اصل انسان محور

ضابطه بندی دقیق اصل انسان محوری یک تصور بسیار انسان انگار و انسان محور درباره‌ی رابطه‌ی بین آفریدگار و آفریده‌اش است.
جمعه، 25 مرداد 1398
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اصل انسان محور
به هیچ وجه نمی توان از اصول فیزیکی آغاز عالم و قوانین مبنایی که در توجیه تکامل به سمت حیات و در واقع به سمت انسان‌ها آورده شده دفاع کرد. از طرفی هم می توان تصادف را به عنوان اصلی بدون توجیه انکار کرد. آیا هر «تصادفی» تصادف است؟ در مواجهه با این دو راهی، برخی از فیزیکدانان و زیست شناسان از خود می پرسند چرا چیزی شیبه به «فراقانون» در پس تمام تنظیم های دقیق و قوانین طبیعی نباشد؟ چیزی شبیه به «ابر قانون»، على الخصوص قوانین طبیعی که تکامل کیهان را طی ۱۳٫۷ میلیارد سال هدایت کرده اند تا به منشأ حیات و سرانجام به انسان انجامیده است؟ اما نه نیروی حیات گرایانه و نه ماده ی دارای آگاهی که از آغاز عالم وجود داشته است، هیچ کدام قابل اثبات نیست. کمتر می توان دلیلی به دست آورد که نشان از مشیت فرمانروای عالم داشته باشد که طرح انسان محور جهان را مو به مو به انجام رسانده باشد.
 
در سال ۱۹۷۰ این پرسش عینا در میان انگلیسی زبانان مورد بحث قرار گرفت. تعداد اندکی از کیهان شناسان، فیزیکدانان و زیست شناسان اصل موسوم به اصل انسان محوری را کاملا پذیرفتند. این اصل ضمانت می کند که شرایط آغازین و ثابت های طبیعی عالم، از قبل طوری آفریده شده اند که یک «ناظر» یا به عبارتی حیات و هوش بتواند ایجاد شود. این نخستین ضابطه بندی «میهم» بود که توسط فیزیکدان سرشناس آمریکایی رابرت دیک از دانشگاه پرینستون در سال ۱۹۶۱ ارائه شد. او همچون براندون کارتر، فیزیکدان انگلیسی - در رصدخانه مدون پاریس - به معنای «دقیق» استدلال نکرد که حیات و هوش «باید» ایجاد می شدند. کارتر در این استدلال قائل است به اینکه کیهان در ثابتها و قوانین مبنایی اش طوری استوار و آفریده شده است که نوعی حیات و هوش به نحو اجتناب ناپذیری ایجاد شود. بر همین اساس پاول دیویس حتی نوعی ذهن الهی رو به تکامل را معرفی می کند هرچند که داوری در این باره را به افراد را می گذارد.
 
ضابطه بندی دقیق اصل انسان محوری به نظر من یک تصور بسیار انسان انگار و انسان محور درباره ی رابطه ی بین آفریدگار و آفریده اش است. این برای فهم درست اصل انسان محوری کافی نیست تا در بازاندیشی این اصل واقف شویم که کیهان در واقع چگونه است که حیات و حیات توأم با ذهن را ممکن می سازد؟ حتى اگر چنین اصلی به طور قطع نتواند دلیلی علمی برای ارادهی خداوند بر خلقت انسان باشد اما گواهی غیرقابل تردید خواهد بود بر اینکه تمام فرآیند تکامل بی معنا نیست بلکه معنایی لااقل برای آدمیان دارد. انسان، اولین موجودی است که توان اندیشیدن دارد.آنچه در یهودیت، مسیحیت و اسلام مشترک است اعتقاد به این است که خداوند «خالق آسمان و زمین» است، اما اگر من این ایمان را بپذیرم آیا باید از این پس معجزات خداوند را که در کتاب مقدس آمده است، تصدیق کنم؟ دربارهی دخالت مستقیم خداوند در تاریخ بشر چطور؟به هر حال این مسئله معقول تر می شود که چرا تنها آدمیان می توانند به واسطه ی عقل خویش فرمول های ریاضی را حل کنند و بعد از اثبات اینکه طبیعت خود به زبان ریاضی نوشته شده است، انسانها به آرامی می توانند معنای آن را کشف کنند. هر تغییری در مقادیر عددی کیهان منجر به وجود عالمی دیگر می شد که در آن توسعهی حیات و على الخصوص حیات معنوی، نامحتمل یا حتی ناممکن می بود.
 
اما این پرسش مشکل وجود دارد: علم چگونه می تواند مبنایی برای چنین قانون فراطبیعی به دست دهد؟ یا اینکه باید به سادگی به عنوان یک واقعیت پذیرفته شود؟ به هر تقدیر، باید از توهمات غایت شناختی پرهیز کرد.
 
آلفرد جیرر که قبلا از او نام بردم، نظریه‌ی عوالم متعدد را به مثابه «ساختمان فکری» تلقی می کرد که «به اندازه علوم جدید واضح نشده است. علومی که با مدارات سیارهای کپلر و قانون گرانش گالیله آغاز شد». برای جیرر همچون دیگر دانشمندان «اصل انسان محور قانون فراطبیعی- که نظم عالم، حیات توأم با ذهن را ممکن می سازد جایگزین بهتری است.» اما به اعتقاد جیرر «نیاز به یک مبنای منطقی و ریاضی برای وجود» همچنان پابرجاست. امکان دارد که قانون فراطبیعی انسان محور- اگر آن را معتبر بدانیم - همچون دیگر قوانین فیزیک تنها به واسطه ی اثراتش پذیرفته شود و وجود یک بنیاد اولیه غیر ممکن باشد.»
 
بر مبنای اظهارات باید قبول کنم که این پرسش فراتر از قلمرو تجربی است و اساسا علم نمی تواند یک «توصیف نهایی» ارائه کند. یک قانون فراتجربی فراتر از تمام قوانین طبیعت، فلسفه و حتی دین، قادر است که این برنامه را برای پیدایش این جهان به دست دهد. این برنامه می تواند پیوند عظیمی که میان سطوح مختلف عالم وجود دارد را معرفی و تفسیر کند. پیوند میان عالم صغیر شامل ذرات بنیادین، اتم ها و مولکولها تا اشکال متنوع حیات، سلولها و ارگانیسم ها با عالم کبیر سیارات، ستارگان و تمام عالم.
 
گرهارد بورنر، اختر فیزیکدان مؤسسه ماکس پلانک در کارشنیک مونیخ، نگاه من به مسئله را تأیید می کند. او بر اساس مطالعات بسیارش اظهار می دارد که کسی نمی تواند از «اصل انسان محور» که اکنون وجود دارد «برای اثبات «اصل» آفرینش هدف دار و تکامل «حساب شده» آدمیان دلیل بیاورد.» کسی نمی تواند در چارچوب علم چنین نتایجی به دست آورد اما می توان به واسطه ی توصیف کیهان شناختی عالم، خود را به چنین افکاری واداشت.»
 
اگر ما بخواهیم منشأ کیهان، زمان و مکان را به عنوان فعل خلاق وجود باری تفسیر کنیم، نتایج علوم طبیعی مانع ما نخواهند شد. بالعکس شاید با کندوکاو در فیزیک بتوان این امر را به عنوان مدل استاندارد کیهان شناختی انفجار بزرگ توصیف کرد. باور ندارم که تکامل عظیم کیهانی صرفا یک نمایش بی معنا در مقابل صندلی های خالی باشد. بلکه همچون فریمن دایسون فیزیکدان آمریکایی گمان می کنم که هدفی در پس آن نهفته است. شاید طرح ایجاد عالمی هرچه پیچیده تر که پر از اشکال متنوع و یک اصل معنوی است. اما این ما را به قلمرو ایمان و ارزشها می برد که آنجا باید فروتنانه به جهل خود اقرار کنیم.
 
با وجود این در بینش دینی امروز، انسانها دیگر به عنوان «تاج خلقت» که مستقیما توسط خداوند آفریده شده اند، نمایان نمی شوند. آنان البته به عنوان محصول منحصر به فرد تکامل جلوه می کنند که بر اساس آگاهی، زبان و آزادی شان رابطهی منحصر به فردی با محیط زیست، زمین، منظومه شمسی، کهکشان راه شیری، عالم و مجازا با زمین و آسمان» برقرار کرده اند. همان طور که در داستان خلقت در کتاب مقدس شاعرانه به تصویر کشیده شده است.
 
نتیجه گیری از این مباحث این است که علم و دین هر دو دلایل موجه و استقلال دارند و خود مختارند . اما این دو می توانند در چارچوب بینشی فراگیر و کل نگر نسبت به همه چیز، بسط پیدا کنند.
 
در سنت ادیان یهودی، مسیحی و اسلام، افراد با دقت بیشتری به جای دین از «ایمان» سخن می گویند. البته این ایمان آن ایمانی نیست که بر اساس قواعد کلیسای سنت گرای کاتولیک رم «درست دانستن تمام تعالیم عرضه شده از سوی کلیسا برای باور داشتن» معنا می شود بلکه ایمانی است که با نگاه کارآمدی به کتاب مقدس به معنای اعتماد دانسته می شود: «ایمان یعنی یقین داشتن به اموری که انتظارشان را می کشیم، یعنی اعتقاد راسخ به اموری که دیده نمی شوند.» آنچه می آید عینا ترجمه ی کلمه به کلمهی سخنی از لوتر است: «اما ایمان بنیان (به یونانی هیپوتاسیس) همان چیزی است که در انتظار آن هستیم و البته بنیان اموری که نمی توان مشاهده کرد.» واقعیت خداوند در این جمله با صراحت توصیف شده است: «به واسطهی ایمان می فهمیم که جهان به فرمان خدا آفریده شد تا عالم شهود ترجمان عالم غیب باشد.»
 
به این معنا به اعتقاد من، آنچه در یهودیت، مسیحیت و اسلام مشترک است اعتقاد به این است که خداوند «خالق آسمان و زمین» است، اما اگر من این ایمان را بپذیرم آیا باید از این پس معجزات خداوند را که در کتاب مقدس آمده است، تصدیق کنم؟ دربارهی دخالت مستقیم خداوند در تاریخ بشر چطور؟ برخی از دانشمندان صریحا امکان هر نوع معجزه را انکار کرده اند، این مخالفت را باید جدی گرفت.
 
منبع: علم و دین، هانس کوک، ترجمه رضا یعقوبی، چاپ اول، نشر تمدن علمی، تهران 1395


مقالات مرتبط
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.