بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
مطالبی که پیشِ روی دارید، حاصل سلسله جلسات تفسیری آیتالله سیدمحمدمهدی میرباقری پیرامون سوره مبارکه فتح است که در چهارده مقاله خلاصه شدهاند. مقاله کنونی، سومین حلقه از این زنجیره است که به تبیین آیات ۵ و ۶ و ۷ سوره فتح اختصاص یافته است.
آنچه رویکرد تفسیری استاد را از دیگران متمایز میسازد، همت ایشان در کشفِ ارتباط میان معانی ظاهری آیات قرآن و ژرفای باطنی آن، با تکیه بر گنجینه روایی اهلبیت (ع) است. همین رهیافت، موجب شده تا بسیاری از نکات تفسیری ایشان، برای خواننده، ناب و سرشار از طراوت باشد.
در مجموعه پیشرو، ما زبدهترین و محوریترین مطالب استاد را گلچین کردهایم و هر جا که لازم بوده، با افزودن توضیحات تکمیلی یا مثالهایی روشنگر، مسیر فهم را هموارتر ساختهایم. با این حال، سنگبنای اصلی مباحث، کاملاً بر پایۀ دیدگاههای ایشان استوار مانده و دخل و تصرفی در اصل اندیشههایشان روا نداشتهایم.
در پایان، خرسند میشویم اگر این نوشتار، برای شما چون چراغی فرا راه باشد و به کار آید.
شما میتوانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله اول: تفسیر سوره فتح (آیه ۱)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
همچنین میتوانید بعد از اتمام این مقاله، ادامه مطالب را در مقالات بعدی از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
نمای کلی
تفسیر آیات ۵ تا ۷ سوره فتح
الف- کیفیت ابتلائات الهی
ب- حکمت ابتلائات: چرا باید در راه خدا دائم امتحان شویم؟
ج- حکمت رشد: اصلا چرا برای بهشتی شدن باید رشد کنیم؟
د- توجه عمیقتر به معنای سکینه
هـ- سوء ظن به خدا ریشه سقوط انسان
و- غنائم فتح مبین
ز- نتیجهگیری
ب- حکمت ابتلائات: چرا باید در راه خدا دائم امتحان شویم؟
ج- حکمت رشد: اصلا چرا برای بهشتی شدن باید رشد کنیم؟
د- توجه عمیقتر به معنای سکینه
هـ- سوء ظن به خدا ریشه سقوط انسان
و- غنائم فتح مبین
ز- نتیجهگیری
مقدمه
خب قبل از ورود به مباحث آیات پنجم و ششم بیایید یک مرور سریع درباره آیات قبل داشته باشیم. گفته شد سوره فتح دارای معنایی از سطح تا عمق است. که هر چه در خود آیات سوره مبارکه فتح پیش میرویم لایههای عمیقتری از آن به روی ما باز میشود. در آیات ابتدایی سخن از فتحی مبین برای رسول گرامی اسلام بود که با صلح حدیبیه که مقدمه فتح مکه بود تطبیق میکند که خلاصهای از ماجرای صلح حدیبیه در مقاله اول خدمت شما ارائه شد؛ این سطح اول از معنا بود. در یک سطح عمیقتر توضیح داده شد که فتحی که خداوند برای حضرت رسول رقم زده، حداقل از دو جهت عمیقتر از یک قرارداد و صلح اولیه است:اولا این فتح به یک مقطع تاریخی که صلح حدیبیه باشد ختم نمیشود، بلکه این فتح، مسیری است که صلح حدیبیه در آغاز آن و ظهور حضرت حجت و فراگیر شدن نور توحید در جهان انتهای آن است که در آیات انتهایی سوره به آن اشاره شده است.
ثانیاً بین فتوحات نبی مکرم اسلام با فتح پادشاهان و امپراطویها تفاوت ماهوی وجود دارد. قدرتهای مادی تنها به دنبال تصاحب خاک و منابع مادی هستند. افق دید آنها از پوسته ظاهری جهان فراتر نمیرود. اما فتحی که خداوند در آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ» از آن سخن میگوید، گشودنِ ابواب ایمان و معرفت به روی بشریت است. فتحی است که زنجیرهای فرهنگی و قانونی مستکبران را از دست و گردن مردم باز میکند و اراده و اختیار آنها را آزاد میکند تا بتوانند مسیر بندگی خدا را انتخاب کنند.
ثانیاً بین فتوحات نبی مکرم اسلام با فتح پادشاهان و امپراطویها تفاوت ماهوی وجود دارد. قدرتهای مادی تنها به دنبال تصاحب خاک و منابع مادی هستند. افق دید آنها از پوسته ظاهری جهان فراتر نمیرود. اما فتحی که خداوند در آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ» از آن سخن میگوید، گشودنِ ابواب ایمان و معرفت به روی بشریت است. فتحی است که زنجیرهای فرهنگی و قانونی مستکبران را از دست و گردن مردم باز میکند و اراده و اختیار آنها را آزاد میکند تا بتوانند مسیر بندگی خدا را انتخاب کنند.
حال وقتی وارد آیات پنجم و ششم سوره فتح میشویم، ماجرای فتح مبین یک گام عمیقتر میشود. فتح پیامبر حتی عمیقتر از عصر ظهور و حاکمیت دین خدا در کل پهنه هستی است؛ اگر نگاه ما به حاکمیت دین الهی همان طور باشد که به حاکمیتهای زمینی نگاه میکنیم، قطعا اشتباه بزرگی کردهایم. این فتح که انتهای آن ظهور حضرت حجت و گسترده شدن دین مبین اسلام در سراسر عالم است، فتحی است که موجب باز شدن مسیر برای بهشتی شدن مؤمنان را فراهم میآورد.
با این مقدمه اکنون بیاید این آیات را بخوانیم و به معنای آن توجه کنیم تا بعد بتوانیم بیشتر درباره آن گفتوگو کنیم؛ خدای متعال در آیات ۵ تا ۷ سوره مبارکه فتح میفرماید:
«لِیُدخِلَ المُؤمِنینَ وَالمُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدینَ فیها وَیُکَفِّرَ عَنهُم سَیِّئَاتِهِم وَکانَ ذٰلِکَ عِندَ اللَّهِ فَوزًا عَظیمًا * وَیُعَذِّبَ المُنافِقینَ وَالمُنافِقاتِ وَالمُشرِکینَ وَالمُشرِکاتِ الظّانّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیهِم دائِرَةُ السَّوءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِم وَلَعَنَهُم وَأَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَساءَت مَصیرًا * وَلِلَّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَکانَ اللَّهُ عَزیزًا حَکیمًا»
[آن فتح و نزول سکینه برای آن بود] تا خداوند مردان و زنان باایمان را به باغهایی [بهشتی] که نهرهایی از زیر [درختان] آن جاری است، درآورد، در حالی که جاودانه در آن باشند و گناهانشان را میپوشاند و این نزد خداوند، رستگاری بزرگی است. (۵) و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خداوند گمان بد دارند، [که پیامبرش را یاری نخواهد کرد،] عذاب کند. پیشامدِ بدِ زمانه بر آنان باد! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و برایشان جهنّم را آماده کرده است و بد سرانجامی است! (۶) و لشکریان آسمانها و زمین برای خداوند است و خدا شکستناپذیر حکیم است.
[آن فتح و نزول سکینه برای آن بود] تا خداوند مردان و زنان باایمان را به باغهایی [بهشتی] که نهرهایی از زیر [درختان] آن جاری است، درآورد، در حالی که جاودانه در آن باشند و گناهانشان را میپوشاند و این نزد خداوند، رستگاری بزرگی است. (۵) و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خداوند گمان بد دارند، [که پیامبرش را یاری نخواهد کرد،] عذاب کند. پیشامدِ بدِ زمانه بر آنان باد! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و برایشان جهنّم را آماده کرده است و بد سرانجامی است! (۶) و لشکریان آسمانها و زمین برای خداوند است و خدا شکستناپذیر حکیم است.
پس این پیامبر نیامده است تا صرفاً مرزهای جغرافیایی را جابجا کند و اگر ما با این نگاه حتی به امر ظهور که در آخر سوره مطرح شده نگاه کنیم، خطا کردهایم؛ بحث حاکمیت رسول الله و دین او بر عالم از جنس کشورگشاییهای مستکبران و قدرتهای مادی نیست؛ او نیامده تا صرفا مرزهای اسلام را گسترش دهد، بلکه او آمده تا مرزهای ادراکی انسان را توسعه دهد. او مأمور است که ابواب بهشت را در همین عالم دنیا به روی امت بگشاید که درست در این آیات به آن اشاره شده است.
همان طور که در مباحث قبلی اشاره شد این مسیر فتح همراه با ابتلائات است و از این رو نیاز است که آسمانها و زمین که جنود الهی هستند ما را در این راه یاری کنند که میکنند و نیاز است که خدای متعال اضطراب ناشی از سختیهای راه را با نازل کردن سکینه در قلوب مؤمنین حمایت کند که میکند.

الف- کیفیت ابتلائات الهی
نخستین حقیقتی که در این مرحله از فتح با آن مواجه میشویم، مسئله «ابتلائات الهی» است. برخلاف تصورات عرفی که پیروزی را در راحتی و گشایشهای مادی میبینند، در منطق سوره فتح، هر قدمی که به سوی پیروزی برداشته میشود، با یک آزمون سنگین همراه است و این یک سنت الهی است. خداوند نمیخواهد مؤمنان و منافقان با هم قاطی بمانند. در این باره، خداوند در سوره مبارکه آلعمران، نکته قابل تأملی را بیان میفرماید:«ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤمِنینَ عَلىٰ ما أَنتُم عَلَیهِ حَتّىٰ یَمیزَ الخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَما کانَ اللَّهُ لِیُطلِعَکُم عَلَى الغَیبِ وَلٰکِنَّ اللَّهَ یَجتَبی مِن رُسُلِهِ مَن یَشاءُ فَآمِنوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِن تُؤمِنوا وَتَتَّقوا فَلَکُم أَجرٌ عَظیمٌ» (سوره آلعمران، آیه ۱۷۹)
[در جامعۀ شما، مؤمن و منافق مخلوطاند و] خدا بنا ندارد مؤمنان را در این وضعی که هستید رها کند.[پس آزمایشتان مىکند] تا افراد پلید و پاک را از هم جدا سازد. همچنین خدا بنا ندارد از اسرار غیبى آگاهتان کند؛ ولى [برای آگاهی از اسرار غیبی] از میان رسولانش هر کسی را که بخواهد بر میگزیند. پس [در هر مرحله از امتحانات جدیدی که پیش میآید، مجدداً] به خدا و رسول ایمان بیاورد. اگر ایمان واقعى داشته باشید و تقوا پیشه کنید، پاداشی بزرگ خواهید داشت.
[در جامعۀ شما، مؤمن و منافق مخلوطاند و] خدا بنا ندارد مؤمنان را در این وضعی که هستید رها کند.[پس آزمایشتان مىکند] تا افراد پلید و پاک را از هم جدا سازد. همچنین خدا بنا ندارد از اسرار غیبى آگاهتان کند؛ ولى [برای آگاهی از اسرار غیبی] از میان رسولانش هر کسی را که بخواهد بر میگزیند. پس [در هر مرحله از امتحانات جدیدی که پیش میآید، مجدداً] به خدا و رسول ایمان بیاورد. اگر ایمان واقعى داشته باشید و تقوا پیشه کنید، پاداشی بزرگ خواهید داشت.
خداوند در مسیر فتحی که برای پیامبر باز کرده است، مؤمنان را به شرایط سخت مبتلا میکند و هدف او از این ابتلائات جداسازی صف مؤمنان حقیقی از منافقان و از کفار است. خداوند نمیخواهد صفوف مؤمنان و منافقان در هم تنیده باقی بماند. باید صحنههایی پیش بیاید که در آن، جانها در کوره ابتلائات پخته شوند و هر کسی با اختیار خود، جبههاش را انتخاب کند. این مسیر، جراحیِ روح امت است. اگر سختیهایی چون صلح حدیبیه یا بحرانهای جنگ احد پیش میآید، برای این است که «تمحیص قلب: پاک شدن قلب» صورت بگیرد.
خداوند در ادامه همان آیات میفرماید: «وَما کانَ اللَّهُ لِیُطلِعَکُم عَلَى الغَیبِ وَلٰکِنَّ اللَّهَ یَجتَبی مِن رُسُلِهِ مَن یَشاءُ»؛ یعنی بنا نیست که خداوند همه شما را بر اسرار غیبی و پشتپردهِ حوادث آگاه کند، بلکه رسولانی را برمیگزیند تا آنها طرح غیبیِ خداوند را پیش ببرند.
وظیفه شما در این میان، نه تحلیلهای مادی، بلکه ایمان به رسول و همراهی با او در متن این طرح غیبی است. یعنی این تدابیر ریشه در غیب این عالم دارد و اصل امتحان شما در کورههای حوادث دنیا، همین بیخبری شما از غیب عالم است.
امیرالمؤمنین (ع) در خطبه قاصعه بر این حقیقت تأکید میفرمایند که خداوند متعال خلق خود را با اموری که ریشه و سرّ آنها بر مردم پوشیده است، امتحان میکند تا «تمییز» و جداسازی حاصل شود و کبر و نخوت از جانها زدوده گردد:
«وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ، تَمْیِیزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلَاءِ مِنْهُم» (نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 287)
ولى خداوند سبحان بندگانش را به برخى از امورى که به حقیقت و ریشه آن آگاه نیستند آزمایش مىکند، تا خالص از ناخالص جدا شود، و کبر و نخوت از آنان برطرف، و خودخواهى و خودپسندى از آنان دور گردد.
ولى خداوند سبحان بندگانش را به برخى از امورى که به حقیقت و ریشه آن آگاه نیستند آزمایش مىکند، تا خالص از ناخالص جدا شود، و کبر و نخوت از آنان برطرف، و خودخواهى و خودپسندى از آنان دور گردد.
ب- حکمت ابتلائات: چرا باید در راه خدا دائم امتحان شویم؟
تمام این ابتلائات برای رشد انسان است و منشاء آن علم و حکمت الهی است. از عالم ذر تا امروز مسیر فتح، پیوند ناگسستنی با «امتحان» دارد. هیچ فتحِ قلبی و معنوی، بدون عبور از کوره ابتلائات سنگین ممکن نیست. این یک سنت تخلفناپذیر الهی است.بر اساس روایات در عالم ذر که عالمِ قبل از ورود به این دنیا است، خداوند آتشی برافروخت و به انسانها فرمود: «وارد آتش شوید.» کسانی که به طرح خدا اعتماد داشتند و حسن ظن داشتند (اصحاب یمین)، بدون درنگ وارد شدند. همین که وارد شدند آتش برای آنها سرد و سلامت شد. اما کسانی که دچار سوءظن شدند و گفتند: «خَلَقتَنا لتُحرِقَنا» (الکافی، ج ۲، ص ۱۱).
یعنی «خدایا، ما را خلق کردی تا بسوزانی؟». (اصحاب شمال)، از دستور سرپیچی کردند و در وادی ضالل سقوط کردند. حتی در روایات آمده آنها وقتی دیدند که اصحاب یمین وارد آتش شدند و سالم ماندند و اتفاقی برایشان نیافتاد، از خدا خواستند تا دوباره امتحان را تکرار کند؛ خداوند تا سه بار امتحان را تکرار کرد و هر بار اینها به سوی آتش میرفتند و حرارت آن را احساس میکردند باز پا پس میکشیدند و وارد آتش نمیشدند.
این ماجرای آتش در عالم ذر، الگوی تمام امتحانات دنیا است. جنگ احد، صلح حدیبیه، حماسه عاشورا و تمام سختیهای مسیر حق، در واقع همان «آتشِ میثاق» هستند که در ظاهر سوزان و تلخاند، اما باطنی جز رحمت و طهارت ندارند. خدای متعال با این ابتلائات میخواهد صف انسانهای طیب و پاک را از صف انسانهای خبیث و ناپاک جدا کند. او نمیخواهد مؤمن و منافق در یک صف بمانند. باید مشخص شود چه کسی پای عهدش ایستاده و چه کسی با اولین تندبادِ سختی، دچار سوءظن به خدا و رسول میشود.
ج- حکمت رشد: اصلا چرا برای بهشتی شدن باید رشد کنیم؟
پس روشن شد که فتح رسول الله برای بهشتی شدن امت است و این مسیر فتح با ابتلائات سنگین همراه است؛ همچنین روشن شد که ابتلائات برای رشد انسان است؛ اما ممکن است این سوال مطرح شود که اصلا چرا انسان باید رشد کند، آیا نمیشود انسان بدون رشدیافتگی وارد جنت شود؟!پاسخ این است که ما غالباً بهشت را با معیارهای مادی خودمان تصور میکنیم، اما حقیقت بهشت فراتر از این تصورات ابتدایی است.
مثال اول
در اینجا مثالی روشنگر وجود دارد: یک طفل دو ساله را تصور کنید که تمام دنیای او در «عروسکش» خلاصه میشود. اگر شما بخواهید برای این کودک، مراسم «عروسی» بگیرید و او را در جایگاه عروس یا داماد بنشانید، نه تنها خوشحال نمیشود، بلکه معذب میشود، گریان میشود؛ چون او هنوز به بلوغِ درک آن جایگاه نرسیده است. برای او، عروسکش از تمام شکوه یک زندگی واقعی ارزشمندتر است.بسیاری از ما در برابر حقایق بهشت و ولایت الهی، مانند همین طفل دو ساله هستیم. ما به عروسکهای این دنیا (مال، قدرت، شهرت) وابستهایم و اگر خداوند بخواهد ما را وارد «عروسیِ حقیقی» (مقام رضوان و ولایت) کند، چون بلوغ نداریم، احساس تنگی و خفگی خواهیم کرد. مسیر فتح و ابتلائات آن، برای این است که ما را بزرگ کند؛ برای این است که علقههای ما را از عروسکهای مادی ببُرد تا ظرفیت درک بهشت واقعی را پیدا کنیم.
مثال دوم
مثال دیگر، همنشینی با اولیاءالله است. اگر ما را به زور در یک اتاق با شخصیتی بزرگ مانند آیتالله بهجت (ره) قرار دهند، حضور در کنار آن مرد الهی برای ما که اهل لغو و سرگرمی هستیم نه تنها لذتبخش نیست، بلکه به نوعی شکنجه روحی خواهد بود! چون سنخیت و بلوغ لازم برای آن همنشینی را نداریم. گعدهها و دورهمیها، غذا خوردنها، لباس پوشیدنها و جزء به جزء حالات ما هیچ تناسبی با آن مرد الهی ندارد تا ما از بودن با او لذت ببریم.بهشت نیز همینگونه است؛ تا انسان در کوره ابتلائات پخته نشود و از تعلقات مادی پاک نشود، حتی اگر او را به بهشت ببرند، آنجا برایش جهنم خواهد بود. فتوحات پیامبر اکرم و ابتلائاتی که در مسیر فتح و پیروزی برای مؤمنین رقم میخورد همه برای این است که انسان برای بهشت ساخته شود.
د- توجه عمیقتر به معنای سکینه
حال که مسیر فتح پیامبر اینچنین پر التهاب و سنگین است، ما به سکینه الهی نیاز داریم، وگرنه توانی برای ادامه راه نداریم؛ سکینه، آرامشی فراتر از محاسبات مادی است. این آرامش، پاداش معیت و همراهی صادقانه با پیامبر است.تصور کنید در میانه دریایی متلاطم سوار بر کشتی کوچکی هستیم. اگر خودمان بخواهیم با امواج بجنگیم، غرق خواهیم شد. اما اگر بدانیم ناخدای کشتی کسی است که بر تمام دریا تسلط دارد و بلکه او بر دریا حکم میراند، در دل سهمگینترین توفانها هم آرام خواهیم بود. پیامبر اکرم (ص) همان ناخدا است و سکینه، نوری است که خدای او بر قلوب همراهانش میتاباند تا در اوج بحرانها، نلرزند.
کسانی که در صلح حدیبیه دچار تردید شدند، سهمی از این سکینه نداشتند؛ چون به طرح ناخدای کشتی سوءظن پیدا کردند. آنها خیال کردند پیامبر دارد کاروان را به سمت پرتگاه میبرد و همه را به کشتن میدهد؛ در حالی که او داشت از یک میانبر راهبردی استفاده و به سوی فتح نهایی حرکت میکرد. مؤمن کسی است که وقتی پیامبر میگوید «من خواب دیدم وارد مکه میشویم»، حتی اگر پشت دروازههای مکه راه را بر او ببندند، نمیگوید «پس چه شد؟»، بلکه میگوید «حتماً حکمتی در این تأخیر است» و همین اطمیان به پیامبر، منشأ نازل شدن سکینه بر قلب او میشود.

هـ- سوء ظن به خدا ریشه سقوط انسان
چرا عدهای -به تعبیر همین سوره- «مخلَّف» و جامانده میشوند و از کاروان فتح جا میمانند؟ ریشه اصلی، در یک کلمه خلاصه میشود: «سوءظن به خدا». کسانی که از همراهی با پیامبر در سختیها سرباز میزنند (مانند اعرابی که در حدیبیه نیامدند)، در واقع گمان میکنند که تدبیر خدا و رسول شکستخوردنی است. آنها با محاسبات مادی خود فکر میکنند جبهه باطل قدرتمندتر است و نصرت الهی یک شعار است.این سوء ظن به خدا از همان عالم ذر وجود داشته است، همچنان که اصحاب شمال در آن امتحان گفتند «خدایا، ما را خلق کردی تا بسوزانی؟» آنها گمان کردند فرمان الهی برای نابودی آنها است، نه برای عبور دادنشان از کوره ابتلائات و رساندنشان به مقام قرب.
این فریادِ «خَلَقْتَنا لِتُحْرِقَنا» (ما را آفریدی تا بسوزانی)، همان شعار همیشگی مخلَّفین و جاماندگان در طول تاریخ است. هرگاه پیامبر آنها را به فداکاری، جهاد یا انفاق فرا میخواند، آنها در باطن خود میگویند: «این پیامبر میخواهد ما را به کشتن بدهد، او میخواهد اموالمان را نابود کند.» آنها نمیفهمند که این آتش، نه برای سوختن، بلکه برای جراحی روح و پاک کردن تعلقات است.
کسی که نگاه مؤمنانه دارد و به خدا و رسول ایمان دارد، وقتی میخواهد از مال خودش در راه خدا هزینه کند میداند که این کار برای پاک شدن خودش است:
«خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَتُزَکّیهِم بِها وَصَلِّ عَلَیهِم إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم وَاللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» (سوره توبه، آیه ۱۰۳)
از اموالشان صدقهای [به عنوان زکات] بگیر تا بدین وسیله آنان را [از بخل و دنیاپرستی] پاک سازی و رشدشان دهی و بر آنان درود فرست [و دعا کن]. زیرا دعای تو، مایه آرامش آنان است و خداوند شنوا و دانا است.
اما انسانی که نگاه مؤمنانه ندارد و به خدا و رسول سوء ظن دارد، وقتی حضرت به او میفرماید مالت را بیاور، میگوید تو آمده بودی ما را ثروتمند کنی، حالا میخواهی این یک قران و دو زار را هم برای خودت برداری؟! اگر پیامبر به او بگوید جانت را بیاور، میگوید تو به ما وعده فلاح داده بودی، حالا میخواهی جان ما را هم به خطر بیندازی. بعد کم کم سوء ظنش به رسول الله بیشتر و بیشتر میشود و گمان میکند او اصلا پیامبر نیست یا خدا او را رها کرده است.
این نگاه «مخلَّفانه» ناشی از این است که فرد، خودش را کارهای در عالم میبیند. او فکر میکند خودش باید جان و مالش را حفظ کند. اما در منطق قرآن، جان و مالی که در اختیار ما است، امانتی است که باید به صاحب اصلیاش (خدا و رسول) برگردانیم تا «باقی» بماند.
مثالی که در اینباره میتوان زد، قلکهای کوچکی است که ما پولی در آن میاندازیم و خیال میکنیم با پر شدن آن، از ثروتمندترینهای روزگار شدهایم! بعد وقتی پدرمان میخواهد این پول را از ما بگیرد تا آن را رشد دهد، ما به او سوء ظن پیدا میکنیم. حال آن که پدر ما خودش تاجری است که دستش پر است، او میخواهد سرمایه من را رشد دهد.
در دعوت کردن پیامبر به انفاق در راه خدا نیز همین ماجرا وجود دارد؛ حقیقت این است که خزائن آسمان و زمین دست خدا است و او به پول و جان ما احتیاجی ندارد. او میخواهد ما را در این معامله وارد کند تا ما رشد کنیم.
مخلَّفین، «قوم بائر» هستند؛ یعنی زمینهایی شوره که هیچ رویشی ندارند. آنها تجارت با خدا را یاد نگرفتهاند و به جای بازار پرمنفعت نبوی، در بازارهای کساد شیطانی عمر خود را تلف میکنند. عاقبت این سوءظن، سقوط در وادی «سَعیر» و محرومیت ابدی از غنایم معنوی فتح است.
و- غنائم فتح مبین
ما باید نگاهمان به «غنیمت» را اصلاح کنیم. در جنگهای مادی، غنیمت یعنی تصاحب اموال دشمن. اما در فتوحات نبیاکرم (ص)، غنیمت حقیقی دو چیز است: یکی پاک شدن از آلودگیها (تکفیر سیئات) و دیگری ورود به وادی ولایت و بهشت جاویدان.مسیر فتح، جراحیِ روح است. گاهی برای پاک کردن یک غده بدخیم (مانند کبر، حسد، مالدوستی)، باید تلخی دارو و تیزیِ تیغ جراحی را تحمل کرد. غنیمت واقعی برای یک دانشجو، رسیدن به درجات علمی و آگاهی در رشته آموزشیاش است و نه تصاحب میز و صندلی و امکانات دانشگاه.
غنیمت برای مؤمنی که با رسول اکرم همراه شده، رسیدن به مقامی است که در آن، جانش از آلودگیهای دستگاه طاغوت پاک شده و تحت سرپرستی مستقیم امام قرار گرفته است. این غنیمتی است که با هیچ ثروت مادی قابل قیاس نیست و تا ابد با انسان میماند.
ز- نتیجهگیری
مسیر فتحی که سوره فتح ترسیم میکند، یک جریان زنده است که ما امروز در میانه آن هستیم. هر سختی که در مسیر پایبندی به حق میکشیم، بخشی از همان «تدابیر غیبی» است که میخواهد ما را به بلوغ برساند. ما نباید مانند جاماندگان، با اولین فشارِ اقتصادی یا سیاسی، به وعدههای الهی سوءظن پیدا کنیم.این مسیر، راهی است که انتهای آن نصرتی شکستناپذیر (نصر عزیز) است؛ مشروط بر اینکه در مدار ولایت شاهد و پرچمدار این فتح استوار بمانیم. ما باید به جای دلبستگی به عروسکهای دنیا، خود را برای دریافت سکینه الهی و ورود به بهشتی آماده کنیم که ابوابش از همین امروز به روی «همراهانِ جبهه حق» گشوده شده است. ما تا اینجا آموختیم که در درگیریهای عالم، همواره چشم به دستِ «ولی الهی» داشته باشیم و بدانیم که فاتح حقیقی اوست و ما تنها مهمانانِ سفرهای هستیم که او برای نجات بشریت پهن کرده است.
ان شا الله این بخش از تفسیر سوره فتح برای شما مفید بوده باشد.
- اشاره به بخشی از آیه ۱۵۴ سوره آلعمران : «... لِیَبتَلِیَ اللَّهُ ما فی صُدورِکُم وَلِیُمَحِّصَ ما فی قُلوبِکُم ...؛ [ماجراهای جنگ احد] برای آن بود که خدا آنچه را در سینههای شما است، بیازماید و آنچه را در دل دارید، پاک و خالص گرداند.»