« شکر» - قسمت اول
آن چه پيش رو داريد گزيدهاى از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 14/07/86 مطابق با بيست و چهارم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
حالا اين ارزش از كجا پيدا مىشود و اعتبارش چيست، بحثى است كه بايد در فلسفهى اخلاق بررسى شود. كسانى معتقدند اينها از قراردادهاى بين عقلاست، چيزى كه همهى عقلا قبول دارند. در منطق مىخوانيم اينها از آراى محموده است. مثال مىزنند به حسن عدل و حسن صدق و به دنبالش مىگويند اين آراى محموده در جدل استفاده مىشود. و چون اينها اعتباريات است، در برهان استفاده نمىشود. بعضىها هم گفتهاند كه اينها يك قيود خفيهاى دارد كه اگر با آن قيودش به كار برود برهانى است، اما وقتى بدون حيثيت تقييديه در نظر گرفته مىشود جزء آراى محموده است. ولى در اينكه همهى ملل و جوامع در طول زمانهاى مختلف به اين ارزش دلبستگى داشتهاند و به يك معنا اين يك امر فطرى است، اختلاف زيادى نيست. البته اينجا غير از فطرياتى است كه در منطق مىگوييم.
انسان خودش هم مىتواند تجربه كند كه اگر كسى خدمتى براى انسان كرد، انسان از خدمت او شاد مىشود و خودش را در مقابل او مانند يك بدهكار مىبيند و كمترين وظيفهاش اين است كه به زبان بگويد متشكرم. اگر اين كار را نكند عموم مردم مىگويند بىادب است. مىگويند دور از فرهنگ است، ارزشهاى اخلاقى سرش نمىشود. يا كمى جسورانهتر مىگويند دور از انسانيت است، اين قدر به ايشان خدمت كرديم يك دست مريزاد هم نگفتند! ولى انسان حس مىكند مسأله عميقتر از اينهاست.
فرض كنيد كسى هديهاى را براى ديگرى فرستاده است. اگر طرف باورش نيست كه اين چيز ارزشمندى است، خيال مىكند چيز بى ارزشى است يا شايد هم فكر كند مسخرهاش كردهاند؛ او هيچ وقت در مقام شكر برنمىآيد. همچنين اگر كسى به طور اتفاقى خدمتى به كسى كرده است بدون اين كه قصد نفع رساندن داشته باشد، اين هم باز جاى تشكر ندارد، او براى خودش زحمتى كشيده است. باز از آن طرف اگر به كسى خيرى برسد ولى بگويد اين اتفاقى بوده و كسى اين را براى من نفرستاده؛ در اين جا هم از كسى تشكر نمىكند، چون منعمى را نمىشناسد كه شكرش كند. پس هم بايد خيرى به او برسد و هم بداند كه از يك شخصى بوده و او هم مىخواسته به او خيرى برساند. آن وقت در مقام شكر برمىآيد.
بسم الله الرحمن الرحيم
شكر و سپاس
حالا اين ارزش از كجا پيدا مىشود و اعتبارش چيست، بحثى است كه بايد در فلسفهى اخلاق بررسى شود. كسانى معتقدند اينها از قراردادهاى بين عقلاست، چيزى كه همهى عقلا قبول دارند. در منطق مىخوانيم اينها از آراى محموده است. مثال مىزنند به حسن عدل و حسن صدق و به دنبالش مىگويند اين آراى محموده در جدل استفاده مىشود. و چون اينها اعتباريات است، در برهان استفاده نمىشود. بعضىها هم گفتهاند كه اينها يك قيود خفيهاى دارد كه اگر با آن قيودش به كار برود برهانى است، اما وقتى بدون حيثيت تقييديه در نظر گرفته مىشود جزء آراى محموده است. ولى در اينكه همهى ملل و جوامع در طول زمانهاى مختلف به اين ارزش دلبستگى داشتهاند و به يك معنا اين يك امر فطرى است، اختلاف زيادى نيست. البته اينجا غير از فطرياتى است كه در منطق مىگوييم.
انسان خودش هم مىتواند تجربه كند كه اگر كسى خدمتى براى انسان كرد، انسان از خدمت او شاد مىشود و خودش را در مقابل او مانند يك بدهكار مىبيند و كمترين وظيفهاش اين است كه به زبان بگويد متشكرم. اگر اين كار را نكند عموم مردم مىگويند بىادب است. مىگويند دور از فرهنگ است، ارزشهاى اخلاقى سرش نمىشود. يا كمى جسورانهتر مىگويند دور از انسانيت است، اين قدر به ايشان خدمت كرديم يك دست مريزاد هم نگفتند! ولى انسان حس مىكند مسأله عميقتر از اينهاست.
ريشه فطرى و فرا انسانى شكر
وجوب شكر مُنْعم
مسئله شكر در قرآن
شرايط تحقق شكر
فرض كنيد كسى هديهاى را براى ديگرى فرستاده است. اگر طرف باورش نيست كه اين چيز ارزشمندى است، خيال مىكند چيز بى ارزشى است يا شايد هم فكر كند مسخرهاش كردهاند؛ او هيچ وقت در مقام شكر برنمىآيد. همچنين اگر كسى به طور اتفاقى خدمتى به كسى كرده است بدون اين كه قصد نفع رساندن داشته باشد، اين هم باز جاى تشكر ندارد، او براى خودش زحمتى كشيده است. باز از آن طرف اگر به كسى خيرى برسد ولى بگويد اين اتفاقى بوده و كسى اين را براى من نفرستاده؛ در اين جا هم از كسى تشكر نمىكند، چون منعمى را نمىشناسد كه شكرش كند. پس هم بايد خيرى به او برسد و هم بداند كه از يك شخصى بوده و او هم مىخواسته به او خيرى برساند. آن وقت در مقام شكر برمىآيد.
توحيد و شكر
شناخت و توجه به نعمتها
استفاده از نعمتها، مقدمه شكر
تفقّه براى تشكّر
پی نوشت:
1. انسان / 3.
2. نحل / 78.
3. انفال / 26.
4. ر.ك: بقره / 185 و حج / 36.
5. آلعمران / 123.
6. نساء / 79.
7. آلعمران / 26.
8. نحل / 108.
9. حجر / 3.
10. مستدركالوسائل، ج 13، ص 12، باب استحباب طلب الرزق، روايت 5.
11. الكافي، ج 1، ص 34، باب ثواب العالم و المتعلم، روايت 1.