0
ویژه نامه ها

حقوق بشر و کرامت انسان در حکومت امام زمان (ع) (1)

احیای کرامت انسان و احقاق حقوق بشر از دیرباز یکی از آرزوهای بشر بوده است. شاید بتوان گفت: موتور محرکه تاریخ بشریت و فلسفة متعالی تاریخ، بازگرداندن همین کرامت و حق انسانی است. اسلام که یکی از بزرگ‌ترین ادیان الهی است، در این زمینه مباحث دقیقی دارد که در جای خود بحث شده است. آیات و روایات فراوانی نیز در این موضوع به چشم می‌خورد. در عصر ظهور و حاکمیت امام معصوم که از نگاه شیعه امامیه زمام امور در دست مهدی موعود و امام زمان(عج) است، می‌توان
حقوق بشر و کرامت انسان در حکومت امام زمان (ع) (1)
حقوق بشر و کرامت انسان در حکومت امام زمان (ع) (1)
حقوق بشر و کرامت انسان در حکومت امام زمان (ع) (1)

نويسنده: جواد قاسمی قمی




چکیده

احیای کرامت انسان و احقاق حقوق بشر از دیرباز یکی از آرزوهای بشر بوده است. شاید بتوان گفت: موتور محرکه تاریخ بشریت و فلسفة متعالی تاریخ، بازگرداندن همین کرامت و حق انسانی است. اسلام که یکی از بزرگ‌ترین ادیان الهی است، در این زمینه مباحث دقیقی دارد که در جای خود بحث شده است. آیات و روایات فراوانی نیز در این موضوع به چشم می‌خورد. در عصر ظهور و حاکمیت امام معصوم که از نگاه شیعه امامیه زمام امور در دست مهدی موعود و امام زمان(عج) است، می‌توان به خوبی دریافت‌هایی از این آموزه‌ها داشت که به نوع خود بسیار دقیق و راه‌گشاست.
در این نوشتار، با تکیه بر مباحث انسان‌شناسانه عصر حاضر که در اعلامیه جهانی حقوق بشر تبلور یافته است، برآنیم با تکیه بر همین فهم عرفی از این آموزه‌ها، به بیان این نکته بپردازیم که این حداقل کرامت و حقوق بشر در پناه حاکمیت امام زمان(عج) نه تنها برقرار خواهد شد، بلکه با تبعیت کامل از ایشان در چارچوب دولت مهدوی می‌توان به تمام حقوق و ارزش‌ها و کرامات انسانی در دنیا و آخرت دست یافت.

مقدمه

“وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً”؛
و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركب‌ها] برنشانديم، و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم، و آنها را بر بسيارى از آفريده‏هاى خود برترى آشكار داديم.
امروزه در عصری به سر می‌بریم که بشریت سرخورده از مکتب‌های فکری و فلسفی و پس از جنگ‌ها و درگیری‌های خسته کننده، به سوی مفاهیم و آموزه‌هایی هم‌چون احیای کرامت انسانی، آزادی، حقوق بشر، دموکراسی و... روی آورده است. مکاتبی مانند اومانیسم در پاسخ به این نیازها پدید آمده است. در ادیان، به‌ویژه ادیان الهی و ابراهیمی هم می‌توان رهیافت‌هایی به این مسائل داشت. گذشته از مبنای زمینی و انسانی این آموزه‌ها، می‌توان اذعان کرد که این مفاهیم در ادبیات روایی و قرآنی در دین اسلام هم اهمیت ویژه‌ای دارد.
براساس آموزه‌های شیعی، حکومت جهانی حضرت امام مهدی(عج) بر مبنای خدامحوری و کفرستیزی و عدالت‌محوری بر سراسر گیتی سایه می‌افکند و در نهایت، بنیان‌کنی کفر و الحاد، تصحیح انحراف‌های فکری و در یک کلمه خدامحوری و اصلاح معنوی حاصل می‌شود. بدین‌سان، هدف اساسی از زندگی آن عصر بر بنیان خداباوری استوار بوده و زندگی را نیز این‌گونه سامان می‌دهد. بنابراین، کسی که با عالم ماورا ارتباط دارد، هیچ‌گاه احساس تنهایی، پوچی و نیست‌انگاری نمي‌کند و زیستی زیبا برای خویش ترسیم می‌کند. او که به افق روشن حیات دنیوی خویش رسیده است. ناامیدی و سرخوردگی را در خود راه نمي‌دهد و با حضور خداوند در زندگی و ارتباط با آن غایت متعالی، خود حقیقی و هویت واقعی خویش را بازمی‌یابد و به زندگی خود معنا می‌دهد. در آن عصر، بانگ رسای توحید و نبوت در سراسر عالم طنین‌انداز خواهد شد و دوران کفر جهانی خاتمه خواهد یافت. در نتیجه با حضور و ظهور خلیفه خدا در این کره خاکی، زمینه برای نايل آمدن به مهم‌ترین هدف نهایی بشر یعنی تقرب به ذات باری تعالی و حضورش در حیات دنیوی محقق می‌شود. به این ترتیب، یک زندگی پرمعنا و ارزش‌مدار بر بشریت سایه می‌افکند.
بدین‌سان، فصلی نو در ارتباط میان جامعه بشری و ذات باری‌تعالی آغاز می‌شود و این پدیده بزرگ با احساس پوچی، ناامیدی، بدبینی به زندگی دنیوی و دیگر مصیبت‌های زیست جهانی بشر تنافی کامل دارد. از این‌روست که عصر ظهور را عصر زندگی واقعی می‌نامند؛ زیرا زندگی معنادار می‌شود و انسان‌ها که به آن افق روشن رسیده‌اند، ناامیدی، بحران‌های روحی و ادراکی و... را از مسیر زندگی خویش می‌زدایند. در نهایت انسان به پاسخ همه پرسش‌های خود از زندگی دست می‌یابد که از کجا آمده است؟ به کجا می‌رود؟ چرا باید زندگی کند؟ و دیگر سؤال‌ها که همگی گم‌شده یک انسان اندیشه‌ور بوده‌اند.
البته در دوران ظهور این‌گونه نیست که با اجبار، خداباوری و دین الهی بر زمین سیطره می‌یابد، بلکه به شکل‌های گوناگون، زمینه‌های این واقعه عظیم پدید می‌آید و بشریت مسیر متعالی را می‌پیماید. بدین‌سان که اولاً بشریت بر فطرتی پاک نهاده شده است و گرایش‌های طبیعی او سمت و سوی خداباوری دارد. آن‌گاه که حکومت‌های فاسد و ناعدالتی‌ها و خودکامگی‌های مستکبران برچیده شوند و آدمی با عنایات الهی به هویت واقعی خویش دست یابد، به سوی گرایش‌های طبیعی خود یعنی خداباوری و پروای الهی و تربیت و سرشت انسانی گام می‌نهد. ثانیاً قوه خرد آدمی به نهایت تکامل خود می‌رسد و توان تشخیص حق از باطل به بهترین شکل به او عرضه می‌شود. با این اوصاف «مردم با رغبت به عبادات و هدایت شرع و دین‌داری روی می‌آورند و نمازها به جماعت برگزار می‌شود.»

تاریخچة بحث حقوق بشر

حقوق بشر، آموزه‌ای فلسفه‌ای است که بر مبنای نظریه آرمانی جان لاک، فیلسوف انگلیسی مبتنی بر برابری نوع بشر به عنوان یک ایده‌آل یا کمال مطلوب که می‌بایست انسان‌ها روزی به آن برسند، پدید آمد. بعد از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل متحد، بیانیه حقوق بشر را تصویب کرد و در آن بیانیه از نظریه حقوق بشر جان لاک اقتباس کرد.
اعلامیه جهانی حقوق بشر در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸میلادی در ضمن قطع‌نامه ۲۱۷ از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شد. از ۵۶ دولت عضو سازمان ملل متحد، اعلامیه حقوق بشر با ۴۸ رأی مثبت، ۸ رأی ممتنع و بدون رأی منفی، به تصویب دولت‌های عضو رسید.
اما در عین حال شرایط، حاکی از اتفاق نظر درباره مقبولیت جهانی اعلامیه نیست و در چشم‌اندازی به جهان سوم برداشت می‌شود که آنها در تدوین، تصویب و حتی اجرای آن نقشی نداشته‌اند. آنها این اعلامیه را یک اعلامیه غربی که تأمین‌کننده منافع غربی‌ها و ابزاری برای سلطه آنها در شرایط جدید استعمار است تلقی می‌کنند. گفتنی است که دولت‌ها موضوع حقوق بشر نیستند، بلکه فرد، مخاطب این اعلامیه است در حالی‌که معمولاً برای اثبات مقبولیت اعلامیه به توافق دولت‌ها استناد می‌کنند.
حقوق بشر با تصویب و لازم‌الاجرا شدن منشور ملل متحد، تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و معاهدات گوناگون، که در سطح جهانی و منطقه‌ای بسته شده، مورد پذیرش دولت‌ها قرار گرفته است.

متن اعلامیه حقوق بشر

شناسايي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يک‌سان و انتقال‌ناپذير آنان، اساس آزادي و عدالت و صلح را در جهان تشکيل مي‌دهد. و نشناختن و تحقير حقوق بشر، به اعمال وحشيانه‌اي انجامیده که روح بشريت را به عصيان واداشته است. پس ظهور دنيايي که در آن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند، بالاترين آمال بشر اعلام شده است. اساساً حقوق انسان را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج، به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. مردم ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام کرده‌اند و تصميم گرفته‌اند که به پیش‌رفت اجتماعي کمک کنند. آنان می‌خواهند در محيطي آزادتر، وضع زندگي بهتري به وجود آورند. دولت‌هاي عضو نیز متعهد شده‌اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي را با هم‌کاري سازمان ملل متحد تأمين کنند، از آن‌جا که حسن تفاهم مشترک نسبت به اين حقوق و آزادي‌ها براي اجراي کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد، مجمع عمومي، اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام مي‌کند تا همه افراد و کليه ارکان اجتماع، اين اعلاميه را پیوسته مدنظر داشته باشند. آنها امیدوارند با تعليم و تربيت، اين حقوق و آزادي‌ها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين‌المللي، شناسايي و اجراي واقعي و حياتي آنها، چه در ميان خود ملل عضو و چه در میان مردم کشورهايي که در قلمرو آنها هستند، تأمين گردد.

ماده اول:

تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي‌آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان هستند و بايد با یک‌دیگر با روح برادري رفتار كنند.

ماده دوم:

1. هركس مي‌تواند بدون هيچ تمايز خصوصاً از حيث رنگ، جنس، نژاد، مذهب، عقيده سياسي يا هر عقيدۀ ديگر و هم‌چنین مليت و وضع اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر موقعيت ديگر، از تمام حقوق و كليه آزادي‌هايي كه در اعلاميه حاضر ذكر شده است بهره‌مند گردد.
2. هيچ تبعيضي مبتني بر وضع سياسي، اداري و قضايي يا بين‌المللي كشور يا سرزمين شخص به عمل نخواهد آمد. خواه اين كشور مستقل، تحت قيوميت يا خودمختار تلقی شود يا حاكميت آن به شكلي، محدود شده باشد.

ماده سوم:

هركس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.

ماده چهارم:

احدي را نمي‌توان در بردگي نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد ممنوع است.

ماده پنجم:

احدي را نمي‌توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد كه ظالمانه يا خلاف انسانيت و شئون انساني يا موهن باشد.

ماده ششم:

هركس حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه‌جا به عنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده هفتم:

همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون بهره‌مند شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي كه ناقض اعلاميه حاضر باشد و هر تحريكي كه براي اعمال چنين تبعيضي انجام شود از حمايت قانون بهره‌مند شوند.

ماده هشتم:

در برابر اعمالي كه حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار دهد و آن حقوق به وسيلۀ قانون اساسي يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد، هركس حق رجوع مؤثر به محاكم ملي صالحه را دارد.

ماده نهم:

احدي را نمي‌توان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود.

ماده دهم:

هركس با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش به وسيله دادگاه مستقل و بي‌طرف، منصفانه و علناً رسيدگي شود و چنين دادگاهي درباره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزایي كه به او وارد شده باشد، تصميم بگيرد.

ماده يازدهم:

1. هركس كه به بزه‌كاري متهم شده باشد، بي‌گناه محسوب خواهد شد تا وقتي كه در جريان يك دعواي عمومي كه كليه تضمين‌هاي لازم جهت دفاع او تأمين شده باشد، تقصير او قانوناً محرز گردد.
2. هيچ‌كس براي انجام يا انجام ندادن عملي كه در موقع ارتكاب، آن عمل به موجب حقوق ملي يا بين‌المللي جرم شناخته نمي‌شده است محكوم نخواهد شد. به همين سبب، هيچ مجازاتي شديد‌تر از آن‌چه كه در موقع ارتكاب جرم بدان تعلق مي‌گرفت، درباره احدي اجرا نخواهد شد.

ماده دوازدهم:

احدي در زندگي خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مكاتبات خود، نبايد مورد مداخله‌هاي خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد. هركس حق دارد در مقابل اين‌گونه مداخله‌ها و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد.

ماده سيزدهم:

1. هركس حق دارد كه در داخل هر كشوري آزادانه عبور و مرور كند و محل اقامت خود را انتخاب كند.
2. هركس حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به آن بازگردد.

