خارجي هاي فوتبال ما
خارجي هاي فوتبال ما

نويسنده: امير وفايي




اگر در ميان خارجي هاي پرتعدادي که در اين سالها پيراهن تيم هاي ايراني را پوشيده اند به ندرت فوتباليست ممتاز وجود دارد، پيدا کردن فوتباليست عجيب و غريب- يا به عبارت بهتر انسان عجيب و غريب- بين اين جماعت کار دشواري نيست. درباره اتفاقاتي که خارجي ها در فوتبال ايران رقم زدند و يا ما براي آن ها رقم زديم مي توان يک کتاب نوشت. سرمنشاء اين جريان را شايد بتوان در دستمزدهاي بازيکنان خارجي جست و جو کرد. بسياري از بازيکناني که سر از فوتبال ايران درآوردند- به خصوص آفريقايي ها- تا قبل از آمدن به ايران روي فوتبال به عنوان يک شغل درآمدزا حساب نمي کردند اما در ايران ناگهان 300،400هزار دلار دستمزد گرفتند. بعضي از رفتارها هم البته ربطي به ميزان درآمد فعلي ندارند و عاداتي هستند که از گذشته به يادگار مانده اند. اين گزارش اشاره اي دارد به اتفاقات نامتعارفي که خارجي ها در فوتبال ايران رقم زده اند. اتفاقاتي که گاهي مي خندانند و گاهي به فکر فرو مي برند.

فابيوبالا؛ بازيکن مردم!

ماجراهايي که رضا رجبي از آوردن فابيوبالا يا به روايت برخي روزنامه ها، «بلا» به ايران در برنامه «ورزش از نگاه 2» تعريف کرد حتي از آن قسمت کارتون فوتباليست ها که تيم هاي ميوا و شاهين به فينال رسيده بودند هم هيجان انگيزتر و فضايي تر بود. رجبي مدعي بود در برزيل به کمپ يکي از ملي پوشان سابق تيم ملي برزيل در دل جنگل رفته و يک هفته آن جا ساکن شده است. اسکار ابتدا سي دي چند بازيکن ضعيف را به او نشان مي دهد اما رجبي هيچ کدام را نمي پسندد و اسکار خطاب به او مي گويد: «آفرين، فهميدم که اين کاره اي»! (نقل به مضمون از رضا رجبي در برنامه ورزش از نگاه 2)سرانجام يک شب اسکار، رجبي و ساير دوستان براي بازي فوتبال به يکي از زمين هاي کمپ مي روند و رضا رجبي آن جا با ارائه يک بازي استثنايي برزيلي ها را انگشت به دهان مي گذارد. بلافاصله پس از پايان بازي، اسکار که شيفته رجبي شده بود سي دي ديگري را به او نشان مي دهد و رجبي پس از 5 دقيقه با اشاره به فابيوبالا مي گويد: «اين را مي خواهم» و اسکار فرياد مي زند: «آفرين، اين يکي را براي اينترميلان کنار گذاشته بودم»! خلاصه در آن برنامه مفرح و آن شب کذايي چه حرف ها که زده نشد. جهانگير کوثري- مجري برنامه - فابيوبالا را اعجوبه فوتبال برزيل لقب داد و... چند روز بعد پزشک استقلال اعلام کرد چيزي به عنوان رباط سالم در زانوي اين بازيکن وجود ندارد و آقاي اعجوبه ديپورت شد. او که قرار بود با استقلال قرارداد 250 ميليوني ببندد، به قرارداد 30 ميليوني با شهرداري بندرعباس هم راضي شد، اما آن ها هم نخواستندش.

چيکو؛ يک حاشيه ساز همه فن حريف

در سومين دوره ليگ حرفه اي، فولاد خوزستان يک بازيکن نيجريه اي جذب کرد که نام اختصاري اش »«چيکو» بود. آرايش موهاي چيکو شبيه رود گوليت بود، اما کمتر در ترکيب اصلي فولاد قرار مي گرفت. در حداقل زمان شايعات زيادي اطراف او شکل گرفت. مي گفتند چيکو علاقه هاي غير متعارف و غير طبيعي دارد و يکي از بازيکنان مطرح آن روزهاي فولاد به شدت از اين قضيه نگران بود. اين شايعه البته بعدها تکذيب شد، چرا که تعدادي از بانوان به دفتر باشگاه فولاد رفتند و از چيکو شکايت کردند. مسئولان باشگاه که متوجه وخامت اوضاع شده بودند بلافاصله فوتباليست نيجريه اي را مرخص کردند. مدت زيادي از مرخص شدن او نگذشته بود که يک آجيل فروش به دفتر باشگاه رفت و مدعي شد چيکو به حساب باشگاه از او پسته و بادام تهيه مي کرده.

توليا؛ بازيکن منشوري مقدونيه

دروازه بان اول تيم ملي مقدونيه 4 سال براي صبا به ميدان رفت و دروازه اين تيم را به منطقه اي امن تبديل کرد. او بعد از تصويب قانون ممنوعيت استفاده از دروازه بان خارجي در ليگ برتر باز هم حاضر به ترک ايران نشد و به ليگ دسته اول نقل مکان کرد. خلاصه يک روز که مي خواستند به زور توليا را از ايران بيرون کنند فهميدند او از مشمولان منشور اخلاقي فوتبال مقدونيه است و به دليل حضور در فرايندهاي غير قانوني قمار و شرط بندي از اين کشور طرد شده.

توره؛ با 20 تا هم راضي بود

1- اولين بار در روزهاي پاياني ششمين دوره ليگ حرفه اي وارد ايران شد و به عنوان بازيکن تستي سر تمرين استقلال رفت. مرفاوي او را پسنديد، اما امير قلعه نويي که آن روزها رئيس سازمان فوتبال باشگاه بود با جذب توره مخالفت کرد. قيمت پيشنهادي توره 250 ميليون براي يک فصل بود اما استقلالي ها ابتدا اين مبلغ را به 150 ميليون کاهش دادند و چند روز بعد کلا معامله را به هم زدند. توره که از باشکاه مراکشي اش مرخصي گرفته بود بايد به مراکش برمي گشت. او در فر ودگاه قبل از ترک ايران به مدير برنامه هايش التماس مي کرد که کاري کند تا در ايران بماند. آقاي مدير برنامه براي اين که با خيال توره راحت شود به او گفت: «اين ها خوب پول نمي دهند. مي خواستند براي يک فصل 20 ميليون بدهند». هنوز حرف هايش تمام نشده بود که چشم هاي توره برقي زد و گفت: قبوله، 20 ميليون قبوله». اما امروز قيمت ابراهيم توره در فوتبال ايران به 500 ميليون تومان رسيده است.
2- منزل ابراهيم توره در شهرک اکباتان تهران هم براي خودش ماجراهايي داشت. خبرنگاري که براي مصاحبه به منزل او رفته بود شرايط را اين طور توصيف مي کند: «سطل آشغال کاملا پر شده بود و مشخص بود چند روز است به همين وضعيت رها شده. بقيه آشغال ها را هم مثل ميادين شلوغ و پررفت و آمد تهران دور سطل اشغال روي زمين ريخته بودند. موقع راه رفتن بايد حتما جلوي پايم را نگاه مي کردم چون مثلا زير پوست پرتقال هايي که روي فرش ريخته بود يک کارد ميوه خوري استتار شده بود. يک عدد چوب بستني روي تلويزيون بود که مي شد حدس زد بستني توره وقتي از کنار تلويزيون عبور مي کرده تمام شده و او همان جا رهايش کرده. همسر توره که به شدت احساس کدبانويي مي کرد غذايي بار گذاشته بود که بوي عجيبي داشت. به طوري که نفس کشيدن برايم مقدور نبود و زود سروته مصاحبه را هم آوردم».
3- بعدها کاشف به عمل آمد فردي که همراه توره در آپارتمان شهرک اکباتان زندگي مي کرد همسر او نبوده. همسايه ها از مشاجره ها و کتک کاري اين دو نفر عاصي شده بودند و بارها به کلانتري محل شکايت کردند. ابراهيم توره امروز در اصفهان تنها زندگي مي کند.

عيسي اندوي؛ برادر ناتني توره

عنوان عظيم الجثه ترين بازيکن خارجي تاريخ فوتبال ايران بدون رقيب متعلق به اوست. اندوي از تيم اميد ذوب آهن آغاز کرد و در آخرين سال حضورش در ايران به دروازه بان اول تيم بزرگسالان ذوب آهن تبديل شد. درباره او شايعات زيادي وجود داشت. دروازه بان ترسناک ذوبي ها در هفته هاي پاياني ليگ هشتم حرفه اي با چند اشتباه مهلک يکي از تيم هاي ليگ برتر را به سمت قهرماني هل داد. آيا او به کسي شماره حساب داده بود؟ خودش مي گفت از کودکي در خانه ابراهيم توره بزرگ شده و مادر توره مسئوليت تر و خشک کردنش را پذيرفته. داداش هاي ناتني بدجوري در گل نکردن موقعيت هاي صددرصد و خوردن گل هاي عجيب به هم شباهت دارند.

بازيکن مدرسه پيرمردهاي پاناما

در پنجمين دوره ليگ حرفه اي دو بازيکن پانامايي با پرسپوليس قرارداد بستند. علي پروين در بازي با شموشک در نوشهر يکي از آنها را که مشخص بود از کهولت سن رنج مي برد و حتي گفته مي شد در پاناما چند نوه قد و نيم قد دارد در خط دفاعي قرار داد.
او در طول بازي چند بار با مهاجمان شموشک «يک، دو» کرد و در نهايت پرسپوليس آن بازي را باخت. قبل از آن که پروين و شرکا نيمکت پرسپوليس را در ميانه هاي فصل ترک کنند، پانامايي ها از همان راهي که آمده بودند برگشتند و کسي نفهميد علي پروين که هميشه به استفاده از خارج هاي درجه يک تاکيد داشت چرا اين دو پانامايي را در آن سن و سال از خانواده شان دور کرد.

رافائل؛ هپاتيت از نوع خفن

رافائل نيجريه اي به دستور آري هان با پرسپوليس قرارداد امضا کرد تا هواداران اين تيم قدر بازيکناني مثل سهراب انتظاري و پايان رافت را بدانند. رافائل فقط يک گل براي پرسپوليس به ثمر رساند و پس از مدتي مشخص شد که طرف مريض احوال است به بيماري هپاتيت مبتلاست. محمد حسن انصاري فرد، مدير عامل وقت پرسپوليس که بدجوري رکب خورده بود از پرداخت پول رافائل امتناع کرد تا يک سال بعد فيفا دست به کار شود و در اوج رقابت هاي ليگ هشتم، 6 امتياز از پرسپوليس کسر کند. البته رافائل حق دارد از دست انصاري فرد و حبيب کاشاني ناراحت باشد. آنها در اين مدت با اين که مي دانستند اين بچه مريض است يک بار زنگ نزدند حالش را بپرسند.

دي کارمو؛ پرنده باز کوچک

افشين قطبي پايش را در يک کفش کرده بود که يا دي کارمو را جذب کنيد يا خبري از قهرماني نيست. او آنچنان از اين برزيلي تعريف و تمجيد مي کرد که گمان مي کرديم هر بار توپ را لمس کند يکي به ستون گل هاي زده پرسپوليس اضافه مي شود. دي کارموامانه تکنيک داشت، نه قدرت بدني، نه خوب سر مي زد، نه خوب پاس مي داد و نه حتي استعداد بازکردن دروازه خالي را از خودش بروز مي داد. قطبي معتقد بود بايد به اين بازيکن زمان داد اما در بستر همين زمان مشخص شد اطلاعاتي که توسط کادر فني درباره رزومه دي کارمو به مديران باشگاه داده شده حقيقت ندارد و اين وسط کلاه بعضي ها برداشته شده و جيب بعضي ها پرپول. دي کارمو که عادت داشت پس از خراب کردن موقعيت هاي تک به تک اشک بريزد، بالاخره ايران را ترک کرد و بابت 403 تا بازي 300 ميليون از پرسپوليس گرفت (يعني دقيقاً به اندازه پولي که کريم باقري براي کل فصل دريافت کرد). مدتي بعد خبر رسيد او در برزيل يک پرنده فروشي باز کرده و عاقبت به خير شده به اعتقاد بعضي ها افشين قطبي با اين حرکت هم به پرسپوليس ظلم کرد و هم به دونگا، سرمربي تيم ملي برزيل که به دليل تخريب روحيه دي کارمو ديگر نمي تواند از او در جام جهاني 2010 استفاده کند.

آگين سانيا؛ به او بار خورد

پس از سالها حضور در فوتبال ايران به دليل بدهي مالياتي و طلبي که از تيم کاوه داشت ممنوع الخروج شد. او در حالي که چند سال از ديدار خانواده اش محروم شده بود با چشماني اشک آلود اعلاميه مراسم ترحيم پدرش را به دوربين برنامه 90 نشان داد و گفت: «او از دنيا رفت اما من حتي در مراسمش هم نتوانستم شرکت کنم». پدر سانيا کارمند سفارت نيجريه در ايران بود و جالب اين که حتي او هم حاضر نبود براي حل شدن مشکل خروجش از هزار تومان پولش بگذرد.

برند کراوس؛ شاکي از سرويس ها

مربي شناخته شده آلماني براي حفظ پگاه در ليگ برتر به ايران آمد اما موفق به اين کار نشد. کراوس بين دو نيمه يکي از بازي هاي تيمش تصميم گرفت قبل از جلسه داخل رختکن به دستشويي برود. او در کنفرانس پس از پايان بازي با اشاره به اين موضوع گفت: «تا جايي که من مي دانم پاکيزگي جزو اساسي فرهنگ شماست. 3 دور اطراف ورزشگاه چرخيدم اما دريغ از يک سرويس بهداشتي. همه زمان بين دو نيمه من به جست و جو براي يافتن دستشويي گذشت».

بي اختياري جان دي نگودي

روزي که ديه گوماکسيمو، مدافع برزيلي سابق پيام در حمايت از خداداد عزيزي خبرنگار شيرازي را به باد کتک گرفت همه از شباهت هاي او و محمدعلي کلي صحبت مي کردند. اما وقتي جان دي نگودي نيجريه اي وارد شد نگاه ها به سوي محمدعلي واقعي فوتبال ايران برگشت. او زماني که پيراهن ابومسلم را بر تن داشت کاري را کنار زمين فوتبال و در حين برگزاري يک بازي رسمي انجام داد که معمولاً مردم کره زمين در مکاني به نام w.c انجام مي دهند. مسئولان باشگاه ابومسلم از کميته انضباطي خواستند اين حرکت را ناديده بگيرد. استدلال آن ها اين بود که جان در خانواده فقيري رشد کرده که خانه شان w.c نداشته و... يک سال بعد جان دي نگودي با پيراهن پيام، يزد را به خاک و خون کشيد. در پايان بازي پيام و تربيت يزد مشاجره اي ميان بازيکنان به وجود آمد که نگودي ناگهان وارد معرکه شد و تمام انسان هايي که داخل زمين بودند را زير چک و لگد گرفت. او حتي به تماشاگران هم رحم نکرد و لحظاتي بعد کار به جايي رسيد که تمام شهر يزد مشغول فرار از دست دي نگودي بودند. کميته انضباطي اين بار فقر فرهنگي او را نپذيرفت و جان دي نگودي را از ايران اخراج کرد.

عجيب کرمانشاه

دو بازيکن نيجريه اي يک تيم دسته سومي کرمانشاهي بنا بر ادعاي خودشان صبح و ظهر و شب نان بربري با چاي مي خوردند. رقم قرارداد آنها به سختي به 5 ميليون تومان مي رسيد و اگر به عنوان کارگر ساختماني در کرمانشاه مشغول به کار مي شدند احتمالاً پول بيشتري به دست مي آوردند. مدتي بعد مدير عامل باشگاه مذکور مدعي شد اين خيرنديده ها هر روز جوجه کباب و کباب مي خورند و بي جهت مظلوم نمايي مي کنند.

سان جان؛ هافبک دفاعي ناخواسته

بنده خدا مهاجم بود، اما وقتي فهميد استقلال به هافبک دفاعي احتياج دارد براي امرار معاش، خودش را هافبک دفاعي معرفي کرد و ناصر حجازي هم بي درنگ با او قرارداد بست. سان جان کيلومترها مسير را طي کرد و از آن سر دنيا به ايران آمد تا ثابت کند مي شود در ارسال پاس هاي عرضي دومتري هم مرتکب اشتباه شد. او پس از انتخاب کريم به جاي حجازي از استقلال کنار گذاشته شد تا به ولايتش برگردد و بيشتر در کنار زن و بچه باشد.

دني اولروم؛ عاشق پلوي ايراني

در تيم دسته اولي پاسارگاد براي خودش نامي دست و پا کرد و به استقلال در جام حذفي گل زد، اما بهترين دورانش را در ابومسلم گذراند. دني فوتباليست پرحاشيه اي است که درباره ازدواج ناگهاني اش در ايران داستان هاي زيادي نقل شده. اولروم در مشهد مقدس اسلام آورد و نامش را به عرفان تغيير داد. او بيش از اين که پايبند فوتبال ايران شده باشد به غذاهاي ايراني دل بسته و عاشق برنج است. خودش مي گويد: «براي ملاقات با خانواده ام به نيجريه رفته بودم. موقع ناهار از خواهرم پرسيدم اين ديگه چه غذائيه؟ گفت: آگوري، غذاي مورد علاقه ات. گفتم: نه، ديگه دوست ندارم. لطفا برنج درست کنيد». اولروم در تراکتورسازي يک فصل کاملا ناموفق را سپري مي کند و از مدافعان اين تيم هم آمار گلزني ضعيف تري داشته.

جورج جوويچ؛ ببخشيد او را آورديم

در ابتداي ليگ هفتم به عنوان سرمربي در ذوب آهن مشغول به کار شد و در زمان کوتاهي ثابت کرد براي خودش يک پا فيروز کريمي است. زوران دست بزن داشت و چندين بار در تمرينات ذوب آهن با چک و لگد از بازيکنانش پذيرايي کرد. او البته مبلغ يک شرکت نوشابه سازي هم بود و در هتل هاي در حالي که مخزني از نوشابه هاي توليدي اين شرکت را در دست داشت به هر کس از کنارش مي گذشت يک ليوان مجاني تقديم مي کرد. کار به جايي رسيد که سعيد آذري- مدير عامل وقت ذوب آهن- ضمن عذرخواهي رسمي از جامعه فوتبال ايران جورجويچ را از کار برکنار کرد. جالب اين که آقاي مربي حتي پس از برکناري هم حاضر به ترک اصفهان نبود و براي تماشاي بازي هاي ذوب آهن به ورزشگاه مي رفت! او مدتي در منزل سرمربي وقت تيم ملي واترپلوي ايران که هموطنش بود زندگي کرد و ناگهان ناپديد شد.

نوبت آرفي است يک چندي

دو سال قبل در آخرين روزهاي ليگ دسته اول به پيام مشهد پيوست و براي بازي هاي باقيمانده فصل حدود 7 ميليون تومان دستمزد گرفت. وقتي پيام، فولاد را حذف کرد و ليگ برتري شد تماشاگران اهوازي وارد زمين مسابقه شدند و آرفي را به جرم اين که خوش قيافه بود به باد کتک گرفتند. سال بعد او در پيام مشهد در کورس آقاي گلي ليگ برتر قرار گرفت و پس از پايان فصل قيمتش به 400 ميليون تومان افزايش يافت. فوتبال تا دو سال قبل شغل دوم آرفي بود و او قبلاً به عنوان مدل لباس فعاليت مي کرد. اما در ايران چون فوتبال رونق بيشتري دارد و مدل هاي لباس اساساً بازاري ندارند، آرفي تصميم گرفت جاي شغل اول و دومش را عوض کند. آرفي تا امروز فقط يک گل براي پرسپوليس به ثمر رسانده و احتمالاً در آينده اي نزديک به شغل سابقش باز خواهد گشت.

مرحوم آکوبه؛ علت فوت: ايدز

ساموئل آکوبه، دروازه بان نيجريه اي که براي بازي در يک تيم ليگ يکي به ايران آمده بود، در يکي از بيمارستان هاي تهران مرحوم شد. او در جام جهاني جوانان در سال 1999 دروازه بان اول تيم ملي جوانان نيجريه بود و يک سال بعد به همراه تيم المپيک اين کشور به سيدني استراليا رفت. او حتي در سال 2003 موفق شد در ليگ نيجريه به عنوان يک دروازه بان گل بزند. وقتي به ايران آمد 25 ساله بود و پس از عدم توافق با پاسارگاد، با تيم دسته اولي سرخپوشان قرارداد امضا کرد. او در يکي از جلسات تمريني دچار تنگي نفس شد و پس از انتقال به بيمارستان امام خميني(ره) درگذشت.

هانس ديتر اشميت؛ متخصص حرکات موزون

تنها خاصيت حضور مرد آلماني در کادر فني پرسپوليسي که علي پروين بالاي سرش بود در بازشدن بخت بازيکنان اين تيم خلاصه شد. چند بازيکن از جمله رهبري فرد و اصلانيان در دوران کوتاه حضور او داماد شدند. اشميت که استعداد يادگيري بالايي داشت با حضور در چند مراسم عروسي، حرکات موزون را با تمام ريزه کاري هايش ياد گرفت. او دستيار سوم پروين بود اما وقتي پرسپوليس در بازي هاي آسيايي نتيجه نگرفت علي آقا گفت: «همه اش تقصير اشميته. ما همه کارهاي فني رو به او سپرده بوديم». او در کشيدن قليان هم از هيچکس کم نمي آورد.
منبع:نشريه همشهري تماشاگر شماره 167