مکاتب اخلاقي
مکتب اخلاقي سقراط و افلاطون:
و نظريه افلاطون در اخلاق آن است که در پرتو پرورش عقل و خرد ، آدمي مي تواند جلوي طغيان و سرکشي عواطف و احساسات را بگيرد و فضائل نفساني را در وجود خود ايجاد کند و هر اندازه انسان عقل و خردش کاملتر گردد ، بينش او بيشتر و به فضائل اخلاقي گرايش بيشتري پيدا خواهد نمود .
البته نمي توان انکار کرد که علم و دانش ( به عقيده سقراط ) و عقل و خرد ( به عقيده افلاطون ) يکي از عوامل مهم فضائل اخلاقي در انسان است ، ولي هرگز نمي توان به طور کلي پذيرفت که علم و عقل در همه وقت و در همه افراد مهار کننده غرائز سرکش باشد و افراد بد اجتماع کساني باشند که داراي علم و عقل نيستند و در مقابل ، افراد با فضيلت اجتماع از کساني تشکيل مي شوند که داراي تحصيلات عالي هستند ، زيرا بسيار مشاهده مي کنيم و آمارهائي که در جهان انتشار پيدا مي کند نيز گواهند که افراد درس خوانده بسياري که داراي علم و عقل و خردند و حتي درباره زيانها و مفاسد اخلاق فردي و اجتماعي کتابها نوشته اند و يا درباره ي مضرات نوشابه هاي الکلي ، قمار ، رشوه خواري ، روابط نامشروع جنسي و عدالت و آزادي خواهي مقالات و سمينارها تشکيل داده اند ، اما زندگي آنها توأم با همان مفاسد اخلاقي و بي عدالتي و تجاوز به حقوق ديگران است . آيا اين همه جنايات و مفاسد اخلاقي و اجتماعي را افراد بي علم و عقل در جهان به راه انداخته اند و آيا علم و عقل قدرت جلوگيري از حرص و آز و بي عدالتي و تجاوز به حقوق ديگران و يا جاه طلبي و خودخواهي و شهوت راني و هزاران مفاسد اخلاقي ديگر را دارد و مي تواند آنها را مهار کند ؟ پس نتيجه مي گيريم که علم و دانش و يا عقل و خرد به تنهائي نمي تواند کنترل کننده غرائز و تبديل کننده عواطف و احساسات باشد و اخلاق را تنها به واسطه علم و دانش و خرد تنها بنا به گفته ي ( سقراط و افلاطون ) نمي توان تحصيل نمود و ضامن اجرايي براي آن وجود ندارد ولي اسلام ضامن اجراي آن را يک امر عقيدتي دروني و عاطفي ، که همان ايمان به خدا و عمل صالح است ، تعيين نموده است . و قرآن کريم چنين مي فرمايد : و العصر ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات قسم به هنگام ظهور امام عصر ( عج ) که همه انسانها در زيانند مگر کساني که ايمان به خداي يکتا آوردند و عمل صالح و نيکو به جا آورند . زيرا خدا را حاضر و ناظر مي دانند و خود را در محضر حق مي پندارند و يقين دارند آن که از اوامر الهي و يا نواهي خداوند سر پيچد جزاي خود را در اين سرا و آن سرا خواهد ديد . قرآن کريم مي فرمايد : فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال دره شرا يره هر کس هر گونه عملي بنمايد ولو يک ذره ، اگر نيکو باشد ، سزايش را نيکو خواهد ديد و اگر پليد باشد ، سزايش را پليد خواهد ديد ، پس ضامن اجرا ، عمل صالح ايمان به خدا و روز قيامت است و آن ضمانت فقط در عقيده اسلامي است و بس .
مکتب اخلاقي از نظر عاطفي و محبت
البته اين عاطفه و محبت ( ديگر دوستي ) در بعضي از انسانها آنچنان اوج مي گيرد . از سود رساندن به ديگران و دفع ضرر از ايشان بيش از خود لذت مي برند و علت آن اين است که هر کاري را که انسان انجام مي دهد مبدأ و هدفي دارد و نيز مبدأ هر کاري در انسان احساس و ميل و عاطفه اوست که اگر در انسان پيدا نشود ، محال است که کاري را انجام دهد . در کار اخلاقي مبدأ آن ميلي است که مربوط به شخص خودش نيست بلکه مربوط به ديگران است و نام اين ميل را ( عاطفه و محبت ) مي گذارند . و هدف از آن نيز سود رساندن به خود نيست بلکه هدف ، رسيدن خير به ديگران است . طبق اين نظريه ، کار انسان اگر در دايره ( من ) خلاصه شود و فرد در پي آن باشد که همه سودها به او برسد ، شبيه حيوانات خواهد بود . اما اگر از دايره من خارج شده و به دايره ( ما ) و ديگران رسيد هم از نظر مبدأ از دايره خود خارج شده و هم از نظر هدف اين کار از روي عاطفه انساني و اخلاقي است . ميل براي ديگران و هدف خير رساندن به ديگران ، که انسان از دايره خود و من پا بيرون گذارد و با يک عاطفه عالي تر از تمايلات فردي به غير خود برسد ، همان اخلاق است که محبت را تبليغ مي کند . اين نظريه يک نظريه مشترک ميان تمام اديان و بيشتر مکاتب فلسفي عالم است و هيچ دين آسماني نداريم که توصيه به اين گونه محبت نکرده باشد و در اخبار و احاديث اسلامي سفارش درباره عاطفه و محبت ديگران بسيار شده است ، چنان که علي ( ع ) مي فرمايد : « فاحب لغيرک ما تحب لنفسک و اکره له ماتکره لها » ( 2 ) دوست بدار براي ديگران آنچه براي خود دوست مي داري و نپسند براي ديگران آنچه براي خود نمي پسندي. در اخلاق هندي محور اخلاق را عاطفه و محبت قرار داده اند و در اخلاق مسيحيت هم محور اخلاق را عاطفه و محبت قرار داده اند، چنانچه گاندي مي گويد : مجموعه کتب مذهبي هندوئي سه اصل بيشتر نيست :
1 - اين که در همه دنيا يک معرفت و شناخت وجود دارد و آن شناخت نفس است . خودشناسي .
2 - اين که هر کس خود ر ا بشناسد ، خدا را شناخته است و جهان را هم شناخته است ، اين دو اصل در کلمات پيامبر اکرم ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) است که پيغمبر ( ص) مي فرمايد : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » ( 3 ) و از علي ( ع ) است : معرفه النفس انفع المعارف . (4)
3 - در همه دنيا يک نيرو وجود دارد و آن نيروي تسلط بر خويشتن است هر کس بر خود مسلط شود ، بر جهان مسط شده است و در همه جهان يک نيکي وجود دارد و آن دوست دشتن ديگران مانند دوست داشتن خود است که اسلام هم به هر دو اين اصل دستور داده است پس اخلاق هندي فقط بر پايه دوست داشتن و محبت به ديگران است .
سخن مبشران و مبلغان مسيحي نيز اين است که ما پيام آور محبت هستيم و مسيح پيام آور محبت بوده است تا آنجا که مي گويد اگر يک نفر سيلي به طرف راست صورتت زد طرف چپ را هم بياور تا بزند و اگر جيب راستت را خالي کرد جيب چپت را هم در اختيار او بگذار که بردارد البته اسلام تا اين حد اجازه نداده که به متجاوز و متعدي محبت شود ، بلکه فرمان داده است که از ظلم و ستم جلوگيري شود و همان طوري که فرداي قيامت از ظالم سؤال مي شود که چرا ظلم کردي ، از مظلوم سؤال مي شود چرا دفاع از ظلم به خود ننمودي تا اين که از ظلم جلوگيري شود چنان که در قرآن کريم خداوند هم مي فرمايد : لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم ( 4 ) خداوند دوست ندارد صداي کسي را به بدي نسبت به ديگران بلند شود مگر هنگامي که به او ظلم و تعدي شده باشد و بخواهد جلوي تجاوز ديگران را بگيرد .
مکتب اخلاق از نظر وجدان : در روانشناسي بحثي است راجع به وجدانهاي انسان يا به تعبير ديگر امور فطري است که چه چيزهائي در فطرت انسان هست و اين بحث بر چهار اصل بنا شده است .
1 - وجدان پرسش يا وجدان ديني و مذهبي به اين معني که هر انسان به حسب خلقت و فطرتش اگر به نداي فطرتش گوش دهد خدا خواه و خداجو و خدا دوست آفريده شده است .
2 - وجدان حقيقت جوئي و وجدان علم ، يعني انسان علم را به خاطر خود خود علم دوست دارد و بر حسب فطرت و غريزه انساني کاوشگر و کنجکاو آفريده شده است .
3 - وجدان اخلاقي يا فضيلت دوستي يعني انسان به حسب فطرت نيکوکار و فضيلت خواه آفريده شده است و به او وجداني داده شده است که او را دعوت به خير و فضيلت و نيکوکاري مي کند .
4 - وجدان زيبائي خواهي يعني انسان به حسب فطرت و وجدان خودش زيبا شناس و زيبائي خواه آفريده شده است .
گانت که يکي از فلاسفه مهم قرن هيجدهم است مي گويد وجدان اخلاقي دستورهاي صريح و قاطعي است که وجدان انسان به انسان الهام مي کند ، اگر از آنها بپرسيم چرا انسانها درباره ديگران محبت و ايثار مي کنند و چرا به ديگران احسان مي نمايند و يا چرا حق شناسند و چرا از عفو لذت مي برند و امثال اينها ، مي گويند همه اينها را وجدان اخلاقي امر مي کند و جز فرمان وجدان چيز ديگري نيست که مبتني بر اين نظريه است که کانت و بعضي از فيلسوفان جهان معتقدند که انسان حقايقي را پيش از تجربه ، دارا بوده است در مقابل ( اگوست کنت ) قرن نوزدهم و بعضي فلاسفه ديگر که مي گويند همه سرمايه هاي فکري و وجداني انسان از احساس و تجربيات انسان است چيزي از قبل در وجود انسان نبوده است و انسان همه چيز را از راه حواس يا تجربه به دست مي آورد.
اسلام مي گويد : خداوند متعال نيرويي در درون انسان قرار داده است که تکليف را به انسان الهام مي کند و در کارهاي خوب و اخلاقي از درون انسان به او فرمان مي دهد اين نيرو نه عاطفه و محبت تنها است ( آنچنان که اخلاق هندي و مسيحي مي گويد ) و نه عقل و اراده است ( آنچنان که فيلسوفاني مانند سقراط مي گويند ) و کارهايي طبيعي هم مثل غذا خوردن و آب نوشيدن به وجدان ارتباطي ندارد .
قرآن کريم انسان را مجهز به سلسله الهاماتي مي داند که وجدانش به او الهام مي کند چنان چه در سوره ي شمس خداوند بعد از ده قسم مي فرمايد : « و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زکيها و قد خاب من دسيها »( 5 ) آخرين سوگند ، سوگند به نفس و روح و اعتدال بشر است که کارهاي فجور و زشت و همچنين تقوي و پاکي را الهام کرده قسم ياد نموده که آن کس رستگار و سعادتمند است که به وجدان پاک خود جواب دهد و الهام وجدان خود را در راهنمائي کارهاي خير و پاکيزه بپذيرد و آن کس زيانکار است که عمل به دستور وجدان خود ننمايد و راه فجور و ناپاکي را بپيمايد و همچنين در آيه شريفه و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات » ( 6 ) در تفسير الميزان علامه طباطبائي قدس سره مي فرمايد : خداوند نفرموده و اوحينا لهم ان افعلوا الخيرات » ما به آنها وحي کرديم که کارهاي خير به جا آوريد بلکه خود کار خير را به آنها وحي نموديم يعني کار خوب را به آنها الهام کرديم .
کانت که در رديف ارسطو افلاطون است مي گويد فعل اخلاقي يعني فعلي که انسان آن را به عنوان يک تکليف از وجدان خودش گرفته است انجام دهد و صرفا براي اطاعت امر وجدان است او وصيت کرده است که بر لوح قبرش درباره ي وجدان چنين بنويسند : دو چيز است که انسان را هميشه به اعجاب در مي آورد و هر چه انسان بيشتر مطالعه کند اعجابش بيشتر مي شود .
1 - آسمان پر ستاره اي که بالاي سر ماست 2 - وجداني که در ضمير ما قرار گرفته است .
مکتب اخلاق انتفاعي مادي درغرب يا اصالت لذت
راسل در کتاب جهاني که من مي شناسم در بحث اخلاقش ، به هيچ معيار اخلاقي معتقد نيست ، نه اخلاق افلاطوني و ارسطوئي ، نه اخلاق وجداني و احساس تکليف ( کانت ) و نه ديگر مکاتب اخلاقي ، بلکه مکتب او همان اخلاق انتفاعي و غرب است زيرا معتقد است بشر موجودي منفعت خواه آفريده شده است و جز در پي سود خويش نيست ، از سوي ديگر ما در جامعه نياز به يک سلسله روابط حسنه داريم که نام آنها را اخلاق گذاشته ايم و مي گوئيم حقوق يکديگر را بايد رعايت کنيم ، نسبت به يکديگر احترام کنيم ، وظائف اجتماعي خودمان را انجام دهيم و آنچه بشر در زندگي اجتماعي به نام اخلاق به آنها نيازمند است ، بايد انجام دهيم . مي گوئيم ما بايد کاري کنيم که همين اصول در جامعه حکمفرما بشود اگر بگوئيد اين حقوق فضيلت است و تکليف و مسئوليت اخلاقي ايجاب مي کند که به جا آورند ، درست نيست اين حرفها اساس و پايه اي ندارد و رذيلت اخلاقي اساسي ندارد و مورد قبول نيست . حقيقت اين است که منافع انسان در همين است که به يکديگر نيکي کنند تا در مقابل نيکي ببينند ، به اين معني بايد گفت که تو بايستي به دنبال منافع و خوشي خودت باشي و منافع خوشي تو در همين است که راست بگوئي تا ديگران به تو راست بگويند خيانت نکني تا به تو خيانت نکنند. اگر مي خواهي که ديگران به تو دروغ نگويند ، خيانت نکنند، مالت را نبرند و احترام بگذارند ، بايد به آنها دروغ نگويي ، خيانت نکني ، مالشان را نبري ، اما در جايي که زور تو مي رسد که قدرت داشته باشي و کسي نتواند مالت را ببرد و خيانت کند ، ضرورتي ندارد و فضيلتي نيست که دروغ نگويي و خيانت نکني . حرف راسل در واقع انکار اخلاق به عنوان يک ارزش اخلاقي است . چون اخلاق را در سود شخصي پياده کرده است و اخلاق را فاقد ارزش متعالي و قداست مي داند و مي گويد اخلاق يک چيزي مافوق منفعت شخصي نيست و خود منفعت است و اين اخلاق در جايي پياده مي شود که قدرتهاي مساوي باشند و نيروي متساوي در برابر هم ، اما آنجايي که يک نيروي فوق العاده قوي تري موجود است ، اين اخلاق براي شخصي قوي چنين اقتضائي ندارد که به جهت منافع شخصي خود راست بگويد ، تجاوز نکند و احترام بگذارد ، زيرا نيازش را با قدرت اعمال مي کند و موضوعي براي راست گوئي و عدالت باقي نمي ماند در اين موقع راستگويي و دروغگوئي يکسان و عدالت و ظلم مساوي است ، چقدر در اشتباه است !
مکتب اخلاق کمونيستي يا مارکسيستي : يا اصالت اقتصاد
مکتب اخلاق از ديدگاه اسلام
1- اسلام اولا به حسن و قبح ذاتي فضائل و رذائل اخلاقي معتقد است برخلاف مکتبهاي غربي و کمونيستي که براي اخلاق حسن و قبح ذاتي قائل نيستند ، بلکه حسن و قبح اخلاقي را عارضي و در زمان و مکان و موقعيت خاصي معتقدند که تغيير مي کند . ولي اسلام تمام افعال و رفتار و کردار و پندار انسان را از دو حالت خارج نمي داند يا ذاتا نيکو و پسنديده است و يا زشت و ناپسند است ، به اين معني که فضيلت در انسان که از رفتار و کردار او سر ميزند يا جزء فضائل است و هميشه و در هر زمان و مکان ممدوح و تغيير ناپذير است ، مانند راستي و درستي و صداقت و امانت و عدالت ، محبت و امثال آنها و در مقابل رذالت اخلاقي ذاتا پليد و مذموم است مانند دروغ ، خيانت ، ظلم ، بي عدالتي ، بي عاطفگي و امثال آنها و مفهوم و معني هيچ کدام از آنها تغيير پذير نيست و ثابت و لا يتغير است هيچگاه دروغ و خيانت و ظلم پسنديده و هيچگاه راستگوئي امانت و عدالت ناپسند نمي گردد چنان که مکاتب غربي مادي و کمونيستي معتقدند .
اخلاق در اسلام متکي به ايمان به خداست
3 - اسلام معتقد به پاداش کيفر اعمال است هم در دنيا و هم در عقبي
اسلام معتقد به پاداش و کيفر اعمال است و اعمال ما در اين جهان اثر وضعي دارد و هم در آخرت اثر خير و شر خود را نشان مي دهد چنانچه پيامبر اکرم ( ص ) فرموده : ان خيرا فخير و ان شرا فشر اگر خير باشد اثر وضعي خوب و شايسته خواهد داشت و اگر شر باشد اثر وضعي آتش که گرمي و زندگي است زيرا نظام اين عالم بر اساس حق و عدالت خلق شده و داراي يک سرشت حق و حقيقي است هر کس برخلاف عدالت و حقيقت قدم بر دارد . اثر وضعي آن مانند دودي است که اول به چشم خودش مي رود ( للحق دوله و للباطل جوله ) براي حق دوام و دولتي است و باطل جولان دهنده و موقتي است . پس در همين دنيا شخص مسلمان معتقد است اثر وضعي عملش را في الجمله مي بيند گذشته از آن که معتقد است ، چندين برابر پاداش عمل خير و کيفر عمل بد را در نشئه آخرت خواهد ديد آن هم نه در يک مدت محدود بلکه الي الابد و هميشگي تا خدا خدا است پاداش کيفر اعمالش را خواهد ديد برخلاف مادي گراها که اصلا معتقد به مبدأ و معاد نيستند . خداوند در قرآن کريم مي فرمايد : « من عمل صالحا من ذکر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حيوه طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ماکانوا يعملون » ( 11 ) هر کس ايمان به خدا و عمل صالح و فضيلت اخلاقي داشته باشد خواه مرد يا زن در همين دنيا يک زندگي لذت بخش و خرم و خوش به او عنايت مي کنيم و در آخرت هم به چندين برابر دنيا پاداش و جزا و خير به او خواهيم داد علاوه بر آن که در آخرت به کوچکترين عمل خير و شر انسان پاداش و کيفر دائمي و هميشگي خواهد داد به مصداق آيه « فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره » ( 12) هر کس به اندازه يک ذره کوچک کار خوبي کند در آن سراي پاداشش را خواهد ديد و هر کس ذره اي کار شر از او صادر شد ، کيفرش را خواهد ديد .
4 - اسلام معتقد است که انسان فطرتا فضيلت دوست و از رذايل متنفر و کسي که به خدا ايمان داشته و به عمل صالح و فضائل اخلاقي عمل کند خداوند محبت او را به دل ديگران انداخته و او را محبوب و عزيزش مي نمايد و اين محبوبيت و عزت در اجتماع و بين مردم بزرگترين آرزو و آمال هر فردي است چنان چه در قرآن کريم است « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا » ( 13 ) هر کس ايمان به خدا آورده و دارار عمل صالح و فضائل اخلاقي عمل کند خداوند محبت او ر ا به دل ديگران مي اندازيم تا در جامعه محبوبيت و مجد عظمت پيدا کند و همچنين به او عزت و آبرو و شرافت مي دهيم به مصداق قرآن کريم « و لله العزه و لرسوله و للمؤمنين » ( 14 ) عزت و شرافت و آبروي حقيقي فقط براي خدا و پيامبران خدا و مؤمنين است .
پس در چهارده قرن گذشته اخلاق اسلامي برتر و درخشنده تر و جامعترين مکاتب اخلاقي بوده و ضامن اجراء هم داشته برخلاف مکتب هاي اخلاقي ديگر که ضامن اجراء ندارد زيرا اسلام مسلمين را داراي پليس مخفي دانسته و هميشه خدا را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار آنها معرفي مي کند به مصداق قرآن کريم « و نحن اقرب اليه من حبل الوريد ( 15 ) خدا از رگ گردن به انسان نزديک تر است و به تمام ظاهر ، باطن سر و ضمير انسان آگاه است . يعلم خائنه الاعين و ما تخفي الصدور » ( 16 ) آگاه است خدا به خيانت چشمها و آنچه در دلها مخفي است و هر عملي که به جا آورد ، تندنويسان الهي مي نويسند « ان عليکم لحافظين ، کراما کاتبين » ( 17 ) زيرا آنچه از کردار و رفتار و گفتار از انسان سر بزند کرام الکاتبين مي نويسد و فرداي قيامت همه اعمال انسان در مقابل او تجسم پيدا مي کند و انسان نمي تواند آنها را انکار کند چنان چه مي فرمايد : « يوم تجد کل نفس من خير محضرا و ما عملت من سوء » ( 18 )
روز قيامت تمام اعمال و گفتار انسان خير و شر تجسم پيدا مي کند و حاضر در مقابل انسان مي شوند و به نص قرآن کريم : « يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم وارجلهم بما کانوا يعملون » ( 19 )
روز قيامت تمام اعضاء و جوارح انسان زبان ، دست و پا و غيره شهادت مي دهند که ما در دنيا چه کرديم هر کس پاداش و کيفر اعمال خود را در آنجا مي بيند ونيکوکاران به بهشت و دار النعيم ابدي مي روند و گنهکاران به جهنم و عذاب الهي الي الابد خواهد رفت اين است امتياز مکتب اسلام و ضامن اجراء بودن آن بر ديگر مکاتب اخلاقي .
پي نوشت ها:
1- نهج البلاغه کلمات قصار.
2- نهج البلاغه فيض ص 921.
3- غرر الحکم ج 2 ص 769.
4- سوره نساء آيه 148.
5- سوره شمس آيه 7.
6- سوره انبياء آيه 73.
7-کتاب فلسفه اخلاق استاد شهيد مطهري ص 141.
8- سوره فجر آيه 14.
9- سوره غافر آيه 19.
10- سوره ق آيه 16.
11- سوره نحل آيه 97.
12- سوره زلزله آيه 4.
13- سوره مريم آيه 69.
14- سوره منافقين آيه 8 .
15- سوره ق آيه 16.
16- سوره غافر آيه 19.
17- سوره انفطار آيه 9.
18- سوره آل عمران آيه 30.
19- سوره نور آيه 24.