یک کم دیگه بخوابم

صدای مامان تو گوشم می­ پیچد: «بلندشو دیگه دختر، آخه تا کی قراه بخوابی؟ یک نگاه به آسمون بنداز، هوا داره تاریک می­شه، بلند شو دیگه...» ملافه را روی سرم می­ کشم قلتی می ­زنم و چشم ­هایم را روی هم فشار می ­دهم.
جمعه، 10 اسفند 1397
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: ناهید اسدی
موارد بیشتر برای شما
یک کم دیگه بخوابم
صدای مامان تو گوشم می­ پیچد: «بلندشو دیگه دختر، آخه تا کی قراه بخوابی؟ یک نگاه به آسمون بنداز، هوا داره تاریک می­شه، بلند شو دیگه...»

ملافه را روی سرم می­ کشم قلتی می ­زنم و چشم ­هایم را روی هم فشار می ­دهم.

صدای خنده پینوکیو گوش هایم را پر می­ کند. لبخندی روی لب هایم می ­نشیند. دوباره صدای مامان بلند می ­شود: «مگه نگفتم بلند شو... حالا کمک کردن به من و مرتب کردن اتاق خودت به کنار، تو یعنی درس ومشق هم نداری؟ خسته شدم دیگه چقدرصدات کنم؟»

زیر لب غر می­ زنم و رو به زمین می ­قلتم. دوباره چشم­ هایم گرم می ­شود.

پینوکیو جلو می ­آید:«سلام.»

- «سلام توکجا بودی؟ از پدر ژپتو اجازه گرفتی؟»

نوک دماغ درازش را به طرف در می­ گیرد. لبخند گشادی می ­زند و می­ گوید: «هنوز که بهش نگفتم، ولی گربه نره و روباه مکار می­دونن من این جا هستم.»

ملافه را کنار می ­زنم و به طرف حمام می­ روم. هنوزجلوی آیینه قرار نگرفتم که سرندی پیتی با گوشه دمش آبهای تو وان را می­ پاچد روی صورتم. از سر ذوق فریاد کوتاهی می­ کشم.: « وای سرندی پیتی تو هم این جا هستی؟ خانم لورا چطوره؟»

سرندی پیتی لپ­ هایش از خجالت سرخ می ­شود. سرش را زیر آب فرو می­ کند.

دلم برایش می ­سوزد. طفلک چقدر خجالتی است. صورتم را با حوله خشک می­ کنم .در حمام را محکم می­ بندم تا سرندی پیتی از خانه­ مان فرار نکند.

روی کاناپه لم می ­دهم. کنترل تلویزیون را تو دستم می­ گیرم، که یک مرتبه متوجه شخصی می شوم. سرم را با یک حرکت تند به عقب برمی­ گردانم.

- « وای خدا من باور نمی ­کنم...شما...شما این­جا چکار می­ کنید؟ چقدر خوش­حالم از این که از نزدیک می ­بینمتون.»

اوشین با قدم ­های کوتاه نزیک­تر می­ آید. کفش ­های چوبی ­اش تق تق صدا می­ کند و می­ گوید: « خیلی وقته قصد کردم بیام دیدنت اما ریوزو آنقدرکار سر خودش ریخته که حوصله منو نداره. آخر هم مجبور شدم با خانم کایو بیام.»

با هیجان سرم را به اطراف می چرخانم : «پس خانم کایو کو؟»

- « الان دیگه پیداش می­شه رفته بازار خرید کنه.»

بدون رو در وایستی می ­رود سر یخچال و جا میوه ­های یخچال را باز وبسته می­ کند: «این جا که چیزی برا ی خوردن پیدا نمی­شه؟ برهوته!...مگه یارانه نمی گیرید؟»

قدم­ هایم را یکی درمیان برمی ­دارم و خودم را به آشپزخانه می­ رسانم. در قابلمه را برمی ­دارم : «سیب زمینی پخته داریم. دوست دارید؟»

اوشین دهانش را کج وکوله می­ک ند و سر میزمی ­نشیند. انگار چاره­ ای جز خوردن ندارد. می خواهم سیب زمینی­ ها را در دیس بچینم، که بلفی و لی لی پیت دیس را از من می­ گیرند: « شما زحمت نکشید ماخودمان ترتیب همه چیز را می ­دهیم.»

پرده آشپزخانه را کنار می ­زنم . به حیاط خیره می­ مانم. کلاه قرمزی و سروه  ناز با ماشین آخرین سیستم­شان درحیاط ایستاده­ اند و برای زی زی گولو دست تکان می­ دهند.

دوباره به طرف میز می­روم و کنا رخانم اوشین می­ نشینم، که یک مرتبه با ضربه مهلکی از جا می ­پرم...«مگه با تونیستم...بلند شو... دختر به این تنبلی نوبره به خدا. شب شد دختر، اگر فردا بیای خونه و بگی خانمم گفته مامانت را بیار مدرسه اون وقته که همه چیز رو به بابات می گم...»

بالشتم را روی سرم فشارمی ­دهم: « آخ مامان، توروخدا صبر کن یک دقیقه ...فقط یک دقیقه..»

در اتاق باز می­ شود. مادر بزرگه و مخمل می ­پرند وسط اتاق...

فکم باز می­ ماند:« عجب استخوان­ هایی داره مادربزرگه. با این سن و سال ببین چطوری می­پره...»

مادر بزرگه لبخند می ­زند و می­ گوید:« ننه سلام... مهمون نمی­ خوای؟ هاپو کومار هم پشت دره ننه تعارفش کن بیاد تو زشته بیرون بمونه.»

مامان دستم را می­گیرد و بی رحمانه می­ کشد بالا. طوری­که سرتا پا می ­ایستم. چشم­ هایم را به زور باز می­ کنم.

چشم­ های مامان ریز می­ شود.اخم ­هایش به هم می­ گورد. موهایش از عصبانیت خط خطی می­ شود.

نگاه غضب­ناکی به من می­ اندازد ومی­ گوید:« اگه بخوام بلندت کنم. بلدم. فقط بهت رحم می­ کنم...زود باش برو دست و صورتت رو بشور.»

چشم ­هایم را به هم می­ مالم و با صدای خوابالود و دورگه­ ای می­ خوانم:

دل وقتی مهربونه
شادی می ­یاد می­ مونه
خوشبختی از رو دیوار
پر می­ کشه تو خونه
خونه مادربزرگه...

نویسنده: فاطمه سادات میرامامی
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
play_arrow
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
play_arrow
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
play_arrow
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
play_arrow
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
play_arrow
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
play_arrow
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
play_arrow
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
play_arrow
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
play_arrow
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
play_arrow
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم
play_arrow
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم