آدولف منجو
Menjou, Adolph
بازيگر (1890، پيتسبرگ پنسيلوانيا - امريکا؛ 1963)
با نام آدولف جين منجو به دنيا آمد. تحصيلاتش را در رشته ي مهندسي به پايان برد و مدت کوتاهي يکي از رستوارن هاي پدرش را در کليولند اداره مي کرد. سپس در سال 1911 به نيويورک رفت و پس از امتحان حرفه هاي مختلف، تصادفاً در 1914 به سينما کشيده شد. به دنبال خدمت نظام در جنگ جهاني اول، مدت کوتاهي مدير توليد کمپاني فيلم سازي وان بورن در نيويورک بود و بعد دوباره به بازيگري روي آورد. پس از ايفاي نقش هاي دوم در فيلم هاي متعدد، در 1923 با زن پاريسي چارلي چاپلين به شهرت رسيد. از آن پس بيش تر در نقش مردان سرد و گرم چشيده ي خوش ظاهر و مهربان ظاهر شد که اکثرشان نيز کمدي هاي روشن فکرانه ي پُر گفت و گو بودند. ابتدا نقش هاي اصلي را به عهده داشت و با گذشت زمان ايفاگر نقش هاي دوم شد. به خاطر بازي اش در صفحه ي اول کانديداي دريافت اسکار شد. مشخصه ي ظاهري او سبيل سياه روغن زده، و لباس هاي بي عيبش بود. سال ها او را خوش پوش ترين مرد هاليوود و يکي از خوش پوش ترين مردان دنيا مي دانستند. اعتباري که سخت کوشيد تا به عنوان بخشي از وجهه ي خود به عنوان ستاره کسب کند. او که در زمينه هاي سياسي آدمي محافظه کار بود، در 1944 از بنيان گذاران انجمن سينمايي براي حفظ آرمان هاي امريکايي بود و در 1947 به عنوان يک شاهد «دوست» در جلسات کميته ي بررسي فعاليت هاي ضدامريکايي حضور يافت. همسرانش، کاترين کارور (1928-1933) و وري تيزديل (از 1934 تا زمان مرگش بر اثر هپاتيتِ مزمن) هر دو بازيگر بودند. خاطراتش را در کتابي به نام نُه تا خياط لازم داشت (1948) نوشته است.
منجو، اين فرهيخته ترين بازيگران متشخص نماي زمانه ي خود، مدتي در نقش هاي کوچک جا خوش کرده بود و از جمله در فيلم هاي ميبل نورمند و مري پيکفورد ظاهر مي شد. ظاهر متناسبش باعث شد نقش پُرمايه تر و اصلي کارنامه اش، «لويي سيزدهم» را در سه تفنگدار داگلاس فربنکس، به دست آورد. در شيخ کنار رودولف والنتينو ظاهر شد، درعشق ابدي کنار نورما تالماج، در بلا دونا کنار پولانگري و حتي در وسترني به نام پست اسبي سريع غرب امريکا کنار باک جونز. پس از زن پاريسي اقبال بيش تري به او روي آورد و در فيلم هايي از مالکوم سينت کلر، هاري داراست و ارنست لوبيچ بزرگ ظاهر شد. او مانکن مردانه ي پارامونت بود. لاغراندام، با موهايي که همواره مرتب و عقب زده شده بودند و لبخندي که چهره اش را مي شکافت. به عنوان يک نازپرورده نيز شهرت داشت و روي پرده همواره اتو کشيده و مبادي آداب به نظر مي آمد. نخستين نمونه از شخصيت مرد تقديرگرا و شيفته ي تماشاي الهه ي زيبايي در آثار فون استرنبرگ که عملاً جانشين خود فيلم ساز بود. مراکش، منجو را در اوج ظرافت و خويشتن داري اش نشان داد. پس از آن نقش هاي قابل ملاحظه اي را در واداع با اسلحه، نيلوفرپيچ و ستاره اي متولد مي شود ايفا کرد. حتي در فيلم هايي از هارولد لويد، دي ينا دوربين و شرلي تمپل هم ظاهر شد. از دهه ي 1940 به بعد نقش هايش بيش تر فرعي بودند و در موزيکال هاي شخصيت غير آوازه خوان و اغلب مدير برنامه هاي نمايشي را بازي مي کرد. در راکسي هرت در نقش وکيل مدافع جينجر راجرز در محاکمه ي حساسش درخشان بود و نقش ژنرال بدبين و فاسد فرانسوي را در راه هاي افتخار اب طمأنينه ي خيره کننده اي بازي کرد. بيست سال تمام نقش آدم هاي محترم را ايفا کرد. لوييز بروکس درباره اش مي گفت: «آدولف منجو را نگاه کنيد. او هرگز چيزي احساس نمي کرد. عادت داشت بگويد: "حالا لوبيچ شماره ي يک بازي مي کنيم" و "حالا لوبيچ شماره ي دو بازي مي کنم" و اين دقيقاً کاري بود که او مي کرد. هنگام کار با او هيچ حسي نداشتي و بعد وقتي روي پرده مي ديديش.... بازيگري بزرگ بود.»
از فيلم ها: 1914 - مردي پشت در (وان)؛ 1916 - عادت خوشبختي (دوان)، جنون منهتن (دوان)، روميو و جوليت (نوبل)، يک عشق پاريسي (تامپسن)، آزمون نهايي (ج. اينس)، پاداش شکيبايي (وينيولا)؛ 1917 - دختر روز والنتاين (داولي)، آمازون ها (کافمن)؛ 1921 - سه تفنگدار (نيبلو)، شهامت (س. فرانکلين)، براي رُزا چه اتفاقي افتاد؟ (شرتسينگر)، شيخ (ملفورد)؛ 1922 - شعله ي ابدي (لويد)، واژگون (شرتسينگر)، آيا ازدواج يک شکست است؟ (کروز)، کلارنس (و. چ. دميل)؛ 1923- زن پاريسي (چاپلين)، تشويق دنيا (و. چ. دميل)، بلا دونا (فيتس موريس)؛ 1924 - محفل ازدواج (لوبيچ)، بهشت ممنوع (لوبيچ)، سايه هاي پاريس (برنن)، براي فروش (آرچينباد)، محکم و استوار (و. چ. دميل)؛ 1925 - قو (بوچووتسکي)، گم شده: يک همسر (و. چ. دميل)؛ 1926 - غم هاي شيطان (د. و. گريفيث)، جوان جذاب (س. وود)، گراند دوشس و خدمت کار (سينت کلر)، تک خال دانشجويان افسري (ل. ريد)؛ 1927 - يک آقاي پاريسي (داراست)، لباس شب (ل. ريد)، مو طلايي يا مو خرمايي (ريچارد راسن)؛ 1928 - زن ببروار او (هنلي)، زندگي خصوصي او (تاتل)؛ 1929 - مارکي ترجيح داد (تاتل)، رسوم عشق (شرتسينگر)؛ 1930 - مراکش (فون استرنبرگ)، ماه نو (کانوي)؛ 1931 - دوستان و عشاق (شرتسينگر)، آسان ترين راه (کانوي)، صفحه ي اول (مايلستون)؛ 1932 - وداع با اسلحه (بورزيگي)، زن مقصر است (نيبلو)، ممنوع (کاپرا)، دو دست سفيد (نيبلو)؛ 1933 - نيلوفرپيچ (ل. شرمن)؛ 1934 - عشق آسان (کيتلي)، بارنوم نيرومند (و. لانگ)، آواي شيپور (رابرتس)، خاطرات يک جنايت (کيتلي)؛ 1935 - طلا جويان 1935 (برکلي)، قايق ران برودوي (بيکن)، راه شيري (مکري)؛ 1936 - همسران هرگز نمي دانند (نوجنت)؛ ستاره اي متولد مي شود (ولمن)؛ 1938 - درست است، تو اشتباه مي کني (باتلر)، نمايش طلايي (ج. مارشال)، معرفي نامه (استال)؛ 1939 - پسر طلايي (ماموليان)؛ 1940 - طلاق نامه (فارو)؛ 1941 - پدر يک زن مي گيرد (هيولي)؛ 1942 - راکسي هرت (ولمن)، هرگز دوست داشتني تر نبودي (سايتر)، تغيير ريتم موسيقي (ديترله)؛ 1943 - سلام حقه بازها (ا. استون)؛ 1944 - جست و خيز (ولان)؛ 1945 - مرد زنده (انرايت)؛ 1946 - تپش قلب (س. وود). دختران آدم مجرد (ا. استون)؛ 1947 - تبليغات چي ها (کانوي)، مال تو خواهم بود (سايتر)؛ 1948 - خوشحال کردن يک خانم (ک. براون)؛ 1951 - از ميان رودخانه ي پهن ميزوري (ولمن)، هدف بلند (آ. مان)؛ 1952 - تيرانداز (دميتريک)؛ 1953 - مردي روي طناب بندبازي (کازان)؛ 1955 - چوب بر (کين)؛ 1956 - دختر سفير کبير (کراسنا)، راه هاي افتخار (کوبريک)؛ 1958 - با زني ازدواج کردم (کانتر)؛ 1960 - پوليانا (سويفت).