«بِسمِ اللّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
نمای کلی
خونخواهی آیتالله خامنهای؛ پاسخ به شبهات
شبهه اول: «انتقام فقط از آنِ خدا است»
شبهه دوم: قصاص حق اولیاء دم است و نه عموم مردم
شبهه سوم: خدا در عین محفوظ دانستن حق قصاص بر بخشش تأکید کرده است
شبهه چهارم: جنگ و صلح دائر مدار مصالح اجتماعی است و نه انتقام و کینهتوزی
سخن پایانی؛ این خونخواهی، دفاع از هویت امت است
امروز خونخواهی رهبر شهید، آیتالله خامنهای، و شهدای جنگ اخیر به یک مطالبه عمومی تبدیل شده است و رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، نیز بر آن تأکید کردهاند. با این حال، در این میان، درباره اصل مسئله قصاص و انتقام و ضرورت مطالبه عمومی خونخواهی رهبر شهید، شبهاتی مطرح میشود. از جمله، جناب حجتالاسلام والمسلمین سید عباس حسینی قائممقامی، چند شبهه در این زمینه مطرح کردهاند که در این نوشتار میکوشیم به آنها پاسخ دهیم.
البته لازم به ذکر است که ما در مقالهای جداگانه در سایت راسخون، مفاهیم «قصاص» و «انتقام» را در قرآن بررسی کردهایم و به تفاوتهای این دو مفهوم و نیز ضرورت اجرای قصاص و انتقام در مواردی مانند جنایت اخیر آمریکا از منظر عقلی و نقلی پرداختهایم. برای مطالعه آن مقاله میتوانید از طریق این آدرس اقدام کنید.
شبهه اول: «انتقام فقط از آنِ خدا است»
قبل از ورود به بررسی شبهه اول، صوت تولید شده توسط هوش مصنوعی درباره شبهه اول و پاسخ آن تقدیم شما میشود. ممکن است هوش مصنوعی برخی از کلمات را نادرست تلفظ کرده باشد که پیشاپیش بابت آن عذرخواهی میکنیم.
ایشان مدعی شدهاند که «انتقام» در قرآن صفتی اختصاصی برای خداوند است و انسانها حق ندارند این مفهوم را وارد عرصه اجتماع، سیاست یا حتی مقابله با دشمنان اسلام کنند. پاسخ
در نگاه نخست، این سخن جذاب به نظر میرسد؛ اما آیا واقعاً قرآن چنین چیزی میگوید؟برای پاسخ باید به یک قاعده مهم در زبان قرآن توجه کرد: قرآن بسیاری از افعال را مستقیماً به خداوند نسبت میدهد، در حالی که تحقق آنها از طریق اسباب و عوامل انسانی صورت میگیرد. برای نمونه، درباره مجازات دشمنان میفرماید:
«قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ»
«با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دست شما عذاب کند.» (توبه، ۱۴)
«با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دست شما عذاب کند.» (توبه، ۱۴)
خدا نمیفرماید شما آنان را عذاب میکنید؛ بلکه میفرماید خدا آنان را به دست شما عذاب میکند. عذاب همچنان عذاب الهی است، اما مجرای تحقق آن مؤمنان هستند.
در مورد هدایت و ضلالت نیز قرآن میفرماید:
«یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِی بِهِ کَثِیرًا»
خداوند به وسیله قرآن عده زیادی را گمراه و عده زیادی را هدایت میکند. (بقره، ۲۶)
خداوند به وسیله قرآن عده زیادی را گمراه و عده زیادی را هدایت میکند. (بقره، ۲۶)
و بلافاصله توضیح میدهد:
«وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ»
و تنها فاسقان به وسیله قرآن گمراه میشوند.
و تنها فاسقان به وسیله قرآن گمراه میشوند.
بنابراین، نسبت دادن یک فعل به خداوند، لزوماً به معنای حذف نقش انسانها نیست؛ بلکه به این معنا است که آن فعل در چارچوب سنت الهی و تحت ربوبیت او واقع میشود.
انتقام نیز از همین سنخ است. هنگامی که قرآن میفرماید:
«إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ»
قطعا ما از مجرمان انتقام میگیریم. (سجده، ۲۲)
این به معنای نفی نقش بندگان خدا در تحقق این سنت نیست؛ بلکه نشان میدهد انتقام، یکی از سنتهای الهی در مقابله با جریان ظلم و جرم است.
نکته مهمتر این است که نباید «انتقام» را با معنای رایج و احساسی آن، یعنی واکنشی کور و ناشی از خشم و کینه، یکی دانست. انتقام الهی در منطق قرآن یک پروژه احساسی نیست؛ یک سنت تاریخی و حکیمانه برای مقابله با جریان ظلم است.
لزوم تؤامان قصاص و انتقام
قصاص برای مجازات جنایتکار است؛ اما انتقام الهی ناظر به برچیدن جریانی است که جنایت را تولید میکند. از همین رو، با مجازات چند نفر از عاملان حادثه عاشورا، پرونده خونخواهی سیدالشهدا(ع) پایان نیافت و در روایات، قائم آلمحمد(عج) همچنان «طالب بدم الحسین» معرفی میشود؛ زیرا عاشورا صرفاً قتل یک انسان نبود، بلکه تقابل دو جریان بود: جریان هدایت و جریان ضلالت.از همین زاویه باید به خونخواهی رهبران و شهدای بزرگ امت اسلامی نیز نگاه کرد. شهادت یک رهبر الهی محصول طراحی و اقدام یک جریان استکباری و ضدانسانی است که اولا باید عاملان آن در اسرع وقت مجازات و قصاص شوند تا جرأت تکرار چنین جنایاتی از این دسته افراد سلب شود و ثانیاً باید با جریانی که این جنایت را تولید و پشتیبانی میکند مبارزه کرد و تا شکست کامل آنها از پای ننشست که این موضوع تحت عنوان انتقام مطرح میشود.
(این مطلب در مقاله اصلی با عنوان «از قصاص تا انتقام در قرآن؛ خونخواهی رهبر شهید» مفصلاً شرح داده شده است که میتوانید آن را از اینجا مطالعه بفرمایید.)
از این رو، مطالبه خونخواهی امام شهید آیتالله خامنهای صرفاً یک واکنش عاطفی نیست؛ بلکه مطالبهای ناظر به عدالت، بازدارندگی و مقابله با جریان مولد این جنایت است.
تا اینجا روشن شد که این شبهه از دو خلط اساسی ناشی میشود:
اول: خلط میان «انتقامجویی احساسی» و «انتقام الهی».
دوم: قطع ارتباط میان فعل الهی و فعل انسان.
نتیجهگیری پاسخ به شبهه اول
اینکه قرآن انتقام را به خداوند نسبت داده، نه تنها دلیلی بر نفی نقش مؤمنان نیست، بلکه قرآن در موارد متعدد نشان میدهد که سنتهای الهی از طریق بندگان خدا در عالم جاری میشوند.همان خدایی که میفرماید: «إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ»، در جای دیگر فرموده: «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ».
پس اصل مطالبه خونخواهی یک رهبر الهی، نه خروج از منطق قرآن است و نه دخالت در کاری که مخصوص خداوند باشد. سخن بر سر این است که مؤمنان خود را در برابر جنایتی که علیه جبهه حق صورت گرفته مسئول بدانند و اجازه ندهند جریان مولد آن جنایت با خیال آسوده به حیات خود ادامه دهد.
بر این اساس، وظیفه مؤمنان در مسأله خونخواهی آیتالله خامنهای صرفاً ابراز احساسات یا برگزاری مراسم یادبود نیست؛ بلکه حفظ مطالبه در افکار عمومی جهان اسلام، حمایت از هر اقدام مشروع برای مجازات عاملان جنایت و تضعیف جریان پشتیبان آن و تبعیت از رهبری امت در چگونگی تحقق این مطالبه است.
اگر انتقام الهی در تاریخ از مجرای بندگان خدا جاری میشود، کنار کشیدن از این مسئولیت و واگذار کردن همه چیز به آیندهای نامعلوم، نه نشانه توحید، بلکه میتواند فرار از مسئولیتی باشد که خداوند بر دوش جبهه مؤمنان نهاده است.
شبهه دوم: قصاص حق اولیاء دم است و نه عموم مردم
قبل از ورود به بررسی شبهه دوم، صوت تولید شده توسط هوش مصنوعی درباره شبهه اول و پاسخ آن تقدیم شما میشود. ممکن است هوش مصنوعی برخی از کلمات را نادرست تلفظ کرده باشد که پیشاپیش بابت آن عذرخواهی میکنیم.
شبهه دیگری که آقای سید عباس قائممقامی مطرح کرده این است که قصاص، حق اولیای دم است و دیگران حق ندارند در این موضوع ورود کنند؛ در واقع قصاص امری برای احقاق حقوق فردی است و از مسائل اجتماعی نیست و از این رو نمیتواند مبنای یک حرکت اجتماعی-سیاسی باشد.
پاسخ
در نگاه اول، این سخن نیز صحیح به نظر میرسد؛ قرآن کریم میفرماید:
«وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا»
«هر کس مظلوم کشته شود، برای ولیّ او سلطه و حق پیگیری قرار دادهایم.» (اسراء، ۳۳)
«هر کس مظلوم کشته شود، برای ولیّ او سلطه و حق پیگیری قرار دادهایم.» (اسراء، ۳۳)
بر این اساس، اصل قصاص در اختیار ولیّ دم قرار میگیرد و آنها نیز باید از طریق مجاری قانونی اقدام کنند؛ بنابراین هیچکس حق ندارد خودسرانه دست به مجازات بزند.
اما آیا هر قتل در اسلام صرفاً یک پرونده شخصی است؟
گاهی فردی در یک نزاع شخصی کشته میشود و مسأله عمدتاً در چارچوب حقوق اولیای دم قرار میگیرد. اما گاهی شخصیت کشتهشده تنها یک فرد نیست؛ بلکه یک رهبر دینی، فرمانده میدان، رکن اجتماعی یا نماد هویت جمعی است. در چنین مواردی، جنایت از سطح فردی عبور میکند و جامعهای را که آن شخصیت رهبری میکند نیز هدف قرار میدهد.
از سوی دیگر مفهوم قصاص در قرآن صرفاً برای حقوق فردی مطرح نشده است و در واقع ادعایی که در این شبهه مطرح شده نادرست است. برای مثال قرآن کریم میفرماید:
«الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ»
ماه حرام در برابر ماه حرام، و [اگر دشمنان احترام آن را شکستند، شما نیز حقّ دارید مقابله به مثل کنید. زیرا] تمام حرمتها[ی شکسته شده، قابل] قصاص است و هر کس به شما حمله کرد، به مانند آن تجاوز، بر او حمله کنید. (بقره، ۱۹۴)
ماه حرام در برابر ماه حرام، و [اگر دشمنان احترام آن را شکستند، شما نیز حقّ دارید مقابله به مثل کنید. زیرا] تمام حرمتها[ی شکسته شده، قابل] قصاص است و هر کس به شما حمله کرد، به مانند آن تجاوز، بر او حمله کنید. (بقره، ۱۹۴)
همان طور که عیان است قرآن در اینجا مفهوم «قصاص» را درباره یک مسأله عمومی و اجتماعی به کار میبرد؛ جایی که سخن از تجاوز به جامعه اسلامی است، نه یک قتل شخصی.
بنابراین دو خطای فاحش در این شبهه وجود دارد: اولاً مفهوم قصاص در قرآن به حیطه فردی اختصاص ندارد؛ ثانیاً قتل یک رهبر و پدر معنوی یک امت فراتر از یک جنایت در حوزه فردی است، بلکه در خصوص رهبر شهید آیت الله خامنهای مسأله فرارتر از امر ملی است و مربوط به امت اسلامی میشود.
وقتی دشمن یک شخصیت عادی را هدف قرار میدهد، ممکن است مسأله در محدوده یک خانواده باقی بماند؛ اما رهبری مانند آیت الله خامنهای که میلیونها انسان در ایران و خارج از ایران با او پیوند فکری و اعتقادی دارند هدف قرار میگیرد، اساسا جنایتی در سطح عمومی و امت اسلامی شکل گرفته است.
به همین دلیل، در تاریخ اسلام شهادت شخصیتهای بزرگ هرگز صرفاً مسألهای خانوادگی تلقی نشده است. آیا خونخواهی سیدالشهدا(ع) فقط وظیفه فرزندان ایشان بود؟ آیا مسلمانان خود را نسبت به خون شهدای بزرگ اسلام بیتفاوت میدانستند؟
نتیجهگیری پاسخ به شبهه دوم
اگر شهادت آیتالله خامنهای را صرفاً یک قتل شخصی بدانیم، شاید بتوان موضوع را در چارچوب اولیای دم تحلیل کرد؛ اما واقعیت آن است که این حادثه حمله به رهبر یک امت، نماد یک جریان و محور یک جبهه بزرگ فکری و سیاسی در دنیا است و مسأله از یک پرونده خانوادگی و بلکه ملی فراتر است.
در چنین شرایطی، خونخواهی برای رهبر شهید در سطح عمومی و بینالمللی عقلاً و شرعاً لازم و ضروری است و موجب مصونیت جبهه حق از دشمنیهای خانمانسوز میشود.
از این رو، وظیفه مؤمنان تنها ابراز اندوه و احترام به مقام رهبر شهید نیست؛ بلکه وظیفه آنها حفظ مطالبه عدالت، زنده نگه داشتن یاد این جنایت و پشتیبانی از هر اقدام مشروع برای مجازات عاملان آن و جلوگیری از تکرار چنین حوادثی است.
شبهه سوم: خدا در عین محفوظ دانستن حق قصاص بر بخشش تأکید کرده است.
قبل از ورود به بررسی شبهه سوم، صوت تولید شده توسط هوش مصنوعی درباره شبهه اول و پاسخ آن تقدیم شما میشود. ممکن است هوش مصنوعی برخی از کلمات را نادرست تلفظ کرده باشد که پیشاپیش بابت آن عذرخواهی میکنیم.
یکی از اشکالات مطرحشده که حجة الاسلام آقای قائم مقامی نیز آن را مطرح کرده این است که اسلام اگرچه قصاص را به رسمیت شناخته، اما بهطور جدی بر عفو و گذشت تأکید کرده است؛ پس در مواردی مانند شهادت یک رهبر دینی، نباید بر قصاص و خونخواهی تأکید کرد!
پاسخ
این استدلال در نگاه نخست زیبا جلوه میکند؛ اما از قرآن نمیتوان نتیجه گرفت که عفو همیشه بر قصاص مقدم است. قرآن هم بر قصاص تأکید کرده است و هم بر عفو:«وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ»
و برای شما در قصاص، حیات است، ای صاحبان خرد. (بقره، ۱۷۹)
و برای شما در قصاص، حیات است، ای صاحبان خرد. (بقره، ۱۷۹)
و هم میفرماید:
«فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»
پس هر کس عفو کند و اصلاح نماید، پاداش او بر عهده خداست. (شوری، ۴۰)
پس هر کس عفو کند و اصلاح نماید، پاداش او بر عهده خداست. (شوری، ۴۰)
پس مسأله این نیست که قرآن عفو را قبول دارد یا قصاص را؛ بلکه قرآن هر دو مورد در قرآن مطرح شده است.
همیشه قصاص یا همیشه عفو
مسئله اصلی این است که آیا قرآن فرموده عفو در همه شرایط از قصاص بهتر است؟ پاسخ روشن است: خیر.قرآن نه قصاص را بهطور مطلق توصیه کرده و نه عفو را. آنچه قرآن ارائه میدهد، منطقی دقیقتر است: قصاص حق و حکم الهی است و عفو نیز فضیلتی است که در شرایطی میتواند به اصلاح منجر شود.
در سوره بقره، ابتدا قصاص تشریع میشود:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ القِصاصُ فِی القَتلَى ...»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! [قانون] قِصاص در مورد کشتگان، بر شما [چنین] مقرّر گردیده است. (بقره، ۱۷۸)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! [قانون] قِصاص در مورد کشتگان، بر شما [چنین] مقرّر گردیده است. (بقره، ۱۷۸)
سپس راه عفو باز گذاشته میشود:
«فَمَن عُفِیَ لَهُ مِن أَخیهِ شَیءٌ فَاتِّباعٌ بِالمَعروفِ وَأَداءٌ إِلَیهِ بِإِحسانٍ ذٰلِکَ تَخفیفٌ مِن رَبِّکُم وَرَحمَةٌ»
پس اگر کسی از سوی برادر [دینی] خود [که صاحب خون است،] مورد عفو قرار گیرد، باید شیوهای پسندیده پیش گیرد و به نیکی [دیه را به ولیّ مقتول] بپردازد، این حکم، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان.
پس اگر کسی از سوی برادر [دینی] خود [که صاحب خون است،] مورد عفو قرار گیرد، باید شیوهای پسندیده پیش گیرد و به نیکی [دیه را به ولیّ مقتول] بپردازد، این حکم، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان.
و بلافاصله نتیجه مهم بیان میشود:
«وَلَکُم فِی القِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلبابِ»
و برای شما در قصاص، حیات است، ای صاحبان خرد. (بقره، ۱۷۹)
و برای شما در قصاص، حیات است، ای صاحبان خرد. (بقره، ۱۷۹)
ساختار آیه بسیار گویا است:
* در این آیه از قصاص و عفو هر دو صحبت شده، اما خداوند نمیفرماید در بخشش حیات است بلکه درست بعد از آن که از عفو سخن گفت، میفرماید در قصاص مایه حیات شما وجود دارد. در واقع میتوان گفت تأکید بر روی قصاص است نه عفو.
* همچنین خداوند نمیفرماید چون عفو خوب است، پس قصاص را کنار بگذارید.
* یا نمیفرماید قصاص یک حکم مذموم است که فقط در شرایط اضطراری باید اجرا شود.
* بلکه میفرماید قصاص تشریع شده است و در عین حال، برای ولیّ دم راه عفو نیز باز گذاشته شده است.
* همچنین خداوند نمیفرماید چون عفو خوب است، پس قصاص را کنار بگذارید.
* یا نمیفرماید قصاص یک حکم مذموم است که فقط در شرایط اضطراری باید اجرا شود.
* بلکه میفرماید قصاص تشریع شده است و در عین حال، برای ولیّ دم راه عفو نیز باز گذاشته شده است.
این نشان میدهد وجود حق قصاص با امکان عفو منافاتی ندارد. قصاص برای انتقامجویی شخصی نیست؛ برای حیات جامعه است. اگر قصاص صرفاً واکنشی احساسی بود، چرا قرآن آن را «حیات» معرفی میکرد؟
فلسفه قصاص در منطق قرآن، تنها آرام شدن دل خانواده مقتول نیست؛ بلکه سازوکاری برای مهار جنایت و حفظ امنیت جامعه است. جامعهای که قانون آن در برابر خون بیگناه سکوت نمیکند، از تکرار خشونت مصونتر خواهد بود. (این موضوع در مقاله اصلی تحت عنوان «از قصاص تا انتقام در قرآن؛ خونخواهی رهبر شهید» شرح داده شده است)
شرایط عفو
عفو نیز در قرآن بیقید و شرط نیست. خداوند میفرماید:«وَجَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثلُها فَمَن عَفا وَأَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَى اللَّهِ ...»
و کیفر هر کار بدی، مجازاتی همانند آن است [نه بیشتر]، پس هر که بگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر عهده خدا است. (سوره شوری ، آیه ۴۰)
و کیفر هر کار بدی، مجازاتی همانند آن است [نه بیشتر]، پس هر که بگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر عهده خدا است. (سوره شوری ، آیه ۴۰)
تعبیر «وَأَصْلَحَ» بسیار مهم است. قرآن نمیگوید هر کس عفو کند، پاداشش با خدا است؛ بلکه میفرماید: «هر کس عفو کند و اصلاح نماید».
یعنی عفو زمانی در جایگاه مطلوب قرآنی قرار میگیرد که به اصلاح منجر شود. ممکن است در یک نزاع خانوادگی که موجب پدید آمدن حق قصاص شده، عفو موجب صلح و از بین رفتن کینهها شود؛ اما اگر عفو زمینه تکرار جنایت، گستاخی مجرم یا ادامه تجاوز دشمن را فراهم کند، صرفِ عفو را نمیتوان عین اصلاح دانست.
از همینجا تفاوت میان «عفو» و «بیعملی» روشن میشود. عفو تصمیمی اخلاقی و حکیمانه است؛ اما بیعملی در برابر جنایت ممکن است خلاف حکمت و عدالت باشد.
وجود توامان عفو و شدت برخورد با مجرمان در سیره پیامبر (ص)
برای فهم بهتر مسأله، به فتح مکه توجه کنیم. پیامبر اکرم(ص) سیاست عفو عمومی را در پیش گرفتند و از انتقامگیری گسترده جلوگیری کردند؛ اما آیا این به معنای کنار گذاشتن اصل مجازات بود؟ خیر.
در گزارشهای تاریخی مربوط به فتح مکه، درباره برخی افراد استثناهایی نقل شده است که به دلیل شدت جنایت یا استمرار خطر، مشمول عفو عمومی قرار نگرفتند و بلکه پیامبر حکم به قتل آنها دادند؛ برای مثال عبدالله بن خَطَل و عبدالله بن ابیسرح و طبق برخی از روایات هند جگرخوار.
همین مقدار برای بحث ما کافی است: عفو عمومی پیامبر(ص) به معنای یک قاعده مطلق برای عفو همه مجرمان نبود؛ بلکه آن حضرت با توجه به شرایط، میان افراد و موقعیتها تفاوت میگذاشت.
پس استناد به فتح مکه برای اثبات این گزاره که «اسلام همیشه عفو را بر مجازات ترجیح میدهد»، بیش از آنچه واقعه تاریخی اجازه میدهد، نتیجهگیری کرده است.
جمع بین عفو و مقابله با ظلم در قرآن
خود قرآن نیز مسأله را روشن کرده است. خداوند در سوره شوری درباره مؤمنان میفرماید:«وَالَّذینَ إِذا أَصابَهُمُ البَغیُ هُم یَنتَصِرونَ»
«و آنان که هرگاه ستمی به آنان رسد، از دشمن به حکم حق و برابر با قوانین اسلام انتقام میگیرند.» (شوری، ۳۹)
«و آنان که هرگاه ستمی به آنان رسد، از دشمن به حکم حق و برابر با قوانین اسلام انتقام میگیرند.» (شوری، ۳۹)
و سپس میفرماید:
«وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعدَ ظُلمِهِ فَأُولٰئِکَ ما عَلَیهِم مِن سَبیلٍ»
«و بر کسانی که پس از ستم دیدنشان در مقام انتقام برآیند، هیچ راه مؤاخذهای نیست.» (شوری، ۴۱)
«و بر کسانی که پس از ستم دیدنشان در مقام انتقام برآیند، هیچ راه مؤاخذهای نیست.» (شوری، ۴۱)
قرآن در چند آیه متوالی هم از عفو سخن میگوید و هم انتقام گرفتن پس از ظلم را مشروع میشمارد. پس نه قصاص بر عفو به طور مطلق ترجیح دارد و نه به عکس. معیار، عدالت، اصلاح و مصالح واقعی است.
بنابراین ممکن است انسانی در برابر ظلمی که شخصاً بر او وارد شده، از حق خود بگذرد. این یک فضیلت اخلاقی است؛ اما آیا میتوان به نام عفو، حق جامعه را نیز بخشید؟
اگر جنایتی امنیت جامعه را تهدید کند یا یک جریان سازمانیافته را به ادامه جنایت تشویق کند، مسأله دیگر صرفاً «حق شخصی» نیست.
باید پرسید: آیا عفو باعث اصلاح میشود یا جسارت بیشتر مجرم؟ اگر نتیجه عفو اصلاح و جلوگیری از تکرار جنایت باشد، میتواند حکیمانهترین انتخاب باشد؛ اما اگر نتیجه آن تکرار جنایت و ناامن شدن جامعه باشد، مجازات میتواند عین مصلحت و اصلاح باشد.
از همینجا بحث عفو به خونخواهی رهبر شهید پیوند میخورد. شهادت آیتالله خامنهای در چارچوب یک جنایت سازمانیافته علیه جبهه اسلامی رقم خورده است و نمیتوان صرفاً با این استدلال که «اسلام عفو را دوست دارد» از کنار این جنایت گذشت. همان قرآنی که عفو را ستوده، قصاص را نیز تشریع کرده و بر حیاتبخشی آن تأکید کرده است.
شبهه چهارم: جنگ و صلح دائر مدار مصالح اجتماعی است و نه انتقام و کینهتوزی.
قبل از ورود به بررسی شبهه چهارم، صوت تولید شده توسط هوش مصنوعی درباره شبهه اول و پاسخ آن تقدیم شما میشود. ممکن است هوش مصنوعی برخی از کلمات را نادرست تلفظ کرده باشد که پیشاپیش بابت آن عذرخواهی میکنیم.
یکی دیگر از شبهات که آقای سیدعباس قائممقامی بر آن تأکید کرده این است؛ ایشان میگوید دفاع در برابر دشمن متجاوز، بر اساس منطق عقل و قرآن، برای دفع شر دشمن، تأمین مصالح عمومی و حفظ تمامیت ارضی است، نه برای قصاص یا انتقامجویی. بر همین اساس، تسری دادن منطق قصاص و انتقام به حوزه مسائل عمومی، بهویژه جنگ و صلح، نادرست است و قصاص مقولهای فردی و شخصی محسوب میشود.
پاسخ
در این استدلال، یک نکته درست وجود دارد و یک خطای اساسی؛ اینکه جنگ و دفاع باید بر اساس عقل، عدالت و مصالح عمومی تصمیمگیری شود، سخن درستی است؛ اما از این گزاره نمیتوان نتیجه گرفت که قصاص و انتقام در منطق قرآن، مفاهیمی صرفاً شخصی و بیگانه با مصالح عمومیاند.این نتیجه تنها زمانی به دست میآید که معنای قرآنی «قصاص» و «انتقام» را با معنای عرفی آنها یکی بگیریم. در واقع این شبهه میگوید جنگ و صلح باید دائر مدار خرد و موازین شرعی باشد و نباید مسائل احساسی و کینهتوزانه مانند حس انتقام را در این امور دخالت دهیم. همچنین نباید امور فردی مانند قصاص را در امور اجتماعی دخالت دهیم.
همان طور که ملاحظه میفرمایید این شبهه روی دو عنصر اشتباه سوار شده است:
- انتقام یک عمل احساسی و کینه توزانه و خارج از معیارهای عقلی است.
- قصاص یک حق برای حوزه فردی است و نه امور اجتماعی.
تفاوت انتقام الهی در قرآن و انتقام عرفی
در زبان روزمره، «انتقام» غالباً با کینه، خشم، تلافی شخصی و زیادهروی همراه است. چنین معنایی قطعاً از نظر اسلام مردود است. قرآن میفرماید:«وَلا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ»
«دشمنی با گروهی شما را به ترک عدالت نکشاند؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است.» (مائده، ۸)
«دشمنی با گروهی شما را به ترک عدالت نکشاند؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است.» (مائده، ۸)
اما آیا «انتقام» در قرآن نیز همین معنای کینهتوزانه را دارد؟ خیر.
قرآن بارها از «انتقام الهی» سخن میگوید: «وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ» (آلعمران، ۴) و: «إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ» (سجده، ۲۲). روشن است که انتقام الهی به معنای فوران احساسات و کینهورزی نیست؛ همانگونه که غضب الهی را نمیتوان با خشم انسانی یکی دانست. انتقام الهی در منطق قرآن، سنتی حکیمانه برای مقابله با جریان ظلم و ظلمت است.
بنابراین اگر کسی «انتقام» را ابتدا در معنای عرفیِ مذموم آن تعریف کند و سپس بگوید چنین چیزی با قرآن سازگار نیست، در واقع معنایی را به قرآن تحمیل کرده که مراد قرآن نیست.
همچنین این نکته نیز در پاسخ به شبهه اول بیان شد که اگر چه انتقام از مجرمان در قرآن به خدای متعال نسبت داده شده اما به معنای نقش نداشتن مردم در این امر الهی نیست.
قصاص امر اجتماعی
خطای دوم، فروکاستن قصاص قرآنی به حیطه حقوق فردی است؛ یعنی اینکه قصاص را فقط حق ولیّ دم در جنایات عمد بدانیم. این موضوع نیز در شبهه دوم به طور کامل پاسخ داده شد. در اینجا این نکته را میافزاییم که اگر قصاص صرفاً یک حق شخصی و واکنش فردی بود، قرآن چرا میفرماید:«وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ»
«و برای شما در قصاص حیات است، ای صاحبان خرد.» (بقره، ۱۷۹)
«و برای شما در قصاص حیات است، ای صاحبان خرد.» (بقره، ۱۷۹)
خداوند نمیگوید برای ولیّ دم در قصاص آرامش است؛ بلکه میفرماید «برای شما در قصاص حیات است». این تعبیر، ناظر به کل جامعه است. قصاص از نگاه قرآن، با ایجاد بازدارندگی، جلوگیری از تکرار جنایت و پایان دادن به چرخه انتقامهای متقابل، در خدمت حیات جامعه قرار میگیرد.
بنابراین، عجیب است که مفهومی که قرآن فلسفه آن را «حیات» جامعه معرفی کرده، مفهومی ذاتاً فردی و بیارتباط با مصالح عمومی تلقی شود.
قصاص و انتقام موانع جنگهای بیپایان
در تکمله شبهه چهارم گفتهاند که اگر منطق قصاص و انتقام را وارد مسائل عمومی کنیم، به ازای هر کشته باید یک نفر از طرف مقابل کشته شود و در نتیجه هیچ جنگی پایان نمییابد.اما این نتیجه کاملاً بر خلاف رهنمودهای قرآنی است؛ اولاً قصاص قرار نیست چرخه قتل را بینهایت کند؛ قرار است پاسخ را محدود و متناسب کند. قرآن میفرماید:
«فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ»
«به همان اندازهای که به شما تجاوز شده است، پاسخ دهید.» (بقره، ۱۹۴)
«به همان اندازهای که به شما تجاوز شده است، پاسخ دهید.» (بقره، ۱۹۴)
همچنان که در چند آیه قبلتر میفرماید:
«وَقاتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلونَکُم وَلا تَعتَدوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ المُعتَدینَ»
«و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید، ولی از حدّ تجاوز نکنید، که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.» (بقره، ۱۹۰)
«و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید، ولی از حدّ تجاوز نکنید، که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.» (بقره، ۱۹۰)
پس قصاص قرآنی، مجوز انتقام بیپایان نیست؛ بلکه مرز پاسخ را تعیین میکند: نه کمتر از عدالت و نه بیشتر از آن.
در منطق جاهلی ممکن است یک کشته، ده کشته و ده کشته، صد کشته به دنبال داشته باشد؛ اما منطق قصاص میگوید پاسخ باید متناسب و عادلانه باشد. از همین رو، قصاص نه ادامهدهنده چرخه خونریزی، بلکه میتواند پایاندهنده آن باشد. پس جنگ، صلح و قصاص سه مقوله متعارض نیستند.
نکته مهمتر آن که خدای متعال راه بازدارندگی و توقف فتنههای دشمنان را سرسختی مؤمنان در برابر کفار و تعقیب کردن آنها میداند که آیات بسیار زیادی در این رابطه وجود دارد و اکنون تنها به یک مورد اشاره میکنیم:
«وَقاتِلوهُم حَتّىٰ لا تَکونَ فِتنَةٌ وَیَکونَ الدّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعمَلونَ بَصیرٌ»
و با آنان بجنگید تا فتنهای [از کفر و شرک] بر جای نماند و دین، یکسره برای خدا باشد. پس اگر دست کشیدند، خداوند به آنچه انجام میدهند، بینا است. (انفال، ۳۹﴾
و با آنان بجنگید تا فتنهای [از کفر و شرک] بر جای نماند و دین، یکسره برای خدا باشد. پس اگر دست کشیدند، خداوند به آنچه انجام میدهند، بینا است. (انفال، ۳۹﴾
سخن پایانی؛ این خونخواهی، دفاع از یک ملت است
آنچه در این چهار شبهه روشن شد، این است که هیچ یک از این شبهات نمیتواند اصل خونخواهی و پاسخ به جنایت را از منطق قرآن و عقل خارج کند. خلط انتقام قرآنی با کینهتوزی و فروکاستن قصاص به یک حق صرفاً شخصی، با مجموعه آیات قرآن سازگار نیست.
امروز مسأله فقط شخص آیتالله خامنهای و خانواده ایشان نیست. مسأله، سرنوشت ملتی است که رهبر آن هدف یک جنایت قرار گرفته است؛ مسأله امنیت و استقلال مردم ایران و آینده جریانی است که سالها است با اندیشه و عمل خود در برابر نظام سلطه ایستاده است. اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم، باید بگوییم مسأله شهادت آیت الله خامنهای امری فراملی و مربوط به امت اسلامی و جبهه مقاومت است.
این خیلی عجیب و دور از انصاف و خارج از عقل و شرع است که مسألهای با این درجه از اهمیت را شبهاتی ناپخته و نادرست فروبکاهند و خود را عالم به مسائل دینی هم بدانند.
خونخواهی آیتالله خامنهای را نباید کینهتوزی یا انتقام شخصی دانست. سخن از یک ضرورت اجتماعی و سیاسی است: دشمن باید بداند که ترور رهبران امت اسلامی، هزینهای واقعی و پاسخی عادلانه خواهد داشت.
بنابراین، وظیفه امروز مؤمنان روشن است: مطالبه خونخواهی، حمایت از اجرای قصاص و پاسخ عادلانه به عاملان و آمران این جنایت؛ برای حفظ منافع مردم ایران، جلوگیری از تکرار تجاوز و صیانت از جریانی که دشمن میکوشد رهبران آن را از میان بردارد. این خونخواهی، دفاع از یک فرد نیست؛ دفاع از یک ملت و از آینده جبهه حق است.
خداوندا در ظهور امام عصر روحی لتراب مقدمه الفداء تعجیل بفرما و کام مؤمنان و مستضعفان جهان را با نصرت و پیروزی نهایی شیرین بفرما.
«السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم»