توماس ميچل
ميچل، توماس Mitchell, Thomas
بازيگر (1892، اليزابتِ نيوجرزي - امريکا؛ 1962)
کارش را با گزارش گري براي ديلي جورنال شهر اليزابت آغاز کرد. سپس به نمايش نامه نويسي روي آورد و روي صحنه نيز مي رفت. بعضي از نمايش نامه هايش به فيلم درآمدند و خود در نوشتن فيلم نامه ي تمام وجود من (جيمز فلود، 1934) هم کاري داشت. تا اواسط دهه ي 1930 خود را وقف تآتر کرد و تنها يک بار در فيلمي صامت جلوي دوربين رفت. از سال 1936، به طور جدي، وارد سينما شد و پس از چندي به شهرت رسيد. تا آخر عمر در تعداد بسياري از محصولات هاليوودي بازي کرد. از چهره هاي آشناي نقش هاي دوم سينماي امريکا به شمار مي آمد. بعضي از نقش هاي به ياد ماندني او عبارتند از: «هنري بارنارد» در افق گم شده، «بونِ» دائم الخمر در دليجان، پدر «اسکارلت اوهارا» در بربادرفته، «کيد دب» در فقط فرشتگان بال دارند و «پت گارت» در ياغي. براي دليجان برنده ي اسکار بهترين بازيگر نقش دوم شد. بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.
از فيلم ها: 1923 - عشق شش سيلندري (کليفتن)؛ 1936 - ماجرايي در منهتن (لودويگ)، تيودورا وحشي مي شود (بولسلاوسکي)؛ 1937 - وقتي که عاشق هستي (ريسکين)، راه را براي فردا باز کن (مکري)، افق گم شده (کاپرا)، مرد مردم (مارين)؛ 1938 - دوست داشته باش، محترم بشمار و درست رفتار کن (ا. لوگان)؛ 1939 - بربادرفته (و. فلمينگ)، فقط فرشتگان بال دارند (هاکس)، دليجان (ج. فورد)، گوژپشت نتردام (ديترله)، آقاي اسميت به واشينگتن مي رود (کاپرا)؛ 1940 - خانواده ي سوييسي رابينسن (لودويگ)، فرشتگان بالاي برودوي (هکت و گارميس)، شهر ما (س. وود)، سفر طولاني به خانه (ج. فورد)؛ 1941 - از ميان مه (ليتواک)؛ 1942 - ژان پاريسي (استيونسن)، اين بالاتر از همه (ليتواک)، آهنگ جزاير (و. لانگ)، قوي سياه (ه. کينگ)؛ 1943 - ياغي (ه. هيوز و هاکس)، جسم و خيال (دوويويه)، گروهبان جاويدان (استال)، 1944 - بوفالو بيل (ولمن)، کليدهاي حکومت (استال)، خانواده ي سالي ون (بيکن)؛ 1945 - کاپيتان ادي (بيکن)، ميان اين ديوارها (هامبرستون)؛ 1946 - آينه ي تيره (سيودماک)، سه عاقل احمق (بازل)، زندگي شگفت انگيزي است (کاپرا)؛ 1947 - ماجراي عاشقانه ي رُزي ريج (رولند)، جزيره ي هاي باربري (کانوي)؛ 1948 - رودخانه ي نقره يي (والش)؛ 1949 - نيک بيل قلابي (فارو)؛ 1951 - سفر به ميان روشنايي (هايسلر)؛ 1952 - نيمروز (زينه مان)؛ 1954 - راز قوم اينکا (ج. هاپر)؛ 1956 - هنگامي که شهر به خواب مي رود (ف. لانگ)؛ 1958 - با احتياط جا به جا کنيد (د. فريدکين)؛ 1961 - جيبي پر از معجزه (کاپرا).