لطف الهي و هدايت جوان مست
من حيران و شگفت زده شدم و با خود گفتم لابد اين نوجوان خفته از اولياي خدا است که خداوند با فرستادن کژدم، او را از گزند مار نجات داده است، نزديک آن رفتم تا پاي او را ببوسم، ولي نگاه کردم ديدم نوجوان مستي است که بر اثر شرابخواري، مست و مخمور در آنجا افتاده، بر تعجّب و حيرت من افزود، در اين انديشه فرو رفتم که چگونه اين مست گنهکار مورد لطف خدا قرار مي گيرد؟ ولي در فکر خود به اين نتيجه رسيدم که گناه بنده هر چه افزون باشد، رحمت و لطف خداوند افزونتر خواهد بود.
صبر کردم تا آن جوان مست از خواب بيدار شد و مرا در بالين خود ديد و شناخت، تعجب کرد و به دست و پايم افتاد و گفت:« اي امام و اي مقتداي ما چه شده که به بالين يک گنهکار آمده اي و آن همه تجليل و احترام به اين ناچيز نموده اي ؟!»
گفتم: از اين حرفها بگذر و عذرخواهي نکن، به اين مار سياه بزرگ که لاشه اش در اينجا افتاده نگاه کن.
تا چشم آن نوجوان به آن مار افتاد، هراسان شد و دست بر سر خود مي زد و گفت: قصّه چيست؟
ذوالنّون ماجرا را از آغاز تا انجام براي او تعريف کرد، نوجوان از خواب غفلت بيدار شد و نور هدايت در قلبش جهيد و دست به آسمان بلند کرد و گفت:« خدايا! لطف بيکران تو با مستان چنين است، پس با دوستان چگونه خواهد بود؟!» (1)
همين حادثه ي عجيب آن چنان موجب عبرت و تحول آن جوان گرديد که همان دم برخاست و در رود نيل غسل توبه کرد و سر به بيابان گذاشت و به تهذيب نفس و پاکسازي روح و روان خود پرداخت و در طريق کوي الهي گام هاي استوار برداشت و در اين راستا به مقامي رسيد که هر بيماري با دميدن او شفا مي يافت، که گفته اند:« هر که را لطف الهي بنوازد، براي ارشاد و هدايت او چنين لطف ها سازد.» (2)
پىنوشتها
1. به گفته بعضي: ذوالنون از آن نوجوان پرسيد:« تو امروز چه کاري کرده اي؟» او گفت:« اندکي صدقه داده ام.» ذوالنّون گفت:« به خاطر آن، لطف خدا شامل حال تو شده است»
2. در کتاب «حياه الحيوان» داستان فوق نقل شده و در آن ذکر شده هنگامي که ذوالنّون، با کشته شدن مار، به نجات جوان خوابيده با اين برنامه ي عجيب آگاه شد، اشعاري خواند، که از صداي او آن جوان از خواب بيدار شد، وقتي که ماجرا را از ذوالنون شنيد، توبه کرد و لباس لهو و عشرت را از تن خود بيرون آورد و لباس سياحت و زهد را پوشيد، در اين راستا همچنان زيست تا از دنيا رفت اشعار ذوالنّون چنين بود:
«يارا قدا و الجليل يحفظه
من کل سوء يکون في الظلم
کيف تنام العيون عن ملک
تأتيک منه فوائد النّعم؛
اي خوابيده اي که خداي بزرگ او را از هر گونه گزند در تاريکي ها نگهباني کند، چگونه چشم ها در پيشگاه خداي مالک پديده ها مي خواند، آن خدايي که همواره الطاف و بهره هاي نعمت هايش به سوي تو مي رسد.»
(سفينه البحار، ج2، ص 627)- ( بازنويس)
تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله