يکشنبه، 11 اسفند 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

مل گیبسن

مل گیبسن

 

Gibson, Mel

بازیگر، کارگردان (1956، پیکسکیل نیویورک - امریکا)

با نام مِل کالمسیل جرارد گیبسن به دنیا آمد. ششمین از یازده فرزند پدری ایرلندی، کاتولیک و کارمند راه آهن و مادری استرالیایی و خواننده ی سابق اُپرا بود، زمانی که تنها دوازده سال داشت هم راه خانواده اش به استرالیا رفت. عامل اصلی این مهاجرت، گذشته از وضعیت اقتصادی نامطلوب خانواده، تصمیم پدرش برای جلوگیری از اعزام برادران بزرگ تر به ویتنام بود. ابتدا تصمیم داشت وارد عرصه ی روزنامه نگاری شود، اما پس از اتمام تحصیلات متوسطه، با حضور در دوره های آموزشی انستیتوی ملی هنرهای دراماتیک سیدنی که تحت پوشش دانشگاه نیوساوت ویلز بود، جذب هر نمایش شد. به هنگام نخستین حضورش روی صحنه به حدی دستپاچه و عصبی بود که نتوانست روی سن بایستد و نقش خود را به حالت نشسته اجرا کرد! در سال 1977در نخستین فیلمش، شهر تابستانی ظاهر شد؛ کمدی کم ارزشی که گیبسن هیچ گاه نتوانست دست مزد بیست دلاری اش بابت حضور در آن را وصول کند! در همین دوره در بعضی نمایش های اجرا شده در مؤسسه ی نمایش استرالیای جنوبی، مثل ادیپ، هنری چهارم، رومیو و جولیت، در انتظار گودو و مرگ یک فروشنده، در نقش هایی کوچک ظاهر شد. جرج میلر که حضور گیبسن در شهر تابستانی نظرش را جلب کرده بود، در 1979 نقش قهرمان خسته و خاموش ماکس دیوانه را به او سپرد: پلیسی سرسخت که در پی گرفتن انتقام قتل زن و فرزندش به دست اوباش موتورسیکلت سوار است. فیلم به رغم مضمون کهنه اش در استرالیا با موفقیت روبه رو شد. با این همه در خارج از آن سامان توفیق چندانی نیافت، درست برخلاف دیگرنقش آفرینی گیبسن در همان سال در تیم؛ مرد جوان عقب مانده ای که درگیر رابطه ای پُراحساس با زنی مسن تر از خود می شود. تیم، نام گیبسن را برای نخستین بار در خارج از مرزهای استرالیا مطرح ساخت، که این امر با موفقیت استثنایی دومین فیلم از سری ماکس دیوانه در سطح جهان، تشدید شد. پس از آن برای پیتر ویر در دو فیلم، نقش شخصیت های آرمان گرایی را به عهده گرفت که در کشاکش حوادث زمان های پُرتلاطم به نوعی یأس و حرمان می رسند: جوانی که در سال های جنگ جهانی اول با آرزوهایی دور و دراز وارد خدمت ارتش انگلستان می شود در گالیپولی و روزنامه نگاری استرالیایی که در نخستین مأموریت خارج از کشورش با بن بست مواجه می شود در سال زندگی خطرناک. حضور گیبسن در گالیپولی جایزه ی بهترین بازیگر مرد انستیتوی فیلم استرالیا را برای او به ارمغان آورد. در نخستین فیلم امریکایی اش، کشتی بونتی (که نمایش آن یک شکست عظیم تجاری را به دنبال داشت) در نقش «فلچر کریستیان»، جانشینی برای کلارک گیبل و مارلون براندو در نسخه های قبلی این فیلم بود. نقش آفرینی گیبسن در دو فیلم دیگرش در همان سال، یعنی رودخانه و خانم سافل تحت الشعاع حضور ستارگان زن این فیلم ها، سیسی اسپیسک و دایان کیتن قرار گرفت. پس از آن در سومین قسمت سری ماکس دیوانه ظاهر شد با این تفاوت که انگیزه ی شخصیت اصلی (انتقام) در این قسمت بسیار کم رنگ شده بود و بنابراین فیلم دیگر کشش اصلی اش را نداشت. در این دوره گیبسن به رغم کار در صنعت سینمای امریکا هنوز از هم راهی سینماگران استرالیایی مثل راجرز دانلدسن، در کشتی بونتی، گیلیان آرمسترانگ در خانم سافل و جرج میلر در سومین قسمت ماکس دیوانه، بی نیاز نبود. سلاح مرگبار را که از گیبسن یک ستاره ساخت می توان به منزله ی جذب کامل او در سینمای امریکا دانست. گیبسن در این فیلم درنقش پلیس جوانی بازی می کند که پس از مرگ دختر مورد علاقه اش در آستانه ی فروپاشی روانی قرار گرفته و با پلیسی سیاه پوست و مجرب (با بازی دانی گلاور)، یک مرد خانواده با شخصیتی آرام که از جهات زیادی نقطه ی مقابل شخصیت او به شمار می رفت، زوجی را تشکیل می داد که به رغم تضاد ظاهری شان از بسیاری جنبه ها مکمل هم بودند. و به این ترتیب گیبسن و گلاور به آن رابطه ی کهنه و کلیشه ای در سینمای امریکا جان بخشیدند که قبلاً در اشکال مختلف از در گرمای شب تا 48 ساعت، با موفقیت امتحان خود را پس داده بود. با این همه، جذابیت های رابطه ی این زوج در سه دنباله ی سلاح مرگبار در سال های 1989، 1992 و 1998 آرام آرام رنگ باخت و کهنه و نخ نما شد. پس از ایفای نقش یک پلیس در سلاح مرگبار، در فیلم بعدی اش، طلوع تکیلا، نقش یک فروشنده ی مواد مخدر را به عهده گرفت که هم راه دوست قدیمی اش (کورت راسل) که حالا پلیسی در تعقیب او است و زن پری رویی (میشل فایفر) که قصد رهانیدن او را از مخمصه دارد رئوس یک مثلث عشقی را تشکیل می دادند. پرنده روی سیم، ملغمه ای از حضور «مارتین ریگز» (شخصیت آشنای گیبسن در سری سلاح مرگبار) در یک کمدی تیپیک گُلدی هاون بود. انتخاب گیبسن برای ایفای نقش هملت (که او را کاندیدای دریافت جایزه اسکار ساخت) از سوی فرانکوزفیرلی، اقدامی جسورانه و نامعقول تلقی شد. با این انتخاب، تصویر جا افتاده ی «هملت» به مثابه ی شاهزاده ای هنردوست و عزلت گزین که قبلاً در چهره ی گرفته ی لارنس اولیویر یا سیمای مشوش اینوکنتی اسمو کتونوفسکی تجلی می یافت، جای خود را به مردی عمل گرا و پُر جنب و جوش سپرد که طنز نه چندان پنهان سیمایش به اعتقاد بسیاری با لحن تراژیک اثر هم خوانی چندانی نداشت. مرد بدون چهره، دیگر کوشش ناموفق گیبسن در جهت آشنایی زدایی با تصویر تثبیت شده اش به عنوان یک ستاره ی (لزوماً خوش سیمای) هالیوودی بود. غافل از آن که پرسونای سینمایی او شکل یافته تر از آن است که چنین متفاوت نمایی هایی قادر به ایجاد تغییری در آن باشند. از این رو در مرد بدون چهره به جای هم دردی با شخصیت مرکزی رنجور و نه چندان کریه المنظر فیلم، تنها می توان شاهد گیبسن ی از ریخت افتاده بود. شاید به همین جهت بود که گیبسن در فیلم بعدی اش، ماوریک به قالب آشنای خود بازگشت. او نیز مثل بسیاری از بازیگران، طبع خود را در کارگردانی آزموده و مثل غالب آنان از این آزمون سربلند بیرون نیامده است. نخستین کار او در این زمینه کارگردانی فیلم کوتاهی از پشت صحنه ی سلاح مرگبار 3 در سال 1992 (به تشویق و حمایت ریچارد دانر) بود که با کارگردانی نخستین فیلم بلندش، مرد بدون چهره در 1993 ادامه یافت. اما دومین فیلمش در مقام کارگردان، دلاور، گذشته از کسب جایزه ی اسکار بهترین فیلم، جایزه ی اسکار بهترین کارگردان را نیز نصیب او ساخت. اگرچه از جنبه های فنی و به لحاظ رهبری حرفه ای صحنه های نبرد توسط او مورد ستایش فراوان قرار گرفت، اما در عمل نشان دهنده ی کارگردانی غیر خلاق گیبسن و ناتوانی او در ایجاد حال و هوایی تازه برای مضمون مستعمل و هزاران بار تکرارشده ی فیلم است.

گیبسن از «مذکر»های نمونه ی سینما در سال های آخر قرن بیستم است. تصویر شاخص سینمایی او نقش مردانی انتقام جو است که بر اثر فشارهای روانی دست به عکس العمل هایی خشونت بار می زنند و مسیر جنون را می پیمایند. این ویژگی شخصیت هایی مثل ماکس دیوانه، «ویلیام والاسِ» بانی استقلال اسکاتلند در دلاور، «مارتین ریگز»، پلیس مستعد خودکشی سلاح مرگبار، «بنجامین مارتین»، سردار جنگ های استقلال امریکا در میهن پرست و «هملت» است که همگی در پی گرفتن انتقام قتل عزیزی هستند و با شخصیت هایی مثل «فلچر کریستیان» در کشتی بونتی که از ظلم و خشونت بی امان «ناخدا بلای» (آنتونی هاپکینز) به تنگ آمده، یا پدر عصبی و مضطرب باج که در عین علاقه ی فراوان به فرزند گروگان گرفته شده اش، حاضر به پذیرفتن شروط ربایندگان به هر قیمتی نیست، و یا «پورتر» سمج و سخت جان تاوان که می کوشد هرطور شده طلب هفتاد هزار دلاری اش را از تشکیلات تبه کاران وصول کند - در اینجا سبک پُر اغراق گیبسن در نمایش احساسات در تضادی آشکار با شیوه ی درونی، خون سردانه و کمینه گرایانه ی لی ماروین در سلف این فیلم یعنی درست به هدف (جان بورمن، 1967)، فیلم را به مسیری به کلی متفاوت هدایت می کرد - پیوند می خورد. با این همه گیبسن از این که ایفاگر نقش هایی ثابت، یک نواخت و فاقد انعطاف باشد پرهیز کرده، فیلم هایی مثل سری سلاح مرگبار، پرنده روی سیم، ماوریک و به ویژه چیزی که زنان می خواهند با حضور او در نقش مردی که با یافتن امکان شنیدن ندای درونی زنان، می خواهد به اشکال مختلف از این توانایی خود بهره جوید، نمایان گر استعداد کمدی او در بهترین شکلش هستند. او در 1990 مؤسسه ی تولید فیلم شخصی اش، آیکون پروداکشنز را تأسیس کرد. بعضی از تولیدات این مؤسسه عبارتند از: هملت، همیشه جوان، مرد بدون چهره، ماوریک و تاوان. در خارج از پرده، گیبسن یا همسر و شش فرزند، به عنوان شخصیتی اهل کتاب، مطلع، بذله گو، حاضر جواب و علاقه مند به کاربرد ایهام در کلام شناخته می شود.

از فیلم ها (به عنوان بازیگر):

1977 - شهر تابستان (فریزر)؛ 1979 - ماکس دیوانه (ج. میلر)؛ 1981 - گالیپولی (ویر)، تیم (پیت)، ماکس دیوانه 2 - جنگ جوی جاده (ج. میلر)؛ 1982 - سال زندگی خطرناک (ویر)؛ 1984 - رودخانه (رایدل)، کشتی بونتی (دانلدسن)، خانم سافل (آرمسترانگ)؛ 1985 - ماکس دیوانه فراتر از تاندردوم (ج. میلر)؛ 1987 - سلاح مرگبار (ر. دانر)؛ 1988 - طلوع تکیلا (تاونی)؛ 1989 - سلاح مرگبار 2 (ر. دانر)؛ 1990 - پرنده روی سیم (بدهم)، خط هوایی امریکا (اسپاتیس وود)، هملت (زفیرلی)؛ 1992 - همیشه جوان (ماینر)؛ 1993 - مرد بدون چهره (+ ک.)؛ 1994 - ماوریک / تک رو (ر. دانر)؛ 1995 - دلاور (+ ت. ، ک.)؛ 1996 - باج (ر. هوارد)؛ 1997 - تئوری توطئه (ر. دانر)؛ 1998 - سلاح مرگبار 4 (ر. دانر)؛ 1999 - تاوان (هلگلاند)؛ 2000 - هتل میلیون دلاری (وندرس)، میهن پرست (امریک)، چیزی که زنان می خواهند (ن. مه یرز).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.