| ردیف |
اسم |
معنی |
| 1 |
رستاک |
(تلفظ: rastāk)، نام پسرانه و دخترانه به معنی شاخهی تازه ای که از بیخ درخت برآید، زادهی درخت مو |
| 2 |
رستگار |
آزادی و رهایی و خلاص و نجات یابنده |
| 3 |
رُستم |
کشیده بالا، بزرگ تن، قوی اندام؛ شجاع، دلیر و پهلوان، در شاهنامه پهلوان ایران |
| 4 |
رودین |
فرزند پسر |
| 5 |
روزبه |
خوشبخت، سعادتمند، بهروز |
| 6 |
روزبهان |
روزبه |
| 7 |
روزمهر |
مهر تابناک، مهر و عشق روشن و تابنده، خورشید روز، درخشان |
| 8 |
روهینا |
آهن و فولاد جوهردار، جنسی از پولاد قیمتی، آهن گوهر دار، گوهر آهن |
| 9 |
رویین |
سخت و محکم، پسر پیران ویسه که در جنگ یازده رخ به دست بیژن کشته شد |
| 10 |
رَها |
اسم پسرانه و دخترانه به معنی نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی |
| 11 |
رُهام |
در شاهنامه پهلوان ایرانی، (در عربی) پرندهای که شکار نکند |
| 12 |
رهان |
(تلفظ: rahān) رهنده، رهاشونده |
| 13 |
راتین |
رادترین، نام یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی |
| 14 |
راد |
جوانمرد؛ آزاده؛ بخشنده، سخاوتمند، خردمند، دانا، حکیم |
| 15 |
رادا |
منسوب به راد |
| 16 |
رادان |
مرکب از راد به معنی جوانمرد و پسوند نسبت، انکه منسوب به جوانمردی است |
| 17 |
رادمان |
رادمنش، کریم، با سخاوت، نام سرداری معاصر خسرو پرویز ساسانی |
| 18 |
رادمهر |
خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید |
| 19 |
رادین |
بخشنده، جوانمرد |
| 20 |
رادنوش |
مرکب از راد (جوانمرد، بخشنده) + نوش (نیوشنده) |
| 21 |
رادوین |
جوانمرد کوچک |
| 22 |
راستین |
حقیقی، واقعی، راست قامت |
| 23 |
راشا |
سرسبز و خرم و با طراوت، راهِ شادی، راه عبور |
| 24 |
رامان |
نام ناحیهای است در شهرستان اهواز، منسوب به رام |
| 25 |
رامبد |
رئیس رامشگران؛ آرامش دهنده، فرشته |
| 26 |
رامتین |
رامسین، رامین، نوازنده، سازنده؛ نام شخصی که واضع چنگ بوده |
| 27 |
رامسین |
گونهی کهنه رامتین به معنی سازنده و نوازنده است |
| 28 |
رامیار |
چوپان |
| 29 |
رامشاد |
مرکب از رام (آرام یا مطیع) + شاد (خوشحال) |
| 30 |
رامین |
به معنی طرب و « رام » (= رام، رامتین)، رامتین |
| 31 |
رایان |
نام پسرانه و دخترانه به معنی باهوش و دانشمند، نگهبان آسمان، در عربی نام کوهی در حجاز و نام شهری و روستایی است |
| 32 |
رایکا |
(گیلکی) به معنی پسر، محبوب و مطلوب |
| 33 |
رایبد |
به ضم ب، دانشمند، حکیم، دانا، خداوندگار خرد، مرکب از رای به معنای دانش و خرد و بد پسوند ملکیت |
| 34 |
رایین |
نام سردار اردشیر دوم پادشاه ساسانی |
| 35 |
رَزان |
تاکستان، باغ انگور؛ (در عربی) سنجیده شده، با وقار و آراسته |
| 36 |
رسا |
ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است، موزون و بلند، آنچه به راحتی قابل درک است، بلیغ؛ (به مجاز) رشید و خوش قد و قامت |
| 37 |
رستار |
نجات یافته، رها شده |
| 38 |
روحان |
از ریشه روح است به معنی پاکی است؛ پاک و مقدس |
| 39 |
ریو |
ریونیز، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی |