خلاصه تفسیر آیه ۱۰ سوره فتح | استاد میرباقری

تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)

بیعت با پیامبر، تنها یک پیمان حقوقی نیست، بلکه پیوند اراده محدود انسان با قدرت بی‌انتهای «خداوند» است. این تجارت پرمنفعت چگونه انسان را از اسارت طواغیت آزاد می‌کند؟ پاسخ را در ادامه در تفسیر آیت الله میرباقری از آیه ۱۰ سوره فتح مطالعه کنید.
يکشنبه، 24 خرداد 1405
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: سید محمد کاظم میرباقری
موارد بیشتر برای شما
تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین 

 
مقاله پیش‌رو، برگرفته از مباحث تفسیری آیت‌الله سید محمد‌مهدی میرباقری درباره سوره فتح است که در چهارده مقاله خلاصه شده است. این پنجمین مقاله از سلسله مقالات تفسیر سوره فتح است که به طور خلاصه به تفسیر آیه دهم از سوره مبارکه فتح می‌پردازد.

یکی از ویژگی‌های تفسیری استاد میرباقری این است که ارتباط معانی ظاهری آیات را با معانی باطنی آنها  -بر اساس روایات اهل بیت (ع)- کشف می‌کنند. همین ویژگی باعث شده برخی نکات تفسیری ایشان منحصربه‌فرد باشد و برای خواننده تازگی داشته باشد.

ما در این سلسله مقالات پیوسته، مهم‌ترین مباحث استاد در تفسیر سوره فتح را گزینش کرده‌ایم و در برخی موارد نکات تکمیلی یا مثال‌هایی به آنها افزوده‌ایم. سعی شده مفاهیم اصلی، همان مفاهیم مورد نظر ایشان باشد و تغییری در اصل محتوا ایجاد نشود.

امیدواریم این مقاله برای شما مفید واقع شود.
 
شما می‌توانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله اول: تفسیر سوره فتح (آیه ۱)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)

همچنین می‌توانید بعد از اتمام این مقاله، ادامه مطالب را در مقالات بعدی از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵) 
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)

نمای کلی
تفسیر آیه ۱۰ سوره فتح
الف- یکطرفه بودن بیعت الهی
ب- باطن بیعت با رسول الله (ص)
ج- مراتب بیعت
د- حقیقت بیعت؛ دوراهی ولایت الهی و استثمار طواغیت
۱- بیعت با خدا؛ تجارتی سراسر لطف و منفعت
۲- بیعت با شیاطین؛ اسارت در چنبره بخل و استضعاف

مرروی بر مباحث پیشین

خوب است ابتدا مروری به مباحث گذشته داشته باشیم:
داستان سوره فتح از سال ششم هجری آغاز می‌شود؛ زمانی که پیامبر اکرم (ص) در رؤیایی صادقانه دیدند که به همراه یارانشان با اقتدار وارد مکه شده و مناسک حج را به‌جا می‌آورند. پیامبر بر اساس این وحی الهی به مردم فراخوان دادند که آماده سفر حج شوند؛ در پی این فراخوان، حدود هزار و پانصد نفر از مسلمانان، نه برای جنگ بلکه برای انجام عمره و تنها با شمشیر مسافری و قربانی‌های خود راهی مکه شدند.
اما در منطقه‌ای به نام «حدیبیه»، مشرکان قریش راه را بر آنان بستند. فضا ملتهب شد و پیامبر یک نفر را برای گفت‌وگو به سوی مشرکان فرستادند و شایعه شد که مشرکان او را کشته‌اند و این سبب شد فضا بیش از پیش ملتهب شود. در فضایی که برخی از به وعده پیامبر شک کرده بودند و برخی بر پیامبر خرده می‌گرفتند که چرا به زور شمشیر وارد مکه نشویم بود که پیامبر گرامی اسلام مردم را برای تجدید بیعت فراخواندند. مؤمنان زیر سایه درختی با ایشان پیمانی برای ایستادگی تا پای جان بستند که به «بیعت رضوان» مشهور شد و خداوند در آن اوج اضطراب، «سکینه» یا آرامشی عمیق را بر دل‌های آنان نازل کرد.
سرانجام این واقعه به قرارداد صلحی ختم شد که اگرچه در ظاهر برای برخی مسلمانان تلخ بود و باید بدون انجام حج به مدینه بازمی‌گشتند، اما خداوند آن را «فتح مبین» نامید. این صلح نه یک عقب‌نشینی، بلکه طرحی راهبردی بود که ابهت پوشالی کفر را در هم شکست و موازنه قدرت را به نفع اسلام تغییر داد؛ به طوری که در عرض دو سال، قبایل بسیاری به اسلام پیوستند و مسیر برای فتح خیبر و سپس فتح مکه بدون خون‌ریزی هموار شد. در واقع، صلح حدیبیه نقطه آغازین یک مسیر فتح تاریخی است که از آن زمان شروع شده و تا جهانی شدن اسلام در عصر ظهور امتداد می‌یابد.
در آیات پیشین، این مسیر بزرگ الهی گام‌ به‌ گام ترسیم شده است که خلاصه آن به شرح زیر است:
آیه ۱: معرفی «فتح مبین» به عنوان یک نقشه آسمانی و آغاز مسیری تاریخی برای غلبه مطلق حق بر باطل.
آیات ۲ تا ۴: تبیین هدایای الهی به پیامبر (ص) و مؤمنان، شامل مغفرت، اتمام نعمت، نصرت عزیز و نزول «سکینه» (آرامش ملکوتی) بر دل‌ها برای عبور از طوفان حوادث.
آیات ۵ تا ۷: تشریح حکمت ابتلائات و امتحانات سخت برای جدا شدن صف مؤمنان صادق از منافقان و رشد دادن جان‌ها برای شایستگی ورود به بهشت.
آیات ۸ و ۹: معرفی پیامبر (ص) به عنوان «شاهد، مبشر و نذیر» و تبیین وظایف امت (ایمان، نصرت مقتدرانه، تعظیم و تسبیح) در همراهی با این پرچمدار الهی.
برای درک عمیق‌تر هر یک از این مباحث، می‌توانید به مقالات قبلی این مجموعه مراجعه کنید که آدرس آن در ابتدای همین مقاله بارگزاری شده است.
 
خلاصه تفسیر آیه ۱۰ سوره فتح
در آیه دهم بحث بعیت رضوان مطرح شده که حاوی نکات قابل تأملی است؛ بیعت با رسول گرامی اسلام، صرفاً یک قرارداد تشریفاتی یا پیمانی حقوقی نیست؛ بلکه بیعت در ساحت سوره فتح، جاده‌ای است که اراده محدود انسان را به اراده بی‌انتهای پروردگار پیوند می‌زند. باید دانست که خداوند متعال رسول خود را با یک «طرح بزرگ» روانه عالم ارض کرده است؛ طرحی که مأموریت آن عبور دادن بشریت از گردنه‌های سخت تاریخ و رساندن جان‌ها به ساحل بندگی است. در این مسیر، بیعت به معنای قرار گرفتن در مدار این رهبری و سپردن زمام اختیار به دست کسی است که بر غیب و شهود عالم اشراف دارد. ابتدا این آیه را با هم بخوانیم:
 
«إِنَّ الَّذینَ یُبایِعونَکَ إِنَّما یُبایِعونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوقَ أَیدیهِم فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلىٰ نَفسِهِ وَمَن أَوفىٰ بِما عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیُؤتیهِ أَجرًا عَظیمًا»
کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در واقع با خدا بیعت می‌کنند. دست خدا است که بالای دست آنها است. پس هر کس پیمان بشکند، به زیان خود پیمان می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند عهد بسته است، وفا کند، خداوند به زودی پاداش بزرگی به او خواهد داد.
 

