کلارک گیبل
Gable, Clark
بازیگر (1901، کیدیز اوهایو - امریکا؛ 1960)
با نام ویلیام کلارگ گیبل به دنیا آمد. پدرش کشاورزی بود که به حرفه ی حفاری نفت پرداخت. در چهارده سالگی ترک تحصیل کرد و در یک کارخانه ی تایرسازی در اکرن مشغول به کار شد. در همین شهر علاقه مند بازیگری شد و گه گاه روی صحنه رفت. از سال 1922، به طور حرفه ای، به بازیگری روی آورد. پس از ازدواج با جوزفین دیلن بازیگر (1924-1930)، و زیر نظر او (که چهارده سال از گیبل مسن تر بود) آرام آرام راهش را به دنیای نمایش باز کرد از 1924 جلوی دوربین رفت. ابتدا نقش های سیاهی لشکری را به عهده می گرفت. چون خود را در سینما موفق نمی دید به تآتر بازگشت. پس از موفقیت هایی که در برودوی به دست آورد بار دیگر روی پرده ظاهر شد و این بار با ایفای نقش دست دومی در یک مرد آزاده (کلارنس براون، 1931)، کنار لایونل باریمور، لزلی هوار و نورما شیرر، مورد توجه قرار گرفت. خیلی زود با بازی مقابل ستارگانی مثل گرتاگاربو (سوزان لناکس؛ سقوط و صعود او، 1931) و جون کرافورد (زیر سلطه، 1931) به شهرت رسید. در 1934 با یک شب اتفاق افتادِ فرانک کاپرا برنده ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول شد و در زمره ی بزرگان هالیوود درآمد. تا آخر عمر مقام و محبوبیتش را، کم و بیش، حفظ کرد. اوج کارش با ایفای نقش «رت باتلر» در برباد رفته (ویکتور فلمینگ، 1939) رقم خورد. در جنگ جهانی دوم شرکت فعال داشت و در پروازهایی هدایت هواپیماهای بمب افکن را بر فراز خاک آلمان نازی، به عهده گرفت. به درجه ی سرگردی نیز رسید و مدال هایی دریافت کرد. با بالا رفتن سن، اضافه وزن پیدا کرد و اعتیادش به الکل (با لرزش دست هایش) در جلوی دوربین نیز به چشم می آمد. پس از دیلن چهار بار دیگر ازدواج کرد که از آن میان، کارول لومبارد (1939-1942)، بازیگر بود. تنها فرزندش، جان کلارک گیبل، که پس از مرگش به دنیا آمد نیز بازیگر است. بر اثر سکته ی قلبی درگذشت.
گیبل، سلطان تاجدار هالیوود، طی دهه های 1930 و 1940 بود (اسپنسر تریسی در یک مهمانی به شوخی تاج بر سر او نهاده بود). شاید هیچ بازیگر دیگری را نتوان یافت که به اندازه ی او با مخاطبان از گروه ها و طبقات مختلف ارتباط برقرار کرده باشد. به دلیل نداشتن جنبه های روشن فکرانه، کاربردهای سیاسی و غیره، هم ذات پنداری با او برای تماشاگران قبل و بعد از جنگ جهانی دوم آسان می نمود. در واقع او مظهر «مرد معمولی غیرمعمولی» بود. و به رغم تصور داریل زانوک (که گفته بود او میمونی است با گوش های بسیار بزرگ!) به لطف داشتن چهره ای خاص و جذاب و ارائه ی پرسونای سینمایی «مرد خشن با قلب طلایی»، الگوی مخاطبان مذکر و ایده آل مخاطبان مؤنث به شمار می رفت. تأثیر او بر جامعه ی دهه ی 1930 تا به آن جا بود که وقتی در فیلم یک شب اتفاق افتاد، زیر پیراهنی به تن نکرد، مردان آن را مُد محسوب کردند و کارخانه های تولید زیرپیراهنی رو به ورشکستگی رفتند! و طی این سال هاتنها نام او تضمین گر فروش فیلم ها بود. مترو - گلدوین - مایر می توانست با گذاردن یکی از ستارگان زن تحت قرارداد خود (جین هارلو، میرنا لوی و به خصوص جون کرافورد) در کنار گیبل و تکیه بر لبخند دل فریب او، از بابت فروش فیلم آسوده خاطر باشد. شاید کم تر در فیلمی به معنای دقیق کلمه «بازی» کرده باشد اما بی تردید در خلق نقش هایی که عهده دارشان می شد. هیچ کاستی به چشم نمی خورد. درنقش «رت باتلر» برباد رفته، یکی از رُمانتیک ترین چهره های قرن بیستم را بر پرده جهان بخشید؛ بازی در موگامبو (جان فورد، 1953) و نسخه ی قبلی آن، غبار سرخ (ویکتور فلمینگ، 1932)، به یاد ماندنی و در مردان رشید (رائول والش، 1955) خیره کننده بود. اما اغلب منتقدان، بهترین بازی او را، که «آواز قویش» نیز بود، در فیلم ناجورها (جان هیوستن، 1961) دانسته اند. در این فیلم در نقش مردی خشن که تحت تأثیر معصویت و دل رحمی زنی جوان (مریلین مونرویی که از کودکی دوست داشت گیبل پدر او باشد!) واقع می شود، حیرت انگیز جلوه کرد. گیبل از جاوادانه های تاریخ سینماست که آواز مشهور جودی گارلند نوجوان در 1937 با نام «آقای گیبل عزیز...» دلایل این جاودانگی را توضیح می دهد.
از فیلم ها:
1924 - بهشت ممنوع (لوبیچ)؛ 1925 - عصر پلاستیک (راگلز)، بیوه ی شادان (فون استروهایم)، ستاره ی شمال (پ. پوئل)؛ 1926 - سیل جانزتان (کامینگز)؛ 1931 - یک مرد آزاده (ک. براون)، سوزان لناکس: سقوط و صعود او (لنرد)، زیر سلطه (ک. براون)، آسان ترین راه (کانوی)، متهم کردن (دیلن)، پرستار شب (ولمن)، رانندگان جهنم (ج. و. هیل)؛ 1932 - غبار سرخ (و. فلمینگ)، هیچ مردی از آن او (راگلز)، پالی اهل سیرک (سانتل)، ماجرای عجیب (لنرد)؛ 1933 - مردت را نگه دار (وود)، پرواز شبانه (ک. براون)، خواهر سفید (و. فلمینگ)؛ 1934 - زنجیر شده (ک. براون)، ملودرام منهتن (وان دایک)، یک شب اتفاق افتاد (کاپرا)، مردان سفید پوش (بولسلاوسکی)، ترک کردن همه ی دیگران (وان دایک)؛ 1935 - آوای وحش (ولمن)، شورش در کشتی بونتی (لوید)، دریاهای چین (گارنت)، پس از ساعات اداری (لنرد)، سن فرانسیسکو (وان دایک)، پارنل (استال)؛ 1937 - سارا توگا (کانوی)؛ 1938 - خلبان آزمایش هواپیما (و. فلمینگ)، خیلی داغ است (کانوی)؛ 1939 - برباد رفته (و. فلمینگ)، لذت ابله (ک. براون)؛ 1940 - رفیق ایکس (ک. ویدور)، شهر پُررونق (کانوی)، محموله ی عجیب (بورزیگی)؛ 1941 - کاباره ی ارزان (کانوی)، آنان در بمبئی ملاقات کردند (ک. براون)؛ 1942 - تو را خواهم یافت (راگلز)؛ 1945 - ماجرا (و. فلمینگ)؛ 1947 - تبلیغات چی ها (کانوی)، بازگشت به خانه (لروی)؛ 1948 - تصمیم فرماندهی (وود)؛ 1949 - هر شماره ای می تواند بازی کند (لروی)؛ 1950 - خوشحال کردن یک خانم (ک. براون)، کلید شهر (سیدنی)؛ 1951 - از میان رودخانه ی پهن میزوری (ولمن)؛ 1952 - تک ستاره (و. شرمن)؛ 1953 - هرگز نگذار بروم (دیوز)، موگامبو (ج. فورد)؛ 1954 - خیانت شده (راینهارت)؛ 1955 - آدم فرصت طلب (دمیتریک)، مردان رشید (والش)؛ 1956 - شاه و چهار ملکه (والش)؛ 1957 - دسته ی فرشتگان (والش)؛ 1958 - آهسته و عمیق براون (وایز)، شاگرد محبوب معلم (سیتن)؛ 1959 - اما نه برای من (و. لانگ)؛ 1960 - در ناپل شروع شد (شاولسن)؛ 1961- ناجورها (هیوستن).