چهل درس اخلاقي (3)

حقيقت رياست تسخير قلوب مردم و مالک شدن دل هاي ايشان است و آن از مهلکات عظيمه است . در حديث است که دو گرگ درنده که رها کرده شوند در ميان گوسفنداني که شبان آنها غايب باشد اين قدر آن گوسفندان را فاسد نمي کند که حب رياست و جاه ، در دين مسلمان .(1)
چهارشنبه، 26 فروردين 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
چهل درس اخلاقي (3)
چهل درس اخلاقي (3)
چهل درس اخلاقي (3)


در نکوهش حب رياست

حقيقت رياست تسخير قلوب مردم و مالک شدن دل هاي ايشان است و آن از مهلکات عظيمه است .
در حديث است که دو گرگ درنده که رها کرده شوند در ميان گوسفنداني که شبان آنها غايب باشد اين قدر آن گوسفندان را فاسد نمي کند که حب رياست و جاه ، در دين مسلمان .(1)
و بر هر ذي شعور واضح است که امر رياست باعث بسي مفاسد عظيمه و خسارت هاي دنيويه و اخرويه است . چه ارباب رياست و جاه ، دائم هدف تير آزار معاندان ، و پيوسته از ذلت و عزت خود هراسان است ، هر لحظه دامن خاطرش در چنگ فکر باطلي است . گاهي در فکر مواجب نوکر و غلام ، و زماني در فکر پختن سوداهاي خام . روزگارش به تملق و خوش آمد گويي بي سر و پايان به سر همي رسد و عمرش به نفاق با اين و آن انجام مي يابد ، نه او را در شب خوابي و نه در روز استراحتي و آرامي .

در خمول و گمنامي

گمنامي و خمول شعبه اي است از زهد و از صفات حسنه ي مقربين مؤمنين و از علائم اهل بهشت است. و خدا دوست مي دارد صاحب آن را ، بلکه در بعضي روايات است که حق تعالي در مقام منت بر بعضي از بندگان خود مي فرمايد که :
آيا انعام نکردم به تو ، آيا تو را از مردم پوشيده نداشتم ، آيا نام تو را از ميان مردم گم نکردم ؟(2)
بلي ، چه نعمت از اين بالاتر که کسي خداي خود را بشناسد و به قليلي از دنيا قناعت کند و کسي او را نشناسد . چون شب در آيد بعد از عبادت خود به امن و استراحت بخوابد و چون روز شود به خاطر جمع به شغل خود رو آورد .
شيخ سعدي گفته : صاحبدلي را گفتند : بدين خوبي که آفتاب است نشنيده ايم که کسي او را دوست گرفته باشد . گفت : از براي آنکه هر روزش مي توان ديد مگر در زمستان که محجوب است و محبوب .
به ديدار مردم شدن عيب نيست
و ليکن نه چندان که گويند بس
اگر خويشتن را ملامت کني
ملامت نبايد شنيدن ز کس

در نکوهش ريا

ريا از اخلاق ذميمه و از مهلکات عظيمه است. و در کتاب و سنت ، آيات و روايات بسيار وارد شده بر مذمت و وعيد آن .
در حديث نبوي صلي الله عليه و آله است که ادني ريا شرک است، و نيز فرموده که : رياکار را روز قيامت به چهار نام ندا مي کنند، مي گويند : اي کافر، اي فاجر، اي غادر، اي خاسر! عمل تو فاسد و اجر تو باطل شد . تو را امروز در پيش ما نصيبي نيست ، بگير مزد خود را از آنکه عمل براي او مي کردي اي خدعه کنند. (3) و نيز فرمودند که : بهشت تکلم کرد و گفت : همانا من حرامم بر هر که بخيل و رياکار است. (4)
کليد در دوزخ است آن نماز
که بر روي مردم گزاري دراز
اگر جز به حق مي رود جاده ات
بر آتش فشانند سجاده ات
و احاديث در مذمت ريا بسيار است و کافي است در خباثت آن که در هر عملي که داخل شود به فتواي فقهاء آن عمل باطل و از درجه ي قبول هابط است .

در نکوهش آرزوهاي دور و دراز

قال اميرالمؤمنين ( عليه السلام ): ان اخوف ما اخاف عليکم اثنان : اتباع الهوي و طول الامل. (5)
امير المومنين ( عليه السلام ) فرمودند : سخت ترين چيزي که براي شما مي ترسم از آن دو چيز است: 1 ـ پيروي از هوي و هوس 2 ـ درازي آرزوها
طول امل عبارت است از آرزوهاي بسيار و اميدهاي دور و دراز و توقع زندگاني در دنيا. و سبب آن دو چيز است:
يکي: جهل و غرور، چه جاهل اعتماد مي کند بر جواني يا صحت مزاج خود و بعيد مي داند مرگ را در عهد شباب و در حال صحت ، و غافل است از مردن اطفال و جوان هاي بي شمار و عروض مرض هاي ناگهاني و مرگ هاي مفاجات . دوم : محبت دنياي دنيه و انس به لذات فانيه است . چه انسان مادامي که گرفتار اين محبت و انس شد مفارقت از آنها بر او گران است .
و هر روز امروز و فردا مي کند که ناگهان بانگي برآيد خواجه مرد و اين بيچاره غافل است از اينکه آنکه او را وعده ي فردا مي دهد فردا هم با او است و آنکه فراغت از خيالات و شغل هاي دنيا حاصل نخواهد شد .
و فارغ کسي است که يک باره دست از آنها بردارد .
پس کسي که سن او به حدود چهل سالگي رسيد ديگر فکر دنيا کردن او از غفلت و فريب شيطان است . چون ايام لذت و کامراني گذشت و روزگار نشاط و شادماني سرآمد و هر روز عضوي از اعضاي او کوچ مي کند و بيچاره از آن غافل و در فکر باطل است . يا ابناء الاربعين قددني حصاده . (6)
اي فرزندان چهل ساله به تحقيق موقع برداشت نزديک شده است.
و علاج طول امل ياد مرگ است چه خيال مردن آدمي را از دنيا دلگير و دل را از دنيا سير مي سازد .
و از اين جهت حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: بسيار ياد آوريد شکننده ي لذتها را، (7) و مروي است که هيچ خانواده اي نيست مگر آنکه ملک الموت شبانه روزي پنج مرتبه اوقات نماز ايشان را بازديد مي نمايد .
پس اي جان برادر! لختي به قبرستان رو و بر خاک دوستان گذري کن و بر لوح مزارشان به عبرت نگاه کن و تفکر کن که در زير قدمت به فاصله ي دو ذرع چه خبر و چه صحبت است .

در ستايش صبر

صبر ، مضطرب نگشتن در بلاها و مصائب است .
و ضد آن جزع و بي تابي است که عبارت است از رها کردن عنان خود در مصيبت و بلا به فرياد کشيدن، آه و اويلا و ناله کردن و جامه دريدن و بر خود زدن بلکه عبوس کردن و امثال آن که سبب کلي آن ضعف نفس است .
و از براي صبر اقسام ديگر نيز هست ، مثل صبر در معارک و جنگ ها که از افراد شجاعت است و صبر در حال غضب که حلم است ، و صبر بر مشقت طاعات ، و صبر بر مقتضيات شهوات و غيرها ، و في الحقيقه بيشتر اخلاق فاضله داخل در صبر است و مرتبه ي صبر از مراتب رفيعه است. و حق تعالي بيشتر خيرات را نسبت به صبر داده است و اکثر درجات بهشت را به آن متعلق ساخته .
در هفتاد و چند موضع از کتاب خود ذکر فرموده و اوصاف بسياري براي صابرين ثابت کرده و از براي ايشان صلوات و رحمت و هدايت را قرار داده و مژده بودن خود را با ايشان به آنها رسانيده .
و در احاديث نيز فضيلت بسيار براي صابر وارد شده و روايت شده که نسبت صبر به ايمان مثل سر است به بدن و کسي را که سر نباشد بدن نمي باشد . همچنين کسي را که صبر نباشد ايمان نيست. (8 )
و طريق تحصيل مرتبه ي صبر مراعات نمودن چند چيز است :
اول : بسيار ملاحظه نمودن احاديثي که در فضيلت ابتلاء در دنيا وارد شده و آنکه به ازاء هر مصيبتي رفع درجه يا محو سيئه اي است و يقين داند که خيري نيست در کسي که به بلائي گرفتار نشود .
دوم : متذکر آن شود که زمان مصيبت اندک و وقت کوتاه است و عن قريب از آن مستخلص شده به خانه ي راحت و استراحت مي رود .
سوم : آنکه تأمل کند که بي صبري و جزع چه فايده مي بخشد ، هر چه مقدر است مي رسد و بي تابي سودي ندارد ، و قابل تغيير نبود هر چه تعيين کرده اند ، بلکه جزع ثواب آدمي را ضايع و وقار او را ساقط مي گرداند .
چهارم : آنکه ملاحظه کند احوال کساني را که به بلاهائي عظيم تر از بلاهاي او گرفتار شده اند .
پنجم : آنکه بداند ابتلاء و مصيبت دليل فضل و سعادت او است چه آنکه :
هر که بزم مقرب تر است
جام بلا بيشترش مي دهند
ششم : آنکه آدمي را به واسطه ي رياضت مصائب ، تکميل حاصل مي شود .
هفتم : آنکه متذکر شود که اين مصيبت از نزد حق تعالي است که دوست ترين هر چيزي است نسبت به او و به جز صلاح و خير او را نمي خواهد .
هشتم : آنکه تتبع کند در احوال مقربين ، و ابتلاء و صبر آنها را ملاحظه کند تا آنکه رغبت و صبر و استعداد نفس براي او حاصل شود. و بدان که مراد از صبر همان است که در ابتدا ذکر شد ، اما سوختن دل و جاري شدن اشک که از مقتضاي بشريت است بنده را از حد صبر بيرون نمي برد . نظير اين مطلب که مريض به فصد و حجامت راضي و خشنود است و لکن از درد و الم متأاثر مي شود .

در ستايش شکر

شکر نعمت است از شناختن نعمت منعم و شاد بودن به آن و صرف کردن در مصرفي که منعم به آن راضي باشد .
شکر افضل منازل اهل سعادت است و سبب رفع بلا و باعث زيادتي نعمات است و به اين جهت امر و ترغيب به آن شده است :
قال الله تبارک و تعالي : لئن شکرتم لازيدنکم و لئن کفرتم ان عذابي لشديد. (9)
اگر شکر کنيد البته نعمت را بر شما زياد مي کنم و اگر کفران کنيد همانا عذاب من سخت و شديد است. و از اين آيه ي شريفه و اخبار معتبره معلوم مي شود که کفران نعمت که ضد شکر است باعث شقاوت آدمي است در عقبي ، و موجب حرمان و سلب نعمت است در دنيا شيخ سعدي گفته و چه خوب گفته که:
اجل کائنات از روي ظاهر آدمي است و اذل موجودات سگ ، و به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمي ناسپاس .
سگي را لقمه اي هرگز فراموش
نگردد گر زني صد نوبتش سنگ
و گر عمري نوازي سفله اي را
به کمتر چيز آيد با تو در جنگ
و چون معني شکر صرف نعمت است در مصرفي که رضاي منعم در آن است ، علي هذا از براي بنده شاکر لازم است شناختن چيزهايي که رضاي الهي در آن است ، و دانستن اموري که مکروه و خلاف رضاي او باشد تا متمکن از اداي شکر و ترک کفران بوده باشد .
و راهي که به آن توان جميع محبوبات و مکروهات الهي را يافت طريقه ي شرع مقدس است . که جميع آنچه رضاي الهي است در آن ، يا خلاف رضاي اوست بيان فرموده و از اول به واجبات و مستحبات و از دوم به محرمات و مکروهات تعبير کرده. پس هر که اطلاع از جميع احکام شريعت مطهره در همه ي افعال خود نداشته باشد متمکن از اداء حق شکر الهي نيست . بدان که طريق شکر گذاري الهي به چند امر است : اول : نظر کردن به پست تر از خود در امور متعلقه ي به دنيا و بالاتر از خود در امور دين .
دوم : به نظر آوردن مردگان و متذکر شدن اينکه نهايت مطلوب ايشان آن است که آن را به دنيا برگردانند تا در دنيا عمل خير کنند ، پس خود را از ايشان فرض کند و چنان تصور نمايد که مطلب او برآمده و به دنيا برگشته است .
سوم : آنکه ياد کند آنچه را که بر او روي داده از مصائب عظيمه و مرض هاي مهلکه که اميد نجات در آن نداشته ، پس خلاصي از آن را غنيمت شمرد .
چهارم : آنکه هر مصيبتي که بر او وارد مي شود شکر کند که مصيبتي بالاتر از آن به او نرسيده و يا اينکه بلايي به دين او وارد نشده .
پنجم : معرفت الهي و تفکر در صنايع الهيه و انوع نعمت هاي ظاهريه و باطنيه که آنها زياده از آن است که احصاء شود .
قال الله تبارک و تعالي : و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها. (10)
اگر نعمتهاي خدا را شمارش کنيد نمي توانيد آنها را به حساب در آوريد .

پي نوشت :

1. اصول کافي ، ج 2 ، 315 .
2. المحجه البيضاء ، ج 3 ، ص 278 .
3. ثواب الاعمال ، ص 255 .
4. بحار الانوار ، ج 69 ، ص 305 .
5. خصال صدوق ، ص 51 .
6. بحار الانوار ، ج 7 ، ص 391 .
7. عيون اخبار الرضا ، ج 1 ص 75 .
8. قرب الاسناد ، ص 156 .
9. سوره ي ابراهيم ، آيه ي 7 .
10. سوره ي ابراهيم ، آيه ي 34 .

منبع: کلمات طريفه


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط