عطش

زوزه ماشين كه فرو مى نشيند و نفس توى گلويش مى برد از آن پياده مى شويم.دشت لخت وبرهنه زيرتير آفتاب مى سوزد. سكوت بر خاكريزهاى پرهياهوى بلند سايه انداخته است. قدم زنان به سوى خاكريزهاى بلند گام برمى دارم. احسان ديدن دوباره توى رگهاى بدنم مى جوشد. گرم مى شوم. جاهايى را كه تا زمانى نه چندان پيش ديدارشان هر لحظه برايم تكرار مى شد، دوباره ديدنشان تازگى دارد. بادى نيمه گرم حضور خودش را با وزشى آرام اعلام مى كند.
يکشنبه، 6 مرداد 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
عطش
عطش
عطش

نويسنده:امير حسينى
زوزه ماشين كه فرو مى نشيند و نفس توى گلويش مى برد از آن پياده مى شويم.دشت لخت وبرهنه زيرتير آفتاب مى سوزد. سكوت بر خاكريزهاى پرهياهوى بلند سايه انداخته است.
قدم زنان به سوى خاكريزهاى بلند گام برمى دارم. احسان ديدن دوباره توى رگهاى بدنم مى جوشد. گرم مى شوم. جاهايى را كه تا زمانى نه چندان پيش ديدارشان هر لحظه برايم تكرار مى شد، دوباره ديدنشان تازگى دارد. بادى نيمه گرم حضور خودش را با وزشى آرام اعلام مى كند.
روى زمينها اين طرف وآن طرف مى دويد. لابه لاى خاكريزها مى پيچيد، پشت سرم دوان دوان مى آيد تا به من برسد ولى زورش تمام مى شود. از خاكريز كوچكى بالا مى روم و روى آن ولو مى شوم.
شنها دانه دانه سرخوران روى سر هم مى ريزند تا چشم كار مى كند خاكريزهاى خاطره است كه ايستاده اند. دريچه ذهنم تكانى مى خورد و گذشته ها دهان باز مى كند مى بلعدم.
قبلاً خاكهاى اين سرزمين شب و روز عجيبى داشتند. دائم روى تنشان گرما مى روييد. از هر سو آتش مى باريد. گلوله بودپشت گلوله كه ناغافل از جلوى رويت مى گذشت.
حتماً مى بايستى سرت راپايين مى گرفتى. بعضى از بچه ها درون كانالها آشفته بودند و خسته دل داده هايى كه به سينه كانال تكيه زده بودند. چشم به دهانت داشتند تا حرفى بزنى.
از تنه خاكريز پايين مى لغزم. چاله هاى تن تبدار دشت، دست نخورده باقيست. كمى جلوتر مى روم. هرم خورشيد به حريم زمينهاى سوراخ سوراخ و تركش خورده نفوذ مى كند.
تيزترين پرتويش را به اميد يافتن قطره آبى براى بخار در آن فرو مى برد. ديدگانم بلنداى خاكريزها را در چشمهاى خاك آلود و دستهاى ملتمس مى بيند.
از كوچه پس كوچه هاى ذهنم به سالهاى دود و آتش برمى گردم. قلبم پشت خاكريزها و داخل كانالها مى تپد. به ديواره روبرويى كانال خيره مى شوم. كم كم برايم آشنا مى شود. خسته نباشى … روى پيشانى او نقش گلوله ايست به چهره اش دقيق مى شوم. به ياد مى آورمش. شبها كه تاريك مى شد تك و تنها راهى دشت شب مى گشت. روى خاكها، سر به مهر پيشانى به خاك مى يافتمش. شبها نمى شد. بسيجى ها را توى هسنگرها پيدا كرد. آن دوروبرها يك گوشه اى آرام بى صدا به باغ سبز بهشت مى رفتند نمى دانم، به چشمان پررازش زل مى زنم. نورانى ترين و معصوم ترين چشمهايند. به خود نهيب مى زنم چه كسى ما را فرمانده اينها گذاشته بود. مى شكنم، سر به زير مى افكنم تا نورش و عصمتش خجلم نكند. سر بركه مى دارم ديگر نيست. همان خاك ديواره سر رو و خشن هميشگى كانال. راه مى افتم، آب و گل به هم مى آو يزند. مرواريدهاى درون بارانشان مى گيرد. كانال به پيچ مى رسد، دو راهى مى شود. شب است… عمليات براى رسيدن به بهشت آغاز شده. فشار دشمن بسيار سنگين.شوخى هاى بسيجى به ذهنم هجوم مى آورد. روز جمعه بسيجى نوجوانى مى گفت: فرمانده! جمعه ها جنگ تعطيل نيست! پيرمرد پاكدل و عارفى متولى سوله بزرگ بود كه در آن نماز خوانده مى شد.
اسم امام حسين(ع) را كه مى آورد ى اشكش سيلابى به پا مى كرد. امروز كه بعد از گذشت چند سال از جنگ به خط مى آورم تا شلمچه خونين را ببينم دو طرف جاده بمبهايى كه تا گلو در زمين بودند را به راحتى مى شد مى ديد. از جا برمى خيزم. كسى از پشت اسمم را صدا مى زند. نگاه برمى گردانم. دوستم را كه صبح با من به خط براى بازديد آمده بود مى بينم. ياد روزهاى پاتك مى افتم. توى خط به بسيجى اى كه صورتش پرخون بود و بادگيرش رنگ خون داشت گفتم: من را دعا كن. با تبسمى دعا كرد و رفت و من نيز روحيه گرفتم. با شوق و ذوق و تبسم دوباره اسمم را صدا زد. نگاهم رابه او دوختم. در چندمترى ايستاده بود. تقريباً داد كشيد برويم! لبخندى گوشه لبم شكفت. از درون كانالها از كنار خاكريزها كه مى گذريم چهره هاى رفته در قالب گل شلمچه جم مى شوند. به من چشم مى دوزند. همان قيافه هاى ساده و متواضع بسيجى هاى آرام و عارف … دلم از سوز وداع مى گريد. بسيجى هاى شهيد كنار مسلسل و ميدان مين!ماشين كه حركت مى كند هزاران هزار چشم و دل ازپشت خاكريزهاى بلند خاطره به من مى نگرند كه دور مى شوم. دلم جا مى ماند. پاهايم سنگين اند. نگاهم دل نمى كند از اين همه شقايق و داغ. باران مى بارد و ابرهاى بسيج چشمهايم را دوره مى كنند. من مى آيم اما دلم جا مى ماند.


تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
play_arrow
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
آقا حساب کردند...
play_arrow
آقا حساب کردند...
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
play_arrow
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
play_arrow
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
play_arrow
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
play_arrow
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
play_arrow
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
play_arrow
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
play_arrow
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
play_arrow
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
play_arrow
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
دردسرهای انتخاباتی ترامپ
play_arrow
دردسرهای انتخاباتی ترامپ