ماده چهاردهم:

1. هركس حق دارد در مقابل شكنجه، آزار و تعقيب پناهگاهي جست‌وجو كند و در كشورهاي ديگر پناه گزيند.
2. در مواردي كه تعقيب واقعاً مبتني به جرم عمومي و غيرسياسي يا رفتارهايي مغاير با اصول و مقاصد ملل متحد باشد نمي‌توان از اين حق استفاده كرد.

ماده پانزدهم:

1. هركس حق دارد كه داراي تابعيت باشد.
2. احدي را نمي‌توان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.

ماده شانزدهم:

1. هر زن و مرد بالغي حق دارند بدون هیچ‌گونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با یک‌دیگر زناشويي كنند و تشكيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشويي و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در كليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي هستند.
2. ازدواج بايد با رضايت كامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.

ماده هفدهم:

1. هركس منفرداً يا به‌طور دسته‌جمعي حق مالكيت دارد.
2. احدي را نمي‌توان خودسرانه از حق مالكيت محروم نمود.

ماده هيجدهم:

هركس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و نيز متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان است و هم‌چنین شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هركس مي‌تواند از اين حقوق منفرداً يا اجتماعاً و به طور خصوصي يا عمومي بهره‌مند شود.

ماده نوزدهم:

هركس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.

ماده بيستم:

1. هركس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيت‌هاي مسالمت‌آميز تشكيل دهد.
2. هيچ‌كس را نمي‌توان مجبور به شركت در اجتماعي كرد.

ماده بيست و يكم:

1. هركس حق دارد در ادارۀ امور عمومي كشور خود، خواه مستقيماً و خواه از طريق نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند شركت جويد.
2. هركس حق دارد با تساوي شرايط، به مشاغل عمومي كشور خود نايل آيد.
3. اساس و منشأ قدرت حكومت ارادۀ مردم است. اين اراده بايد به وسيلۀ انتخاباتي ابراز گردد كه از روي صداقت و به‌طور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با رأي مخفي يا طريقه‌اي نظير آن انجام گيرد كه آزادي رأي را تضمين نمايد.

ماده بيست و دوم:

هركس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است به‌ وسيله مساعي ملي و هم‌کاری بين‌المللي حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي خود را كه لازمه مقام و نمو آزادانه شخصيت اوست با رعايت تشكيلات و منابع هر كشور به ‌دست آورد.

ماده بيست وسوم:

1. هركس حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت‌بخشي براي كار خود خواستار باشد و در مقابل بي‌كاري مورد حمايت قرار گيرد.
2. همه حق دارند بدون هيچ تبعيضي در مقابل كار مساوي اجرت مساوي دريافت كنند.
3. هركس كه كار مي‌كند به مزد منصفانه و رضايت‌بخشي ذي‌حق مي‌شود كه زندگي او و خانواده‌اش را موافق شئون انساني تامين كند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسايل ديگر حمايت اجتماعي تكميل نمايد.
4. هركس حق دارد براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد يا در اتحاديه‌ها شركت كند.

ماده بيست و چهارم:

هركس حق استراحت و فراغت و تفريح دارد و به خصوص به محدوديت معقول ساعات كار و مرخصي‌هاي ادواري با اخذ حقوق ذي‌حق است.

ماده بيست و پنجم:

1. هركس حق دارد كه سطح زندگاني او، سلامتي و رفاه خود و خانواده‌اش را از حيث خوراك و مسكن و مراقبت‌هاي پزشكي و خدمات لازم اجتماعي تأمین كند و هم‌چنین حق دارد كه در مواقع بي‌كاري، بيماري، نقص اعضاء، بيوگي، پيري يا تمام موارد ديگري كه به عللي خارج از ارادۀ انسان وسايل امرار معاش از دست رفته باشد، از شرايط آبرومندانه زندگي بهره‌مند شود.
2. مادران و كودكان حق دارند از كمك و مراقبت مخصوصي بهره‌مند شوند. كودكان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنيا آمده باشند، حق دارند كه همه از يك‌نوع حمايت اجتماعي بهره‌مند شوند.

ماده بيست و ششم:

1. هركس حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره‌مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودي كه مربوط به تعليمات ابتدايي و اساسي است بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايي اجباري است. آموزش حرفه‌اي بايد عموميت پيدا كند و آموزش عالي بايد با شرايط تساوي كامل به روي همه باز باشد تا همه بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره گيرند.
2. آموزش و پرورش بايد طوري هدايت شود كه شخصيت انساني هر فرد را به حد كمال رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادي‌هاي بشر را تقويت كند. آموزش و پرورش بايد حس تفاهم، گذشت و احترام به عقيدۀ مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيت‌هاي نژادي يا مذهبي و هم‌چنین توسعۀ فعاليت‌هاي ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل نمايد.
3. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.

ماده بيست و هفتم:

1. هركس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماع شركت كند، از فنون و هنر‌ها بهره گيرد و در پیش‌رفت علمي و فواید آن سهيم باشد.
2. هركس حق دارد از حمايت منافع مادي و معنوي آثار علمي، فرهنگي يا هنري خود بهره‌مند شود.

ماده بيست و هشتم:

هركس حق دارد برقراري نظمي را بخواهد كه از لحاظ اجتماعي و بين‌المللي، حقوق و آزادي‌هايي را كه در اين اعلاميه ذكر گرديده است تأمین كند و آنها را به مورد اجرا گذارد.

ماده بيست و نهم:

1. هركس در مقابل آن جامعه‌اي وظيفه دارد كه رشد آزاد و كامل شخصيت او را ميسر كند.
2. هركس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي‌هاي خود فقط تابع محدوديت‌هايي است كه به وسيله قانون و منحصراً به منظور تأمین، شناسايي و مراعات حقوق و آزادي‌هاي ديگران و براي رعايت صحيح مقتضيات اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در شرايط يك جامعه دموكراتيك وضع گرديده است.

ماده سي‌ام:

هيچ‌يك از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود كه متضمن حقي براي دولت، جمعيت يا فردي باشد كه به موجب آن بتوانند هريك از حقوق و آزادي‌هاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرند يا در راه آن فعاليتي نمايند.

کرامت انسان و حقوق بشر

«اعلامیه جهانی حقوق بشر» در نخستین اصل خود، به دو مبنای اساسی برای تعریف حقوق بشر اشاره می‌کند: آزادی و کرامت انسان؛ چراکه انسان‌ها آزاد به دنیا می‌آیند و دارای کرامت انسانی برابر هستند. از میان این دو مبنای اساسی، آن‌چه جادویی است و همواره مصداق خود را حفظ می‌کند، نه آزادی، بلکه کرامت است!
بیایید با دقت بیشتری این دو مبنا را در رابطه با حقوق بشر بررسی کنیم. در ابتدا یک توضیح مقدماتی درباره مفهوم واژه مورد بحث ضروری به نظر می‌رسد.

درباره واژه کرامت و مفهوم آن

پیش از توضیح درباره اهمیت کرامت انسان و برتری آن بر آزادی، ابتدا باید توضیح داد که این واژه‌ها همانند هر واژه دیگری، حاصل توافق انسان‌ها بر سر مفهوم آنهاست. واژه کرامت معادل فارسی «dignity» است؛ زیرا در حال حاضر، واژه بهتری در زبان فارسی نداریم و همین واژه و یا حیثیت و کرامت انسان توسط برخی بزرگان به‌کار رفته است. برخی دیگر پیش‌نهاد می‌کنند که آن را شأن و یا ارجمندی انسان بنامیم، ولی چون نباید تعصبی در انتخاب واژه‌ها داشت، به هر حال اجازه دهید تا واژه دیگری پذیرفته نشده، ما واژه کرامت را به جای «dignity» استفاده کنیم.
نکته مهم این است که احترام به آزادی و کرامت انسان، حاصل رشد شعور اجتماعی و وجدان انسان‌هاست و چنان‌چه در اعلامیه جهانی حقوق بشر بازتاب یافته است، لزوم پذیرش همگان برای احترام به این مبانی ضروری است تا حقوق بشر محفوظ بماند و در عمل قابل احترام باشد. احترام به آزادی و کرامت انسان بدون آگاهی و پذیرش ما مفهوم نمي‌یابد و در نتیجه عملی نمي‌شود. اگر ما به اعلامیه جهانی حقوق بشر معتقد هستیم و آن را می‌پذیریم، به ضرورت مفاهیم اصولی را که پیش‌فرض‌های پذیرش این حقوق هستند نیز می‌پذیریم. واژه کرامت در فیزیولوژی و ژن ما انسان‌ها ثبت نشده است، بلکه توسط وجدان جمعی بشر آگاه و مترقی پذیرفته شده است. اساسی شمردن مفهوم کرامت انسان در زمینه‌های گوناگون تعریف حقوق بشر در اسناد و اعلامیه‌های سازمان ملل متحد بر اهمیت درک همه ما از این مفهوم تأکید دارد و تلاش برای گسترش درک همگانی درباره آن را ضروری می‌سازد.

واژه‌های مشابه در تعریف ارزش‌های انسانی و سوء تدبیر از آن

نکته‌ای که شاید مانع از درک کامل مفهوم کرامت ذاتی انسان می‌شود، آن است که ما بر مبنای ارزش‌های جمعی در زمینه اخلاق یا رفتار اجتماعی مفهومی برای انسان تعریف می‌کنیم. انسانی که شایستگی اخلاقی و رفتار مناسب اجتماعی داشته باشد؛ یعنی برای اشاعه و حفظ ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی در جامعه، تعریفی از انسان ارائه می‌دهیم که در حقیقت انسانی نیک‌پندار، نیک‌گفتار و نیک‌کردار است. بی‌شک انسان معمولی، بی‌صلاحیت و مجرم در این دایره قرار نمی‌گیرد، اما باید به خاطر داشت که اعلامیه جهانی حقوق بشر درباره همه افراد بشر صادق است، و نه عده‌ای افراد برجسته که مورد احترام اجتماعی هستند.
برای مثال، همه ما شنیده‌ایم که تن آدمی شریف است به جان آدمیت ولی آیا تن آدم‌هایی را که جان آدمیت ندارند، واقعاً بی‌ارزش می‌شماریم؟ خیر، درباره هر آدمی ما اصل نبودن شکنجه را می‌پذیریم، و قبول داریم که فرد نباید مورد رفتار خشن و بی‌رحمانه و توهین‌آمیز قرار گیرد و اصل حق زندگی و لغو اعدام را قبول داریم.
ما این شعر را شاید به‌طور تمثیل‌گونه در تفسیر ارزش‌های اخلاقی شخصی خود برای انتخاب دوستان‌مان به‌کار گیریم، اما در زمینه عمل و احترام واقعی به تن آدمی، حقوق بشر را قطب‌نمای رفتار خود می‌دانیم.
این‌که «نه هر آدمی‌زاده از دد به است/که دد ز آدمی‌زادۀ بد به است» تمثیل دیگری است که شاعری در چند صد سال پیش برای ترویج ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی به‌کار گرفته است. در مثل، جایی برای مناقشه نیست، اما طبیعی است که در زمینه حقوق بشر کاربرد ندارد؛ زیرا نافی کرامت انسان و ناقض حقوق بشر است.
به طور سنتی ما در بزرگ‌داشت ارزش‌های اخلاقی خود، تا آن‌جا غلو می‌کنیم که فردی را که از این ارزش‌ها به دور است، انسان نمي‌خوانیم یا کرامت او را نفی می‌کنیم و او را انسان بی‌ارزشی می‌خوانیم. به همین ترتیب، ما انسان‌هایی را که عمل‌کرد اخلاقی یا اجتماعی مثبت دارند، باارزش می‌شماریم و از آنها تجلیل می‌کنیم، اما این شأن و ارجمندی که حاصل ارزش‌گذاری اجتماعی ماست و براساس اندیشه‌های والا یا عمل‌کرد مثبت و نیکوکاری انسانی به وی منسوب می‌شود، هرگز مترادف با مفهوم کرامت انسان که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر اسناد سازمان ملل متحد آمده است، نیست و نباید اشتباه شود.
مفهوم انسان والا، فداکار یا قهرمان و از این قبیل مفاهیمی است که با توجه به ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی ما تعیین می‌شود و توسط جمعی از ما انسان‌ها به فرد یا افرادی نسبت داده می‌شود. این صفت‌ها اکتسابی است و ذاتی و همگانی نیست و متناسب با توانایی‌های افراد، شرایط و موقعیت‌های فردی و اجتماعی و ارزش‌ها و انتخاب‌های فردی و جمعی مفهوم و بروز می‌یابد. مهم‌تر از همه این‌که این ویژگی‌های اکتسابی، به حقوق بشرِ کسی نمي‌افزاید، یا به‌عکس، فقدان آنها دلیلی برای محدودیت و یا نقض حقوق بشر افراد نیست. گرچه ممکن است این ویژگی‌های مثبت اجتماعی به کسب برخی امتیازات اجتماعی بیانجامد. به بیان دیگر، رفتار براساس ارزش‌های اجتماعی، فقط باعث کسب امتیازات اجتماعی می‌شود و ربطی به حوزه حقوق بشر ندارد. برای نمونه، جایزه نوبل و دیگر جوایز اجتماعی، به افرادی که شایستگی‌های ویژه‌ای در فعالیت‌های خود نشان داده باشند، تعلق می‌گیرد، اما این ویژگی‌ها و شایستگی‌ها، ربطی به موارد مصداق یا نقض حقوق بشر ندارد. حقوق بشر جهان‌شمول است و ورای ارزش‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی و در مورد همه انسان‌ها کاربرد دارد و این امر به‌ویژه در ارتباط با حقوق طبیعی بشر، همانند حق زندگی مصداق دارد.

کرامت یا آزادی؛ کدام مقدم‌ترند؟!

برخی حقوق بشر، حقوق طبیعی است و از هنگام تولد با اوست و تا دم مرگ با او خواهد بود به گونه‌ای که صرف‌نظر از روابط اجتماعی و شیوه زندگی فردی و جمعی، همواره توسط همه مورد احترام است، مانند حق زندگی. این حقوق براساس احترام به کرامت انسان استوار است و قابل سلب نیست. هیچ شخص حقیقی یا حقوقی نمي‌تواند، ولو به نام منافع جمعی یا امنیت ملی، حق زندگی را از دیگری سلب و او را اعدام کند.
دسته دیگری از حقوق بشر، حقوقی است که در اجتماع و براساس روابط مدنی و سیاسی تعریف می‌شود که در روابط بین انسان‌ها و در ساختار اجتماعی ـ سیاسی کاربرد دارد و تعریف می‌شود، مانند حق آزادی مطبوعات. حقوق اجتماعی ما بر اصل آزادی و برابری انسان‌ها استوار است. اما این آزادی‌ها در چارچوب روابط اجتماعی و با توجه به عمل‌کرد افراد در زمینه اجتماع تعریف می‌شود.
بنابراین، نهادهای اجتماعی هم‌چون مجلس شورا می‌توانند محدوده‌ای برای این حقوق تعیین کنند و نهاد اجتماعی دیگری هم‌چون دستگاه قضایی، می‌تواند این حقوق را از برخی افراد سلب نماید.
بدین ترتیب می‌بینیم که کرامت انسان بر آزادی او برتری دارد. بدین مفهوم که کرامت را نمي‌توان کاهش داد، محدود کرد، یا نفی نمود. در حالی‌که آزادی انسان‌ها را می‌توان کاهش داد، محدود کرد یا سلب نمود. افراد به خاطر ارتکاب جرم حتی به زندان انداخته شده‌اند و از بسیاری از حقوق و آزادی‌های خویش محروم می‌شوند، اما کرامت آنها خدشه‌دار نمي‌شود.
نکته بسیار بااهمیت این است که حتی سلب آزادی افراد به کرامت آنها لطمه نمي‌زند؛ یعنی فرد جنایت‌کاری مثل صدام یا پینوشه، اگر به خاطر جنایت‌های خویش محاکمه و زندانی شود و از همه آزادی‌ها محروم شود، در زندان نیز بایستی کرامت انسانی وی حفظ شود. از همین روست که اصل اول از مجموعه اصول حمایت از افراد تحت بازداشت یا در زندان که در سال 1988 از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده است، بیان می‌دارد که با همه افراد تحت بازداشت یا در زندان بایستی به شیوه انسانی با احترام به کرامت ذاتی فرد انسان رفتار شود.
بدین‌سان، هر فردی، صرف نظر از اعمال و کردار یا اعتبار اخلاقی و وجهه اجتماعی وی، کرامت انسانی دارد و احترام به این کرامت انسانی، همیشه و تحت هر شرایطی باید حفظ شود؛ زیرا کرامت انسان ذاتی اوست و ربطی به محدودیت حقوق مدنی و سیاسی ندارد و با سوء رفتار مدنی و سیاسی خدشه‌دار نمي‌شود. این اصل پایه‌ای و اساسی، احترام به حقوق بشر همه انسان‌هاست. بدون درک اهمیت و ضرورت احترام به کرامت انسان نمي‌توان حقوق بشر را درک کرد و پذیرفت.

حقوق بشر از منظر اسلام

همان‌گونه که در فصل بعد خواهد آمد، انسان در حقوق بشر اسلامی و از منظر قرآن به عنوان مانیفست دین اسلام، از دو جهت با انسان حقوق بشر غربی تفاوت دارد:
۱. انسان در حقوق بشر اسلامی، مطلقاً آزاد نیست و آزادی وی در دو بُعد تعریف می‌شود:
الف) آزادی وی در برابر افراد هم‌نوع خود و تکلیف و رابطه متقابل او در برابر آنها؛
ب) آزادی و تکلیف او در برابر خداوند.
مقایسه اشتباهی که تاکنون مکرر صورت گرفته این است که در مباحث فلسفی حقوق بشر، عده بسیاری آزادی بشر را در سنت اسلامی مقید و در فلسفه غربی مطلق انگاشته‌اند. این قیاس از آن حیث نادرست است که در غرب، حقوق بشر تنها در یک محور گردش و تعامل دارد و آن گردش حول محور رابطه بین افراد است، در حالی‌که حقوق بشر اسلامی، رابطه‌ای است با دو بُعد تکلیفی و حقوقی، نخستین بُعد آن در ارتباط با فرد تصویر می‌شود و بُعد دوم آن در ارتباط با خدا. از این‌رو، حقوق بشر در اسلام وجهی متعالی‌تر و مزید بر حقوق بشر غربی است. در بُعد مشترک حقوقی به نظر می‌رسد بین دو سنت تفاوتی در حجم، حدود، میزان و کارکرد آزادی‌ها، حقوق و تکالیف وجود نداشته باشد.
به همان‌سان که انسان غربی در ارتباط با هم‌نوع خود حق و تکلیف دارد، انسان در سنت اسلامی نیز واجد حق و تکلیف متقابل است و نباید گرد تکلیف و حقوق متقابل او، هاله معنویتی خلاف واقع کشیده شود. به عبارت دیگر، انسان مسلمان در رابطه با فرد هم‌نوع خود مسلمان یا غیرمسلمان، حقوق و تکلیفی بیشتر از انسان غربی ندارد و در این نوع رابطه، بر عمل او نیز برتری مترتب نیست. خیانت نکردن، دروغ نگفتن، ادای دین، آزار نرساندن، آزاد بودن و سلب نکردن آزادی دیگران و مواردی از این دست از نظر موضوعیت در هر دو سنت مشترک‌اند. بُعد دیگر، برتری است. به عبارت دیگر، خواسته یا ناخواسته، وجه مغفول فلسفه حقوق بشر در غرب، رابطه انسان و حق و تکلیف او در برابر خداوند است. در سنت غربی، انسان آزاد است، بدون رساندن اضرار به غیر، به هر عملی که خواست دست بزند و تنها وجه بازدارنده رفتار وی همین اصل (ضرورت و الزام عدم اضرار به غیر) است. بر این مبنا، اگر در جامعه یا مراجعی به رفتار فرد و حریم او تعرض شود یا آزادی مطلق او سلب یا به آن تعرض شود، حقوق بشری وی با چالش روبه‌رو شده است و باید اعاده گردد. خلاف و افزون بر سنت غربی، در حقوق بشر اسلامی عمل فرد باید واجد حیثیت عدم اضرار به غیر باشد. هم‌چنین باید در راستای رابطه تعریف شده‌ای که با خداوند دارد و تکلیف طاعتی که بر عهده او نهاده شده است (مضر به احکام لا یتغیر الهی) نیز نباشد و به آنها صدمه‌ای نرساند. بُعد پنهان در این رابطه نیز، در حقیقت نه اضرار به احکام خداوندی که (اضرار به نفس خود انسان) است تا در گردونه کمال دچار ضعف و توقف نشود و بتواند مسیر معهود را تا حصول به کمال و رستگاری سپری کند. در سنت رعایت حقوق دیگران و عمل برخلاف قواعد اخلاقی، در صورتی که آسیبی برای حقوق دیگران نداشته باشد مجاز است، اما در سنت اسلامی و در فلسفه حقوق آن، عمل برخلاف قواعد شریعت، چون به خود فرد نیز آسیب می‌رساند، مجاز نیست و در محدوده یکی از وجوه (واجب، حرام، مستحب و مکروه) شکل داده می‌شود. در واقع به بیان حقوقی، اصل (عدم اضرار به غیر) به حقوق غربی، جواز عدم حرمت می‌دهد. در حالی‌که در اسلام، اصل دیگری نیز این اصل را تکمیل می‌کند و آن اصل عدم اضرار به نفس است. در غرب، شرب خمر چنان‌چه در ملأ عام نباشد و حقی را از کسی پایمال نکند، معترض و متذکری ندارد، اما در اسلام، حتی اگر در نهان‌ترین مکان‌ها نیز صورت گیرد، از این حیث که خود فرد را دچار آسیب می‌کند، نیازمند تذکر است.
2. اخلاق نیز در غرب مانند حقوق، مبنایی جز قراردادهای مبتنی بر عرف ندارد و از این حیث الزام‌آوری آنها تنها به قدرت‌مندی حکومت باز می‌گردد؛ یعنی چون اخلاقی فاقد مبانی بشری است، لزوم عمل به گزاره‌های آن بسته به ضامن اجرایی آن است، نه این‌که در نهاد و وجود فرد الزام‌آور باشد. حتی می‌توان ادعا کرد که اخلاق غرب نیز اخلاقی صرفاً انسان‌محور است و گزینه‌های ماوراءالطبیعی، که حدی از تکلیف را برای آن مقدر دارند، دیده نمي‌شود. پس حذف مقتضیات دینی در فلسفه حقوق بشر، نه تنها دایره حقوق متقابل فردی را گسترش نداده است بلکه گریزگاه مهمی را در موضع تعارض حقوق و منافع از بین برده است. در حالی‌که اسلام با تکریم انسان به نفس خود وی، هم در مقام نتیجه‌گرایی و ارئه راه‌حل برای مواضع تعارض و هم در مقام عمل‌گرایی، همواره از غرب جلوتر بوده است.

انسان‌شناسی و كرامت انسان در قرآن

باید‏ بدانیم كه جایگاه و منزلت انسان در میان موجودات دیگر چگونه است. آیا برتر از بخشی از آنهاست یا برتر از همه موجودات یا اصلاً بر هیچ موجودی برتری ندارد؟ و اگر برتری دارد، آیا ذاتاً برتری دارد یا این‏كه اكتساباً می‏تواند برتری پیدا كند؟ برای بحث در این زمینه، باید آیاتی كه به نحوی خبر از برتری انسان می‏دهد را بررسی كنیم و بعد با نقل برداشت‏هایی كه از این آیات شده است، ببینیم جایگاه و منزلت انسان در قرآن چگونه است؟ برای این‏كه بحث از قرآن آغاز شود باید ببینیم انسانی را كه خداوند خلیفۀ خود معرفی می‏كند، اشرف مخلوقات و موجودات هم هست ‏یا خیر.
“وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً”؛
ما آدمی‌زاد را گرامی داشتیم و آنها را در خشكی و دریا [بر مركب‌های راهوار] حمل كردیم و از انواع روزی‌های پاكیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی كه خلق كردیم برتری بخشیدیم‏.
آن‌چه علامه طباطبايی(ره) در المیزان به آن اشاره كرده است درباره علت گرامی داشتن انسان بر دیگر آفریده‌ها عبارتند از: قوه نطق داشتن؛ تعدیل‌القامه بودن، انگشتان دست انسان جوری است كه قادر است ‏خیلی كارها را انجام دهد، با دست غذا خوردن، خط نوشتن، حسن صورت، تسلط بر بسیاری از مخلوقین و مسخر كردن، آفرینش ابوالبشر به دست‏ خداوند، قرار دادن ـ محمد(ص) ـ از انسان‏ها.
بعضی از این اوصاف نه‌‏گانه، متفرع بر عقل هستند مانند:
نطق وحرف زدن، خط نوشتن، تسلط بر غیر پیدا كردن.
بنابراین، عقل هم به عنوان دهمین عامل برتری شمرده می‏شود؛ زیرا همان‏‌طور كه علامه(ره) بیان فرموده‏اند، بخشی از این صفات، به عقل برمی‏گردند.
نكته‏ دیگر كه در این آیه قابل توجه است آن‌كه مفسران، كلمه‏ «كثیر» را به معنی موجودات مادی كه حیوانات و جن هستند تفسیر كرده‏اند و شامل ملائكه كه تحت تأثیر نظام مادی نيستند نمی‏دانند.
برخی گفته‌اند مراد از تكریم در آیه، بهره‌مندی از نعمت‌های دنیاست و مقصود از تفضیل در آیه نیز بهره‌مندی از نعمت‌های آخرت است.
مسئله تفضیل در آیات دیگر نیز آمده، مانند:
“يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى‏ الْعَالَمِينَ”.
و در آیه دیگر باز تعبیر «علی العالمین‏» آمده است:
“وَكُلّاً فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ”‏.
مفسران، عالم را به معنی جماعتی از مردم گرفته‏اند مانند: عالم عرب، عالم روم و... و آیه دوم را چنین معنا كرده‌اند كه همه پیامران را از حیث منزلت‏ بر عالم‏های زمان خودشان برتری دادند؛ زیرا هدایت‏ خاصه‏ خداوند بلاواسطه شامل آنها شده بود، ولی دیگران به واسطه اینها، شامل هدایت شده بودند.
در‏ كتاب انسان در قرآن می‏خوانیم: چند احتمال در رابطه با این‌كه نوع انسان از نظر كرامت مادی در چه مرتبه‏ای است، وجود دارد.
1. انسان از تمام مخلوقات پست‏تر است.
2. انسان از همه مخلوقات برتر است.
3. از بعضی از مخلوقات برتر و از بعضی پست‏تر است.
4. انسان با مخلوقات دیگر مساوی است.
مخلوقاتی كه در قرآن با انسان مقایسه می‏شوند عبارتند از:
1. جن.
2. فرشته.
3. حیوانات.
4. نباتات.
5. جمادات.
انسان بر سه گروه اخیر طبق آیات قرآن برتری دارد، مثلاً:
“وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحـْماً طَرِيّاً وَتَسْتَخْرِجوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا...”؛
او كسی است كه دریا را مسخر [شما] ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری برای پوشیدن [مانند مروارید] از آن استخراج كنید.
در این آیه، قرآن، از برتری انسان بر دریا و آن‏چه در دریا از موجودات زنده هست، خبر می‏دهد. یا در آیه دیگر می‏خوانیم:
“أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ سَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ”.
طبق این آیه، آن‌چه در آسمان‏ها و زمین است مانند خورشید و ستارگان و معادن و دریاها و گیاهان و حیوانات، در خدمت انسان گماشته شده است.
از مجموع این آیات استفاده می‏شود انسان بر سه گروه اخیر برتری دارد و ریشه این تكریم همان قوۀ عقل و اندیشه و اعضای بدن او از قبیل دست و زبان و انگشتان است.
اگر انسان از این اعضای بدنی و عقل محروم بود، هرگز نمی‏توانست ‏با وسایل ابتدایی و قدیم یا مدرن امروز به مسافرت‏های دور و نزدیك برود.
معلوم است كه تنها انسان است كه در شرایط زندگی ارضی چنین امتیاز‌هایی دارد و موجودات دیگر با این‌كه حركت، رفت‌وآمد، خور و خواب و شهوت دارند، ولی از این امكانات محرومند.
درباره برتری انسان بر جن باید گفت جن هم مانند انسان نیك و بد، صالح و غیرصالح، دین‌دار و بی‏دین دارند. ولی از خود، پیامبر ندارند و ناچار از پیامبر انسان‏ها پیروی می‏كنند.
“وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحـُونَ وَمِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَداً”.
آیا قرآن، حكایت از این دارد كه جن‌ها هم مانند انسان‌ها به دو دسته صالح و نیكوكار و غیرصالح تقسیم می‏شوند. در آیه دیگر نیز خبر می‏دهد كه گروهی از آنها مسلمان و گروهی غیرمسلمان‌اند.
برای مثال آیه “وَأَنَّا مِنَّا الْمـُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ”. و آیه دیگر از ایمان آوردن گروهی از آنها به پیامبر(ص) حکایت می‏کند:
“قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآناً عَجباً * يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَداً”.
براساس این آیه گروهی از آنها به وسیله قرآن به راه راست هدایت می‏شوند. پس نتیجه می‏گیرد كه انسان از جن هم برتر است.
اما فرشته هم مأمور می‏شود بر آستان انسانیت ‏سجده كند. بنابراین، انسانیت واقعی سجود ملائكه‏ها می‏شود.
نتیجه این است كه انسان بر همه موجودات ارضی (زمینی) اعم از جن و حیوان برتری ذاتی دارد، اما بر فرشتگان برتری ذاتی ندارد؛ چون در قرآن درباره فرشته‌ها می‏خوانیم:
“بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ”؛
همه بندگان مقرب خدا هستند كه هرگز پیش از امر خدا كاری نخواهند كرد و هرچه كنند به فرمان اوست‏.
“وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَاماً كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ”؛
البته نگهبان‏ها بر مراقبت احوال و اعمال شما مأمورند، آنها نویسندۀ اعمال شما و فرشته مقرب شمایند، شما هرچه كنید همه را می‏دانند.
نتیجه آن‌كه از نظر ذاتی، انسان و فرشته رقابتی ندارند و از طرفی مانعی ندارد كه از لحاظ كرامت و شرافت اكتسابی حتی بر فرشتگان هم برتری پیدا كنند.
حضرت آیة‌الله جوادی آملی در تفسیر آیه “ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّـهُ أَحْسَنُ الْخـَالِقِينَ”؛ «پس خلقتی دیگر انشاء نمودیم، آفرین بر قدرت كامل بهترین آفریننده»، می‏فرماید:
خدای كه خود را خالق كل شی‏ء معرفی می‏كرد فرمود: “اللَّـهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ”. چه مجردات مثل فرشتگان و چه مادی درباره هیچ‌كدام نفرموده: “تَبَارَكَ اللَّـهُ أَحْسَنُ الْخـَالِقِينَ”. فقط در مورد انسان آن‌هم بعد از افاضۀ روح و خلق جدید فرمود: “ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّـهُ...” یعنی مبارك بودن خدا. آیا برای آن است كه نطفه را به صورت علقه درآورد؟ آیا برای آن است كه علقه را به صورت مضغه درآورد؟ آیا برای آن است كه مضغه را به صورت جنین درآورد؟ آیا برای آن است كه ماده جامد را به مرحلۀ نفس نباتی و سپس به مرحلۀ نفس حیوانی رسانید؟
این‌طور نیست؛ چون این تحولات در بسیاری از حیوانات دیگر هم وجود دارد. حیوانات دیگر هم همین‏طورند؛ از این آیه معلوم می‏شود، مبارك بودن خدا از جهت افاضۀ جسم انسان یا نشئۀ نباتی او نیست و هم‏چنین مربوط به نشئۀ حیوانی او هم نیست، ‏بلكه مربوط به مقام انسانیت اوست و این مقام انسانیت است كه مسجود فرشتگان است و مكرم‏تر از موجودات دیگر و فی نفسه گرامی است. باز آیه “فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ” كه روح انسان را به خودش نسبت داده است و همین افاضه روح الهی، مایۀ مسجود شدن او بود.
دلیل این‌كه انسانیت از ملائكه هم بالاتر است این است كه مقام انسان مسجود ملائكه شد. نظر آیة‌الله جوادی آملی هم در كتاب كرامت در قرآن همین است. در نتیجه، اگر مخلوقات منحصر در همین پنج گروه هستند، انسان اشرف مخلوقات است و اگر غیر از این پنج گروه، مخلوقاتی دیگری هم داشته باشیم، اشرف مخلوقات بودن انسان را نمی‏شود از قرآن استفاده كرد. البته نه این‌كه قرآن عكس آن را ثابت كرده است، ‏بلكه اگر فرضاً مخلوقی باشد، قرآن در مورد آن توقف كرده است.

امتیازات انسان و ویژگی‌های انسان‌شناختی

تفاوت انسان با دیگر موجودات بسیار آشکار است، ولی نکته مورد بحث این است كه وجه تمایز انسان با دیگر موجودات از دیدگاه قرآن چه چیزهایی است؟
تفاوت انسان در تركیب ذات اوست كه دلیل آن‌هم در قرآن آمده است:
“إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ”؛
ما انسان را از نطفه‏ای آفریدیم كه در آن مخلوط‌های زیادی وجود دارد.
مقصود استعدادهای زیادی است که امروز به آنها ژن می‌گویند. بعد می‏فرماید:
انسان به مرحله‏ای رسیده است كه ما او را مورد آزمایش قرار می‏دهیم؛ یعنی به حدی از كمال رسیده است كه او را آزاد و مختار آفریدیم و شایسته‏ تكلیف و آزمایش و امتحان و نمره دادن، ولی موجودات دیگر چنین شایستگی را ندارند.
بعد از این مقدمه ویژگی‌های انسان از دیدگاه قرآن كریم را ملاحظه می‏كنیم:

نقاط قوت در انسان‌شناسی قرآن

1. یكی از امتیازهای انسان در قرآن كریم، بیان اوست: «علّمه البیان؛ به او تعلیم نطق فرمود.»
آن‌چه انسان به وسیله آن بتواند درون خود را و آموخته‏های خود را برای دیگران بازگو كند بیان نامیده می‏شود.
2. یكی دیگر از معیارهای مورد توجه قرآن، خودشناس بودن انسان است:
“بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ”.
در آیه آمده است كه انسان: خودآگاه است؛ ‏یعنی از احوال و وضعیت روحی و اخلاقی خودش خبر دارد و این آگاهی او از امتیازهای او به شمار می‏آید.
3. قدرت یادگیری و آموختن علم:
قرآن در این‌باره آورده است:
“عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ”.
انسان می‏تواند چیزی را كه نمی‏داند یاد بگیرد و از جهل خود بکاهد. خداوند دامنۀ علم او را هم محدود نكرده است،‏ بلكه مرتب می‏تواند از جهالت و نادانی‏های خود پرده بردارد و هزار مسئله مجهولی كه در پیش رو دارد حل كند.
4. متفكر بودن انسان:
خداوند انسان را متفكر قرار داده است.
“وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ”.
با تفكر و تدبر است كه انسان می‌تواند به قیامت و حشر و نشر كه در آیات آمده است یقین یابد. هر چیزی را علت‏یابی كند و برای هر چیزی ابتدا و انتهایی، در نظر بگیرد... .
5. فرستادن پیامبر(ص) از بین انسان‌ها نه موجودات دیگر:
“يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي...”؛
ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از جنس شما بیایند و آیات را برای شما بیان كنند.
6. سجده ملائكه بر انسان:
“وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوْا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ...”؛
چون فرشتگان را فرمان دادیم كه بر آدم سجده كنند، همه سجده كردند مگر ابلیس‏.
7. نماینده خدا بر روی زمین:
یكی دیگر از امتیازهای انسان این است كه خداوند انسان را جانشین خود و نماینده خود بر روی زمین قرار داده است. این را خوب می‏دانیم که تا انسان مرتبۀ بلندی نمی‌یافت این لیاقت را پیدا نمی‏كرد كه نمایندۀ خداوند معرفی شود:
“وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً”‏؛
به یاد آر آن‌گاه كه پروردگار فرشتگان را فرمود من در زمین خلیفه خواهم گماشت‏.
8. خلقت زمین برای انسان:
“وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ”.
البته در این‌كه معنی انام چيست اختلاف است. گروهی آن را بر هر ذات روح‌داری اطلاق كرده‏اند و قول دیگر این‏كه انام به معنی انسان است.
علامه می‏فرماید: «الانام یعنی الناس».
قول دیگر نیز این است كه انام، یعنی انسان و جن. باید توجه داشت در صورتی‏ كه انام منحصراً به معنی انسان باشد، این آیه به عنوان امتیازهای انسان به شمار می‏آید.
9. انسان و اختیار:
“وَيَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخـَيْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولاً”.
البته باید توجه داشت كه این امتیاز هم نسبت ‏به بعضی از موجودات است نه همه آنها؛ زیرا مثلاً جن هم مانند انسان از روی اختیار، خیر یا شر را انتخاب می‏كند.

نقاط ضعف در انسان‌شناسی قرآن

البته تذكر این نكته ضرورت دارد كه بعضی آیات قرآن، انسان را بسیار تمجید کرده است. در مقابل برخی آیات هم به ذم او پرداخته ‌است. ظاهر این دو دسته با هم تنافی دارد، ولی هیچ منافاتی وجود ندارد؛ زیرا با توجه به این‏كه انسان موجود دو بُعدی است و یكی از دو بُعد او، او را به سوی خوبی‏ها سوق می‏دهد و بُعد دیگر آن را به طرف لذت‏های زودگذر می‏كشاند، پس هركدام از این آیات به یكی از ابعاد انسان اشاره دارد. اكنون به آیاتی كه در آن به ذم انسان پرداخته است اشاره می‌کنیم:

1. بی‏صبری و شتاب‌زدگی:

“وَيَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخـَيْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولاً”.
عجول در لغت ‏یعنی طلب و جست‌وجوی شی‏ء قبل از رسیدن وقت آن. در این‌جا هم انسان تا هوایش به چیزی تعلق گرفت آن را طلب می‏كند و ای بسا گاهی آن شر است و به ضرر انسان است.

2. بخیل بودن:

“كَانَ الْإِنسَانُ قَتُوراً”؛
انسان طبعاً بخیل و ممسك است.

3. آرزوهای طولانی داشتن:

“أَم لِلْإنسَانِ مَا تَمَنَّى”؛
آیا برای آدمی هرچه آرزو می‏كند حاصل می‏شود [نه هرگز].
این آیه خبر از آرزوهای طولانی بی‏فایده‏ای می‏دهد كه انسان را به هلاكت می‏رساند و انسان هم به آنها نخواهد رسید. در فرهنگ قرآن هر آرزویی مدح نشده است؛ چه‌بسا بسیاری از آرزوها هستند كه انسان را به گناه و فسق می‏كشانند و برای انسان هم سودی ندارند. پس، قرآن شریف از آن به عنوان نكتۀ منفی یاد می‏كند.

4. جدال با حق:

“وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً”.
این آیه خبر از این می‏دهد كه آدمی بیشتر از هرچیز، با سخن حق به جدال برمی‏خیزد. با این‌كه حق را می‏داند، اما از آن پیروی نمی‏كند.

5. طغیان و سركشی:

“كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى”.
پیروی از كفر و طغیان یكی دیگر از امیال طبیعی انسان است كه به خاطر پیروی كردن از همین میل در طول تاریخ خون‏ها ریخته شده است و انسان‏ها به قتل رسیده‏اند. انسان‏های طاغی در طول تاریخ مردم را بسیار شكنجه کرده‏اند.

6. ناسپاس بودن انسان:

“إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ”.
«لكنود»، از همان ناسپاسی انسان حكایت می‏كند.

7. كم‌ظرفیت‏بودن انسان:

“إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذَا مَسَّهُ الْخـَيْرُ مَنُوعاً”.
انسان آن‏قدر كم‌ظرفیت است كه اگر كوچك‌‏ترین گرفتاری برای وی پیش آید، فریاد او بلند می‏شود و دست ‏به ناسپاسی می‏زند و اگر كوچك‏‌ترین نعمتی را احساس كند و به آن برسد، مانع دیگران خواهد شد...
منبع: چهارمین همایش بین المللی دکترین مهدویت




نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما