حکایتی شگرف از مقدس اردبیلی

میر فیض الله تفرشی ، که از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی بود، برای انجام کاری شبانه از خانه بیرون می رود. هنوز به در خانه مقدس اردبیلی نرسیده بود که مقدس از خانه بیرون آمد و متوجه روضه ی مقدسه علویه (ع)شد. حس کنجکاوی میر فضل الله او را به دنبال مقدس کشاند. نیمه شب بود و آسمان روشن از مهتاب، لطف دیگری داشت. کوچه های نجف خلوت و خالی بودند، سکوت سنگینی بر گرده شهر سایه انداخته بود. گاه سکوت نشسته را صدای گریه ی کودکی یا ناله ی مرغی می شکست.
يکشنبه، 28 مهر 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
حکایتی شگرف از مقدس اردبیلی
حکایتی شگرف از مقدس اردبیلی
حکایتی شگرف از مقدس اردبیلی
 
نویسنده: عبدالقائم شوشتری


 
میر فیض الله تفرشی ، که از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی بود، برای انجام کاری شبانه از خانه بیرون می رود. هنوز به در خانه مقدس اردبیلی نرسیده بود که مقدس از خانه بیرون آمد و متوجه روضه ی مقدسه علویه (ع)شد. حس کنجکاوی میر فضل الله او را به دنبال مقدس کشاند. نیمه شب بود و آسمان روشن از مهتاب، لطف دیگری داشت. کوچه های نجف خلوت و خالی بودند، سکوت سنگینی بر گرده شهر سایه انداخته بود. گاه سکوت نشسته را صدای گریه ی کودکی یا ناله ی مرغی می شکست.
مقدس آهسته قدم بر می داشت. سایه قامت رشیدش به روی دیوارهای گلی می افتاد و همراه او حرکت می کرد. میر فیض الله دنبال مقدس راه افتاده بود و در تعقیب او سر از پا نمی شناخت. در پشت نخل ها و دیوارها پنهان می شد تا اگر مقدس نگاهی به عقب انداخت او را نبیند. همیشه آرزو کرده بود که شبی شاهد خلوت او با خدایش باشد و آن شب که به پندار خود، چنین فرصتی دست داده بود چقدر خوشحال بود. دلش در انتظار مشاهده ی وصال عارفانه استادش لحظه ای از تپش نمی ایستاد.
مقدس تا به صحن حرم رسید، درها گشوده شد. درکنار ضریح ایستاد و سلام کرد، صدای جواب زمزمه وار به گوش میر فیض الله رسید و او گوش تیز کرد که دیگر چه خواهد گذشت و مقدس چه خواهد گفت و چه جوابی خواهد شنید. اما مقدس تنها دست به ضریح مقدس برد و صورت بدانجا گذاشت و آرام چیزهایی زمزمه کرد و لحظاتی بیرون آمد وبه سوی مسجد کوفه رهسپار شد.
میر فیض الله باز از پی او راه افتاد و او را مشاهده کرد که داخل مسجد شد و به طرف محراب رفت . میر فیض الله از لای در مسجد، چشم به طرف محراب دوخت. توی محراب کسی رو به قبله نشسته بود. مقدس نزدیک شد و در کنار آن شخص زانوی ادب زد و خاضعانه شروع به سخن گفتن با او کرد. میر فیض الله از دیدن این صحنه به تعجب و حیرت افتاد و با خود می گفت:
این کیست خدایا؟مگر داناتر از مولای ما مقدس نیز کسی در این شهر وجود دارد که مولای ما خاضعانه در مقابل او زانو می زند و از او سوال می کند؟
قلبش تپید و بدنش لرزید . هنوز از تماشای صحنه نگاه بر نگرفته بود که مقدس بلند شد و بیرون آمد . میر فیض الله به کناری رفت و پنهان شد و مخفیانه باز به تعقیب مقدس پرداخت . مقدس خوشحال و قبراق راه می رفت . نزدیک حرم مطهر رسیده بودند که میر فیض الله تنحنحی (سرفه ای )کرد و مقدس فورا سر به عقب گرداند:
- میر فیض اللهً ! اینجا چه کار می کنی؟
عرق شرم بر پیشانی میر فیض الله نشست و از خجالت سر به زیر انداخت و خاموش شد. مقدس خودش را به او رساند و ملاطفت کرد ودوباره سوال فرمود:
- تو با من بودی اولاد پیغمبر؟!
- بلی !برای پرسیدن سوالی به طرف خانه شما راه افتاده بودم . وقتی به نزدیکی های در رسیدم شما از خانه بیرون آمده بودید نخواستم مزاحم بشوم . اما حس کنجکاوی مجبورم کرد که دنبال تو بیایم و ببینم کجا می روی ؟
ملایمت و ملاطفت آخوند شرم و خجلت را از وجود فیض الله برگرفت و میرفیض الله جرات کرد او را سوگند دهد که وی را خبر دهد از آنچه مشاهده کرده بود . مقدس قبول کرد و فرمود:
- مسئله ای از مسائل دین بر من مشکل شده بود، آمدم به خدمت حضرت امیرالمومنین(ع) و از آن حضرت پرسیدم. آن حضرت فرمود :« امروز امام زمان تو حضرت صاحب الامر (عج)در این شهر است ، برو به مسجد کوفه از آن حضرت سوال کن.» پس رفتم به نزد محراب مسجد و آن مساله را از آن حضرت سوال نمودم و جواب شنیدم .
منبع: کتاب غم عشق



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
حکم نماز آیات در زمین‌ لرزه‌ های مکرر از نظر آیت‌ الله سیستانی
حکم نماز آیات در زمین‌ لرزه‌ های مکرر از نظر آیت‌ الله سیستانی
قانون هوش مصنوعی اروپا - فصل 5؛ ماده 40: استانداردهای هماهنگ‌ و دستاوردهای استانداردسازی
قانون هوش مصنوعی اروپا - فصل 5؛ ماده 40: استانداردهای هماهنگ‌ و دستاوردهای استانداردسازی
اعتراف جالب استاداسدی: حاضرم در جزیره آدمخوارها زندگی می‌کردم اما گل به خودی نمی‌زدم!
play_arrow
اعتراف جالب استاداسدی: حاضرم در جزیره آدمخوارها زندگی می‌کردم اما گل به خودی نمی‌زدم!
قانون هوش مصنوعی اروپا - فصل4؛ ماده 39: نهادهای ارزیابی انطباق کشورهای ثالث
قانون هوش مصنوعی اروپا - فصل4؛ ماده 39: نهادهای ارزیابی انطباق کشورهای ثالث
پزشکیان: مابه‌التفاوت گران شدن ارز را به حساب مردم واریز می‌کنیم
play_arrow
پزشکیان: مابه‌التفاوت گران شدن ارز را به حساب مردم واریز می‌کنیم
دستگیری عاملان حمله به مامور پلیس در اصفهان
play_arrow
دستگیری عاملان حمله به مامور پلیس در اصفهان
نماینده کلمبیا در شورای امنیت: آمریکا رئیس‌جمهور ما را هم تهدید به ربایش کرده است
play_arrow
نماینده کلمبیا در شورای امنیت: آمریکا رئیس‌جمهور ما را هم تهدید به ربایش کرده است
پزشکیان: مگر دانشجو دیوانه است که حرف بی ربط بزند؟
play_arrow
پزشکیان: مگر دانشجو دیوانه است که حرف بی ربط بزند؟
نتانیاهو در کنست: ما با مبارزات نه فقط در تهران بلکه در هر جای ایران همراهی می‌کنیم
play_arrow
نتانیاهو در کنست: ما با مبارزات نه فقط در تهران بلکه در هر جای ایران همراهی می‌کنیم
جواب غیرمنتظره پزشکیان به یکی از منتقدان
play_arrow
جواب غیرمنتظره پزشکیان به یکی از منتقدان
قانون هوش مصنوعی اروپا - فصل4؛ ماده 38: هماهنگی میان نهادهای اعلام‌شده
قانون هوش مصنوعی اروپا - فصل4؛ ماده 38: هماهنگی میان نهادهای اعلام‌شده
ادعای مداخله‌جویانه لیندسی گراهام: ترامپ برخلاف اوباما به مردم ایران پشت نکرده است
play_arrow
ادعای مداخله‌جویانه لیندسی گراهام: ترامپ برخلاف اوباما به مردم ایران پشت نکرده است
ویدیویی از علت آتش سوزی یک پمپ بنزین در دولت آباد تهران
play_arrow
ویدیویی از علت آتش سوزی یک پمپ بنزین در دولت آباد تهران
قالیباف: رژیم صهیونیستی برای آتش‌بس التماس می‌کرد
play_arrow
قالیباف: رژیم صهیونیستی برای آتش‌بس التماس می‌کرد
از «پاورچین» تا «خاک»؛ مرور قاب‌های ماندگار سعید پیردوست
play_arrow
از «پاورچین» تا «خاک»؛ مرور قاب‌های ماندگار سعید پیردوست