جان گیلبرت
Gillbert, John
بازیگر (1895، لوگان یوتا - امریکا؛ 1936)
با نام جان پرینگل به دنیا آمد. پدرش بازیگر کمدی بود. به لطف ارتباطات خانوادگی در سال 1916، به عنوان سیاه لشکر و بازیگر نقش های کوتاه به خدمت کمپانی فیلم سازی توماس ه. اینس درآمد. خیلی زود به بازی در نقش های اصلی پرداخت و اغلب نقش «مرد دیگر» را به عهده می گرفت. یکی از نقش های به یاد ماندنی او در این دوره، «گاری پندلتن»، مقابل مری پیکفورد، در دل تپه ها بود. تا میانه ی 1921 با نام جک گیلبرت به خدمت فاکس درآمد و با فیلم های مونته کریستو، عشق عربی و کامیو کربی مورد توجه قرار گرفت. از سال های میانی دهه ی 1920، در خدمت مترو - گلدوین - مایر، با فیلم های بسیار موفق کسی که سیلی می خورد، رژه ی بزرگ و بیوه ی شادان در زمره ی ستارگان هالیوود درآمد. پس از رودولف والنتینو بزرگ ترین بازیگر نقش های «عاشق» در سینما به شمار می آمد. پس از مرگ والنتینو نیز در 1926 دیگر رقیبی نداشت. اوج کارش، گرتاگاربو، در فیلم های جسم و شیطان، عشق، زن کارساز و ملکه کریستینا بود. همسران دوم تا چهارمش، لیتریس جوی (1920-1924)، آینا کلر (1929-1931) و ویرجینیا بروس (1932-1934) بازیگر بودند. به دنبال زیاده روی در مصرف الکل، بر اثر سکته ی قلبی درگذشت.
امروزه نام گیلبرت بیش از آن که به خودی خود آشنا باشد، کنار نام گرتاگاربو و با یادآوری داستان افسانه ای رابطه ی آنان شهرت دارد. البته این بی انصافی روا داشتن در حق بازیگری است که پس از مرگ رودولف والنتینو ستاره ی بی رقیب و «عاشق کبیر» لقب داشت. گفته می شود ناطق شدن سینما سبب شد تا محبوبیتش را از دست بدهد، اما واقعیت این است که او با تمرین بسیار، توانسته بود قدرت بیانش را به حدی قابل قبول برساند، بنابراین کاسته شدن شهرت و محبوبیتش دلایل دیگری داشته است. یک دلیل عمده ی آن، قطعاً این است که گیلبرت به نوعی از فیلم های درام تعلق داشت که با ظهور ناطق عمرشان تمام شد. او درست همان بلایی بر سرش آمد که بر سر کلارایو یا مری پیکفورد آمد (احتمالاً والنتینو نیز اگر زنده می ماند دچار همین بلا می شد) گیلبرت آن قدر بازیگر بزرگی نبود که بتواند خود را با این نوع جدید فیلم ها و نقش ها هم خوان کند.نکته ی دیگری که بسیار درباره ی گیلبرت اهمیت دارد، این است که هرگز خود را به عنوان یک بازیگر جدی نگرفت. خودش گفته بود که به جز رژه ی بزرگ، بقیه ی فیلم هایش بی ارزش بوده اند. به هر حال دلیل، هر چه که بود (چه تحقیر روا داشته شده به او به عنوان یک عاشق کبیر، چه عدم اعتماد به نفسش و چه عدم محبوبیت او نزد مترو - گلدوین - مایر) گیلبرت آن را تاب نیاورد و به الکل پناه برد. آخرین کار باارزش و ماندنی او باز هم کنار گاربو - و این بار به اصرار گاربو - ملکه کریستینا بود. که برعکس فیلم های این زوج در دوران صامت، عملاً گیلبرت در سایه گاربو قرار گرفت.
از فیلم ها:
1916 - گلوله ها و چشم های قهوه ای (سیدنی)، هلز هینجز (هارت)؛ 1917 - کیت نیک کردار (ر. بارکر)، ولگرد میلیونر (شرتسینگر)، دشمن مردها (پارکر)، سه ایکس گوردون (وارد)؛ 1918 - گرفتار در بند (وورسلی)، نقاب (ت. هفران)؛ 1919 - دل تپه ها (فرانکلین)، خلنگ سفید (م. تورنور)؛ 1920 - دایره ی سفید (م. تورنور) (+هف)، آب های عمیق (م. تورنور) (+ف)، رستگارکننده ی بزرگ (ک. براون)؛ 1921 - شرم (فلین)، طعمه ی دام (م. تورنور) (+ هف)، آب های عمیق (م. تورنور) (+ ف)، رستگارکننده ی بزرگ (ک. براون)؛ 1921 - شرم (فلین)، طعمه ی دام (م. تورنور) (فقط هف)، کیفر عشق (فقط ک. ، هف)، خانم ها باید زندگی کنند (تاکر)؛ 1922 - سپیده دم (دیلن)، دره ی کالورت (دیلن)، مونته کریستو (ا. فلین)، ماجرای عاشقانه ی کالیفرنیا (استورم)، عشق عربی (استورم)، لکه ی زرد (دیلن)؛ 1923 - کامیو کربی (ج. فورد)، وقتی که پاریس می خوابد (م. تورنور)، جنون جوانی (استورم)، سینت المو (استورم)؛ 1924 - کسی که سیلی می خورد (شوستروم)؛ مرد گرگ نما (مورتیمر)، تنها شانس (میچل)، وقت او (ک. ویدور)، همسر مرد نیمه اسب (ک. ویدور)؛ 1925 - رژه ی بزرگ (ک. ویدور)، بیوه ی شادان (فون استروهایم)؛ 1926 - لابوهم (ک. ویدور)، جسم و شیطان (ک. براون)؛ 1927 - آنا کارنینا (گُلدینگ)، نمایش (برانینگ)، دوازده مایل فاصله (کانوی)، عشق (گُلدینگ)؛ 1928 - زن کارساز (ک. براون)، نمایش گران (ک. ویدور)، نقاب های شیطان (شوستروم)؛ 1929 - مرد یک مرد (کروز)، شب باشکوه او (ل. باریمور)؛ 1930 - رستگاری (نیبلو)، راه یک ملوان (وود)؛ 1931 - تقدیر آقا (لروی)؛ 1932 - طبقه ی پایین (بل) (+ ف.)؛ 1933 - کارگران پُرکار (برانینگ)، ملکه کریستینان (مامولیان)؛ 1934 - ناخدا از دریا نفرت دارد (مایلستون).