از کار افتادن ماشه مکانیسم ماشه؟!

در روزهایی که دوباره واژه «مکانیسم ماشه» در صدر اخبار سیاسی و اقتصادی قرار گرفته و اروپا زبان تهدید را در پیش گرفته است، بسیاری از تحلیل‌گران و مردم عادی با نگرانی، چشم ‌انتظار آینده روابط ایران و غرب و تأثیر این تهدیدها بر وضعیت اقتصادی کشور هستند. مکانیسم ماشه نه فقط یک ابزار حقوقی، بلکه به ‌ویژه در این روزها، ابزاری روانی برای وارد آوردن فشار بر نظام تصمیم‌گیری ایران است؛
پنجشنبه، 16 مرداد 1404
تخمین زمان مطالعه:
نویسنده : سید حسین خاتمی
موارد بیشتر برای شما
از کار افتادن ماشه مکانیسم ماشه؟!
در روزهایی که دوباره واژه «مکانیسم ماشه» در صدر اخبار سیاسی و اقتصادی قرار گرفته و اروپا زبان تهدید را در پیش گرفته است، بسیاری از تحلیل‌گران و مردم عادی با نگرانی، چشم ‌انتظار آینده روابط ایران و غرب و تأثیر این تهدیدها بر وضعیت اقتصادی کشور هستند. مکانیسم ماشه نه فقط یک ابزار حقوقی، بلکه به ‌ویژه در این روزها، ابزاری روانی برای وارد آوردن فشار بر نظام تصمیم‌گیری ایران است؛ ابزاری که اگرچه در ظاهر با قیدهایی در متن برجام گنجانده شد اما از همان ابتدا بذر بدبینی و بی‌اعتمادی را در دل بسیاری کاشت. متأسفانه این هشدارها در آن زمان جدی گرفته نشد و امروز دوباره این بذرها در حال شکوفا شدن هستند.
 
برجام، توافقی که زمانی با امید به گشایش اقتصادی و تعامل سازنده با جهان امضا شد، حالا بیش از هر چیز یادآور ساده ‌لوحی سیاسی و خوش ‌بینی بی‌ جا به نیت اروپا و آمریکا شده است. در سال‌ های ابتدایی مذاکرات، تیم مذاکره ‌کننده ایران به گونه ‌ای رفتار می ‌کرد که گویی میان اروپا و آمریکا تمایز واقعی و بنیادینی وجود دارد. اعتماد به اروپا، با این فرض که حداقل آن‌ها اهل گفتگو، دیپلماسی و منطق هستند، باعث شد بندهایی مانند مکانیسم ماشه به راحتی در متن گنجانده شود اما اروپا بهتر از هر کس خودش را می‌شناخت. آن‌ها تاریخ خیانت ‌های خود به کشورهای مختلف جهان، از جمله ایران را خوب می ‌دانستند. آن‌ها می ‌دانستند که وقتی پای منافع اقتصادی و امنیتی خودشان در میان باشد، ارزش هیچ امضایی را نگه نخواهند داشت.
 
حالا که صحبت از فعال ‌سازی مکانیسم ماشه دوباره مطرح شده، معلوم می‌شود اروپا هیچ ‌گاه همدل و همراه ایران نبوده، بلکه صرفاً در یک بزنگاه تاریخی به‌ خاطر تعلل آمریکا و فشارهای منطقه‌ای، نقش میانجی ظاهر الصلاح را ایفا کرده ‌اند. اروپا از ابتدا به دنبال ضمانت ‌گرفتن برای عقب‌ نشینی احتمالی‌اش از تعهدات بود و مکانیسم ماشه دقیقاً به همین دلیل در متن گنجانده شد: فرصتی قانونی برای خیانت و امروز که ایران پس از خروج یک‌ جانبه آمریکا از برجام، گام‌ های کاهش تعهدات را برداشته و عملاً چیزی از برجام باقی نمانده، اروپا مدعی اجرای بندهای این توافق شده؛ گویی که خود همچنان وفادار به توافق مانده‌اند و ایران آن را نقض کرده است.
 
اما مسئله اصلی فقط مکانیسم ماشه نیست. بلکه موضوع مهم‌تر آن است که ما چگونه در این سال ‌ها تجربه تاریخی خود را نادیده گرفتیم. تجربه ‌ای که بارها و بارها نشان داده اروپا مانند آمریکا، در موقعیت ‌های حساس، نه ‌تنها حافظ منافع ما نیست، بلکه خود بخشی از فشارهای چند لایه علیه ایران بوده است. آنها در بزنگاه‌ها همان سیاست فشار حداکثری را با ادبیاتی موجه‌تر اما با همان نتیجه دنبال کرده‌اند. از سازوکار مالی SPV و اینستکس که فقط نامی از آن باقی ماند، تا وعده‌های بی‌ثمر برای مقابله با تحریم‌های ثانویه آمریکا، همه نشان از ناتوانی یا نخواستن اروپا برای ایفای نقش مستقل دارد.
 
در چنین شرایطی، واکنش جمهوری اسلامی ایران کاملاً قابل درک است. تهدید متقابل ایران به خروج رسمی از برجام یا اقدامات تلافی‌جویانه دیگر، نه ‌تنها یک حق، بلکه یک ضرورت برای حفظ «عزت ملی» است. اگر اروپا بخواهد با نادیده‌ گرفتن واقعیات کنونی، همچنان از بندهای برجام علیه ایران استفاده کند، ایران نیز باید به‌ صراحت اعلام کند که دیگر برجامی وجود ندارد. وقتی طرف مقابل بدون پایبندی به تعهداتش، صرفاً از بندهای تنبیهی آن بهر ه‌برداری می ‌کند، ادامه این توافق چیزی جز یک ‌طرفه ‌بودن بی ‌فایده نیست.
 

استفاده تجربه عمیق برجام برای آینده

نکته قابل تأمل دیگر، سکوت یا کم‌ توجهی رسانه ‌ای و نخبگانی به این مسئله است که برجام چگونه به یکی از پرهزینه‌ ترین توافقات تاریخ ایران تبدیل شد. توافقی که نه‌ تنها گره ‌ای از اقتصاد کشور باز نکرد، بلکه به ‌واسطه عقب‌ نشینی ‌های مکرر در صنعت هسته‌ای و اقتصادی، ما را در موقعیت ضعف قرار داد و سال‌ ها زمان را از کشور گرفت. باید صراحتاً درباره خسارت ‌های ناشی از اجرای یک ‌جانبه و بی ‌فایده برجام صحبت کرد. باید روشن شود که وقتی خطوط قرمز رهبر معظم انقلاب درباره برجام نادیده گرفته شد، نتیجه آن همین وضعیت امروز است؛ توافقی که فقط ما آن را اجرا کردیم و دیگران به‌ راحتی از زیر آن شانه خالی کردند.
 
اکنون که حتی ریچارد نفیو، معمار تحریم‌ های ایران، اعتراف می ‌کند که مکانیزم ماشه به ‌طور مستقیم بر اقتصاد ایران تأثیر تعیین ‌کننده ‌ای نخواهد داشت، زمان آن است که افکار عمومی در ایران از فشار روانی این تهدید خارج شوند. تهدید روانی «بازگشت تحریم ‌های سازمان ملل» بیشتر به ‌دنبال ایجاد رعب اقتصادی است تا تحمیل یک واقعیت ملموس. اگر از زاویه فنی نگاه کنیم، بسیاری از تحریم ‌هایی که در صورت فعال شدن مکانیزم ماشه بازخواهند گشت، پیش‌تر در قالب تحریم‌ های آمریکا و حتی اتحادیه اروپا علیه ایران اعمال شده‌ اند. بنابراین تأثیر گذاری عملی آن‌ها چندان زیاد نخواهد بود. آنچه باقی می‌ ماند، جنبه روانی موضوع است؛ جنگ رسانه‌ ای و روانی علیه روحیه مردم و فعالان اقتصادی.
 
بر همین اساس است که باید از هم ‌اکنون برای مواجهه با اثر روانی احتمالی آن چاره ‌اندیشی کرد. راه‌کارهایی مانند توسعه روابط اقتصادی با کشورهای غیر برجامی، تقویت معاملات بین المللی با متحدان اقتصادی ایران، کاهش وابستگی به ساختارهای مالی تحت سلطه غرب، رونق تولید ملی، افزایش شفافیت و هدایت نقدینگی به مسیر تولید، می‌تواند اثر چنین تهدیدهایی را تا حد زیادی خنثی کند. همچنین مدیریت بازارهای ارز، بورس و طلا از طریق راهکارهای هوشمندانه و بدون رفتارهای هیجانی، یکی دیگر از ابزارهای تقویت مقاومت روانی در برابر فشارهای خارجی است.

از کار افتادن ماشه مکانیسم ماشه؟!

مقابله با جنگ روانی اروپا

مسئله مهم دیگری که در فضای فعلی باید مورد تأکید قرار گیرد، فرهنگ‌ سازی رسانه ‌ای و افزایش سواد عمومی درباره ابزارهای جنگ روانی غرب است. رسانه‌ های غربی و حتی برخی از رسانه‌ های داخلی همسو با آن‌ها، تلاش می ‌کنند تا با بزرگ ‌نمایی تهدیدهای حقوقی مانند مکانیسم ماشه، احساس ناامنی و اضطراب اقتصادی را در جامعه افزایش دهند. این دقیقاً همان هدفی است که طراحان تحریم ‌ها دنبال می‌ کنند. برای مقابله با این هدف، نه ‌تنها دولت و رسانه‌ های رسمی، بلکه نخبگان اقتصادی و تحلیل‌گران مستقل نیز باید وارد میدان شوند و روایت واقعی و علمی این تهدیدها را تبیین کنند.
 
در کنار این اقدامات، ضرورت دارد که در سطح سیاست ‌گذاری کلان، بازخوانی مجدد تجربه برجام صورت گیرد. نباید گذاشت تجربه تلخ برجام به فراموشی سپرده شود. بلکه باید به‌ عنوان سندی از یک دوره فعالیت ساده انگارانه سیاسی و اعتماد بی‌جا به غرب در حافظه تاریخی ملت باقی بماند. سیاست خارجی کشور باید با درک عمیق تری از واقعیت ‌های بین ‌المللی، بر پایه توازن، اقتدار و درون‌ زایی استوار گردد. دیگر زمان آن گذشته که به امضای اروپا دل ببندیم و با نگاه ساده ‌انگارانه، تضمین ‌های شفاهی را معیار تصمیم‌ گیری ملی قرار دهیم.
 
در نهایت، مکانیسم ماشه نماد یک تجربه است: تجربه‌ای از اعتماد بی‌جا، ساده ‌لوحی در دیپلماسی، خوش‌بینی به اروپا و زیان ‌دیدگی از مماشات. این تجربه باید ما را به تصمیمات شجاعانه‌تر در آینده سوق دهد؛ تصمیماتی که بر پایه منافع ملی، عزت مردم و واقع ‌گرایی سیاسی استوار باشند، نه بر پایه امیدهای واهی به دشمنان قسم‌خورده این ملت. شیوه جدید باید بر صبر و استحکام رفتارها و مواضع بنیاد نهاده شود. ما باید با غرور و اطمینان در هر گفتگویی حاضر شویم و به طرف های مقابل در مورد تضمن ها سخت بگیریم. هر کشوری در این دنیا باید بداند و بفهمد که نباید با منافع دیگر کشورها مقابله کند زیرا منافعش در خطر می افتد. وقتی کشورهای اروپایی و امریکا از در خطر نیفتادن منافعان در جهان مطمئن باشند هر اقدامی که می خواهند انجام می دهند. مسئولان ما خیلی صریح باید به هر کشور گوشزد کنند که اگر منافع ما در خطر بیفتد مطمئنا منافع آنها هم در خطر خواهد افتاد.
 
برجام اگر هم باقی مانده باشد، تنها به ‌عنوان یک لاشه بی‌ جان و توافقی تهی از معنا است. چه بهتر که خودمان صریح و شفاف اعلام کنیم که چیزی از آن باقی نمانده است و دیگر فرصتی برای اجرای بندهای آن، از جمله مکانیسم ماشه، نیست. با این اعلام، هم تکلیف اروپا و آمریکا را روشن می ‌کنیم و هم به مردم نشان می ‌دهیم که ایران دیگر بازیچه توافقات نابرابر نخواهد بود. این صراحت، خود بخشی از مقاومت است؛ مقاومتی که از دل تجربه‌ها بیرون آمده، نه صرفاً از شعار. البته اگر اروپا عرضه اش را داشته باشد از سر صدق و برای جبران نابخردی ها و ذلت هایش در برابر امریکا می تواند برجام را مجددا به جریان بیاندازد.
 

حضور لاریجانی چه اثری در روابط ایران و اروپا دارد؟

با انتشار خبرهایی درباره احتمال انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، رسانه ‌های داخلی با تحلیل ‌هایی گوناگون به بررسی ابعاد و پیامدهای احتمالی این تحول پرداخته ‌اند؛ تحول احتمالی ‌ای که از دید بسیاری از تحلیلگران، می ‌تواند نشانه باز تعریف سیاست‌ های کلان امنیتی و حتی دیپلماتیک ایران در دوره ‌ای جدید باشد. البته بسیاری از رسانه های اصلاح طلبی امیدوارند برجام زنده شود، نه برای جبران خسارات بزرگش بلکه برای کم کردن روی جناح مقابل؛ نه برای رفاه مردم بلکه برای حیات خودشان و در دست گرفتن چماق برای مخالفان و منتقدان برجام و اصلاح طلبی، خصوصا در ایام پس از جنگ؛
 
به هر تقدیر، خبرگزاری «دست‌اول» با اشاره به مقدمات ایجاد نهادی به ‌نام «شورای دفاع» و بازگشت لاریجانی به مرکز تصمیم ‌گیری ‌های راهبردی، این تحول را نشانه ‌ای از باز تعریف معماری سیاسی – امنیتی کشور دانسته و نوشته است: «علی لاریجانی حالا دیگر صرفاً یک چهره حاشیه ‌نشین سیاسی نیست، بلکه ممکن است به ‌زودی نقشی کلیدی در تعیین راهبردهای آینده کشور ایفا کند. سوابق او در سال ‌های گذشته، از مأموریت ‌های منطقه ‌ای گرفته تا ارتباطات بین ‌المللی، می ‌تواند او را به گزینه ‌ای قابل اتکا در وضعیت پرچالش فعلی تبدیل کند.»
 
روزنامه «شرق» نیز در تحلیلی با عنوان «بازتعریف معماری سیاسی _ امنیتی» به بررسی پیامدهای این انتصاب احتمالی پرداخته و نوشته است: «حضور دوباره لاریجانی در شعام می ‌تواند بخشی از یک طراحی کلان‌تر برای متوازن ‌سازی ساختار تصمیم‌ گیری در کشور باشد. آنچه به‌ عنوان تشکیل شورای دفاع مطرح شده، نشان می ‌دهد نهادهای حاکمیتی در حال باز آرایی چینش خود برای مواجهه با تهدیدات پیچیده خارجی هستند.»
 
از کار افتادن ماشه مکانیسم ماشه؟!

روزنامه شرق در گزارشی دیگر با عنوان «جدال عقلانیت در برابر خلوص انقلابی؟» فضای رسانه ‌ای پس از طرح این خبر را به دو قطب اصلی تقسیم کرده و می ‌نویسد: «برخی این حضور را احیای عقلانیت می ‌دانند و آن را گامی در جهت تعامل با جهان تحلیل می‌ کنند اما گروهی دیگر، به ‌ویژه برخی کاربران در فضای مجازی، آن را نشانه ‌ای از بازگشت جریان ‌های غرب ‌گرای پیشین به ساختار قدرت می‌ دانند.» شرق همچنین اضافه می ‌کند: «در شبکه‌ های اجتماعی، کاربران اصولگرا این اقدام را با عباراتی همچون "حضور رد صلاحیت ‌شده در رأس امنیت کشور" نقد کرده‌ اند اما گروهی دیگر معتقدند این تحول شاید بتواند مسیری جدید در کاهش تنش و بازگشت به عقلانیت سیاسی باز کند.»
 
از سوی دیگر، پایگاه «خبرآنلاین» در گزارشی با تیتر «علی لاریجانی دیگر تنها نیست» تأکید کرده که لاریجانی در سال ‌های اخیر با حمایت چهره ‌هایی از هر دو جناح سیاسی مواجه بوده و حتی پس از رد صلاحیت در انتخابات ۱۴۰۰، همچنان نزد برخی محافل تصمیم ‌ساز و بدنه سنتی حاکمیت مورد اعتماد است. این سایت نوشت: «گفته می ‌شود بازگشت او به صحنه تصمیم‌ سازی می ‌تواند هم‌زمان به ترمیم شکاف ‌های داخلی و همچنین کاهش فشارهای بین‌ المللی کمک کند. البته این مسأله، مشروط به این است که چنین تغییری صرفاً نمادین نباشد و رویکردهای کلان سیاست خارجی و امنیتی نیز همراه با آن تغییر یابد.»
 
همچنین، خبرگزاری «اقتصاد۲۴» در گزارشی با تیتر «سوپر انقلابی ‌ها نگران حضور لاریجانی» به مخالفت ‌های بخشی از جریان اصولگرا با این انتصاب پرداخت و نوشت: «برخی محافل که از آن‌ها با عنوان جبهه سوپر انقلابی یاد می‌شود، نگران آن هستند که ورود لاریجانی به شورای عالی امنیت ملی به ‌معنای بازگشت گفتمان میان ه‌روها و تعامل ‌گرایان به مرکز تصمیم ‌گیری باشد؛ جریانی که در سال ‌های اخیر با عقب ‌نشینی ‌هایی در سطوح مختلف مواجه شده بود.»
 
روزنامه «هم ‌میهن» نیز در تحلیلی نوشت: «انتصاب لاریجانی، اگر صرفاً در حد تعویض یک چهره باشد، تغییری در مسیر سیاست‌ های موجود ایجاد نخواهد کرد اما اگر با اصلاح در نگاه ‌ها و تغییر رویکردها همراه باشد، می ‌تواند مقدمه ‌ای برای بازگشت کشور به سیاست عقلایی در حوزه امنیت و دیپلماسی باشد.» هم ‌میهن همچنین هشدار داد که لاریجانی اگر چه تجربه و توان چانه ‌زنی بالایی در ساختار قدرت دارد، اما بدون اراده جدی برای تحول در سیاست داخلی و خارجی، مأموریتش ناکام خواهد ماند.
 
در همین حال، برخی تحلیلگران رسانه ‌ای به این نکته اشاره کرده‌اند که لاریجانی در سال ‌های گذشته تلاش داشته نقشی واسط میان دستگاه رهبری و بدنه اجتماعی و سیاسی کشور ایفا کند. آنها معتقدند در شرایط فعلی که مکانیسم ماشه و فشارهای غربی دوباره در حال فعال شدن است، چنین فردی با تجربه دیپلماتیک و شناخت از ساختار قدرت می ‌تواند کمک کند مسیرهای جدیدی برای مقابله با تهدیدات و در عین حال کاهش هزینه‌ ها شکل بگیرد. ناگفته نماند علی لاریجانی هم با عقلانیت ستودنی تسلیم برخی نابخردان نشد و سعی کرد مواضع انقلابی و صریحش را حفظ کند و از حضور در بازی های سیاسی خودداری کند تا روزی بتواند نقشی پررنگ در توسعه و آبادانی کشور ایفا کند.
 
در مجموع، واکنش ‌های رسانه ‌ای به این تحول احتمالی را می ‌توان در دو طیف دسته‌ بندی کرد؛ گروهی که امیدوار به بازگشت عقلانیت و تعامل‌ گرایی هستند و آن را نشانه‌ ای از تغییر در سطح راهبردهای امنیتی کشور می ‌دانند و گروهی که می خواهد برجام اگر می خواهد بماند، سودآور باشد و اگر بناست برود ضرری نزند و خساراتش را جبران کند. تا امروز کسانی که زیر سایه برجام ادعای عقلانیت می کردند فقط باخت دادند و هیچ وقت هم سر عقل نیامدند، امید آن است که این عده بسیار قلیل که فقط به دو سه رسانه و چند توییت باز محدود می شود عزت ملی را بفهمند و بدون لجبازی برای رشد کشور تلاش کنند تا با ایجاد وحدت در کنار همه جریان ها و سلیقه ها گام های بزرگی برداشته شود.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.