رالف ریچاردسن
Richardson, Ralph
بازیگر (1902، چلتنم – انگلستان؛ 1983)
با نام رالف دیوید ریچاردسن به دنیا آمد. ابتدا مدتی پادوی یک شرکت بیمه بود تا این که در سال 1920 به بازیگری روی آورد و با حضور در نمایش های اولد ویک در دهه های 1930 و 1940 مراتب ترقی را طی کرد. کارنامه ی سینمایی اش که در 1933 آغاز شد، همواره نسبت به فعالیت تآتری او در مرتبه دوم اهمیت قرار داشته است و تنها معدودی از نقش های سینمایی اش در خور استعدادش بوده اند. از جمله آن ها می توان به نقش «الکسی» در آنا کارنینا، پیش خدمت سفارت در بت سرنگون شده، «دکتر اسلوپر» در وارثه و «دوک باکینگهام» در ریچارد سوم اشاره کرد. عموماً نقش شخصیت های فرهیخته متواضع و با نزاکت را بازی می کرد. حضوری مکرر نیز بر صحنه برودوی داشت و گه گاه در فیلم های هالیوودی ظاهر می شد. دو بار برای وارثه و گری استوک: افسانه تارزان کاندیدای دریافت اسکار بود که این دومی نقش ماقبل نهایی او پیش از مرگ بود. در 1952 خودش را در فیلمی به نام خانه در ساعت هفت کارگردانی کرد. در 1947 لقب «سر» گرفت. پس از مرگ نخستین همسرش، میوری یل هیوئیت (1924-1942) بازیگر، با بازیگر دیگری به نام مریل فوربز رابرتسن (1944-1983) ازدواج کرد که تا هنگام مرگ نیز همسرش بود.
میان غول های بزرگ بازیگری انگلستان در قرن بیستم- جان گیلگود، لارنس اولیویر، ریچاردسن- تنها ریچاردسن کارنامه ی سینمایی پر و پیمان و بلند بالایی داشته است. این البته نشان دهنده انعطاف او در کنار آمدن با شرایط کاری متنوع نیز بود. در واقع به لطف قرارداد بلند مدتش با الکساندر کوردا بود که به چهره ای آشنا در سینمای انگلستان بدل شد. (او همواره دین خود به کوردا را بازگو می کرد). با این حال اکثر نقش های او چندان به یاد ماندنی نیستند. نخستین بار در چیزهای اینده جلب نظر کرد؛ در نقش شخصیتی به سبک هیتلر یا موسولینی که «رئیس» خبیث دنیایی در آینده است. سپس در مرد معجزه گر یک قاضی عجیب و رغیب بود و در پناهگاه نقش گیرا و هم دردی برانگیز «دنی»، پزشک و دوست رابرت دونات را بازی کرد. در واقع همین رفتارهای غیر متعارف مایه شهرت او روی پرده و خارج از آن بود. در سال های بعد اغلب سوار بر موتور سیکلت و در حالی که یک طوطی روی دوشش بود، در لندن گشت می زد و یک موش خرمای دست آموز داشت که هر هفته با صابون لوکش می شست. پس از مدتی بازی در نقش های دوم، در سواری در جنوب نقش اصلی را به عهده گرفت. و نقش هایش در آنارکانینا و چهار پر موقعیت او را تثبیت کردند. با این حال سریع پا به سن گذاشت و وقتی به هالیوود رفت تا در وارثه بازی کند، به قدری پیر می نمود که به راحتی می توانست نقش پدر آلیویا هاویلند را بازی کند؛ مردی موقر و آداب دان که شانس دخترش را برای عشق از بین می برد. بلاتکلیفی او را در انتخاب نقش های مناسب به مرگ کوردا در 1959 و محروم ماندنش از راهنمایی های این دوست تهیه کننده نسبت می دهند. نقش مهم هالیوودی دیگر او که به خوبی استعدادهایش را نشان می دهد نقش «جیمز تایرون» در نسخه ی سینمایی سفر روز طولانی به شب بود که قوت شخصیت او توإم با حسی از اندوه است که در نقش آفرینی اولیویر در اجرای صحنه ای نمایش نامه ی یوجین اونیل فقدانش حس می شد. با این حال اگر چه در سال های بعد نقش ها کوچک تر شدند، ریچاردسن هم چنان بزرگ بود. درباره اش گفته اند: «یک حضور فیزیکی منحصر به فرد، در آن واحد گستاخ و با وقار؛ گویی یک دزد دریایی است که به یک اسقف بدل شده است.»
از فیلم ها:
1933- جمعه ی سیزدهم (ساویل)، غول (هانتر)؛ 1934- بازگشت بولداگ دراموند (سامرز)؛ 1935- بولداگ جک (و. فورد)؛ 1936- چیزهای آینده (منزیس)؛ 1937- مرد معجزه گر (مندس)؛ 1938- پناهگاه (ک. ویدور)، سواری در جنوب (ساویل)؛ 1939- چهار پر (ز. کوردا)؛ 1940- در شب آتش (هرست)؛ 1943- ناوگان نقره یی (ولسلی و سوئل)؛ 1946- مکتب اسرار (یوستینوف)؛ 1948- آنا کارنینا (دوویویه)، بت سرنگون شده (ک. رید)؛ 1949- وارثه (وایلر)؛ 1951- مطرود جزایر (ک. رید)؛ 1952- دیوار صوتی (د. لین)، خانه در ساعت هفت (+ ک.)؛ 1955- ریچارد سوم (اولیویر)؛ 1960- اسکار وایلد (راتاف)، اکسدوس (پرمینجر)، مأمور ما در هاوانا (ک. رید)؛ 1961- سیصد اسپارتی (ماته)؛ 1962- سفر روز طولانی به شب (لومت)؛ 1964- زن پوشالی (دیردن)؛ 1965- دکتر ژیواگو (د. لین)؛ 1966- خارطوم (ب. دیردن)، جعبه ی عوضی (فوربز)؛ 1969- دست برد مایداس (چلین)، نبرد بریتانیا (گای هامیلتن)، آه! چه جنگ دل نشینی (آتن بارو)؛ 1970- جنگ آینه ای (ف. پی یرسن)؛ 1971- چه کسی عمه رو را کشت؟ (هرینگتن)، عقاب در قفس (کوک)؛ 1972- ای مرد خوشبخت (ل. آندرسن)، قصه های سرداب (فرانسیس)؛ 1973- خانه ی عروسک (لوزی)، لیدی کارولین لم (بولت)؛ 1975- رولربال (جویسن)؛ 1981- راهزنان زمان (گیلیام)؛ 1984- گری استوک : افسانه ی تارزان (هادسن)، سلام مرا به برود استریت برسان (وب).