حرف مرد یكی است

در زمان‌های قدیم مردم می‌گفتند كه سن چهل سالگی، سن پختگی در رفتار و كردار و نهایت رشد عقلی، اجتماعی فرد می‌باشد. در آن زمان چهل سالگی آنقدر اهمیت داشت كه در بعضی از شهرها با اینكه جشن تولد مرسوم نبود ولی جشن
پنجشنبه، 12 آذر 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
حرف مرد یكی است
 حرف مرد یكی است

 

نویسنده: الهه رشمه




 

مورد استفاده:

این ضرب المثل در مورد افرادی است كه با اینكه نظراتش اشتباه است باز هم با لجاجت روی حرف خود پافشاری می‌كند.
در زمان‌های قدیم مردم می‌گفتند كه سن چهل سالگی، سن پختگی در رفتار و كردار و نهایت رشد عقلی، اجتماعی فرد می‌باشد. در آن زمان چهل سالگی آنقدر اهمیت داشت كه در بعضی از شهرها با اینكه جشن تولد مرسوم نبود ولی جشن تولد چهل سالگی را برای افراد جشن می‌گرفتند.
یكی از افرادی كه خیلی دوست داشت زودتر به سن چهل سالگی برسد تا همه او را به عنوان یك آدم فهمیده و خردمند به حساب آورند ملانصرالدین بود. ملا كه می‌دید مردانی كه در شهرش به سن چهل سالگی می‌رسند و جشن چهل سالگی می‌گیرند از آن روز به بعد چه ارزش و مقامی در نظر مردم پیدا می‌كنند برای رسیدن به آن روز لحظه شماری می‌كرد. او قصد داشت در چهل سالگی چنان جشنی بگیرد كه در ذهن همه‌ی مردم شهر باقی بماند.
تا اینكه ملانصرالدین هم به سن چهل سالگی رسید و در آن روز جشن بزرگی گرفت و همه‌ی مردم شهر را دعوت كرد. مردم كه او را می‌شناختند و از شادی و بذله گویی او استفاده كرده بودند، همه در جشن تولد او شركت كردند و به او تبریك گفتند و هدایای بسیاری برایش آوردند.
ملا كه فكر این همه محبت و دوستی را از طرف مردم نمی‌كرد خیلی راضی و خوشحال شد و از آن روز به بعد بیشتر مورد احترام و عزت مردم بود، از طرفی ملا خیلی می‌ترسید كه اگر از چهل سالگی بگذرد مردم بگویند او پیر شده و مثل آن موقع با او برخورد نكنند.
چندین سال اوضاع به كام ملانصرالدین گذشت. چون هم او به مردم احترام می‌گذاشت و هم مردم با او محترمانه برخورد می‌كردند. ملانصرالدین كه اینقدر مورد توجه همگان بود كم كم حسودانی پیدا كرد و یكی از این افراد مردی بود كه یك سال قبل از ملانصرالدین جشن چهل سالگی گرفته بود و در مدت این یك سال به شدت مورد توجه مردم بود و تمام مردم برای انجام كارهایشان او را طرف مشورت قرار می‌دادند. ولی از وقتی كه ملانصرالدین به این سن رسیده بود دیگر مردم كمترین توجهی به او نمی‌كردند و جایگاه قبلی‌اش را از دست داده بود.
ملانصرالدین مرد خوش خلق و باسواد بود كه دلسوزانه به حرف‌های مردم گوش می‌كرد و تا آنجا كه می‌توانست مشكلات آنها را برطرف می‌كرد. در صورتی كه این مرد در آن دوره خیلی مغرور بود و از روی غرور و تكبر با مردم صحبت می‌كرد و اگر كار مردم احتیاج به نوشتن یا خواندن داشت از آنها پول می‌گرفت. خوب با این اخلاق معلوم است كه مردم به سراغ ملانصرالدین می‌رفتند.
یك شب این مرد كه قبل از ملا جشن چهل سالگی گرفته بود، در جمع دوستانش از وضع پیش آمده شكایت كرد، و از آنها كمك خواست. دوستانش نشستند تا با هم نقشه‌ای بكشند و شاید بتوانند از محبوبیت ملانصرالدین كمتر كنند، آنها گفتند الان ملانصرالدین چهل و پنج ساله است و كم كم دارد پیر می‌شود. باید در بین مردم برویم و این اصل را به مردم یادآور شویم. شاید مردم كمتر به دیدن او بروند و گروهی به سراغ دوست باسواد آنها بیایند.
تا یك روز كه ملانصرالدین در مسجد نشسته بود و به درددل و گلایه‌های مردم گوش می‌كرد تا ببیند چه كمكی به آنها می‌تواند بكند گروهی از دوستان مرد باسواد وارد مسجد شدند و بالای سر ملانصرالدین منتظر ایستادند تا حرف‌های ملا تمام شود و آنها حرفی را در جمع بزنند.
وقتی حرف‌های ملا تمام شد یكی از دوستان آن مرد سلام كرد و رو به مردم حاضر در مسجد گفت: ملانصرالدین دوست دارم همین الان بلند و به صورتی كه همه‌ی مردم بشنوند به من بگویی چند سالت است؟ ملانصرالدین سریع حدس زد كه این سؤال به چه نیتی پرسیده شده است. لبخندی زد و گفت: معلوم است چهل سال. مرد برگشت نگاهی به ملا كرد و گفت: ملا چرا دروغ می‌گویی؟ مگر شما چند سال پیش جشن چهل سالگی‌تان را نگرفته‌اید و همه‌‌ی مردم شهر را دعوت نكردید؟ ما همه آمدیم شام چهل سالگی شما را خوردیم. حالا چه جوری می‌شود كه هنوز چهل ساله باشی؟
ملانصرالدین با قاطعیت نگاهی به او انداخت و گفت: بله، ده سال دیگر هم از من بپرسی می‌گم، چهل ساله‌ام. مرد گفت: یعنی چه؟ ملانصرالدین گفت: حرف مرد یكی است. همه‌ی حضار خندیدند و از این تیزهوشی و حاضرجوابی ملانصرالدین لذت بردند.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
ثبت یک لحظه ترسناک؛ سیلاب ناگهانی گردشگران سلفی‌باز را با خود برد
play_arrow
ثبت یک لحظه ترسناک؛ سیلاب ناگهانی گردشگران سلفی‌باز را با خود برد
خاطره‌ احساسی دختر بچه معروف از رهبر شهید
play_arrow
خاطره‌ احساسی دختر بچه معروف از رهبر شهید
تاکید ونس بر ادامه فشار اقتصادی به ایران برای تحقق هدف نهایی
play_arrow
تاکید ونس بر ادامه فشار اقتصادی به ایران برای تحقق هدف نهایی
واکنش وزیر خزانه داری آمریکا به نفت ۹۴ دلاری
play_arrow
واکنش وزیر خزانه داری آمریکا به نفت ۹۴ دلاری
راه رفتن دوباره پس از ۱۰ سال به کمک رباتیک
play_arrow
راه رفتن دوباره پس از ۱۰ سال به کمک رباتیک
پاسخ قالیباف به اقدام مشکوک حلبوسی
play_arrow
پاسخ قالیباف به اقدام مشکوک حلبوسی
ادعای تکراری وزیر خزانه‌داری آمریکا درباره ایران: ما سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ را اعمال خواهیم کرد
play_arrow
ادعای تکراری وزیر خزانه‌داری آمریکا درباره ایران: ما سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ را اعمال خواهیم کرد
افزایش تنش در روابط ترکیه و اسرائیل
play_arrow
افزایش تنش در روابط ترکیه و اسرائیل
حضور حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی داماد رهبر شهید و پدر زهرای شهید ۱۴ ماهه در رواق دارالذکر
play_arrow
حضور حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی داماد رهبر شهید و پدر زهرای شهید ۱۴ ماهه در رواق دارالذکر
هانتر بایدن پسر رئیس جمهوری سابق آمریکا: ترامپ اصلا نمی‌داند تنگه هرمز کجاست!
play_arrow
هانتر بایدن پسر رئیس جمهوری سابق آمریکا: ترامپ اصلا نمی‌داند تنگه هرمز کجاست!
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو: آمریکا ابزار جدیدی برای تهدید ایران ندارد؛ ابتکار عمل دست تهران است
play_arrow
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو: آمریکا ابزار جدیدی برای تهدید ایران ندارد؛ ابتکار عمل دست تهران است
دوچرخه‌سواری با هندوانه‌ای ۴۰ کیلویی روی سر!
play_arrow
دوچرخه‌سواری با هندوانه‌ای ۴۰ کیلویی روی سر!
ترامپ در تلاش برای پاسخ به منتقدان: چاره‌ای جز حمله به ایران نداشتیم
play_arrow
ترامپ در تلاش برای پاسخ به منتقدان: چاره‌ای جز حمله به ایران نداشتیم
اسب رباتیک چینی با سرعت ۴۰ کیلومتر بر ساعت
play_arrow
اسب رباتیک چینی با سرعت ۴۰ کیلومتر بر ساعت
اعتصاب غیرمنتظره و خروج دسته‌جمعی کارکنان فرودگاه «بن‌گوریون»
play_arrow
اعتصاب غیرمنتظره و خروج دسته‌جمعی کارکنان فرودگاه «بن‌گوریون»