایوی شنای شهرتی به دست آورد. در سال 1956 در نخستین فیلمش ظاهر شد. سال بعد به خدمت فاکس قرن بیستم درآمد. اما در فاکس او را چندان به بازی نگرفتند. تنها فیلم او برای این کمپانی، طولانی ترین روز بود که پس از فسخ قراردادش به نمایش درآمد. مهم ترین نقش این دوره ی بازیگری اش، نقش دل باخته ی لانا ترنر در وقتی دیگر، جایی دیگر بود. در آن زمان منتقدی درباره ی او نوشت: «نقش مفسر BBC توسط تازه واردی به نام شان کانری ایفا می شود. حدس می زنم او در این حرفه پیر شود.» در واقع پیش از آن که در 1962 از بین خیل بی شمار نامزدهای ایفای نقش «جیمزباند»، برای بازی در فیلم دکتر نو انتخاب شود، شهرت چندانی نداشت. ابتدا، انتخابش برای چنین نقشی بعید می نمود، چرا که رقبای پُرقدرتی را در کنار داشت. گذشته از دیوید نیون که خود ایان فلمینگِ خالق «باند»، او را برای ایفای این نقش در نظر داشت، بازیگرانی مثل: کاری گرانت، ریچارد برتن، ترور هوارد، پیتر فینچ، جیمز میسن، راجر مور و حتی جیمز استوارت، نامزد ایفای نقش «باند» بودند. دلیل انتخاب کانری در وهله ی اول ویژگی های فیزیکی او بود. حالت خاصی بینی، گونه ها و چشم هایش به قهرمان آثار فلمینگ شباهتی تام داشت. «باند»، مأمور سازمان اینتلیجنت سرویس با کُد رمز 007، دارای جواز قتل، بسیار شیک پوش، خوش قیافه، دارای حس طنز، باهوش، بی رحم. کانری پس از این که پنج بار در فیلم های دکتر نو، از روسیه با عشق، گلدفینگر، تندربال و فقط دو بار زندگی می کنید، در این نقش ظاهر شد، برای پرهیز از کلیشه شدن در نقشی ثابت، اعلام کرد که دیگر هرگز به ایفای نقش «باند» نخواهد پرداخت. در ششمین فیلم از این مجموعه، در سرویس مخفی ملکه، بازیگر گم نام استرالیایی، جرج لازنبی، جانشین او شد، به امید آن که موفقیت کانری در دکتر نو را تکرار کند. اما از آن جا که نتوانست از قالب تصویر ترسیم شده توسط کانری خارج شود و یا در مقابل، تصویر تازه ای از «باند» ارائه دهد، و با توجه به شکست تجاری فیلم، تهیه کنندگان برای فیلم الماس ها ابدی اند مجدداً از کانری دعوت کردند. و دوازده سال پس از آن، با دریافت پنج میلیون دلار دست مزد (که یک میلیون آن را در اختیار مؤسسات خیریه اسکاتلند قرار داد) و دارا بودن حق نظارت بر کلیه ی مراحل تولید فیلم از نگارش فیلم نامه گرفته تا انتخاب بازیگران و تدوین، بار دیگر در دیگر هرگز نگو هرگز (باز سازی تندربال) در نقش «باند» ظاهر شد.
در واقع کارنامه ی هنری کانری را می توان به سه دوره مشخص تقسیم کرد. دوره ی اول سال های دهه ی 1960 که با ایفای نقش «باند» به شهرت رسید، هرچند در کنار آن در نقش هایی متفاوت مثل شاعر شوریده حال فیلم یک جنون عالی و منجی تیپی هدرن در مارنی هم ظاهر شد. دوره ی دوم، سال های دهه ی 1970 که در آن با حضور در نقش هایی متنوع، مثل «رابین هودِ» خسته و سرگشته ی اقتباس غیرمتعارف ریچارد لستر، رابین و ماریان، سر کرده ی مبارزان عرب در باد و شیر و کهنه سرباز انگلیسی ماجراجو در مردی که می خواست سلطان باشد، قصد رها شدن از تیپ ثابت «باند» و نمایاندن توانایی های بازیگری اش را داشت. و دوره ی سوم که به طور مشخص از اواسط دهه ی 1980 با ایفای نقش «مالون» در تسخیرناپذیران - که جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را نصیب او ساخت - شکل می گیرد. او در این در نقش پلیسی ایرلندی تباری ظاهر شد که در جریان تحریم مشروبات الکلی، «الیوت نس» (با بازی کوین کاستنر) را در مبارزه با «آل کاپون» (با بازی رابرت دنیرو) یاری می دهد. نقش های او در این دوره عموماً حالتی پدرگونه دارند. در این فیلم ها، در قالب مُراد شخصیت اصلی که معمولاً جوانی کم تجربه است، حضور می یابد. مثل رابطه اش با کریستیان اسلیتر در نام گل سرخ، با کاستنر در تسخیرناپذیران و با کریستوفر لامبر در ارتفاع نشین. شاخص ترین وجه این رابطه در ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی، مجال بروز یافت که او در آن در نقش پدر هریسن فورد ظاهر شد. به عنوان نمونه ی متأخر این رابطه می توان به نحوه ی حضورش در به دام انداختن اشاره کرد، که او در آن در نقش سارق زبده و پا به سن گذاشته ی اشیای گران بها، ضمن آموزش فنون و رموز این حرفه به کاترین زیتا جونزِ جوان و مشتاق، بُعدی عاشقانه نیز به این رابطه ی مرید و مرادی می بخشید. در این دوره، در مقام مشهورترین چهره ی فیلم های جاسوسی، در خانه ی روسیه بر مبنای رمان جان لوکاره، به ایفای نقش پرداخت. هم چنین به عنوان نماد مبارزه ی سیستم های غربی با توطئه های بلوک شرق در دهه ی 1960، نقش متفاوت فرمانده ی یک زیردریایی روسی در شکار زیر دریایی اکتبر سرخ را به عهده گرفت! در اقدامی مشابه در فیلم جاسوسی / فانتزی انتقام جویان در نقشی که همواره در فیلم های «باند» به مقابله با آن می پرداخت، ظاهر شد؛ یعنی مرد قدرتمند و در عین حال مجنونی که قصد نابود ساختن جهان را دارد. صدای گرم و لهجه ی اسکاتلندی او در موفقیتش سهم بسزایی داشته اند. از صدای او برا ی نقش «اژدها» در فیلم اژدهادل استفاده شده است. برادرش، نیل در اواخر دهه ی 1960 در چند فیلم کم اهمیت به ایفای نقش پرداخت. او تاکنون دوبار ازدواج کرده است؛ همسر نخستش، دایان سیلنتو (1962-1973) نیز بازیگر است. هم چنین پسرش، جیسن در فیلم تلویزیونی زندگی پنهانی ایان فلمینگ (فردیناند فئر فاکس، 1990) در نقش خالق «جیمز باند» ظاهر شده است. شان کانری در 1999 لقب «سر» گرفت.
از فیلم ها:
1956 - راه برگشت نیست (تالی)؛ 1957 - حرکت ببر (ت. یانگ)؛ 1958 - وقتی دیگر جایی دیگر (ل. آلن)؛ 1959 - بزرگ ترین ماجرای تارزان (گیلرمین)، داربی اوگیل و مردم کوچک (استیونسن)؛ 1961 - نیرنگ (فرانکل)؛ 1962 - دکتر نو (ت. یانگ)، طولانی ترین روز (آناکین و...)؛ 1963 - از روسیه با عشق (ت. یانگ)؛ 1964 - گلدفینگر (گ. هامیلتن)، زن پوشالی (ب. دیردن)، مارنی (هیچکاک)؛ 1965 - تندربال (ت. یانگ)؛ 1966 - یک جنون عالی (کرشنر)؛ 1967 - فقط دوبار زندگی می کنید (گیلبرت)، تپه (لومت)؛ 1968 - شالاکو (دمیتریک)؛ 1970 - انجمن مخفی مالی مگوایرز (ریت)، چادر سرخ (کالاتازوف)؛ 1971 - الماس ها ابدی اند (گ. هامیلتن)، نوارهای آندرسن (لومت)؛ 1973 - ارتکاب جرم (لومت)، زاردوز (بورمن)؛ 1974 - جنایت در قطار سریع السیر شرق (لومت)؛ 1975 - باد و شیر (میلیوس)، مردی که می خواست سلطان باشد (هیوستن)؛ 1976 - رابین و ماریان (ر. لستر)؛ 1977 - پلی در دوردست (آتن بارو)؛ 1978 - سرقت بزرگ قطار (م. کرایتن)؛ 1979 - کوبا (ر. لستر)؛ 1981 - راهزانان زمان (گیلیام)؛ 1982 - پنج رزو یک تابستان (زینه مان)، غلط درست است (ر. بروکس)؛ 1983 - دیگر هرگز نگو هرگز (کرشنر)؛ 1986 - ارتفاع نشین (مالکاهی)، نام گل سرخ (آنو)؛ 1987 - تسخیرناپذیران (د پالما)؛ 1989 - ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی (اسپیلبرگ)؛ 1990 - شکار زیردریایی اکتبر سرخ (مک تیرنان)، خانه ی روسیه (شپیسی)؛ 1991 - ارتفاع نشین 2: جان گرفتن (مالکاهی)؛ 1992 - داروساز (مک تیرنان) (+ تا)؛ 1993 - آفتاب تابان (کافمن) (+ تا)؛ 1994 - مرد خوب در افریقا (برسفورد)؛ 1995 - هدف به حق (گلیمچر) (+ تا)؛ 1996 - شوالیه ی اول (ج. زوکر)، صخره (بی) (+ تا)، اژدهادل (راب کوئن) (فقط ص.)؛ 1998 - انتقام جویان (چچیک)، بازی از روی قلب (و. کارول)، روسپی سور و سرور (ملنیک)؛ 1999 - به دام انداختن (آمیل) (+ هت)؛ 2000 - پیدا کردن فارستر (وان سانت).