حرص دنياي فاني

چون هنگام وفات عمرو عاص وزير و همه كاره معاويه رسيد، مي گريست ، فرزندش گفت : اي پدر اين گريه چيست ؟ از سختي مرگ مي گريي ؟ گفت : از مرگ ترس ندارم ، ترسم بعد از مرگ است كه چه بر سر من خواهد گذشت . عبدالله گفت : تو صاحب رسول خدائي و روزگار را به نيكوئي برده اي ؟ گفت : اي فرزند من با سه طبقه از مردم روزگار بودم . اول كافر بودم و از همه كس بيشتر با رسول خدا دشمني داشتم ، اگر آنوقت مي مردم بي شك به جهنم مي رفتم .
يکشنبه، 19 آبان 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
حرص دنياي فاني
حرص دنياي فاني
حرص دنياي فاني

نويسنده: سيد علي اکبر صداقت
چون هنگام وفات عمرو عاص وزير و همه كاره معاويه رسيد، مي گريست ، فرزندش گفت : اي پدر اين گريه چيست ؟ از سختي مرگ مي گريي ؟ گفت : از مرگ ترس ندارم ، ترسم بعد از مرگ است كه چه بر سر من خواهد گذشت . عبدالله گفت : تو صاحب رسول خدائي و روزگار را به نيكوئي برده اي ؟
گفت : اي فرزند من با سه طبقه از مردم روزگار بودم . اول كافر بودم و از همه كس بيشتر با رسول خدا دشمني داشتم ، اگر آنوقت مي مردم بي شك به جهنم مي رفتم . بعد با رسول خدا بيعت كردم و او را نيك دوست مي داشتم اگر آنروز مي مردم جاي من در بهشت بود. بعد از پيامبر به كار سلطنت و دنيا مشغول شدم و نمي دانم عاقبتم چه خواهد بود... چون عمر و عاص به دستگاه معاويه وارد و به دنيا مشغول بود، به اندازه هفتاد پوست گاو پر از پول و طلاي سرخ ذخيره كرده بود. چون اين مقدار را حاضر ساخت به فرزند خود گفت : كيست اين مال را با آن وزر و وبالي كه در اوست بگيرد؟ فرزندش گفت : من نمي پذيرم چون نمي دانم مال كدام شخص است كه به صاحبش بدهم . اين خبر به معاويه رسيد، گفت : اين اموال را با همه خرابيهايش مي پذيرم و آن را از مصر به دمشق نزد معاويه حمل كردند.
منبع: يکصد موضوع 500 داستان

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله


تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط