آداب مهمانى

پيامبر (ص ) فرمود: خودتان را براى مهمانى به زحمت نيندازيد تا از او خشمگين نشويد، زيرا هر كه از مهمان خشمگين شود بر خدا خشم گرفته است و هر كه بر خدا خشم گيرد، خداوند نيز بر او خشم گيرد.)) (1) پيامبر (ص ) فرمود: (( كسى كه ضيافت به پا نمى دارد، خيرى در او نيست .)) (2)
دوشنبه، 3 فروردين 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آداب مهمانى
آداب مهمانى
آداب مهمانى

نويسنده: فيض کاشاني
آنچه را مى توان از آداب مهمانى برشمرد، شش چيز است :
1 - دعوت ،
2 - قبول دعوت ،
3 - حضور مهمان ،
4 - حاضر كردن غذا،
5 - غذا خوردن ،
6 - بازگشت از مهمانى .
پيش از شرح موارد بالا به بيان فضيلت مهمانى مى پردازيم :
فضيلت مهمانى
پيامبر (ص ) فرمود: خودتان را براى مهمانى به زحمت نيندازيد تا از او خشمگين نشويد، زيرا هر كه از مهمان خشمگين شود بر خدا خشم گرفته است و هر كه بر خدا خشم گيرد، خداوند نيز بر او خشم گيرد.)) (1)
پيامبر (ص ) فرمود:
(( كسى كه ضيافت به پا نمى دارد، خيرى در او نيست .)) (2)
رسول خدا به مردى گذر كرد كه صاحب گاو و شتر فراوان بود، و پيامبر را مهمان نكرد، اما بر زنى گذر كرد كه تنها چند بره داشت و يكى از آنها را براى پيامبر سر بريد.
پيامبر فرمود:
(( به اين دو نفر بنگريد، براستى كه اين قبيل خصلتها دست خداست ، هر كس را كه بخواهد خوى نيك دهد، مى دهد.))
(3) ابورافع غلام رسول خدا (ص ) مى گويد:
(( مهمانى بر آن حضرت وارد شد به من فرمود: برو به فلان يهودى بگو!: مهمانى بر من وارد شده است ، مقدارى آرد تا ماه رجب نسيه بده ! (ابورافع مى گويد: وقتى نزد يهودى رفتم و پيام پيامبر را رساندم ) يهودى گفت : به خدا سوگند، نسيه نمى دهم مگر اين كه چيزى را نزد من گرو بگذاريد! رفتم خدمت پيامبر عرض كردم يهودى چنين مى گويد. پيامبر (ص ) فرمود: به خدا قسم كه من در آسمان و زمين امينم . اگر نسيه داده بود به موقع ادا مى كردم ، زره مرا ببر و نزد او گرو بگذار.)) (4)
ابراهيم خليل (ع ) وقتى كه مى خواست غذا بخورد، يك يا دو ميل به سراغ كسى مى رفت تا با او غذا بخورد؛ از اين رو به او (( ابوالضيفان )) لقب داده بودند، و به خاطر نيت پاكى كه در مهمان نوازى داشت تا به امروز در كنار آرامگاه آن حضرت مهمانى ادامه دارد و هيچ شبى نمى گذرد، مگر اين كه جمعى بين سه تا ده الى صد نفر آن جا غذا مى خورند؛ و ماءموران آن جا مى گويند: تا به امروز هيچ شبى آن جا خالى از مهمان نبوده است . از رسول خدا (ص ) پرسيدند: ايمان چيست ؟ فرمود: (( غذا دادن و سلام گفتن .)) (5)
پيامبر (ص ) درباره كفارات و درجات مى فرمايد: (( غذا دادن و نماز شب خواندن وقتى كه مردم در خوابند.)) (6)
از آن حضرت درباره حج مبرور پرسيدند، فرمود: (( حج مبرور عبارت است از غذا دادن و سخن خوب گفتن .)) (7)
مى گويم :
از طريق شيعه ، رواياتى در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه مى فرمايد: (( رسول خدا (ص ) فرموده : وقتى كه مهمان مى آيد و به قومى وارد مى شود، روزى اش را با خود از آسمان مى آورد و وقتى كه آن را مى خورد، خداوند به خاطر ورود او بر ايشان ، آنها را مى آمرزد.)) (8)
و نيز از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده : هيچ مهمانى بر قومى وارد نمى شود، مگر آن كه روزى اش به همراه اوست .)) (9)
از امام كاظم (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( به مردم به قدرى كه هزينه مى كنند، كمك مى رسد. براستى ميهمان وقتى كه بر كسى وارد مى شود، روزيش در كنار او به همراه وى نازل مى شود.)) (10)
از محمّد بن قيس به نقل از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه مى گويد: (( دوستان ما از مردمانى ياد كردند، من گفتم : به خدا قسم كه من صبحانه و شام نمى خورم ، مگر آن كه از ايشان دو، يا سه نفر و يا كمتر و بيشتر با من باشند. امام (ع ) فرمود: بنابراين منت آنها بر تو بيش از احسان تو بر ايشان است . عرض كردم :، فدايت شوم چطور مى شود، در حالى كه من به آنها غذا مى دهم و از مال خودم براى ايشان خرج مى كنم و خادمم به ايشان خدمت مى كند؟ فرمود: وقتى كه آنها بر تو وارد مى شوند، از جانب خدا روزى فراوانى را با خود وارد مى كنند و موقعى كه بيرون مى روند با آمرزش تو بيرون مى روند.)) (11)
غزالى گويد :
اخبارى كه در فضيلت مهمانى و غذا دادن رسيده است بى شمار است ، بنابراين آداب مهمانى را نقل مى كنيم :
اما راجع به دعوت ، بهتر است كه دعوت كننده پرهيزگاران را دعوت كند نه بدكاران را، پيامبر (ص ) ضمن دعاى خود درباره شخصى فرمود: (( نيكان غذاى تو را بخورند!)) (12)
و نيز پيامبر (ص ) فرمود: (( جز غذاى آدم پرهيزگار را نخور و نبايد غذاى تو را هم كسى جز شخص پرهيزگار بخورد.)) (13)
از مستمندان نيز دعوت كند نه اين كه تنها از توانگران دعوت به عمل آورد. بهتر است در مهمانى از بستگانش فراموش نكند، زيرا دعوت نكردن آنها موجب ترك گفتن آنان و قطع رحم است . همچنين ترتيب را در بين دوستان و آشنايانش رعايت كند، زيرا دعوت گروهى خاص به معناى ناديده گرفتن ديگران است ؛ و شايسته است كه هدف از دعوت فخر فروشى نباشد، بلكه دلجويى برادران و پيروى از سنت رسول خدا (ص ) در غذا دادن و شادمان كردن دلهاى مؤ منان باشد. بهتر است كسى را كه مى داند پذيرفتن دعوت برايش زحمت دارد و وقتى هم كه بيايد به گونه اى باعث ناراحتى حاضران مى شود، دعوت بكنند؛ و خوب است كسى را كه علاقمند به پذيرايى اوست دعوت كند. غذا دادن به آدم پرهيزگار نوعى كمك به او در راه اطاعت خداى عز و جل و غذا دادن به آدم فاسق تقويت او در راه فسق و فجور است .
اما قبول دعوت ، سنت مؤ كد است و در برخى موارد بعضى قائل به وجوبند
پيامبر (ص ) فرمود: (( اگر مرا به (آبگوشت ) پاچه اى دعوت كنند، مى پذيرم و اگر به من ذراع (گوسفندى ) هديه دهند، قبول مى كنم .)) (14)
آداب پذيرش دعوت پنج تاست :
1 - در پذيرفتن دعوت ، بين ثروتمند و فقير تفاوتى قائل نشود كه خود نوعى تكبر و خودبينى است و از آن نهى شده است . به همين دليل بعضى از اصل پذيرش دعوت خوددارى كرده و گفته اند: انتظار آبگوشت ذلت است ديگرى گويد: وقتى كه دستم را ميان ظرف ديگرى مى برم در حقيقت خودم را در نزد او خوار كرده ام . بعضى از خودخواهان ، دعوت توانگران را مى پذيرند، اما دعوت مستمندان را رد مى كنند كه اين خلاف سنت بوده و نهى شده است ، (( رسول خدا (ص ) دعوت آزاد، برده ، فقير و درمانده را مى پذيرفت .)) (15) حسن بن على (ع ) به گروهى از مستمندان گذر كرد كه در سر گذرگاهى اصلى گدايى مى كردند، آنان پاره هاى نان كه روى شنهاى زمين انداخته بودند، مى خوردند و آن حضرت سوار بر استر بر آنها سلام كرد. آنها گفتند: فرزند دختر پيامبر خدا بفرماييد غذا ميل كنيد! فرمود: بسيار خوب ! خداوند مستكبران را دوست نمى دارد. از مركب پياده شد و با آنها روى زمين نشست و غذا ميل كرد؛ آنگاه خداحافظى كرد و سوار بر مركب شد و فرمود: من دعوت شما را قبول كردم . اكنون شما نيز دعوت مرا بپذيريد. عرض كردند: بسيار خوب ، آنگاه امام (ع ) براى وقت معينى آنها را دعوت كرد و آنها حضور يافتند آن حضرت بهترين غذا را براى آنها آورد و خود نشست و با آنها غذا خورد.)) (16) اما سخن آن كه گفت : (( وقتى كه دستم را ميان ظرف غذاى كسى برم در حقيقت خودم را در نزد او خوار ساخته ام !)) بعضى گفته اند كه اين سخن خلاف سنت است و هرگز چنين نيست بلكه در صورتى ذلت و خوارى است كه دعوت كننده از پذيرفتن مهمان خوشحال و به دنبال آن از وى ممنون نباشد و اين مهمانى را نوعى تسلط بر مهمان محسوب كند، در حالى كه پيامبر خدا (ص ) به مهمانى مى رفت زيرا مى دانست كه دعوت كنند منت او را قبول دارد و مهمانى را نوعى شرافت و اندوخته اى براى خود در دنيا و آخرت مى بيند. بنابراين با اختلاف موارد، حكم رفتن به مهمانى فرق مى كند. اگر احتمال مى دهد كه براى شخصى دادن غذا سنگين است و تنها به خاطر فخرفروشى و يا خودنمايى مهمان دعوت مى كند، پذيرفتن دعوت او جزو سنت نيست ، بلكه در اين صورت بهتر آن است كه به بهانه اى نپذيرند.
2 - سزاوار نيست كه به خاطر دورى راه از قبول دعوت خوددارى كند، همان گونه كه به دليل تنگدستى و نداشتن موقعيت دعوت كننده نبايد از دعوت او سر باز زند، بلكه در هر مسافتى كه طبق عادت امكان رفتن وجود دارد نبايد به خاطر دورى آن خوددارى كند.
مى گويند: در تورات ، يا در كتاب ديگرى چنين آمده است : (( يك ميل برو از مريض ‍ عيادت كن ؛ دو ميل برو، تشييع جنازه كن ؛ سه ميل برو، اجابت دعوت كن ؛ چهار ميل برو تا برادر دينى ات را زيارت كنى .)) از اين رو اجابت دعوت و ديدار برادر دينى از مقدم داشتن است كه مربوط به اداى حق آدم زنده است ، كه بر مرده مقدم مى باشد.
پيامبر (ص ) فرمود: (( اگر مرا به كراع غميم دعوت كنند، مى پذيرم .)) (17) كراع غميم نام محلى است در چند ميلى مدينه كه پيامبر (ص ) در ماه رمضان موقعى كه به آنجا رسيد، روزه اش را افطار كرد و نمازش را در سفر به آن جا قصر خواند.
مى گويم :
در كتاب كافى از ابوجعفر (ع ) رسيده است كه گفت : (( رسول خدا (ص ) فرمود: من به حاضر و غايب امتم سفارش مى كنم كه دعوت مسلمان را اگر به فاصله پنج ميل هم باشد بپذيرند كه اين عمل از ديانت است .)) (18)
از ابوعبداللّه (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( از جمله حقوق واجب يك مسلمان بر برادر مؤ منش قبول دعوت اوست .)) (19)
غزالى گويد :
3 - به دليل روزه داشتن از قبول دعوت خوددارى نكند، بلكه حاضر شود اگر ديد كه افطار كردنش باعث خوشحالى برادر مسلمان مى شود بايد افطار كند و براى اين افطار كه به نيت شاد كردن دل برادر مؤ من است ثواب روزه داشتن و بالاتر از آن حساب مى شود - اين عمل در روزه مستحبى است - اما اگر بر شادى قلب مؤ من يقين نداشت ، بايد همان ظاهر حرف او را تصديق كرده و باز هم افطار كند، و اگر ثابت شد كه در باطن از افطار كردن او خوشحال نمى شود بايد به بهانه اى روزه اش را افطار نكند. رسول خدا (ص ) به كسى كه به بهانه روزه داشتن از قبول دعوت خوددارى كرده بود، فرمود: (( برادر دينى ات براى تو خودش را به زحمت انداخته تو مى گويى روزه دارم ؟)) (20)
ابن عباس مى گويد: (( از بالاترين حسنات احترام به همنشينان است ، بنابراين افطار (روزه مستحبى ) به اين نيت و به عنوان حسن خلق يك عبادت است و ثوابش بالاتر از ثواب روزه داشتن است .))
مى گويم :
از طريق شيعه روايتى به سند صحيح از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: (( هر كه روزه دار بر برادر مؤ منش وارد شود و در نزد او افطار كند بدون اينكه او را از روزه دار بودن خويش مطلع ساخته و منتى بر او گذارد، خداوند ثواب يك سال روزه در نامه عمل او بنويسد.)) (21)
غزالى گويد :
(( در صورتى كه (روزه مستحبى را) افطار نكند، بايد با بوى خوش و بخور و سخنان خوب پذيرايى شود، و بعضى گفته اند: سرمه و روغن هم هر كدام وسيله اى براى پذيرايى هستند.))
4 - اگر غذا شبهه آميز و يا مكان و فرش غير حلال است و يا در آن جا خلاف شرعى انجام مى گيرد، از قبيل استعمال ظروف نقره و يا مجسمه حيوانى بر سقف و يا ديوار نصب شده و يا شنيدن تار و تنبور و سرگرمى و نوعى از لهو و هرزگى و بازيچه در كار است ، بايد از پذيرفتن دعوت خوددارى كند، زيرا همه اينها از مواردى است كه مانع اجابت و استحباب آن و موجب حرمت و يا كراهت آن مى شود؛ همچنين اگر دعوت كننده شخصى ستمگر و يا بدعت گذار، يا فاسق و يا تبهكار بوده و يا كسى باشد كه به خاطر خودنمايى و فخرفروشى از روى اكراه مهمانى كرده است .))
مى گويم :
(( در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود: (( شايسته نيست كه مؤ من در مجلسى بنشيند كه معصيت خدا مى شود و او قادر به جلوگيرى از آن نمى باشد.)) (22)
از هارون بن جهم نقل كرده اند كه گفت : (( در حيره خدمت ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - بوديم موقعى كه آن حضرت نزد ابوجعفر (منصور) آمده بود، يكى از سران سپاه پسرش را ختنه مى كرد و غذايى فراهم كرده بود. مردم را دعوت كرد و ابوعبداللّه (ع ) نيز از جمله دعوت شدگان بود. در اين اثنا كه آن حضرت كنار سفره مشغول غذا خوردن بود و جمعى با آن حضرت كنار سفره بودند. مردى آب خواست ؛ كاسه شرابى براى او آوردند وقتى كه كاسه را به دست آن مرد دادند، امام ابوعبداللّه (ع ) از سر سفره بلند شد. علت بلند شدن را پرسيدند، در پاسخ گفت : رسول خدا (ص ) فرموده : كسى كه در كنار سفره اى بنشيند و روى آن سفره باده گسارى كنند، از رحمت خدا بدور است - و در روايت ديگرى آمده است : - ملعون است ؛ ملعون ، كسى كه كنار سفره اى به ميل خودش بنشيند در حالى كه روى آن سفره باده گسارى مى كنند.)) (23)
از ابوابراهيم (امام كاظم ) (ع ) نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) از خوردن غذا مهمانيى كه مخصوص توانگران باشد و مستمندان دعوت نشده باشند، نهى فرموده است .))
(24) غزالى گويد :
5 - قصدش از قبول دعوت شكم پرستى نباشد كه در آن صورت براى دنيا كار كرده است ، بلكه نيت خوب داشته باشد تا با قبول دعوت كار اخروى انجام داده باشد، به اين ترتيب كه نيتش پيروى از سنت رسول خدا (ص ) باشد كه فرمود: (( اگر به كراع غميم دعوت شوم مى پذيرم )) و نيتش گراميداشت برادر مؤ من باشد، زيرا رسول خدا (ص ) فرمود: (( هركس به برادر مؤ منش احترام بگذارد، گويى خدا را گرامى داشته است )) ؛(25) و نيتش شادمان كردن قبل مؤ من باشد، مطابق اين سخن پيامبر (ص ) كه فرمود: (( هركسى مؤ منى را شاد كند در حقيقت خدا را شاد كرده است )) ،(26) و با وجود اينها نيتش زيارت مومن باشد تا از جمله دوستداران در راه خدا محسوب شود؛ زيرا رسول خدا (ص ) شرط دوستى در راه خدا را ديد و بازديد دو طرف و بذل و بخشش طرفين براى رضاى خدا دانسته است )) ؛(27) چرا كه احسان و بخشش از يك طرف كه حاصل شده ، متقابلا بايد از طرف ديگر نيز ديدار حاصل شود. و نيز نيتش حفظ خويشتن از سوء ظن ديگران نسبت به نپذيرفتن مهمانى و بد گفتن مردم درباره او باشد تا مبادا حمل بر تكبر و يا بد خويى و يا كوچك شمردن برادر مسلمان و نظاير اينها كنند. اين بود شش نيت كه هر كدامى باعث مى شود تا پذيرش دعوت يا آن نيت موجب نزديكى به خدا شود تا چه رسد به مجموع آنها. يكى از پيشينيان مى گفت : (( دوست دارم در هر كارى حتى در خوردن و آشاميدن نيتى داشته باشم .))
در چنين مواردى است كه پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( اعمال در گروى نيتهاست و هر كسى نتيجه نيت خود را مى بيند، بنابراين هر كه هجرتش به سوى خدا و رسول خدا باشد به مقصد خود مى رسد و هر كه به سوى دنيا هجرت كند باز هم به آن مى رسد و يا به خاطر ازدواج با زنى مهاجرت كند مقصد هجرتش همان است .)) (28)
نيت تنها در كارهاى مباح و طاعات پروردگار مؤ ثر است ، اما در كارهاى خلاف هيچ تاءثيرى ندارد، بنابراين اگر كسى نيت كند كه برادر مسلمانش را با كمك به شرب خمر و يا وسيله حرام ديگرى شادمان سازد، اين نيت هيچ سودى ندارد و جايز نيست كه بگويد: اعمال به نيتها بستگى دارد، بلكه اگر قصدش از جنگ و جهادى كه طاعت است ، فخرفروشى و طلب مال باشد اين نيت آن را از راه خدا و عبادت برمى گرداند. تمام امور مباحى كه بين جهتهاى خوب و بد مردد است به وسيله نيتها به جهات خير و خوبى ملحق مى شود و نيت در اين دو نوع از اعمال مؤ ثر است ، نه در قسم سوم .
اما در آداب حضور آن است كه وارد خانه شود و در بالاى مجلس ننشيند تا بهترين جاها را بگيرد و صاحب خانه را زياد در انتظار نگذارد و پيش از آماده شدن ميزبان براى پذيرايى او را شتابزده و غافلگير نكند، و با ايجاد زحمت براى حاضران جا را تنگ نكند، بلكه اگر صاحبخانه جايى را براى نشستن نشان داد نبايد مخالفت كند، زيرا ممكن است او پيش خود جاى هر كسى را معين كرده باشد و در صورت مخالفت ، برنامه او را در هم مى ريزد، و اگر بعضى از مهمانها از روى احترام پيشنهاد نشستن در بالاى مجلس را بكنند بايد تسليم باشد. رسول خدا (ص ) فرمود: (( همانا از جمله موارد تواضع براى خدا، راضى بود به جلوس در پايين مجلس ‍ است .)) (29)
شايسته نيست كه در مقابل حجره زنان و جايى كه آنها مستورند، بنشيند؛ و نبايد به جايى كه غذا را مى آورند، زياد نگاه كند كه اين كار دليل تمايل زياد است ؛ و بايد وقتى كه نشست بيش از همه كسى را كه نزديك او نشسته است . مورد احترام قرار دهد و با او گفتگو كند. موقعى كه مهمان به خوابگاه وارد مى شود، صاحبخانه بايد قبله و دستشويى و وضوخانه را به او نشان دهد و موقعى كه وارد شد و خلافى را ديد اگر بتواند جلوگيرى كند و اگر نه به زبان اعتراض كند و برگردد.
مى گويم :
يكى از آداب حضور در مهمانى آن است كه ميزبان ، مهمان را به خدمت نگيرد. در كتاب كافى از امام رضا (ع ) نقل شده است : (( مهمانى بر آن حضرت وارد شد و امام (ع ) در نزد وى نشسته بود و تا پاسى از شب با او صحبت مى كرد، تا اين كه چراغ نامرتب شد. آن مرد دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند، امام رضا (ع ) مانع شد و بعد خود آن حضرت اقدام فرمود و آن را درست كرد سپس فرمود: (( ما مردمانى هستيم كه مهمانانمان را به خدمت نمى گيريم .)) (30)
از امام صادق (ع ) نقل شده است كه (( مهمانى داشت ، روزى آن مهمان بلند شد تا كارى انجام دهد، امام (ع ) ممانعت كرد و فرمود: رسول خدا از به خدمت گرفتن مهمان نهى كرده است .)) (31)
از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( از نشانه هاى ضعف و ناتوانى پاداش ‍ نيكى را ندادن است و از جمله ستمكارى به كار گرفتن مهمان است . پس هرگاه مهمانى بر شما وارد شد، او را يارى كنيد و هرگاه خواست برود به رفتنش كمك نكنيد كه اين عمل نشانه فرومايگى است و زاد و توشه راه به او بدهيد و توشه خوب همراهش كنيد كه نشانه بخشندگى است .))
(32) غزالى گويد :
اما آوردن غذا پنج دستور دارد
1 - زود آوردن غذا كه نوعى احترام گذاشتن به مهمان است . پيامبر (ص ) فرمود: (( هركس به خدا و روز جزا ايمان دارد، بايد مهمان را گرامى دارد.)) (33)
وقتى اكثريت مهمانها حضور يافتند و يك يا دو نفر حاضر نبودند و از وقت مقرر تاءخير داشتند، حق حاضران مقدم بر افرادى است كه تاءخير دارند، اما اگر كسى كه تاءخير دارد فقير است و ممكن است دلش بشكند دير آوردن غذا مانعى ندارد. يكى از دو معناى آيه مباركه (( (( هل اتيك حديث ضيف ابراهيم المكرمين )) )) (34) اين است كه حضرت ابراهيم (ع ) ميهمانان را با زود حاضر كردن غذا گرامى داشت ، كه جملات (( (( فما لبث ان جاء بعجل حنيذ)) )) (35) و (( (( فراغ الى اهله فجاء بعجل سمين )) )) (36) دلالت بر آن مطلب دارد. كلمه (( روغان )) يعنى به شتاب رفتن ، بعضى گفته اند: مخفيانه رفتن . بعضى گفته اند: ران گوشتى آورد به اين دليل (( عجل )) گفته اند كه تعجيل كرد و درنگ جايز نشمرد.
حاتم اصم مى گويد: (( عجله كار شيطان است جز در پنج چيز كه از جمله سنتهاى رسول خداست : غذا دادن به مهمان ، تجهيز ميت ، به شوهر دادن دختر، اداى دين و توبه از گناه .))
2 - ترتيب خوراكيها. بايد اول - اگر ميوه هست - ميوه را بياورد كه از نظر طبى بهتر است ، زيرا زودتر هضم مى شود، پس بهتر است كه در پايين معده قرار گيرد. در قرآن مجيد در آيه شريفه (( (( و فاكهة مما يتخيرون )) )) (37) به مقدم داشتن ميوه ، توجه داده شده است و پس از آن مى فرمايد: (( و لحم طير مما يشتهون . )) (38)
آنگاه بهترين چيزى كه پس از ميوه ، مقدم بر ديگر خوردنيهاست ، گوشت و آبگوشت است و اگر بعد از آن ، شيرينى هم باشد كه تمام غذاهاى خوب فراهم است . دليل اينكه احترام مهمان با گوشت حاصل است ، سخن خداى متعال درباره مهمان حضرت ابراهيم است كه فرمود: (( طولى نكشيد كه آن حضرت گوساله بريان پيش آورد.)) (39) حنيذ يعنى بريان شده يعنى چيزى كه خوب پخته شده باشد، و اين يكى از معانى اكرام يعنى پذيرايى با گوشت است . خداوند در توصيف غذاهاى خوب مى فرمايد: (( و انزلنا عليكم المن و السلوى . )) (40) (( منّ)) يعنى عسل و (( سلوى )) يعنى گوشت . گوشت را از آن رو سلوى گفته اند كه جاى تمام خورشها را مى گيرد و هيچ يك جاى آن را نمى گيرد و از اين روست كه پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( سرور خورشها گوشت است .)) (41) سپس خداى تعالى بعد از ذكر من و سلوى مى فرمايد: (( كلوا من طيبات ما رزقناكم . )) بنابراين گوشت و شيرينى از جمله غذاهاى خوب و پاكيزه است .
ابوسليمان دارانى مى گويد: (( خوردن غذاهاى خوب باعث خشنودى از خداى عز و جل مى شود و اين غذاهاى خوب با نوشيدن آب سرد و ريختن آب ولرم موقع شستن بر روى دست كامل مى شوند.)) مى گويند وقتى كه سر سفره سبزى باشد، فرشتگان حاضر مى شوند، پس بودن سبزى نيز مستحب است ، علاوه بر آن كه سبزى زينت سفره است . در خبر است : (( مائده اى كه بر بنى اسرائيل نازل شد همه نوع سبزى داشت ، بجزه ترّه . از جمله ماهيى در آن مائده بود كه كنار سرش سركه و كنار دمش نمك بود و هفت گرده نان بود كه روى هر گرده نان مقدارى زيتون و دانه انار وجود داشت .)) ، و تمام اينها اگر در سفره اى جمع باشد موافق طبع خواهد بود.(42)
3 - از انواع غذاها بهترين آنها را مقدم بدارد تا اينكه هر كس مايل باشد به مقدار لازم از آن بخورد و پس از آن چيز زيادى نخورد؛ حال آن كه عادت مردم مرفه آن است كه اول غذاهاى عادى را مى آورند تا اينكه پس از آن اشتهاى انسان با ديدن غذاى خوب دوباره تحريك شود كه اين خلاف سنت است ، زيرا خود حيله اى براى پرخورى است . روش پيشينيان آن بود كه همه نوع غذا را با هم مى آوردند و تعداد زيادى بشقاب روى سفره قرار مى دادند تا هر كس هر چه مايل است بخورد و اگر تنها يك نوع غذا موجود باشد به آنان يادآورى كند، تا مهمانان به مقدار نياز از آن برخوردار شوند و منتظر غذاى بهتر نمانند. درباره جوانمردى نقل مى كنند كه وى روى كاغذ نام غذاهاى مختلفى را كه حاضر مى كرد مى نوشت و آنها را به مهمانان عرضه مى كرد.
يكى از بزرگان مى گويد: (( بزرگى در شام نوعى غذا در اول براى من آورد، گفتم رسم ما در عراق اين است كه اين نوع غذا را در آخر مى آوريم . گفت : رسم ما در شام نيز همين گونه است . اما او غذاى ديگرى نداشت و از اين جهت من شرمنده شدم !))
ديگرى مى گويد: (( گروهى در يك مهمانى شركت داشتيم . ميزبان ما چند نوع كله پاچه بريان شده كه برخى پخته و برخى خشكيده بود آورد و ما غذا نمى خورديم و منتظر چيز ديگرى بوديم تا اين كه آفتابه لگن آورد. به يكديگر نگاه كرديم ، تا اين كه يكى از بزرگان كه شوخ بود گفت : خداوند قادر است سرهاى بى تن بيافريند!
آن شب را گرسنه خوابيديم در حالى كه براى سحرى پاره نانى مى جستيم !)) از اين رو مستحب است كه ميزبان تمام غذا را حاضر كند و يا هر چه موجود است قبلا به اطلاع مهمانان برساند.
4 - غذاهاى مختلف را پيش از آنكه بتوانند استفاده كامل ببرند، برندارد تا اينكه از خوردن آنها دست بكشند. شايد در آن ميان كسانى باشند كه به بعضى از اين غذاها علاقمندتر باشند تا خوردنيهايى كه بعد مى آورد و هنوز مى خواهند از آن بخورند و با برداشتن آنها ميل آنها را در هم مى شكند در حالى كه آنها به سفره اى دسترسى داشته اند كه گفته اند: يك غذاى كامل بهتر از افزودن دو نوع غذاست . احتمال دارد كه مقصود از اين جمله عجله نكردن باشد و محتمل است كه مقصود آن باشد كه وسعت جا بهتر از افزايش دو نوع غذاست .
از سيورى (43) كه صوفى شوخ طبعى بوده ، نقل كرده اند كه در خانه مردى از دنياداران بر سر سفره اى حاضر شد، گوشت بره اى را براى مهمانان آوردند. ميزبان مردى فرومايه و بخيل بود. وقتى كه ديد مهمانها بره را سخت تكه پاره كردند، دلش تنگ شد، رو به غلامش كرد و گفت : بيا اين گوشتها را ببر براى بچه ها! غلام آمد تمام گوشت بره را به داخل خانه برد، سيورى بلند شد و دنبال بره مى دويد! گفتند: كجا مى روى ؟ گفت : مى روم تا با بچه ها غذا بخورم ! صاحبخانه خجالت كشيد و به غلامش دستور داد گوشتها را برگردان . از اين رو دستور داده اند كه صاحبخانه حق ندارد پيش از مهمانان از سفره دست بكشد، زيرا آنها خجالت مى كشند، بلكه سزاوار است كه ميزبان آخرين كسى باشد كه دست از غذا خوردن مى كشد.
يكى از بزرگان ، تمام غذاها و خوردنيهايى را كه مى خواست سر سفره بياورد، قبلا به اطلاع مهمانان مى رساند و آنان را تنها مى گذاشت تا هر چه مى خواهند بخورند. وقتى كه نزديك دست كشيدن آنها مى شد، خود روى دو زانو مى نشست ، دستش را به سمت غذا دراز مى كرد و مى خورد و به مهمانان مى گفت : بسم اللّه ! به من كمك كنيد، خداوند به شما بركت دهد. و پيشينيان اين روش او را مى ستودند.))
مى گويم :
در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) وقتى كه با جمعى غذا مى خورد نخستين كسى بود كه دست به غذا مى زد و آخرين كسى بود كه دست از خوردن مى كشيد تا ديگران غذا بخورند.)) (44)
غزالى گويد :
5 - به مقدار كفايت غذا حاضر كند، زيرا كمتر از مقدار لازم نقصى در جوانمردى و زياده از مقدار لازم نيز تصنع و رياكارى است . بخصوص اگر ميزبان از كسانى باشد كه راضى نيست هرچه سر سفره آورده خورده شود. البته در صورت رضايت باطنى زياد آوردن سر سفره مانعى ندارد، هر چند همه را مهمانها بر دارند و يا ميزبان قصدش آن باشد كه از زيادى غذاى مهمانان تبرك جويد، زيرا در حديث آمده است كه نسبت به اين مقدار زيادى محاسبه نمى شود.
ابراهيم بن ادهم غذاى زيادى سر سفره آماده كرده بود، گفتند: اى ابواسحاق ! آيا نمى ترسى كه اين كار تو اسراف باشد؟ ابراهيم در پاسخ گفت : در غذا (البته براى مهمان آن هم با اين نيت ) اسراف نيست . اما اگر با اين نيت باشد زياد آوردن غذا تكلف است .
ابن مسعود مى گويد: (( ما را از پذيرش دعوت كسى كه به غذاى خودش افتخار مى كند، نهى كرده اند.)) گروهى از صحابه خوردن غذاى فخر و مباهات را مكروه مى شمردند.(45) از اين رو بود كه از جلو رسول خدا (ص ) هرگز غذاى زايد بر نمى گشت زيرا اصحاب جز به مقدار حاجت غذا حاضر نمى كردند و تا حد سيرى كامل هم نمى خوردند.))
مى گويم :
در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( در غذا اسراف نيست .)) (46) و از آن حضرت است كه فرمود: (( غذايى فراهم كن و با آن سفره را مرتب و آراسته گردان و دوستانت را دعوت كن .)) (47)
و نيز فرمود: (( سه چيز است كه نسبت به آنها مؤ من را محاسبه نكنند: غذايى كه مى خورد، لباسى كه مى پوشد و همسر شايسته اى كه او را يارى و آبروى او را حفظ مى كند.)) (48)
و فرمود: (( اگر مردى هزار درهم براى غذايى خرج كند و تنها يك مؤ من از آنها بخورد، اسراف نيست .)) (49)
از ابوحمزه نقل شده است كه مى گويد: (( جمعى خدمت امام صادق (ع ) بوديم . غذايى براى ما آوردند كه نظير آن را در لذت و گوارايى نديده بوديم و خرمايى آوردند كه از مرغوبيت و خوبيش صورت خود را در آن مى ديديم . مردى گفت : از اين نعمتهايى كه نزد پسر پيامبر خدا (ص ) برخوردار شديد، روز قيامت مى پرسند، امام (ع ) فرمود: خداوند بالاتر از آن است كه به شما غذايى را بدهد و آن را بر شما گوارا گرداند و بعد از شما مؤ اخذه كند، بلكه از شما درباره نعمت ولايت محمّد و آل محمّد (ع ) مى پرسد.)) (50)
نظير همين روايت از امام باقر (ع ) نيز رسيده است .
از قول يكى از راويان شيعه نقل شده است : (( امام صادق (ع ) چه بسا اول به ما شير و شكر و حلواى خرما مى خورانيد و سپس نان و زيتون مى داد. عرض كردند اگر كارتان را پيش بينى مى كرديد معتدل مى شد! فرمود: ما به فرمان خدا كارهاى خود را تنظيم مى كنيم . هرگاه خداوند بر ما گشايش دهد، ما هم زندگى را فراخ مى گيريم و هرگاه بر ما تنگ بگيرد ما نيز در تنگنا به سر مى بريم .)) (51)
يكى از راويان شيعه نقل مى كند، ابوالحسن موسى بن جعفر (ع ) براى يكى از فرزندانش وليمه مى داد و تا سه روز مردم مدينه در مساجد و كوچه ها با كاسه هاى بزرگ فالوده مى خوردند. بعضى از مردم به اين كار آن حضرت خرده گرفتند. وقتى خبر به آن بزرگوار رسيد فرمود:
(( خداوند به هيچ پيامبرى از پيامبرانش چيزى نداد، مگر اينكه نظير آن را به محمّد (ص ) نيز داده و بعلاوه چيزهايى به او داده كه به ايشان نداده است خداوند به حضرت سليمان فرمود: (( هذا عطاؤ نا فامنن او امسك بغير حساب . )) (52) و به محمّد (ص ) فرمود: (( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم فانتهوا )) (53).)) (54)
غزالى گويد :
(( شايسته است كه اولا سهم افراد خانواده را جدا كند تا آنها چشم براه اين نباشند كه غذا از پيش مهمان برگردد زيرا ممكن است غذايى برنگردد و باعث دلتنگى آنها شود و عليه ميهمانان بدگويى كنند و ميزبان به دنبال اطعام به مهمانان نارضايتى خانواده را فراهم كرده باشد كه اين خود خيانتى درباره آنهاست ؛ و آنچه از غذا باقى بماند، مهمانان حق بردن آنها را ندارند و اين همان است كه صوفيان ان را (( زلة )) - از سفره دوست چيزى برداشتن - مى نامند! مگر اينكه ميزبان از روى رضايت قلبى صريحا چنين اجازه اى را داده باشد و يا اينكه از روى قرينه حال او به رضايت وى يقين داشته باشند و بدانند كه او خوشحال مى شود. اما اگر احتمال مى دهد كه او ناراضى است نبايد ببرند و در صورت علم به رضايت او نيز لازم است كه با همراهان رعايت عدل و انصاف بشود. بنابراين شايسته است كه يك نفر فقط غذاى مخصوص خودش را و يا آن مقدارى را كه رفيقش از روى ميل راضى است نه از روى شرم و حياء بردارد و ببرد.))
آداب بازگشت
آداب برگشتن از مهمانى سه تاست :
1 - ميزبان بايد تا در منزل با مهمان بيرون رود كه اين علاوه بر سنت بودن به خاطر احترام به مهمان است و ميزبان ماءمور به اين احترام است .
پيامبر (ص ) فرموده است : (( هركه به خدا و روز جزا ايمان دارد بايد مهمانش را گرامى دارد.)) (55)
مى گويم :
اين حديث از طريق اهل بيت (ع ) نيز به چند سند روايت شده است كه در بعضى چنين آمده است : (( از جمله حقوق مهمان ، گراميداشت او و تهيه كردن خلال براى اوست .)) (56)
غزالى گويد :
پيامبر (ص ) فرموده است : (( از جمله آداب مهمان آن است كه تا در منزل بدرقه شود.)) (57)
ابوقتاده گويد: (( هياءت فرستادگان نجاشى بر رسول خدا (ص ) رد شدند. پيامبر، خود به خدمت آنها پرداخت . اصحاب عرض كردند: يا رسول اللّه ! ما به جاى شما اين كار را انجام مى دهيم . فرمود: (( آنها براى اين مرا گرامى داشته اند و من دوست دارم خود، از ايشان پذيرايى كنم .)) كمال احترام به گشاده رويى و موقع ورود و خروج و سر سفره به خوش سخنى است .
2 - مهمان ، خوشحال برگردد، هرچند كوتاهى در حق او كرده باشند، كه اين خود دليل خوشخويى و فروتنى است .
پيامبر (ص ) فرمود: (( همانا يك مرد با خوشخويى خود، مرتبه روزه دار را درك مى كند.)) (58)
قاصدى رفت تا يكى از پيشينيان را دعوت كند، ولى او در منزل نبود، وقتى كه پيام قاصد را شنيد، در آن مهمانى حضور يافت ، اما موقعى رسيد كه مهمانان غذا را خورده و پراكنده شده بودند. صاحبخانه آمد و گفت : مهمانان رفتند. آن شخص ‍ گفت : آيا چيزى باقى مانده است ؟ گفت : نه . گفت : اگر مانده يك تكه نانى بده گفت : نمانده است . گفت : بنابراين ديگها را پاك مى كنم ؟ صاحبخانه گفت : ديگها را شسته ايم ! آن مرد در حالى كه شكر خدا را مى گفت ، بازگشت . دليل آن را پرسيدند گفت : اين مرد مرا با حسن نيت دعوت كرد و با حسن نيت باز گرداند. اين است معناى تواضع و خوشخويى .))
نقل كرده اند كه كودكى استاد ابوالقاسم جنيد را چهار مرتبه به مهمانى پدرش دعوت كرد، هر چهار مرتبه ، پدرش جنيد را برگرداند و او در هر مرتبه به خاطر شاد كردن دل بچه حضور مى يافت و براى رضايت پدرش بر مى گشت ! اين قبيل نفسهايند كه براى تواضع در پيشگاه خدا سركوب شده اند و به يكتاپرستى او آرام گرفته اند، به طورى كه صاحب چنان نفسى در هر رفت و برگشت فقط به خدا توجه دارد و به بى حرمتى كردن بندگان شكسته نمى شود، همچنان كه از احترامات ديگران شادمان نمى گردد بلكه همه را از خداوند قهار مى بيند. از اين روست كه يكى از بزرگان مى گويد: (( من هيچ مهمانى را قبول نمى كنم مگر به سبب آن كه غذاى بهشتى را خاطر نشانم مى كند يعنى غذاى پاك و پاكيزه اى است كه رنج و زحمت حساب آن از ما برداشته مى شود.))
3 - بدون رضايت و اجازه صاحبخانه بيرون نرود و در مدت توقف در خانه او رضايت قلبى او را در نظر بگيرد و هرگاه به عنوان مهمان وارد شد بيش از سه روز نماند، چه بسا كه به ستوه آمده آزرده خاطر شود و نياز به بيرون كردن از منزلش پيدا كند، پيامبر (ص ) فرمود: (( مهمانى سه روز است ، مازاد بر آن صدقه مى باشد.)) (59)
آرى اگر صاحبخانه صميمانه از او بخواهد كه بماند، آن وقت ماندنش مانعى ندارد.
مى گويم :
از طريق راويان شيعه از امام صادق (ع )، در كتاب كافى نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : روز اول و دوم و سوم مهمانى است و پس از آن صدقه اى است كه به مهمان داده مى شود. (امام صادق (ع ) فرمود) آنگاه پيامبر، فرمود: نبايد كسى از شما به برادر مسلمانش وارد شود تا او را به زحمت و مشقت اندازد، پرسيدند: يا رسول اللّه ! چگونه او را به زحمت و مشقت مى اندازد؟ فرمود: آن قدر بماند كه ميزبان چيزى براى پذيرايى وى نداشته باشد.)) (60)
از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : به مهمان دو شب محبت بيشترى مى شود، اما شب سوم كه شد او يكى از اعضاى خانواده است هر چه در خانه بود مى خورد.)) (61)
و نيز از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : هرگاه كسى وارد شهرى شد او مهمان همكيش خود است ، تا وقتى كه از نزد ايشان كوچ كند.)) (62)
غزالى گويد : (( مستحب است كه صاحبخانه رختخواب مخصوصى براى مهمان داشته باشد. پيامبر (ص ) فرموده است : رختخوابى براى مرد و رختخوابى براى زن و يك رختخواب هم براى مهمان لازم است . رختخواب چهارم مال شيطان است .)) (62)
مى گويم : در كتاب كافى از قول حماد بن عيسى نقل شده است كه گفت :
ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) در خانه مردى به رختخوابى نگاه كرد و فرمود:
(( رختخوابى براى مرد و رختخوابى براى خانواده اش و يك رختخواب هم براى مهمانش ، رختخواب ديگر از آن شيطان است .)) (63)

پى‏نوشت‏ها:
1- عراقى مى گويد: ابوبكر بن لال اين حديث را در كتاب مكارم الاخلاق از حديث سلمان چنين نقل كرده است : (( لا يتكلفن احد لضيفه ما لا يقدر عليه ، )) يعنى كسى حق ندارد بيش از حد توانش براى مهمان خود را به زحمت اندازد.
2- اين حديث را احمد در مسند خود و طبرانى در الكبير به سند حسن از عقبة بن عامر نقل كرده است ، همان طورى كه در جامع الصغير آمده است .
3- اين حديث را خرائطى در كتاب مكارم به صورت مرسل نقل كرده است (المغنى ).
4- اسحاق بن راهويه در مسند خود و خرائطى در مكارم الاخلاق و ابن مردويه در التفسير به اسناد ضعيف اين حديث را نقل كرده اند (المغنى ).
5- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج 8، ص 65، نقل كرده و ابن ماجه به شماره 3253 با عبارت ديگر آورده است .
6- اين حديث در پيش گذشت .
7- اين حديث را احمد در مسند، ج 3، ص 325 و 334 از قول جابر بن عبداللّه نقل كرده و در آن جا (( اطعام الطعام و افشاء السلام )) آمده و در كتاب حج قبلا گذشت .
8- كافى ، ج 6، ص 284، باب (( ان الضيف ياءتى رزقه معه )) .
9- كافى ، ج 6، ص 284، باب (( ان الضيف ياءتى رزقه معه )) .
10- كافى ، ج 6، ص 284، باب (( ان الضيف ياءتى رزقه معه )) .
11- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب .
12- ابوداوود در آخر كتاب اطعمه ، ج 2، ص 330 آورده است .
13- اين حديث را دارمى در، ج 2، ص 103، از ابوسعيد خدرى به اين عبارت نقل كرده است :
(( لا تصحب الا مؤ منا و لا تاءكل طعامك الا تقى )) يعنى : جز با مؤ من رفاقت نكن و غذايت را جز پرهيزگار نبايد بخورد، حاكم در مستدرك ، ج 4، ص 128، نيز چنين نقل كرده است . 153- السنن الكبرى بيهقى ، ج 7، ص 273 از قول شافعى و بخارى اين حديث را نقل كرده است .
14- ترمذى اين حديث را نقل كرده اما ضعيف شمرده است و ابن ماجه و حاكم نيز نقل كرده اند اما صحيح دانسته اند.
15- اين حديث را احمد بن مؤ دب در كتاب الفنون آورده ، همچنان كه در مناقب ساروى ، ج 4، ص 23 آمده است .
16- اين خبر با اختلاف عبارت ، قبلا گذشت .
17- كافى ، ج 6، ص 274، شماره 4 و 5.
18- كافى ، ج 6، ص 274، شماره 4 و 5.
19- عراقى گويد: اين حديث را بيهقى در شعب الايمان به نقل از ابوسعيد خدرى آورده و دارقطنى نظير آن را از قول جابر نقل كرده است .
20- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص 170، شماره 16.
21- كافى ، ج 1، ص 374.
22- كافى ، ج 6، ص 268.
23- همان ماءخذ، ص 282، شماره 4.
24- بزاز اين حديث را در مسند خود آورده همان طورى كه در مجمع الزوائد، ج 8، ص 16 آمده است . و از قول امام صادق (ع ) در كافى ، ج 2، ص 206 نظير آن نقل شده است .
25- به اتفاق همه از حديث ابوهريره نقل شده است به صحيح بخارى ، ج 7، ص 32 مراجعه كنيد.
26- مسلم اين حديث را چنين نقل كرده است : (( وجبت محبتى للمتزاورين فى و المتباذلين فى )) .
27- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج 1، ص 4، باب اول كتاب خود و مسلم در صحيح ، ج 6، ص 48، آورده اند.
28- اين حديث را خرائطى در مكارم الاخلاق و ابونعيم در رياضة المتعلمين به طورى كه در المغنى آمده - نقل كرده است .
29- كافى ، ج 6، ص 283.
30- همان ماءخذ، همان صفحه .
31- همان ماءخذ، همان صفحه .
32- صحيح مسلم ، ج 1، ص 49؛ كافى ، ج 6، ص 285.
33- ذاريات / 24: آيا حكايت مهمانان ارجمند ابراهيم به تو رسيده است .
34- هود / 69: طولى نكشيد كه گوساله بريان پيش آورد.
35- ذاريات / 26: مخفيانه نزد كسان خود رفت و گوساله اى فربه آورد.
36- واقعه / 20: و ميوه اى از آنچه برمى گزينند.
37- واقعه / 21: و گوشت پرنده اى از آنچه مى خواهند.
38- هود / 69: عسل و گوشت را بر شما فرو فرستاديم .
39- بقره / 57.
40- كافى ، ج 6، ص 308. كه هم (( سيد الطعام اللحم )) و هم (( سيد ادام الجنة اللحم )) آمده است طبرانى در كتاب الاوسط خود و بيهقى در الشعب همين طور نقل كرده اند.
41- به درالمنثور، ج 2، ص 347 مراجعه كنيد.
42- در بعضى نسخه هاى احياء العلوم (( ستورى )) آمده است .
43- همان ماءخذ، ص 285.
44- به سنن كبراى بيهقى ، ج 7، ص 247 و سنن ابى داوود، ج 2، ص 390 و مستدرك حاكم ، ج 4، ص 129 مراجعه شود.
45- كافى ، ج 6، ص 280.
46- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
47- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
48- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
49- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
50- كافى ، ج 6، ص 279.
51- ص / 39: (( اين عطاى ماست ، به هر كه خواهى بى حساب ببخش و يا نبخش .))
52- حشر / 7: آن چه رسول خدا دستور دهد بگيريد و آن چه نهى كند واگذاريد.
53- كافى ، ج 6، ص 281، مقصود امام (ع ) آن است همان طورى كه خداوند متعال به حضرت سليمان گشايش ‍ بخشد و او را مخير ساخت تا وى آنچه را خدا به او داده به ديگران بدهد و يا ندهد همچنين به حضرت محمّد (ص ) وسعت و اختيار را داد تا اينكه به هر چه مى خواهد امر و يا نهى كند، هر چند كه هر دوى اينها هر كارى كه مى كردند از روى وحى و الهام الهى بود و اين با موافقت اراده ايمشان با اراده خداى متعال در هر كارى منافات ندارد و از طرفى وحى به يك امر كلى در حقيقت امر به جزئيات آن است . وانگهى غذا دادن امام (ع ) به نحو مذكور از امورى نيست كه پيامبر (ص ) نهى فرموده باشد تا خلاف سنت باشد، بنابراين عيبى ندارد. و احتمال دارد كه مقصود امام (ع ) آن باشد كه پيروى از ما و اجراى اوامر و نواهى ما بر شما واجب است ، همان طورى كه پيروى شما از پيامبر و اجراى اوامر و نواهى او واجب است و حق نداريد كه به كارهاى ما خرده بگيريد زيرا ما اوصيا و جانشينان اوييم و اراده ما مثل اراده پيامبر در اراده خداى سبحان مستهلك است ، و اين مطلب را به خاطر تقيه به طور مبهم فرموده است (نقل از كتاب وافى ).
54- اين روايت را مسلم در صحيح خود، ج 1، ص 49، نقل كرده است .
55- كافى ، ج 6، ص 285، محاسن برقى ، ص 563.
56- كلينى در كافى ، ج 2، ص 659، باب (( حق الداخل )) از امام صادق (ع ) نقل كرده كه آن حضرت مى گويد رسول خدا (ص ) فرموده : (( از جمله حقوق وارد به صاحبخانه آن است كه وقت ورود و خروج به عنوان خوشامد با او راه برود.))
57- كافى ، ج 6، ص 99، باب حسن خلق .
58- ترمذى اين حديث را در صحيح خود، ج 8، ص 145 نقل كرده و مى گويد: اين حديث ، حسن و صحيح است .
59- كافى ، ج 6، ص 283. مسلم نيز در صحيح خود، ج 5، ص 138، نطير اين حديث را نقل كرده است .
60- كافى ، ج 6، ص 283، باب (( ان الضيافة ثلاثه ايام )) .
61- همان ماءخذ، ص 282، شماره حديث 1.
62- اين حديث را احمد در مسند خود و مسلم و نسائى از حديث جابر - چنان كه در جامع صغير، باب فاء آمده نقل كرده اند.
63- همان ماءخذ، ص 479.

منبع: محجه البيضاء الف


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط