میرزا و پادشاه خونریز

محسن فراهانی داستان کوتاه زیر را با موضوع وقف و وقف کردن نگاشته است. با هم آن را می خوانیم.
چهارشنبه، 22 مرداد 1399
تخمین زمان مطالعه:
نویسنده : محسن فراهانی
تصویر گر : نسترن عنبری
موارد بیشتر برای شما
میرزا و پادشاه خونریز
در تاریخ ثبت شده است که میرزا سیروس بخارایی روزی بر عمارت پادشاهی یکی از شاهان ایلخانی وارد شد تا پادشاه را کمی پند و اندرز دهد.

میرزا از دالان‌های اشرافی و طاق‌های طلاکاری‌شده عبور کرد تا نزد پادشاه رسید. پادشاه ایلخانی هم در حال تناول گوشت برّه‌ی کبابی بود و رخصت داد تا میرزا به حضور برسد.

میرزا گلویی صاف کرد و گفت: «همانا من بر تو وارد گشتم تا تو را پندی دهم که به واسطه‌ی آن، آخرت خویش را کنی آباد».

پادشاه تکّه گوشتی به دندان کشید و گفت: «سلام داش! خوبی؟ خوشی؟ نوکرتم. جونم داش؟ بفلما. سلاپا گوشم.»

میرزا با تعجّب گفت: «این چه طرز حرف زدن است؟ چرا لاتی صحبت می‌کنی؟ ما خیر سرمان در سده‌ی ششم هجری قمری زندگی می‌کنیم. در زمان ما این‌طوری حرف نمی‌زنند.»

پادشاه پاسخ گفت: «خودمم شلمنده‌ام داش! این نویسنده واس افزایش بار طنز مطلب این کارا رو می‌کنه. حالا ول کن این صوبت‌ها رو. بوگو بینیم پندت چی‌چی بود؟ یعنی آخرت‌مون از الان‌مون آبادتر می‌شه؟ مگه می‌شه آخه؟ ایستگاه کردی داش؟»

میرزا گفت: «نه‌خیر! من آمده‌ام تا راهی را به تو نشان دهم که بی‌شک اگر از آن راه عبور کنی، در آن دنیا قصرهایی به مراتب زیباتر از این کاخ خواهی داشت و خداوند نیز از تو خشنودتر خواهد بود. من آمده‌ام تا تو را با یک ارزش آشنا کنم، با یک کار پسندیده و زیبا، با یک مرام؛ مرامی به نام «وقف». تو در این دنیا مال و اموال بسیار داری؛ امّا آیا چیزی برای آن دنیای خود اندوخته‌ای؟ بیا و قدری از مال و ثروت و املاک خود را به مستمندان ببخش. اگر مالت را وقف کنی برای همیشه باقی می‌ماند و تا همیشه مردم دعاگویت می‌شوند و از همه مهم‌تر این‌که هزاران برابرش را از خدای خود پس‌ خواهی ستاند.»

پادشاه پوزخندی زد و گفت: «من فرک کردم پیج اینستاگرامی چیزی می‌خوای معرّفی کنی. برو عمو خدا روزیت رو یه جا دیگه بده. ما خیر سرمون شاهیم. کلّی خون ریختیم تا این قصر رو دُرُس کردیم. ما اگه آدم خوبی بودیم که خون نمی‌ریختیم که داش. این وقف مقف مال آدم خوباس که از الان به فکر اونور هم هستن.»

میرزا مغموم گشت و گفت: «خب حالا که به پند و نصیحتم گوش نکردی پس من یک موز بردارم؟»
 
گفتنی است از این‌جا به بعد ماجرا در هیچ کجای تاریخ ثبت نشده است و یکی از بزرگ‌ترین ابهامات تاریخ‌پژوهان همین است که آیا میرزا در آن روز موز را برداشت یا خیر.


منبع: مجله باران
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
play_arrow
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
آقا حساب کردند...
play_arrow
آقا حساب کردند...
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
play_arrow
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
play_arrow
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
play_arrow
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
play_arrow
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
play_arrow
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
play_arrow
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
play_arrow
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
play_arrow
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
play_arrow
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
دردسرهای انتخاباتی ترامپ
play_arrow
دردسرهای انتخاباتی ترامپ