الف- یکطرفه بودن بیعت الهی

نکته بنیادین در فهم بیعت، «دوطرفه بودن» آن است. بیعت یک عهد متقابل است؛ مؤمن عهد می‌بندد که در تمام فراز و فرودها، چه در تلخی صلح حدیبیه و چه در سختی جنگ احد، از مدار تبعیت خارج نشود و دچار سوءظن به مهندسی الهی نگردد. در مقابل، پروردگار نیز عهد می‌بندد که این بنده را از پیچ ‌و خم‌های مسیر عبور داده و او را به مقام «رضوان» و «سکینه» برساند.
 
اما شگفتی این قرارداد در این است که تمامی منافع آن متعلق به بنده است. برخلاف معاملات بشری که هر دو طرف به دنبال سود خود هستند، در بیعت با خدا، پروردگار بی‌نیاز مطلقی است که می‌فرماید:
 
«مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى نَفْسِهِ»
پس هر کس پیمان بشکند، به زیان خود پیمان می‌شکند.
 
یعنی خداوند و رسولش به بیعت ما محتاج نیستند، بلکه این ما هستیم که برای گم نشدن در بیراهه‌های حیرت، نیازمند چنگ زدن به این ریسمان الهی هستیم.
 
این معامله، یک «تجارت پرسود» و سرشار از «محابات: لطف یک‌جانبه» است. خداوند متعال مانند خریداری است که متاع ناچیز و فانی ما را به گران‌ترین قیمت یعنی بهشت جاویدان خریداری می‌کند:
 
«إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنینَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ» (سوره توبه، آیه ۱۱۱)
خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را به بهای بهشت خریده است.
 
او حتی از ما «قرض‌الحسنه» می‌خواهد تا با این بهانه، دارایی‌های ما را رشد داده و ابدی کند.
 
تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
 

ب- باطن بیعت با رسول الله (ص)

بیعت با رسول‌الله، فراتر از یک پیمان بشری است و در واقع گشوده شدن افق‌های غیبی بر روی اراده‌های ما است. وقتی خداوند در سوره فتح با قاطعیت می‌فرماید:
 
«إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ»
کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در واقع با خدا بیعت می‌کنند.
 
با این بیان پرده از یک حقیقت ملکوتی برداشته می‌شود. پیامبر در این معامله، صرفاً یک واسطه حقوقی نیست، بلکه حضور او عین حضور قدرت و ولایت الهی در زمین است. خداوند برای ارتباط با بندگان خود، مجرا و واسطه‌ای قرار داده است؛ چرا که دست ما به ساحت قدس الهی نمی‌رسد و ما نمی‌توانیم مستقیماً با او مالمسه و مشاهده داشته باشیم. بنابراین، خداوند دست رسول خود را به عنوان «یدالله» در عالم نازل کرده تا ما با فشردن آن دست، در حقیقت با خالق هستی پیمان ببندیم.
 
این بیعت، مسیری است که در آن اراده محدود ما به اراده بی‌انتهای پروردگار گره می‌خورد. حقیقت این پیوند ناگسستنی میان خدا و اولیائش، ریشه در این دارد که پیامبر و امام، از خود هیچ ندارند و تمام وجودشان «دعوت الی الله» است.
 
برای درک بهتر این مقام که چگونه رضای آن‌ها عین رضای خدا و بیعت با آن‌ها عین بیعت با خدا است، باید به کلام نورانی امام صادق علیه‌السلام نگریست. ایشان در روایتی بنیادین، پیوند میان ساحت ربوبی و ساحت ولایت را چنین تبیین می‌فرمایند:
 
«فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ» فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَأْسَفُ کَأَسَفِنَا وَ لَکِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِیَاءَ لِنَفْسِهِ یَأْسَفُونَ وَ یَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَیْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَیْه‏» (الکافی، ج‏ 1، ص 144)
درباره این آیه سوال شده که «چون ما را به خشم آورند از آنها انتقام گرفتیم» به چه معنا است و امام صادق فرمودند: خداوند عزوجل مانند ما مخلوقات متأسف و خشمگین نمی‌شود، ولیکن او برای خود اولیائی خلق کرده است که آنان متأسف و خشنود می‌شوند در حالی که آن‌ها مخلوق و تحت پروردگاری او هستند. پس خداوند رضای آنان را رضای خود و خشم آنان را خشم خود قرار داده است، چرا که آنان را دعوت‌کنندگان به سوی خود و راهنمایان بر خویش قرار داده است.
 
این روایت ادامه دارد و امام چند مثال دیگر بیان می‌کنند و می‌فرمایند کل آنچه در قرآن از رضا و غضب و مانند آن به خدا نسبت داده شده بر اساس همین قاعده باید معنا شود.
 
این مقام ولایت است؛ یعنی پیامبر در مقامی قرار گرفته که امر او، امر خدا است. این ‌گونه نیست که خداوند در پیامبر حلول کرده باشد، بلکه خداوند او را چنان با محبت خود تربیت کرده و به کمال رسانده که چیزی جز اراده الهی در او جاری نمی‌شود. لذا وقتی دست در دست او می‌گذارید، در مدار جاذبه الهی قرار گرفته‌اید.
 
مؤمن باید بداند که بیعت با پیامبر، یعنی پذیرش این تدبیر که در آن، رسول خدا ناخدای کشتی است و ما با سپردن اختیار خود به او، از ظلمات مادی عبور کرده و به ساحل نصرت عزیز می‌رسیم. هر کسی که از این مدار خارج شود و عهد خود را بشکند، تنها به خودش ضرر زده است، چرا که خزائن آسمان و زمین در دست خدا است و او از بیعت ما بی‌نیاز است. وفای به این عهد، ورود به وادی «اجر عظیم» است؛ پاداشی که فراتر از محاسبات ما است و حقیقتش درک ولایت و قرب الهی در متن زندگی است.
 
تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
 

ج- مراتب بیعت

بیعت مراتبی دارد که از تسلیم قلبی آغاز شده و به اقدام عملی در سخت‌ترین صحنه‌ها می‌رسد. برای درک لزوم خلوص در این پیمان، توجه به این داستان خالی از لطف نیست:
 
شخصی محضر رسول‌الله آمد و عرض کرد: «آمده‌ام تا بر اسلام با شما بیعت کنم.» پیامبر استقبال کردند، اما یک شرط سنگین پیش پایش گذاشتند و فرمودند: «با تو بیعت می‌کنم به شرط آنکه بروی و پدرت را به قتل برسانی!» آن شخص که پدرش از مشرکین بود، ابتدا تردید کرد و عقب کشید، رفت و بعد از مدتی بازگشت به امید این که پیامبر این بار دست از شرط خود بردارد، اما پیامبر شرط پیشین را تکرار کردند. این بنده خدا خیلی با خود کلنجار رفت و سرانجام در بار سوم، این شرط را پذیرفت.
 
در این لحظه پیامبر اکرم (ص) حقیقتِ ماجرا را روشن کرده و فرمودند: «به خدا سوگند ما هرگز شما را به قتل پدرانتان فرمان نمی‌دهیم، لکن می‌خواستم هیچ «ولیجه‌ای» در قلب تو غیر از خدا باقی نماد». ولیجه یعنی چیزی که نفوذ می‌کند و تأثیر می‌گذارد. ولیجه در قلب، یعنی رشته‌های محبت باطنی در قلب که عامل اصلی اراده و انتخاب انسان است. بعد پیامبر فرمودند برو به پدرت احسان کن و هر چه از تو خواست از او اطاعت کن مگر در جایی که به معصیت خدا فرمان دهد.
 
این داستان نشان می‌دهد که هدف از بیعت، قطع تمامی پیوندهای جبرآمیز و تعلقات مادی است تا انسان آگاهانه مسیر بندگی را برگزیند. پیامبر مأمور است تا این «اغلال و زنجیرهای پنهان» را از دست و پای جان انسان‌ها باز کند.
 
بیعت یعنی آوردن تمام امکانات در خدمت طرح ولیّ خدا؛ چرا که وقتی مال و جان به دست امام سپرده شود، او بلد است چگونه آن را در مسیر حق رشد دهد تا به جای فنا شدن، به سرمایه‌ای بی‌پایان تبدیل شود. کسی که بر این عهد استوار بماند، پاداشش اجر عظیم الهی است:
 
«وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً»
و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهد داد.
 
