ژرفای پیوند ناگسستنی امام حسن (ع) با پیامبر (ص)

هر سال در بیست و هشتم ماه صفر،‌ غروب غم انگیز آفتاب زندگی رسول خدا (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) را به سوگ می نشینیم.
جمعه، 22 دی 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ژرفای پیوند ناگسستنی امام حسن (ع) با پیامبر (ص)

هر سال در بیست و هشتم ماه صفر،‌ غروب غم انگیز آفتاب زندگی رسول خدا (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) را به سوگ می نشینیم.


 به گزارش راسخون به نقل از آریا، تقارن رحلت پیامبر اسلام (ص) با شهادت امام حسن مجتبی (ع)  حکایت از پیوند بسیار نزدیک پیامبر با اهل بیت آن حضرت و حجت های پس از خود دارد. ژرفای این پیوند ناگسستنی تا آنجاست که پیامبر ، دوستی با اهل بیتش را اجر رسالت خود قرار داده است. چنانکه در قرآن کریم آمده است: " ( ای پیامبر ) ، بگو من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمی کنم جز دوستی با نزدیکانم ( اهل بیتم ). " ( سوره شوری - آیه 23 )


امام حسن ، اولین نوه رسول خدا (ص) و فرزند علی و فاطمه است. امام حسن مجتبی (ع) این فرصت را داشت که از گوهر وجود سه تن از برترین آفریدگان خداوند یعنی پیامبر (ص)، علی (ع) و زهرا (س)، بهره ببرد و با تربیتی صالح و الهی، به تدریج برای رهبری امت اسلامی در آینده آماده شود. این بزرگواران، بویژه پیامبر اکرم (ص)، مقام و منزلت امام حسن(ع) را به شیوه های مختلف به آگاهی مردم می رساندند. حضرت محمد (ص) فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‏ کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ ی عمیقی که به وی داشت، همه‏ جا سخن می‏ گفت.


از ایشان نقل شده است که می فرمودند: "هر کس می‏ خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن (ع) نگاه کند. " یا در جایی دیگر فرمودند: "حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفته‏ ام" پیامبر آن قدر در مدح حسن و برادرش حسین سخن می گفت که برخی گمان می کردند که این دو از پدرشان امام علی (ع) برترند. تا آنجا که پیامبر اکرم به توضیح این نکته پرداخت و فرمود: " حسن و حسین در دنیا و آخرت برترند و پدرشان از این دو والاتر و برتر است. "


یکی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله می‏ گوید: پیغمبر (ص) را دیدم که امام حسن (ع) را بر دوش داشت و می‏ فرمود: "خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار." ابوذر غفاری از اصحاب پیامبر اکرم (ص) نیز روایت کرده است که دیدم رسول خدا (ص) حسن بن علی را می بوسد و می فرماید: « هر که حسن و حسین و ذریه آنان را از روی اخلاص دوست بدارد آتش جهنم چهره اش را نسوزاند... " در واقع پیامبر اسلام می خواست دیدگاه خویش را در باره امام حسن (ع) به عنوان اسوه مومنان به یاران خود تفهیم کند. چرا که همه می دانستند پیامبر اسلام (ص) هیچ سخنی را بدون دلیل نمی گوید و قرآن نیز این سخن را تایید می کند: " و ( پیامبر ) هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. " ( سوره نجم، آیه 3 )


امام حسن (ع) ، سالهای کودکی را در کنار پیامبر گذرانید و از خوی و مَنش متعالی آن حضرت تاثیر پذیرفت و در چنین محیطی پرورش یافت. چنانکه پیامبر (ص) فرمود: " من شَرف و مَجد و سیادتم را به حسن میراث دادم... "


امام حسن (ع) نزد مردم محبوب بود و همه به دیده احترام به او می نگریستند. ایشان بر در خانه خود در مدینه فرشی می گسترد ، بر آن می نشست تا نیازمندان و محرومان مراجعه کنند و او از نزدیک به مشکلات آنها رسیدگی کند. هر کس از آنجا می گذشت ، درنگ می کرد تا سخنان گهربار او را بشنود و به سیمای نیکوی او که بسیار شبیه پیامبر بود ، بنگرد. محمد بن اسحاق ، مورّخ مسلمان می گوید: « هیچ کس پس از رسول خدا مانند حسن بن علی به قله شرافت نرسید. »


روزی پیامبر (ص) با اصحابش در نزدیکی کوه حرا نشسته بودند. امام حسن که کودکی خردسال بود ، وارد شد. پیامبر به گونه ای خاص به او نگریست و فرمود: « بدانید که پس از من ، حسن نیز پیشوا و راهنمای شما خواهد بود. او هدیه ای از جانب خدا برای من است ، به شما درباره من آگاهی می دهد و مردم را با نشانه های علم من آشنا می سازد. حسن سیره و روش مرا زنده خواهد کرد ، زیرا رفتار او مانند رفتار من است... خداوند رحمت کند کسی که او را به درستی بشناسد و به پاس احترام من به او نیکی کند. » در همین هنگام ، مردی صحرانشین با سیمایی گرفته و عبوس نزدیک شد و پرسید: کدامیک از شما محمد است ؟ پیامبر برخاست. مرد عرب گفت: من با تو مخالفم. تو چه نشانه ای برای پیامبری خود داری ؟ پیامبر به امام حسن اشاره کرد و با آرامش فرمود: « اگر بخواهی ، نشانه های نبوت مرا فرزندم حسن به تو نشان خواهد داد. مرد به گمان اینکه مورد تمسخر قرار گرفته است ، صدایش را بلندتر کرد. در این حال ، امام حسن (ع) با اشاره پیامبر برخاست و به مرد گفت: من به عنوان شخصی بی اطلاع یا فرزندی نادان پاسخ نمی دهم ، تو دربرابر فردی آگاه و دانشمند ایستاده ای. سپس با دلایل روشن و بیانی رسا شخصیت بی نظیر پیامبر را چنان توصیف کرد که مرد از رفتار خود به شدت پشیمان شد و به جمع یاران پیامبر پیوست.

صلح دوراندیشانه امام حسن (ع)


حکومت چند ماهه و امامت ده ساله امام حسن علیه السلام در برهه ای از زمان واقع شده بود که حاکمیت معاویه بر سرزمین اسلام که با خفقان بسیار همراه بود، جریان داشت. این شرایط، عرصه را برای نشر معارف اسلامی بسیار سخت کرده بود. در این عصر امام حسن (ع) با تدبیر و دوراندیشی و سیاست حکیمانه، اسلام را از خطر انحراف و اشرافیگری که معاویه با زیرکی تمام در صدد ترویج آن بود، حفظ کرد. در ابتدا امام حسن (ع) برای نجات اسلام و برای دفع این خطر بزرگ، صلح با معاویه را پذیرفت. صلح دوراندیشانه امام حسن مجتبی (ع) در نهایت، در آن شرایط خاص به مصلحت اسلام و جامعه اسلامی بود. البته درباره صلح آن حضرت با معاویه و علل و عوامل پذیرش آن، سخن های زیادی گفته شده است. صلحی که می‌توان آن را آتش بس امام حسن (ع) در برابر دشمن به منظور حفظ وحدت جامعه و ارزشهای اسلامی نامید. امام حسن (ع) در این راه، با کمال شهامت، خرده گیری های کوته فکران و عناصر افراطی را تحمل کرد و با امضای قرارداد صلح، که از شناخت واقعیت های زمان سرچشمه می گرفت، به تدریج زمینه انقلاب امام حسین (ع) را فراهم ساخت. خطبه امام مجتبی (ع) که در جریان صلح ایراد فرموده است، خود سند آشکاری بر تدبیر ایشان است. در بخشی از این خطبه آمده است: " جمعیت و اتحاد مسلمانان را از پراکندگی آنان بهتر می دانم. آنچه من صلاح شما را درآن می دانم، بهتر است از آنچه خودتان صلاح خویش می پندارید. پس با امر من مخالفت نکنید... که حق تعالی ما و شما را بیامرزد و به هر چه موجب خشنودی اش است هدایت کند".


ستیزه جویی معاویه با امام حسن (ع) و سرانجام، غصب خلافت توسط معاویه سبب شد تا مدت خلافت آن حضرت فقط شش ماه طول بکشد. پس از صلح، امام حسن (ع) از کوفه به مدینه، بازگشتند و حدود نه سال در آنجا زندگی کردند، تا آنکه با توطئه معاویه در سن 47 سالگی به شهادت رسیدند.


امام محمد باقر (ع) در بیانی جان گداز، شرح جور و جفایی را که اجداد پاکش، به ویژه امام حسن مجتبی (ع) از دست مردمان کشیدند این گونه بیان می فرماید: «چه بلاها به ما رسید از ستم قریش و اتفاق آنان بر ظلم و ستم ما،... چون با امیرمؤمنان علی (ع) بیعت کردند، آن را شکستند و به روی او شمشیر کشیدند... تا او را شهید کردند. پس با پسرش امام حسن (ع) بیعت نمودند و بعد از بیعت با او، مکر کردند تا آنجا که می خواستند او را به دشمن تحویل دهند و اهل عراق بر روی او ایستادند و بر پهلویش خنجر زدند و خیمه اش را غارت کردند و او را مضطر گردانیدند تا آنجا که با معاویه صلح نمود.... بیست هزار نفر از اهل عراق با امام حسن (ع) بیعت کردند، اما به روی او شمشیر کشیدند و در حالی که هنوز بیعت های آن حضرت بر گردن ایشان بود که او را به شهادت رساندند».
 
راهنمای چگونه زیستن و حرکت در جاده مستقیم هدایت


امام حسن (ع) در طول زندگی پر برکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‏ داشت و شیوه‏ برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب می‏ کرد.


در تاریخ آمده است: «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‏ گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی که فحش‏ هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او نمود و سلامش داد! آنگاه لبخند زد و گفت: ای مرد! فکر می‏ کنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنه‏ ای سیرت می‏ کنیم، اگر برهنه‏ ای می‏ پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‏ نیازت می‏ کنیم، اگر از جایی رانده شده‏ ای پناهت می‏ دهیم، اگر حاجتی داشته باشی برآورده می‏ کنیم، هم‏ اینک بیا و مهمان ما باش. تا وقتی که این‏جا هستی مهمان مایی... »


مرد شامی که این همه دل‏جویی و محبت را از امام مشاهده کرد به گریه افتاد و گفت:«شهادت می‏ دهم که تو خلیفه‏ خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‏ داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‏ دانم."


امام حسن با اندیشه بلند و متعالی خود ، به مردم روی آورد تا نیکیها و زیبائیها را در دلهای مستعد بپراکند و آنها را با خالق این زیبائیها مانوس سازد. او رهبری است که برای بیدار کردن روح معنویت و انسانیت در جامعه کوشید و این باور را در مردم تقویت کرد که جهان هستی در آغاز از خدای یکتا سرچشمه گرفته و بقایش به او وابسته ، و پایانش نیز به او باز می گردد. آنچه در این میان ارزشمند است ، چگونه زیستن و حرکت در جاده مستقیم هدایت است که امام حسن خود نیز ، ازجمله راهنمایان این مسیر است. آن بزرگوار فرمود:" نیای محبوبم ، رسول خدا ، درود خدا بر او و بر خاندانش - به من فرمود که امر امامت و رهبری را پس از ایشان دوازده پیشوا از خاندان و برگزیدگانش بر عهده می گیرند. " سپس امام حسن در معرفی این راهنمایان می فرماید: " ما فرزندانی از نسل آدم ، خانواده ای از نسل نوح ، برگزیدگانی از نسل ابراهیم ، دودمانی از نسل اسماعیل و از خاندان محمد هستیم. ما در میان شما چون سپهر بلند ، زمین گسترده و خورشید درخشانیم و مانند درخت زیتونی هستیم که شرقی و غربی نیست و روغنش بسی پربرکت است. پیامبر ریشه آن درخت است و علی ، شاخه آن / به خدا سوگند که ما ، میوه آن درختیم. هر کس به شاخه ای از آن دست آویزد. رستگار شود و هر کس از آن روی برگرداند ، به آتش دوزخ در افتد. "


امام حسن (ع) در محضر پیامبر (ص) ، علم ، معرفت ، مبانی اخلاق و عشق به همنوعان را آموخت و کوشید که مردم را در میدان جاذبه عشق و بندگی حق به حرکت درآورد. آن حضرت همانند رسول خدا (ص) ، عدالت خواهی و ظلم ستیزی را محور کار خود قرار داد و با تیزبینی و صبر و متانت ، با انبوه کجی ها و انحرافات رایج در آن عصر مقابله کرد.

سالروز شهادت امام حسن (ع) را به شیعیان جهان تسلیت می گوییم.

/111/



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما