جامعه اسلامي دهها نفر مثل آيت الله مصباح مي خواهد

مثلا شما آيت الله مصباح يزدي را ببينيد! به عنوان کسي که کار فکري و توليدي مي کند. اصلا شما ممکن است نتايج فکري او را قبول داشته باشيد و يا اصلا قبول نداشته باشيد. ممکن است خود من خيلي انتقادات داشته باشم ولي در هر حال کار فکري مي کند ديدگاهي دارد که ...
چهارشنبه، 25 شهريور 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جامعه اسلامي دهها نفر مثل آيت الله مصباح مي خواهد

  
 

جناب انبارلويي برداشت من از بحث قبلي شما اين بود که در حوزه سياسي به طور قانونمند توانسته ايم مديريت کنيم. به هر حال يک دادگاه قانوني برگزار شده و به جرائم رسيدگي مي کند اما در حوزه اجتماعي و مديريت اجتماعي اين قضايا، جناب مهندس نبوي دست روي دانشگاه گذاشتند و بحث علوم انساني که فاکتور بسيار تاثيرگذار و مهمي در نحوه مديريت اين بدنه اجتماعي است و شايد چند دهه هم حتي به طول بينجامد را مطرح کردند. شما عواملي را که مي تواند در مديريت بدنه اجتماعي موثر باشند صرفا در دانشگاه ها خلاصه مي کنيد يا عوامل ديگري هم هستند و اساسا نقش دانشگاه و نقش علوم انساني را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
انبارلويي: ببينيدتمامي کساني که تحت آ موزه هاي سکولاريزم يا ليبراليزم در رشته هاي علوم انساني دانشگاه هستند که ليبرال نيستند. تعدادي هستند که تحت تاثير اين آموزه ها هستند اما رويکرد و نگاه بومي و اسلامي دارند. من يک بار به دانشگاه اميرکبير رفته بودم در آنجا نماز جماعت2000  نفري برگزار مي شود در حالي که مي گويند آنجا لانه زنبور مخالفان نظام است. پس اين حرف ها نيست. اينها هنر سازماندهي و هنر نفوذ و هنر سرويس هاي جاسوسي دشمن است که يک تفکري را در کشور به وجود آورده است. ما در نهضت هاي صد سال اخير دست قدرت آمريکا و انگليس را در فضاي سياسي کشور ديده ايم آنها آنقدر قدرت داشتند که در دو نهضت انقلابي مشروطه و ملي انحراف ايجاد کردند ، کار اصلي  آنان هم تربيت کادرهايي با سازمان مشخص و تزريق آن در بدنه اجتماعي و ايجاد تحرک است. حتي گاهي اعضاي سفارت هم مي آيند و در اين قضيه مشارکت مي کنند. من فکر مي کنم واقعا با انقلاب اسلامي ما قدرتي را پيدا کرديم که در دو نهضت قبل نداشتيم. نظام دسيسه هايي که در آن دو نهضت و فاصله خيلي  کوتاه يعني از فرمان مشروطيت تا استبداد محمدعلي شاه و رضاخان چندسالي بيش طول نکشيد يا نهضت ملي ظرف يک سال و29  روز به اصطلاح تمام شد ولي اينجا سي سال است که در تمام زمينه ها کارهاي خوبي انجام شده است. لذا در قضيه آخري هم که براي ما به وجود آوردند حتي با سلاح ليبراليزم هم نيامدند با يک مشابه سازي که من قبلا هم در مقاله اي اشاره کرده ام تحت عنوان جنبش همزاد آمدند جرياني را به وجود آوردند که همان شعارهاي ما را دارد اما سياه لشگري که براي آن تهيه کردند آدم هايي نبودند که به آن شعارها معتقد باشند اينها در اين نسخه اي هم که رو کردند واقعا شکست خوردند. ما بايد برگرديم و ايمان بياوريم به خدا ، به اين انقلاب و رهبران اين انقلاب. يعني واقعا رهبران اين انقلاب نرفتند در پستو بنشينند و به مردم بگويند که بياييد وا نقلاب کنيد. ما آدم هايي مثل شهيد بهشتي، شهيد باهنر و شهداي محراب را داشتيم. اينها چيزي خودشان مي گفتند که به آن معتقد بودند. اما اينها خودشان هم به گفته هاي خود معتقد نيستند. اينها فراموش کرده اند که خدا و قيامت وحساب و کتابي هم وجود دارد. ما هنوز قدرت اسلام انقلابي را که توانسته چنين تحولي را به وجود بياورد دست کم گرفته ايم. اين قدرت انقلابي حتي مي تواند تصرف درمخالفين خودش بکند و اين کار را هم کرد. اصلا ارتش را ازاين طريق در زمان شاه از کار انداختيم. خسرو داد در ارتش شاه در دفاعيه خودش گفت ما کشتيم شما هم بکشيد يعني تا آخر به اعتقاداتش پايبند بود. اما سربازان ارتش، بدنه ارتش همه و همه در کل متعلق به اسلام بودند اينها فکر
مي  کنند که ولايت فقيه همان ولايت فقيه است در صورتي که نه، ولايت فقيه است، ولايت خداست. بنابراين آنها در اين قلمروها که مي آيند شکست مي خورند و چون به چيزي که مي گويند معتقد نيستند و چيزي برايشان مقدس نيست  آخرين چيزي که برايشان مقدس است حفظ خودشان است و اين را به هر قيمتي انجام مي دهند. منتهي چيزي که آقاي نبوي فرمودند اين هم يک وجه ديگري است. کسي که در راه خلافي پا مي گذارد بيني و بين الله يک نداي دروني به او مي گويد که داري خلاف
مي روي. اين در راهش حرکت مي کند ولي در مسير برگشت چيزي که نفس لوامه اش به او مي گويد انجام مي دهد و از آن راه بر مي گردد. من فکر مي کنم الان فضاي عمومي جامعه و فضاي دادگاه و فضاي انقلاب به اندازه کافي به اينها علامت داده است که راه را اشتباه مي روند. بعضي ديگر از آن مسير اشتباه برگشته اند بعضي احتياج به زمان دارند که برگردند.
اسکندري: جناب محبيان من فکر مي کنم شما با اين نظر آ قاي انبارلويي مخالف باشيد بخصوص درزمينه مديريت بدنه اجتماعي اين جريان و اين ديدگاه که ما قادر به تصرف در مخالفينمان هستيم و يا به تعبيري انابه و بازگشت اين افراد سياسي منجر مي شود که اين بدنه اجتماعي هم به مرور برگردد.
مي خواهم بدانم نظر شما چيست؟ آيا بپذيريم علوم انساني يک نقش حداقلي دارد و يا اينکه اساسا چه فاکتورهايي تاثير در مديريت اين بدنه اجتماعي دارد ؟
محبيان: خير بنده مخالف نيستم. اينکه به هر صورت نظام روي يک سري اصول تاکيد مي کند که اين اصول يک قداستي براي فرد دارد حتي و لو به دلايلي کنار گذاشته شده باشد ولي وقتي يک سري از اقتضائات کنار رود دوباره به آنها بر مي گردد. چون اساس چيزي که نظام بر آن تاکيد مي کند چيز من در آوردي نيست و  بالاخره چيزي است که از دين گرفته شده و کاري هم به نظام ندارد. نظام هم نباشد فرد بالاخره مواجه با اين حقايق هست. فرد بر مي گردد به يک سري اصولي که نظام هم به آن اصول تاکيد مي کند. 
  اما در مورد علوم انساني من مي خواهم زماني شبهه اي ايجاد نشود. مسلما برداشت آقاي مهندس اين نبوده که علوم انساني علوم ضد انقلاب است. يعني ما دو سري علوم داريم علوم انقلاب و علوم ضد انقلاب. اين حرف کاملا درست است که الان تفکر غالب درعلوم انساني بخصوص درجامعه شناسي و موارد اين چنيني ليبراليستي است. اما اين اشکال آنها نيست، اشکال ماست. يعني ما بايد برويم پايه هاي قدرتمند و تريبون هايي را ايجاد کنيم که فردي که وارد اين قضيه مي شود دو نوع گرايش درون اين علم را ببيند و انتخاب کند. ما  به عنوان باورمند به دين معتقديم بسياري از حرف هايي که مي زنيم براساس فطرت بشر است. براساس دين است ؛اما کار تئوريک نکرديم، ما از ذخيره تئوريک اول انقلاب هنوز مصرف مي کنيم، يک اشکال ديگر هم وجود دارد که اين بر مي گردد به آن کساني که مي روند و  علوم انساني مي خوانند. آنهايي که بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند اتفاقا مهندسي خوانده اند. اکثر کساني که مهندسي خوانده اند ؛قضاياي سياسي و اجتماعي را چون صفر و يک گونه نگاه مي کنند فکر مي کنند هرچه آنجا گفته شد بايد بپذيرند يعني قضيه را مطلق مي بينند. در حالي که اولين درس علوم انساني اين است که اصلا علوم انساني به انسان بر مي گردد و چون انسان موجود متحولي است چيز قطعي راجع به او وجود ندارد هر لحظه در حال دگرگوني است. خود آقاي موسوي هم يک نگاه اين چنيني دارد در حالي که مايي که علوم انساني خوانده ايم مي دانيم که چيز قطعي وجود ندارد. همه در مورد انسان غيب گويي مي کنند. اين اشکالش به علوم انساني بر نمي گردد اين بر مي گردد به کساني که مي روند از اين موضع علوم انساني را مي خوانند و فکر مي کنند آن چيزي که پوپر گفته حرف آخر است. ما در علوم انساني حرف آخر نداريم علوم انساني کليتش به طور مستمر در حال تغيير است.
 اسکندري: آيا اين انتظار از يک دانشجو که مثلا مي خواهد ليسانس بگيرد درست است که همه چيز را با شک و ترديد بپذيرد؟
محبيان: ببينيد دوره ليسانس دوره کسب علم است يعني اصلا فرد بحث نمي کند و داده هايي را که هست مي گيرد و در کارشناسي ارشد يک مقدار نسبت به مباني و ريشه ها و بحث هاي شناختي تحقيق مي کند و دکترا مرحله اجتهاد است. يعني فرد بايد خودش نظر بدهد. من اشکال قضيه را اينجا مي دانم که دانشجو در مرحله اول که دارد تحصيل مي کند جز آن غذاي ليبراليستي چيزي به او نمي دهيم. نمي گويم آن را قطع کنيد من مي گويم آن يک ديدگاه است و بخش هايي از آن ممکن است مفيد و بخش هايي هم غير مفيد باشد. فرد دارد اين را دريافت مي کند. ما در کناراين چه چيزي به جوان مي دهيم. اين نقص کار ماست.
ما چه کرديم؟ مثلا شما آيت الله مصباح يزدي را ببينيد! به عنوان کسي که کار فکري و توليدي مي کند. اصلا شما ممکن است نتايج فکري او را قبول داشته باشيد و يا اصلا قبول نداشته باشيد. ممکن است خود من خيلي انتقادات داشته باشم ولي در هر حال کار فکري مي کند ديدگاهي دارد که اين ديدگاه را يا رد مي کنند يا تائيد مي کنند يا اصلاحش مي کنند. ما بايد ده ها نفر را داشته باشيم که همين کار را بکنند يعني در حوزه هاي مختلف وارد شوند اين بروندادها چيزي نيست که منشا اثر باشد. دانشجويي که وارد دانشگاه مي شود و مي خواهد علوم انساني بخواند در مرحله ليسانس ارتزاق معلوماتي مي کند و اين معلومات هم چيزي است که فقط از  آن طرف مي آيد. طبيعتا نتيجه اش هم اين است که فرد به همان گرايش پيدا مي کند. من مي گويم براي رفع نقص خودمان نرويم به سمت انکار آن طرف به نظر من ما در دوران بازنگري مان به سر مي بريم. اين نيست که به اصلاح طلبان بگوييم بازنگري بکنيد. آقاي مهندس نبوي به نکته بسيار مهمي اشاره داشتند و آن اينکه کساني که در دادگاه نشسته اند اينها افراد غريبه اي براي ما نيستند و يا کمونيست نيستند اينها همان مسئولين انقلاب بودند که مسئوليت هاي حساس داشتند. بايد کساني که متولي امر انقلاب هستند بررسي بکنند که چه شد که الان در جايگاهي قرار گرفتيم که تعدادي از فرزندان خود انقلاب در دادگاه به عنوان متهماني مقابل ارزش هاي انقلاب ايستاده اند. خوشبختانه عده اي فطرت پاکي دارند و بر مي گردند. حالا تصور کنيد که فرد بخواهد لجبازي هم بکند و بر نگردد. ما بايد در آموزه هايمان بازنگري کنيم. بازنگري نه براي تجديد نظر و براي آنکه بگوييم غلط است. درنحوه انتقال بسياري از اينها و به روز کردن و روز آمد کردن شان بايد دوباره نگاه کنيم کاري در اين قضايا صورت نمي گيرد. به نظر من وقتي که من مي بينم اين افراد در دادگاه نشسته اند شوراي عالي انقلاب فرهنگي زير سوال مي رود  ما بايد از نظر توليد فکري به جايي مي رسيديم که اينها مي توانستند بحث فکري داشته باشند. آدمي مثل حجاريان مگر فرد  کم اطلاعي است، سواد اسلامي بالايي هم دارد. چون روز آمد نشده و حالا روز آمد شده مي رود سراغ يک سري ديدگاه ها که نتيجه اش به همين جا مي رسد  و آقاي عطريانفر هم همين طور. يک سري را اقتضائات پراتيک به سمت و سوهايي مي برد که بايد کنترل شود و يک جاهايي ضعف تئوريک مي برد و ضعف تئوريک را نظام بايد برايش برنامه ريزي بکند. که متاسفانه اين برنامه ريزي اگر هم بوده ما کار کردهايش را آن گونه که بايد نمي بينيم.
اسکندري: جناب نبوي من چند سال پيش کتابي را مي خواندم که در آن عنوان شده بود علوم انساني مثل يک گياه پيچک است و کساني که در آن درس مي خوانند پيچکي مي شوند و به تدريج که اين گياه رشد مي کند به دور سيستم سياسي و حکومتي مي پيچد و از آن ارتزاق مي کند و کم کم انتظاراتش از آن بيشتر مي شود. به نظر شما براي يک ايراني مسلمان چگونه مي توانيم علوم انساني بنويسيم؟
نبوي: خب! اين يک ماموريت سنگيني است. سال ها پيش امام شوراي عالي انقلاب فرهنگي را تشکيل دادند، مقام معظم رهبري هر از گاهي مطالباتي را مطرح مي کنند. منجمله راجع به بحث علوم انساني انتظارات بسيار روشني را مطرح کردند. منتهي من هم قبول دارم شوراي عالي انقلاب فرهنگي ماموريتي را که بايست و شايست بوده انجام نداده است. ببنيد من چند نکته را که در صحبت ها بود عرض کنم يک نکته اي که آقاي انبارلويي گفتند اين بود که ما معتقديم هر کس هم به خودش مراجعه کند اين نکته را مي بيند ، در قرآن هم بسيار صريح است. خداوند به هر کسي اتمام حجت مي کند، يعني شما که به پيشگاه خدا مي رويد نمي توانيد عذر بياوريد که براي من حق و باطل روشن نشد و من اشتباه کردم. استثناي استثنا ممکن است وجود داشته باشد کسي که نزد خداوند حجت داشته باشد و مستضعف فکري هم باشد و بگويد من برايم حق معلوم نشد، آنها هم مرجعون الي الله هستند. يعني خداوند انسان را طوري خلق کرده که درون خودش خداوند اتمام حجت مي کند که اين حق بود و برايت روشن کردم و حالا تو به خاطر هواهاي نفساني و يا به هر دليلي نپذيرفتي. پس خداوند يک اتمام حجت مي کند. نکته دوم اينکه ما در آسيب شناسي اين پديده اجتماعي به جاي خوبي رسيديم ما اگر بپذيريم نسبت به نسل جوانمان بعد از انقلاب کوتاهي کرده ايم و امروز همان پيچکي که شما گفتيد دور ذهن اينها پيچيده است و آنها را به صحنه مي کشاند يعني مطالباتي براي آنها  ايجاد شده و به وضع موجود اعتراض دارند. 
آزادي شايد با يک مفهومي خاص جزء مطالبات مهم نسل جوان باشد و اين نسل براساس آزادي هويتي پيدا کرده است که احساس مي کند نسبت به آن هويت احترام لازم گذاشته نمي شود. يعني شخصيتي براي خودشان درست کرده اند که فکر مي کنند شخصيت آنها آن طور که بايد و شايد تحويل گرفته نمي شود، در حالي که اينها محصول نظام تعليم و تربيت خود ما هستند. نکته بعدي که مي خواهم بگويم اين است که با پديده هايي که جنبه اعتقادي و فکري دارند نمي شود برخورد فيزيکي کرد و لذا رهبر انقلاب مي فرمايند با حوادثي چون کهريزک برخورد شديد شود و اگر هم نشود فکر مي کنم اين علامت سوال روي نظام باقي مي ماند. يعني نظام واقعا بايد با کساني که خلاف عرف و قانون رفتار کرده اند برخورد قاطع بکند و نشان دهد که اين نظام مي خواهد سمبل افراشته شده از قرآن و اعتقادات اسلامي باشد. ببينيد حضرت علي  (ع) با يک چنين پديده اي زمان خودش رو به رو شده است. يعني همان خوارج؛ حضرت علي ( ع) روزها و ساعت ها وقت مي گذارد با خوارج بحث مي کنند. عده زيادي را هم از تفکراتشان بر مي گرداند و آنجايي که آنها تيغ مي کشند، ديگر با آنها برخورد مي کند. منتهي حضرت علي (ع) بعد از آن مي دانيد چه مي گويد؟ مي گويد “لاتقتل خوارج بعدي” يعني از در جنگ با خوارج بر نياييد. يعني کسي که دنبال حق بود و اشتباه کرده، خيلي فرق مي کند با معاويه اي که از اول دنبال باطل بوده است. لذا نظام ما هم بايد با يک درصدي از اين سيزده ميليون برخوردش فرق بکند تا آنجا که ممکن است نبايد به برخورد فيزيکي بينجامد. برخوردهاي حقوقي و قانوني نبايد شود. بايد بسيار نرم و با حوصله مسئله فکري اين طيف را آسيب شناسي کنيم و اينجا بايد اقرار کنيم که ما انقلاب کرديم، نظام سياسي ما منقلب شد ولي در تعليم و تربيت مان تحولي صورت نگرفت نه در سطح آموزش و پرورش و نه در سطح آموزش عالي! مقام معظم رهبري چقدر خون جگر خوردند و مرتب براي شوراي عالي انقلاب فرهنگي يک سري ماموريت هايي را تعريف مي کنند راجع به مهندسي فرهنگ، راجع به تحول در نظام تعليم و تربيت، در نظام آموزش عالي و تغييرات بنيادي در آموزش و پرورش و امروز ثابت شده آن پيشرفت و توسعه اي مي تواند مسير درست را طي کند، از آموزش و تعليم و تربيت شروع شود. در نظريه هاي علوم انساني نظرات مختلفي وجود دارد که بعضي ها هم بعضي ديگر را رد مي کنند ولي پايه همه اينها اومانيسم و مدرنيته است. يعني اينجا ديگر خبري از خدا و حق و حقيقت نيست. خدا رحمت کند بانيان دانشگاه امام صادق (ع) راکه در کنار نظريه هايي که به دانشجو درس مي دهند مي آيند مباني اسلامي را هم به آنها آموزش مي دهند. لذا اگر ما مي بينيم که اساتيدي تا حدي موفق هستند و به درد جمهوري اسلامي مي خورند و عموما از اين دسته فارغ التحصيلان هستند. من باز نمي خواهم بگويم از ديگر دانشگاه ها نيستند. بله دانشگاه هاي ديگر مثل دانشگاه تهران و تربيت مدرس هم اساتيدي را که خودشان رفتند، زحمت کشيدند اين مباني را گرفتند، داشته ايم اما بچه هايي که در دانشگاه امام صادق (ع) بودند فضايي برايشان فراهم شده که در کنار آنها آموزه هاي اعتقادي و فقهي هم فرا بگيرند. خوب اين حداقل کاري است که ما بايد در جمهوري اسلامي در دانشگاه هايمان انجام مي داديم و نداديم. حالا اين يک انتظار جديدي است که ما براساس جهان بيني اسلامي نظريه پردازي در زمينه مديريت جامعه شناسي، علوم سياسي هم داشته باشيم. در اين راه هم بايد سرمايه گذاري بکنيم. ما هدف گذاري و برنامه ريزي نکرديم. وگرنه اين کاري نيست که ما تازه اول آن باشيم. سي سال است که ما بايد کار مي کرديم و نکرديم و شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم از همان ابتداي تعطيلي دانشگاه ها تاسيس شد. من فکر مي کنم امروز هم ما اگر تلاش کنيم، دير نيست. اين گونه هم نيست که واقعا کار نشده باشد. واقعا در حوزه افرادي هستند که تلاشهاي بسيار خوبي انجام داده اند و در اين مسائل وارد شده اند. من فکرمي کنم اين هم خارج از انصاف است که بگوييم در اين سي سال هيچ کاري نشده، يک سري پايه گذاري هايي شده است که بايسته هاي علوم انساني روشن شده اند بايد و نبايدها معلوم هستند. در اين زمينه ها مثلا آقاي جوادي آملي کارهاي بسيارخوبي انجام داده اند.
 منتهي لااقل آن دانشجوي رشته علوم انساني بايد مجهز به جهان بيني اسلامي، فلسفه اسلامي و معارف اسلامي باشد و بتواند از خودش نظر بدهد و در پايان نامه ها و در مقطع دکترا اجتهاد کند و صاحب نظر باشد که اين مقدماتش خوشبختانه فراهم شده است و تلاش صورت گرفته است. بايسته هاي علوم انساني امروز هم در دنيا مورد بحث است. هر علمي از فلسفه شروع مي شود شما فلسفه اي مثل ملاصدرا داريد که امروز هم روي آن کار شده و به روز شده است. منتهي قدم بعدي فلسفه، فلسفه هاي مضاف است. فلسفه علوم سياسي، فلسفه اقتصاد. دراين زمينه ها تا حدي کار شده است.
منتهي ازاين جا به بعد ساحت نظريه پردازي است.
انبارلويي: ببنيد! اين حرف که سعيد حجاريان گفته است و ما به طرف آن رفته ايم اين همه حرف نيست. يک دقتي بکنيم  کسي که مي رود رشته ادبيات وهمه فنون ادبي را ياد مي گيرد بايد شاعر شود ولي نمي شود. يا کسي که مي رود پاي اخلاق و فقه مي نشيند، همينطور! اخيرا چيزي مي خواندم که مي گفت سياستمدار کسي است که قدرت پنهان کردن باطن خودش را داشته باشد. اين تعريف خيلي من را تکان داد. يعني طرف عادل نيست ولي خود را عادل نشان مي دهد و شعار عدالت مي دهد. ما در اين ايدئولوژي هاي معاصر حالا در جهان اسلام مي گوييم حزب بعث که آمد اينها اسلام و ناسيوناليسم و سوسياليسم را مخلوط کردند و يک ايدئولوژي درست کردند. چرا اسلام را تابلو خود کرده اند؟ چون مي خواهند ماهيت کفر خودشان را پنهان کنند تا بگويند ما هم به اسلام احترام مي گذاريم. در اين رابطه به ناسيوناليسم احتياج دارند. چون با عرب ها رو به رو هستند اما آخر اين ايدئولوژي کسي است که مي خواهد اعمال قدرت کند که قدرتش هم مشروع نيست، دنبال مشروعيت مي گردد. مثلا فرض کنيد کسي که دهه سي دارد براي پيروزي سوسياليسم جان خودش را فدا مي کند با آن کسي که در اروپا براي سوسياليسم مبارزه مي کند، خيلي فرق مي کند. اين آدم ها نياز داشتند چون اعتقادي به وحي نداشتند و مي خواستند يک ملغمه اي درست کنند. 
محبيان: منظور جناب انبارلويي اين است که قدرت طلب ها يک پوشش تئوريک براي خودشان درست کرده اند و پشت تمام اين مسائل آنها نشسته اند. 
انبارلويي: برخي  در دانشگاه ها چيزهايي مي آموزند ، خيلي به آن اعتقاد ندارند اما اين را براي آن هدف نهايي شان احتياج دارند. الان هم در عرصه سياست افرادي وارد اين وادي شده اند و رهبري عده اي را برعهده گرفته اند که از استانداردهايي که اسلام براي يک رهبر تعريف کرده است بي بهره اند.  امام (ره) در کتاب جهاد اکبر مي فرمايند خدا نکند زماني جامعه به انسان روي بياورد و انسان خودش را نساخته باشد. در شرايط فعلي افعال سياسي از برخي مسئولان دوم خردادي صادر مي شود که مي فهميم اينها از قبل خيلي مشکل داشته اند. اينها از اول همين گونه بوده اند اينها از اول بايد باطن خودشان را از نظر سياسي، اخلاقي، علمي و عملي درست مي کردند بعد مي آمدند در عرصه سياست.
نبوي: آقاي انبارلويي من باز هم مي خواهم تاکيد کنم که کاوش نيت ها صحيح نيست. من مي خواهم باز هم برگردم به سخن حضرت علي (ع) که فرمودند بعد از من با خوارج مقاتله نکنيد. اينها دنبال حق بودند و در ميان راه اشتباه کردند ولي در مورد معاويه، معاويه اصلا دنبال حق نبود. ولي من مي خواهم بگويم يک عده به هر دليل مي خواهند قدرت کسب کنند من مي خواهم بگويم نيت ها را فقط بررسي کنيم همين کساني که در دادگاه اظهاراتي داشتند ، واقعا ما نمي دانيم سخناني را که مي گويند واقعيت است يانه و لکن مي خواهم بگويم راه براي هيچ کس بسته نيست.
اسکندري: به عنوان جمع بندي بحث با توجه به اعترافات و اتفاقاتي که بعد از انتخابات افتاد فکر مي کنيد ما در چه مقطع حساس زماني به سرمي بريم.
محبيان: مي گويند بحث هاي سياسي روي مطالبات اجتماعي مي نشيند و مطالبات اجتماعي براساس مباني فرهنگي شکل مي گيرد. آنچه که ما اينجا بحث کرديم اين بود که اين آسيب شناسي که ما مي کنيم نبايد فقط به نخبگان سياسي معارض يا کساني که زير سوال هستند،ختم شود بلکه بايد به بحث اجتماعي و مطالبات هم بکشد. و از آن بالاتر به اين نتيجه رسيديم که ما نياز به يک بازنگري در مباني فرهنگي هم داريم. مباني فرهنگي اي که بايد روز آمد شود. مباني فرهنگي که بايد بتواند به عنوان کارخانه انسان سازي عمل کند نه به صورت مکانيکي بلکه از درون و به صورت پويا.و لازمه اش اين است که خوراک فکري لازم توليد شود. به اين نتيجه رسيديم که بعضي از نهادهايي که متکفل اين قضيه بودند ضعيف عمل کردند. ما داريم هزينه يک سري قصورات و تقصيرات را مي پردازيم. وقتي سيبي را روي درختي ديديم که اشکال دارد سيب را نبايد ملامت کنيم بايد به دنبال علت ناسالمي سيب در درخت هم باشيم
منبع : رسالت
 
 
 
 

/1001/

منتظر اخبار ، انتقاد و پيشنهادات شما هستيم :
news@rasekhoon.net


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
لحظاتی از دیدار آقای نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان با رهبر انقلاب
play_arrow
لحظاتی از دیدار آقای نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان با رهبر انقلاب
رهبر انقلاب:وعده الهی برای محو رژیم صهیونیستی محقق خواهد شد
play_arrow
رهبر انقلاب:وعده الهی برای محو رژیم صهیونیستی محقق خواهد شد
رئیس دفتر سیاسی حماس: تسلیت و تعزیت خود را خدمت حضرتعالی و ملت برادر و مسئولان ایران اعلام می‌کنم
play_arrow
رئیس دفتر سیاسی حماس: تسلیت و تعزیت خود را خدمت حضرتعالی و ملت برادر و مسئولان ایران اعلام می‌کنم
رهبر انقلاب: ما شخصیت برجسته‌ای را از دست دادیم
play_arrow
رهبر انقلاب: ما شخصیت برجسته‌ای را از دست دادیم
لحظاتی از در دیدار شیاع السودانی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
play_arrow
لحظاتی از در دیدار شیاع السودانی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
دلجویی رهبر انقلاب از فرزندان شهدای خدمت
play_arrow
دلجویی رهبر انقلاب از فرزندان شهدای خدمت
خاطره پویانفر از آخرین دیدارش با رئیس جمهور
play_arrow
خاطره پویانفر از آخرین دیدارش با رئیس جمهور
برادر شهید رئیسی: خودش را وقف مردم کرده بود
play_arrow
برادر شهید رئیسی: خودش را وقف مردم کرده بود
حضور آقای بازیگر در مراسم تشییع شهدا
play_arrow
حضور آقای بازیگر در مراسم تشییع شهدا
دلداری سردار قاآنی به خانواده شهدا
play_arrow
دلداری سردار قاآنی به خانواده شهدا
ورود نخست‌وزیر عراق به ایران
play_arrow
ورود نخست‌وزیر عراق به ایران
تصایری از اقامه نماز بر پیکر شهدا در خیابان قدس
play_arrow
تصایری از اقامه نماز بر پیکر شهدا در خیابان قدس
وداع عزاداران در دانشگاه تهران با پیکر شهدای خدمت
play_arrow
وداع عزاداران در دانشگاه تهران با پیکر شهدای خدمت
بغض آیت‌الله علم‌الهدی هنگام سخن گفتن از شهید رئیسی
play_arrow
بغض آیت‌الله علم‌الهدی هنگام سخن گفتن از شهید رئیسی
اقامه نماز رهبر انقلاب بر پیکر شهیدان خدمت
play_arrow
اقامه نماز رهبر انقلاب بر پیکر شهیدان خدمت