شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه

در فرهنگ کهنِ ما، شیرِپیل‌افکن قرن‌ها استعاره‌ای از شجاعتِ رستم در لابلای سطورِ شاهنامه بود؛ اما در اسفندماه سال ۱۳۶۰، این واژه از دلِ کتاب‌ها برآمد و در شن‌زارهای تفتیده‌ی چذابه، بر قامتِ مردی جان گرفت به قلم دکتر ایرج حجازی؛ نویسنده و پژوهشگر
چهارشنبه، 16 ارديبهشت 1405
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه

شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه
  دکتر ایرج حجازی؛ نویسنده و پژوهشگر

در فرهنگ کهنِ ما، شیرِپیل‌افکن قرن‌ها استعاره‌ای از شجاعتِ رستم در لابلای سطورِ شاهنامه بود؛ اما در اسفندماه سال ۱۳۶۰، این واژه از دلِ کتاب‌ها برآمد و در شن‌زارهای تفتیده‌ی چذابه، بر قامتِ مردی جان گرفت. که نامِ خانوادگی‌اش، پیش‌گوییِ دقیقِ سرنوشتش بود. امروز که طنینِ حماسیِ سرود
بزن که خوب می‌زنی دوباره بر جانِ بدخواهان لرزه می‌اندازد، بهانه‌ای خوبی است تا غبار از سیمای قهرمانی برگیریم که حقیقتِ شرف را با گوشت و استخوانِ خود معنا کرد: شهید ماشاءالله پیل‌افکن. دلاوری از روستای «اسپاهی کُلاهِ دابو» که نامش نه یک شهرتِ عادی، که یک پرچم در تاریخ دفاع مقدس است.


روایتِ حماسه: یک مَرد، یک لشکر
قصه از محاصره‌یِ تیپ ۷۷ خراسان در منطقه چذابه آغاز شد؛ جایی که رزمندگان ما میانِ چنگال‌های ارتشِ تا بُنِ دندان مسلح بعث گرفتار بودند. در آن لحظاتِ سرنوشت‌ساز، ماشاءالله حماسه‌ای آفرید که فراتر از توانِ یک انسانِ معمولی است. او شش شبانه‌روزِ تمام، یک‌تنه در برابر لشکری ایستاد؛ بدون خواب، بدون عقب‌نشینی و با لبانِ تشنه. او با جابه‌جاییِ مداوم در کانال‌ها و استفادهٔ هوشمندانه از مخازنِ مهماتِ خودِ دشمن بر علیه آن‌ها، چنان جهنمی ساخت که فرماندهان بعثی گمان بردند با یک گردانِ کامل روبه‌رو هستند. این مقاومتِ اساطیری، مصداقِ عینیِ آیه کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ بود؛ مردی که زمانِ طلاییِ لازم برای نجاتِ یک تیپِ کامل را فراهم کرد، اما بهای این معجزه، اسارتی خونین بود.
دشمن کینه‌ی شکستِ خود را در وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها جاری کرد.دستِ توانمندش را از بازو بریدند و چشمش را از حدقه درآوردند تا پیوندِ او را با این خاک بگسلند. او آگاهانه وارد معامله‌ای شد که خداوند وعده‌اش را داده بود:
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. او دست و چشم داد تا ایران، یدِ واحد باقی بماند. 
امروز در جبههٔ جنگ تحمیلی سوم، دشمن افزون بر کاربستِ سلاح‌های سخت و نظامی، با سلاحِ رسانه و جعلِ قهرمانان پوشالیِ هالیوودی، تسخیرِ ذهن و ارادهٔ نسل ما را هدف گرفته است؛ در چنین کارزاری، بازخوانیِ حماسهٔ
پیل‌افکن‌ها یک وظیفه ملی است. نباید اجازه داد نامِ ستاره‌ای که استخوان‌هایش زیر شکنجه خرد شد تا قامتِ یک ملت خم نشود، در غبارِ غربت و فراموشی بماند.

سلام بر او که غریبانه رفت، اما در ملکوت، ماندگارترین سرودِ فتح را خواند.
تاریخ را بخوانیم؛ نه برای گریستن، بلکه برای ایستادن.

شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه

چرا میگویند شیرِ پیل افکن ؟ چه شیرِ پیل افکنهایی غریبانه رفتند تا این سرزمین بماند

به قلم: داوود طلوعی مطلق

چرا آنقدر در معرفی قهرمانان بی نظیرمان کوتاهی می شه در حالیکه دشمن از خودشان برای بچه های ما قهرمانان پوشالی درست می کنند؟

شهید ماشاءالله پیل افکن، در ادامه عملیات چزابه، به تنهایی شش شبانه روز در مقابل و پشت جبهه دشمن بدون وقفه برای نجات تیپ ۷۷خراسان از محاصره، با دشمنان بعثی جنگید و آنقدر از مهمات ذخیره و دپو شده یِ دشمن استفاده کرد تا مهمات آن محدوده به پایان رسید.
آنگاه با لبان تشنه و بدن خسته و گرسنه، و چشم ترکش خورده ایی که ۶ شبانه روز نخوابیده بود، در محاصره دشمن قرار گرفت و به تنهایی به اسارت دشمن در آمد
این قهرمانِ ناشناخته یِ ایران به تنهایی دو شبانه روز گردان‌های زرهی و پیاده دشمن را زمین گیر کرد تا تیپ مشهد از محاصره، رهایی یابد.
دشمنان بعثی شکست خورده، خشم خود را، با شکنجه‌های متعدد بر ایشان، از جمله بریدن دو دست توانمندش از بازو، بیرون آوردن دو چشم او، شکستن دندان هایش، کندن پوست سر و جمجمه اش و همچنین کندن محاسن شریفش با پوست و گوشت صورتش و با نشاندن صد‌ها گلوله در پیکر پاکش، از او انتقام گرفتند
و چه عاشقانه به دیدار حق شتافت شهید ماشاءالله پیل افکن
قهرمان چزابه، این شهید عزیز از روستای اسپاهیکُلاهِ دابو شهرستان آمل می باشد
چه شیرِ پیل افکنهایی غریبانه رفتند تا این سرزمین ” ایرانمان” بماند
چرا آنقدر در معرفی قهرمانان بی نظیرمان کوتاهی می شه در حالیکه دشمن از خودشان برای بچه های ما قهرمانان پوشالی درست می کنند؟

شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه

فجیع‌ترین شکنجه‌های تاریخ بعث
دشمن بعثی که از این قهرمانِ تنها شکست خورده بود، خشم خود را با شکنجه‌های بی‌سابقه از او انتقام گرفت. ماشاءالله پیل‌افکن چه دید؟ دست توانمندش را از بازو بریدند، چشمش را از کاسه درآوردند. دندان‌هایش را شکستند. و در نهایت، ده‌ها گلوله در پیکر پاکش نشاندند. اما او
یک کلمه عقب‌نشینی نکرد. چون می‌دانست برای چه می‌جنگد.

عاشقانه به دیدار حق شتافت
در میان همین شکنجه‌های طاقت‌فرسا،
شهید ماشاءالله پیل‌افکن به دیدار حق شتافت. با بدنی که سوراخ‌سوراخ شده بود، با دستانی که دیگر نبود، با چشمانی که خاموش شده بودند، اما با قلبی که همچنان می‌تپید برای ایران. این شهید عزیز، از روستای اسپاهیکلاهِ دابو شهرستان آمل بود. یک روستای کوچک، یک قهرمان بزرگ.

دست‌ها، چشم‌ها، دندان‌ها، همه قربانی خشم دشمن شدند. گویی می‌خواستند با بریدن اعضا، پیوند او را با این خاک مقدس بگسلند، غافل از آنکه هر قطعه از بدن او، چون بذری بود برای رویش صدها شیر دیگر.

چه شیرِ پیل‌افکن‌هایی که غریبانه رفتند؟
واقعیت تلخ این است: چه شیرِ پیل‌افکن‌هایی که غریبانه رفتند تا این سرزمین «ایرانمان» بماند. اما‌ما چقدر آنها را می‌شناسیم؟ چرا آنقدر‌در معرفی قهرمانان بی‌نظیرمان کوتاهی می‌شود؟ در حالی که همان دشمن بعثیِ دیروز، امروز با ابزار رسانه، از خودشان برای بچه‌های ما قهرمانان پوشالی می‌سازند. قهرمانانی که یک وجب از خاک را نجات نداده‌اند، اما اسمشان روی لب‌هاست. و پیل‌افکن‌های ما، در روستاهای دورافتاده، گمنام مانده‌اند.

«وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ»
در پایان این روایت، یادآوری یک وعده الهی خالی از لطف نیست. خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ»؛ خداوند قطعاً کسی را که یاری‌اش کند، یاری می‌دهد. ماشاءالله پیل‌افکن، یاری‌کننده دین و خاک بود. و خداوند او را با چه مقامی یاری کرد؟ با مقام شهادت. با مقامی که انبیا و اولیا آرزویش را دارند. او غریبانه رفت، اما پیش خدا غریب نیست.

 

شیش شبانه‌روز تنهایی در برابر ارتش بعث.

شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه

یعنی دست بریده، چشم از کاسه درآمده، ده‌ها گلوله در بدن. یعنی نجات یک تیپ کامل با جان یک مرد. یعنی رفتنِ غریبانه و ماندنِ ماندگار.

دل پیل دارد تن پیلتن                                  اگر پیل بیند نیارد شدن
جهان پیل را دید و آهنگ کرد                        دل نره از پیل پولاد نبرد

امروز وظیفه ماست. نه فقط برای پیل‌افکن، که برای همه آن قهرمانان گمنامی که در روستاها و شهرهای این سرزمین خاک خوردند. معرفی آنها، کمتر از جهاد نیست. چون دشمن امروز، با قهرمانان پوشالی، فرهنگ فرزندان ما را نشانه رفته است.

پیل‌افکن یک قهرمان ملی
یک قهرمان واقعی مثل ماشاءالله پیل‌افکن، تمام تصاویر دروغین آن‌ها را نقش بر آب می‌کند. اگر می‌خواهیم ایران بماند، باید شیرِ پیل‌افکن‌ها را بشناسانیم. و این، یک وظیفه ملی است.

امروز که آمریکا با لشکری از رسانه‌ها، تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی، بار دیگر علم طغیان علیه ایران برافراشته، نباید فراموش کنیم که این سرزمین با خون همین شیرِ پیل‌افکن‌هاست که ایستاده است. همان مردانی که در برابر ارتش بعثِ تا بن دندان مسلح، تنها، با دست خالی و ایمانی پر، شش شبانه‌روز جنگیدند و تیپ را نجات دادند.

دشمن امروز هم همان دشمن دیروز است. فقط شکل جنگ عوض شده؛ از سنگر و گلوله به رسانه و تحریم. اما پاسخ ما نیز همان است: معرفی قهرمانان واقعی به نسل امروز. قهرمانانی که نه در هالیوود ساخته شده‌اند، نه در سریال‌های ترکی‌ای؛ در خاک آمل، در روستای اسپاهیکلاه دابو، در دل همین مردم ایران رشد کرده‌اند.

شیرِ پیل‌افکن‌ها قهرمانان گمنام این سرزمین‌اند. معرفی آنها به نسل امروز، یک وظیفه ملی است و خط مقدم جنگ نرم امروز، وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ

چه شیر پیل‌افکن‌هایی غریبانه رفتند تا ایران بماند.

شیرِ پیل‌افکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه

بازسازی دیوار نگاره مزار شهید پیل افکن توسط هوش مصنوعی


مرتبط:

لیست تحریم های ایران!

۴۰۰ ثانیه تا تلاویو؛ موشک فتاح و نظر کاربران فضای مجازی

آشنایی با کشور ایران

بیداری اسلامی از منظر مقام معظم رهبری(10)

لیلة الرغائب؛ شب آرزوهای ما یا شب هدایای خدا ؟

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
اخبار مرتبط