این اجر عظیم، همان ورود به وادی ولایت و چشیدن طعم نصرتی است که انتهای آن، فتح‌الفتوح عصر ظهور خواهد بود.
 

د- حقیقت بیعت؛ دوراهی ولایت الهی و استثمار طواغیت

در پهنه عالم هستی، انسانی وجود ندارد که «بیعت» نکرده باشد. حقیقت این است که اراده انسان هرگز رها و بی‌طرف نیست؛ یا در مدار جاذبه ولایت پروردگار و دست‌های فرستاده او قرار می‌گیرد و یا آگاهانه و ناآگاهانه، زمام اختیار خود را به دست شیاطین و فراعنه زمان می‌سپارد. تفاوت بنیادین این دو نوع بیعت، مرز میان «فوز عظیم» و «خسران مبین» است.
 

۱- بیعت با خدا؛ تجارتی سراسر لطف و منفعت

بیعت با رسول‌الله، در واقع همان بیعت با خداوند است. این عهد، پیمانی دوطرفه است اما شگفتی آن در اینجا است که پروردگار بی‌نیاز، تمامی منافع این معامله را یک‌جانبه به بنده‌اش اختصاص داده است. خداوند خریدار جانی است که خود عطا کرده و بهایی که برای آن می‌پردازد، بهشت جاویدان و مقام رضوان است. در این بازار، ولیّ خدا ناخدایی است که می‌خواهد امت را از امواج سهمگین ظلمات مادی عبور داده و به ساحل امن بندگی برساند. او از ما چیزی نمی‌خواهد، بلکه می‌خواهد ظرفیت‌های وجودی ما را رشد دهد تا ابدی شویم.
 
این خیلی نکته مهم و عظیمی است اگر به آن توجه کنیم. خدای متعال برای ما ارزش قائل شده و ما را به حساب آورده، مهمترین خلق خود یعنی رسول گرامی اسلام را هم به عالم ارض که عالم ما است فرستاده، حال ما را دعوت می‌کند که با او بیعت کنیم. چه نعمت و لطفی از این بالاتر است.
 
ما گاهی به خاطر برآورده نشدن برخی از حاجاتمان با خدا و اهل بیت قهر می‌کنیم و مثلا می‌گوییم دیگر به زیارت امام حسین نمی‌روم؛ امام حسین در هر شب جمعه ۱۲۴ هزار پیامبر به زیارت او می‌آید شبی هفتاد هزار ملک به زیارت ایشان می‌آید. اگر ما قهر کنیم ما هستیم که ضرر کردیم یا امام حسین (ع)؟! از همین رو است که می‌فرماید هر کسی بیعت خود را بشکند به ضرر خودش کار کرده است.
 
در روایتی است که یکی از شیعیان شراب خورده بود؛ این گناه کبیره است و واقعا شیعه نباید راضی به معصیت شود، در راه با امام صادق روبرو شد و خجالت کشید و روی خودش را به طرف دیوار کرد تا امام از کنار او رد شود. امام به او فرمود حتی در این حال از ما روی برنگردانید. امام چنین وجود نازنینی است! تمام وجودش برای ما رحمت و مغفرت است. ما حتی در گناه هم نباید رشته خود را با امام ببریم.
 

۲- بیعت با شیاطین؛ اسارت در چنبره بخل و استضعاف

اما در سوی دیگر، بیعت با اولیاء شیطان قرار دارد. کسانی که از مدار ولایت پیامبر خارج می‌شوند، ناگزیر سر بر آستان قدرت‌هایی می‌سایند که تمام وجودشان آمیخته با «بخل» و «بهره‌کشی» است. شیاطین و فراعنه تاریخ، اراده‌های انسان را به بند می‌کشند تا از نبوغ و توانمندی‌های بشری برای فربه کردن دستگاه باطل خویش استفاده کنند.
 
نکته تکان‌دهنده‌ای که قرآن درباره این مستکبران بیان می‌فرماید، بخل ذاتی آن‌ها است. خداوند در سوره مبارکه نساء می‌فرماید:
 
«أَم لَهُم نَصیبٌ مِنَ المُلکِ فَإِذًا لا یُؤتونَ النّاسَ نَقیرًا» (سوره نساء، آیه ۵۳)
آیا آنان سهمی از حکومت دارند؟ که اگر داشتند، به اندازه گودی روی هسته خرما هم به مردم خیری نمی‌رساندند.
 
این تعبیر «نقیر» نشان می‌دهد که فراعنه حتی از بخشیدن ناچیزترینِ چیزها ابا دارند. همچنین در سوره ماعون می‌فرماید:
 
«وَیَمنَعونَ الماعونَ» (سوره ماعون، آیه ۷)
و از دادن کمترین وسایل نیاز به دیگران دریغ می‌ورزند.
 
حقیقتِ وجودی طواغیت این است که حتی اگر تمام خزائن زمین در اختیارشان باشد، آب از دستشان نمی‌چکد و تمام همّ و غمّ آن‌ها، مکیدن شیره جان مردمان است.
 
تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
 

مثال: نظام سرمایه‌داری و اغلال پنهان

این خصلتِ فرعونی بخل و استضعاف، امروزه در قالب پیچیده‌ترین نظامات بشری یعنی «نظام سرمایه‌داری» تجلی یافته است. شیاطین و فراعنه مدرن، دیگر تنها با تازیانه و زنجیر مادی حکومت نمی‌کنند؛ آن‌ها ساختارها و قوانین اقتصادی جهان را به گونه‌ای مهندسی کرده‌اند که «جبر اجتماعی» جایگزین «اجبار فیزیکی» شده است.
 
در این نظام، ساختارها طوری چیده شده‌اند که ثمره تلاش، دانش و زحمت فرد فرد جوامع، به شکلی پنهان و از طریق نظام‌های بانکی، بورس و نحوه توزیع ثروت ملی، بیش از نود درصد به کیسه اقلیتی استکباری و سرمایه‌دار سرازیر می‌شود. توده‌های مردم در این مهندسی ظالمانه، تنها سهمی در حد یک «معیشت بخور و نمیر» دریافت می‌کنند تا صرفاً توان لازم برای ادامه کار در این چرخه استثمار را داشته باشند.
 
مصیبت اصلی اینجا است که این زنجیرها (اغلال) نامحسوس هستند. چون مردم این اسارت را در قالب اسناد شیک بین‌المللی و موازین اقتصادی مدرن می‌بینند، متوجه نمی‌شوند که اراده‌هایشان چگونه به تسخیر در آمده است. آن‌ها گمان می‌کنند آزادانه کار می‌کنند، در حالی که تمام خروجی زندگی‌شان در نهایت به نفع جبهه باطل و برای گسترش سلطه شیاطین تمام می‌شود.
 
این همان معنای سقوط در وادی «خسران» است؛ یعنی انسان هستی خود را هزینه کند، اما در نهایت دستش خالی بماند و صاحبِ دستگاه (شیطان) در لحظات حساس، از او تبری جوید. تازه این بخش مادی قضیه است و زنجیر‌هایی که بر عقل و روح بشر انداخته‌اند، نیاز به گفت‌وگوی بیشتری دارد.
 
نتیجه‌گیری راهبردی رسالت پیامبر اکرم و حقیقت «فتح مبین»، برای درهم‌شکستن همین ساختارهای استضعافی است. بیعت با پرچمدار فتح، یعنی خروج از این بازارِ بائر و کسادِ شیاطین و ورود به مدار «یدالله». وفاداری به عهد الهی، تنها راهی است که می‌تواند اراده‌های انسان را از اسارت این فراعنه بخل‌پیشه آزاد کرده و اموال، عقول و قلوب مؤمنین را آزاد کند و پاک و ابدی گرداند. کسی که با خدا بیعت می‌کند، در حقیقت از بندگیِ «بخیلان عالم» به سوی آغوش «کریم مطلق» فرار کرده است؛ فراری که پایانش نصرت عزیز و اجر عظیم الهی است.

تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
 
 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.