فقر

مرد بسیار فقیری بود که آه در بساط نداشت. او فرزندان زیادی داشت و برادری که بسیار ثروتمند بود. برادر ثروتمند فرزند نداشت. روزی برادر ثروتمند به دیدن برادر فقیر آمد و گفت: «برادر، برایم دعا کن! اگر صاحب
يکشنبه، 3 ارديبهشت 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
فقر
 فقر

نویسنده: محمد رضا شمس

 
مرد بسیار فقیری بود که آه در بساط نداشت. او فرزندان زیادی داشت و برادری که بسیار ثروتمند بود. برادر ثروتمند فرزند نداشت. روزی برادر ثروتمند به دیدن برادر فقیر آمد و گفت: «برادر، برایم دعا کن! اگر صاحب پسری شدم، تو را پدر خوانده‌اش می‌کنم.»
برادر فقیر گفت: «باشد، برایت دعا می‌کنم.»
یک سال بعد، مرد فقیر از این و آن شنید که زن برادرش پسری به دنیا آورده است.
مرد فقیر به زنش گفت: «باید پیش برادرم بروم. قرار است مرا پدر خوانده‌ی پسرش بکند.»
زن گفت: «نرو، اگر او می‌خواست تو را پدر خوانده‌ی پسرش کند، از تو دعوت می‌کرد.»
مرد گفت: «به هر حال، برای دیدن فرزندش خواهم رفت.»
مرد از خانه بیرون رفت. وقتی به خانه‌ی برادرش رسید، او را بر روی کاناپه نشاندند. کمی بعد، یکی از همسایگان ثروتمند وارد شد. ارباب از برادر فقیر خواست که کمی آن طرف‌تر بنشیند و جایش را به مهمان بدهد.
برادر فقیر کمی آن طرف‌تر نشست. کمی بعد، مهمان ثروتمند دیگری وارد شد و باز برادر آن طرف‌تر رفت. به زودی جمعیت انبوهی از مهمان‌های پولدار در آنجا گرد آمدند و مرد فقیر به زحمت توانست جایی در کنار در بیابد. برادر ثروتمند خوردنی و آشامیدنی فراوانی جلوی مهمان‌ها گذاشت، ولی از آن همه فقط تکه‌ای نان نصیب مرد فقیر شد. برادر فقیر دست در جیبش برد و مقداری تخمه‌ی آفتا‌ب‌گردان بیرون آورد و شکست. مهمان‌ها با دیدن تخمه‌ها، هر کدام مقداری خواستند.
مرد فقیر گفت: «خواهش می‌کنم، بردارید!»
مهمان‌ها به تخمه‌ها چنگ زدند و مشت مشت از آن برداشتند. چیزی از تخمه‌ها برایش باقی نماند. وقتی به خانه رفت، زنش پرسید: «چه شد؟»
مرد گفت: «همان طوری که می‌گفتی شد. آنجا حرفی از پدر خواندگی من نبود. غذا که به من ندادند هیچ، تخمه‌هایم را هم خوردند.»
آن روز، یکشنبه بود. مرد فقیر سازش را برداشت و مشغول نواختن شد تا شاید کمی بچه‌ها را شاد کند. بچه‌ها با خوشحالی بلند شدند و رقصیدند. ناگهان چشم مرد به چند تا موجود کوچک و عجیب افتاد که با صدای ساز می‌رقصیدند. مرد از نواختن دست کشید. موجودات عجیب، فوری به طرف تنور هجوم بردند و هول هولکی و تنگ هم، به زیر سوراخ تنور چپیدند. مرد گفت: «شما کی هستید؟»
یکی از زیر تنور با صدای جیغ مانندی جواب داد: «من فقرم و اینها هم بچه‌هایم هستند!»
مرد با حیرت گفت: «خدایا، حالا می‌فهمم که چرا تا این اندازه فقیریم!»
مرد از آنها پرسید: «آیا آنجا احساس راحتی می‌کنید؟»
یکی از آنها جواب داد: «نه، اینجا تنگ و کوچک است و ما هم خیلی زیادیم.»
مرد گفت: «خیلی خب، اگر کمی صبر کنید، من خانه‌ی بزرگ‌تری برای‌تان درست می‌کنم.»
آن وقت به سرعت از کلبه بیرون رفت. بشکه‌ای پیدا کرد و به خانه آورد و به آنها گفت: «بیایید این تو!»
آنها از پناهگاه خود بیرون آمدند و به داخل بشکه رفتند. مرد سر بشکه را گذاشت و آن را در آب انداخت. بعد به خانه برگشت و به زن و بچه‌هایش گفت: «حالا که از شر فقر راحت شدیم، ممکن است وضع ما بهتر شود.»
شش ماه گذشت، مرد فقیر چنان به سرعت ثروتمند شد که حتی برادرش به او حسادت می‌کرد. او به هر کاری دست می‌زد و هر چه می‌فروخت، سود می‌کرد.
همه انگشت به دهان مانده بودند که چطوری مردی که آه در بساط نداشت، این قدر ثروتمند شده است.
تا اینکه یک روز برادر ثروتمند به خانه‌ی برادر فقیر رفت و پرسید: «تو چطوری به این همه ثروت رسیدی؟»
برادر فقیر گفت: «فقر را از خانه‌‌ام بیرون کردم، همین!»
برادر پولدار پرسید: «چطوری؟»
گفت: «آن را توی بشکه گذاشتم و در آب انداختم.»
برادر پولدار پرسید: «کجا؟»
برادر فقیر گفت: «نزدیک گندم‌زار.»
برادر پولدار به گندم‌زار دوید، بشکه را پیدا کرد و از آب گرفت، بعد در آن را شکست، فقر و بچه‌هایش بیرون پریدند.
برادر پولدار به آنها گفت: «زود بروید خانه‌ی برادر من. او الان ثروتمند شده است.»
آنها گفتند: «نه، نه. او خیلی ظالم است، ببین چطور ما را کیپ هم اینجا چپانده است! ولی تو مرد مهربانی هستی و ما دوست داریم که به خانه‌ی تو بیاییم.»
مرد پولدار پا به فرار گذاشت، ولی آنها به او آویزان شدند و به خانه‌اش رفتند.
از آن به بعد، فقر در خانه‌ی برادر پولدار ماند و او روز به روز فقیرتر شد.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا، (1394)، افسانه‌های آن‌ور آب، تهران: نشر افق، چاپ اول
 
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
پایان تلخ رؤیای اعتماد به آمریکا
play_arrow
پایان تلخ رؤیای اعتماد به آمریکا
تشدید اعتراضات به محدودیت حجاب در جمهوری آذربایجان + فیلم
play_arrow
تشدید اعتراضات به محدودیت حجاب در جمهوری آذربایجان + فیلم
تصاویر تازه از لحظه هدف قرار گرفتن یک کشتی در خلیج فارس؛ شعله‌های آتش از عرشه زبانه کشید + فیلم
play_arrow
تصاویر تازه از لحظه هدف قرار گرفتن یک کشتی در خلیج فارس؛ شعله‌های آتش از عرشه زبانه کشید + فیلم
ادعای عجیب ترامپ: ایرانی‌ها از من قول گرفتند که دیگر هیچ‌یک از رهبران ایران را هدف قرار ندهم + فیلم
play_arrow
ادعای عجیب ترامپ: ایرانی‌ها از من قول گرفتند که دیگر هیچ‌یک از رهبران ایران را هدف قرار ندهم + فیلم
توضیحات حقوقی آقای قاضی در مورد وکیل تسخیری
play_arrow
توضیحات حقوقی آقای قاضی در مورد وکیل تسخیری
اظهارات متوهمانه نتانیاهو درباره ایران: می‌گویم سرنگونی این رژیم ضروری است + فیلم
play_arrow
اظهارات متوهمانه نتانیاهو درباره ایران: می‌گویم سرنگونی این رژیم ضروری است + فیلم
تصویری تلخ؛ برنده ۳ طلای بوکس المپیک در سطل زباله به دنبال غذا + فیلم
play_arrow
تصویری تلخ؛ برنده ۳ طلای بوکس المپیک در سطل زباله به دنبال غذا + فیلم
سنتکام، ویدئوی حمله به یک لنج صیادی ایرانی را منتشر کرد + فیلم
play_arrow
سنتکام، ویدئوی حمله به یک لنج صیادی ایرانی را منتشر کرد + فیلم
سی ان ان: جنگ ایران تاکنون ۲۶۵ میلیارد دلار برای مصرف کنندگان آمریکایی هزینه داشته است + فیلم
play_arrow
سی ان ان: جنگ ایران تاکنون ۲۶۵ میلیارد دلار برای مصرف کنندگان آمریکایی هزینه داشته است + فیلم
سخنرانی وزیر جنگ آمریکا برای ششمین بار مختل شد + فیلم
play_arrow
سخنرانی وزیر جنگ آمریکا برای ششمین بار مختل شد + فیلم
زلنسکی: در تعاملات اخیر ترامپ با روسیه احساس می‌کنم به من خیانت شده است + فیلم
play_arrow
زلنسکی: در تعاملات اخیر ترامپ با روسیه احساس می‌کنم به من خیانت شده است + فیلم
واکنش قالیباف به پیشنهاد آمریکاییها : آنها باید تنبیه و شیرفهم شوند + فیلم
play_arrow
واکنش قالیباف به پیشنهاد آمریکاییها : آنها باید تنبیه و شیرفهم شوند + فیلم
لبخند برن/میلاد حضرت زینب/مهدی رسولی
music_note
لبخند برن/میلاد حضرت زینب/مهدی رسولی
ورزش، تربیت بدنی و سلامت؛ از فرهنگ باستانی ایران تا ضرورت‌های تمدن مدرن
ورزش، تربیت بدنی و سلامت؛ از فرهنگ باستانی ایران تا ضرورت‌های تمدن مدرن
قرص دل/میلاد حضرت زینب/مجتبی رمضانی
music_note
قرص دل/میلاد حضرت زینب/مجتبی رمضانی