زمين را هم فراموش نکن

1. اولين نکته اي که درباره فيلمنامه گاهي به آسمان نگاه کن... به ذهنم مي رسد، موضوعش است، يعني مرگ. اين طبيعي است که در متروپليسي مثل تهران، نخواهيم به چيزي مثل مرگ فکر کنيم. ما شهروندان يک شهر مدرن مي دانيم که مرگ هست و روزي به سراغمان خواهد آمد، پس سعي مان اين است که حتي از يادآوري آن فرار کنيم. به
يکشنبه، 11 مهر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
زمين را هم فراموش نکن

 زمين را هم فراموش نکن
زمين را هم فراموش نکن


 

نويسنده: امير قادري




 

نگاهي به فيلمنامه «گاهي به آسمان نگاه کن...»
 

1. اولين نکته اي که درباره فيلمنامه گاهي به آسمان نگاه کن... به ذهنم مي رسد، موضوعش است، يعني مرگ. اين طبيعي است که در متروپليسي مثل تهران، نخواهيم به چيزي مثل مرگ فکر کنيم. ما شهروندان يک شهر مدرن مي دانيم که مرگ هست و روزي به سراغمان خواهد آمد، پس سعي مان اين است که حتي از يادآوري آن فرار کنيم. به همين دليل است که مواجهه با يک اثر هنري که درباره مرگ است، فارغ از ارزش گذاري هاي رايج مان درباره اين آثار، يک غنيمت حسابي است. با ديدن گاهي به آسمان نگاه کن... براي چند لحظه هم که شده به مرگ فکر مي کنيم و به همين دليل مجبور مي شويم که وجودش را بپذيريم. اين که باز کي يادمان مي رود، ربطي به تبريزي و اين فيلم ندارد.
2. در ميان انبوه شخصيت ها و داستان هاي فرعي پرشمار فيلمنامه، مي شود رد دو خط داستاني اصلي را پيدا کرد. يکي ماجراهاي زوج بهمن و هانيه که در زمينه اتفاقات مربوط به يک آسايشگاه رزمندگان جنگ روايت مي شود و دومي قصه پيرمرد مال دوستي است که با تمام وجود به دنيا چسبيده و در عين حال تلاش مي کند که سر از کار بازماندگانش در دنيا درآورد. اما مشکل اين جاست که اين دو داستان چندان ارتباطي با هم پيدا نمي کنند و قلاب هايي هم که نويسنده هاي فيلمنامه براي مرتبط کردن اين دو ماجرا استفاده کرده اند، چندان قرص و محکم از آب درنيامده اند. از طرف ديگر در هر کدام از اين دو رشته داستاني، آن قدر شخصيت اصلي و فرعي وجود دارد که بيننده از پس شناسايي شان برنمي آيد. به خصوص که شخصيت هاي اصلي فيلم، به شکل مناسبي دنبال نمي شوند و بيننده در بسياري از صحنه ها کمبودشان را حس مي کند. اين يک فيلم حدوداً نود دقيقه اي است و شخصيت هاي پرشمار آن بيشتر مناسب يک مجموعه تلويزيوني به نظر مي رسند. تعادل بخشيدن به چنين فيلمي، با اين داستان پيچ در پيچ و موضوع حساس و شخصيت هاي فراوان و در هم آميختگي طنز و درام کار خيلي مشکلي است. تبريزي در فرش باد، که بسياري از ويژگي هاي گاهي به آسمان نگاه کن... را دارد، در رسيدن به اين تعادل موفق بوده، اما در اين فيلم انگار در اين زمينه ناکام مانده و سررشته ماجراها از دستش در رفته است. در فيلمنامه فرش باد، تمرکز به انداز? نويسنده هاي فيلمنامه روي يک ماجرا، يعني بافته شدن يک فرش تا موعد مقرر، باعث شده بود که آن ها يک محور محکم براي اضافه کردن داستان ها و شخصيت هاي فرعي به فيلمنامه داشته باشند. هرچند که تأکيد بيش از حد روي اين محور هم باعث مي شود قصه ها و شخصيت هاي فرعي، اضافي و نچسب به نظر برسند و به خوبي در داستان اصلي حل نشوند و فيلمنامه فرش باد در اين دام ها نيفتاده بود. ضمناً نويسنده هاي آن فيلمنامه موفق شده بودند که بين داستان اصلي و ماجراهاي فرعي دور و برش، ارتباطات مناسبي برقرار کنند.
فيلمنامه گاهي به آسمان نگاه کن... هم نيازمند آن تعادل و اين ارتباط است. اما انگار در اين جا نويسنده هاي فيلمنامه در انتخاب محور اصلي داستان دودل بوده اند و ماجراهاي مربوط به فاضلي با بهمن، هيچ کدام تنه مناسبي براي به دوش کشيدن بار شاخ و برگ هاي فراوان فيلم نيستند. ضمن اين که فکر مي کنم هر کدام از اين قصه ها مي توانستند دراماتيک تر از اين از کار درآيند. در اين صورت بعيد مي دانم مشکلي در راه انتقال تم اصلي فيلم پيش مي آمد. ماجراي چاپ شدن رمان بهمن يا رسيدن و نرسيدن زوج بهمن و هانيه به يکديگر و همچنين ارتباط فاضلي با اقوام و آشنايانش پس از مرگ، همگي قابليت مناسبي براي دراماتيک شدن داشتند. به اين ترتيب فکر نمي کنم بشود بار پيچيدگي و ابهام بيش از حد فيلم را به دوش هوش پايين مخاطب هاي سينماي ايران انداخت. آشفتگي فيلمنامه دلايل ديگري دارد که به چند تا از آن ها اشاره کرديم.
3. اما اين همه ماجرا نيست. در خلق اغلب اين شخصيت هاي فرعي، ايده هاي خوب و جذابي به کار رفته. از وردست دکتر منعمي گرفته که غذاهاي پرنده ها را مي خورد و کارهاي دکتر را رديف مي کند (چيزي در مايه هاي شخصيت وولف در پالپ فيکشن!) تا دخترک منشي که در يک صحنه کوتاه ظاهر مي شود و دستکش مي بافد و اسمش را که حورزاده است، خيلي بامزه تلفظ مي کند و رزمنده شادي که وقتي مي ميرد، باز رقص کنان در نور گم مي شود. ديالوگ هاي فيلمنامه هم گاهي خيلي خوب نوشته شده اند و به يکي از مهم ترين عوامل جذابيت فيلم بدل مي شوند. از جمله ديالوگ دو نفره رنجبر و فاضلي يا گفت و گوهاي دکتر منعمي و وردستش و اين چند تا سؤال و جوابي که خيلي خوب به نظر مي رسند. جايي که فاضلي همراه راهنمايش در برزخ، به سمت جهنم مي روند و فاضلي از مقصدشان مي پرسد، چون: «انسان ذاتاً فضوله.» و جواب مي شنود: «فضول را کجا مي برن؟» يا جايي که رنجبر با حورزاده، منشي اي که دارد دستکش مي بافد، درباره آتش گرم جلو شومينه صحبت مي کند و زن نتيجه مي گيرد که: «پس ديگه نبافم؟»
4. فيلم با وجود لحن طنزآميزش، موضوع خيلي مهم و حساسي را مطرح مي کند. اين که رابطه بين دنيا و جهان آخرت چيست و اين که آدم ها براي خوب مردن اول بايد خوب زندگي کردن را ياد بگيرند و ضمن اين که دودره بازي را کنار مي گذارند، بايد از زيبايي هاي اين دنيا استفاده کنند. در اين جا مسئله اصلي اين است که استفاده مناسب از اين زيبايي ها، نه تنها آدم را دلبسته دنيا نمي کند، بلکه او را براي مرگي جذاب و دلپذير آماده مي کند و فيلمنامه در ضمن اين سؤال را هم مطرح مي کند که گاهي شايد اين دلبستگي ما به مرگ به اين دليل باشد که هنوز ياد نگرفته ايم در اين دنيا چطوري لذت ببريم و از اين جا نتيجه مي گيرد که چنين مرگ خواهي، قدر و منزلت چنداني ندارد.
اما نکته اين است که بقيه مسائلي که در اين داستان پرشاخ و برگ در کنار موضوع مرگ و دنياي پس از آن قرار دارد، بيش از حد پيش پاافتاده و تکراري به نظر مي رسند و البته حجم زيادي از فيلمنامه نيز به همين موارد اختصاص دارد. از جمله ماجراهاي مربوط به رياکاري هاي آن حاجي برج ساز و مجلس ختم پس از مرگش و همچنين فرصت طلبي هاي دکتر منعمي و جفايي که در حق رزمنده ها روا مي دارد. پرداختن بيش از حد فيلمنامه به اين قبيل چيزها باعث مي شود که گاهي اوقات از داستان و موضوع اصليش دور شود و در مواردي همه چيز پيچيده تر از آني که بود به نظر برسد. هرچند که در همين بخش مربوط به رياکاري آدم ها، فيلمنامه چند ايده بامزه دست اول دارد. مثلاً وقتي که دکتر منعمي، قرآن شيکي را به عنوان هديه به بهمن مي دهد که فقط تبرک است و در جعبه اش باز نمي شود، يا جايي که کليد گاوصندوق فاضلي مالدوست، پشت تصويري که او را در حال زيارت خانه خدا نشان مي دهد، پنهان شده است. استفاده اساسي تر از اين ايده را البته مي توانيد در رهايي از شاوشنگ، ساخت فرانک دارابانت پيدا کنيد. جايي که مرد اسير پشت يک تصوير مبتذل، کانال فرارش را پنهان کرده، اما استفاده رئيس زندان از يک قاب عکس موجه، شبيه فاضلي از آب درآمده است.
5. فيلمنامه هاي آثار کمال تبريزي، معمولاً فقط نوشته خودش نيست. اما يک جور نگاه مهربانانه به ساکنان زمين و آسمان در همه آن ها وجود دارد و دامنه اين مهر همه را در بر مي گيرد. از صادق مشکيني ليلي با من است گرفته تا پدر و دختر ژاپني فرش باد. اين فيلمنامه هم با چنين ديدگاهي نسبت به آدم هاي دم مرگ و حتي خود مرگ نوشته شده. اما يک نکته تازه هم در اين فيلمنامه وجود دارد. نکته اي که خيلي به جا و به موقع مطرح شده، همان طور که طرح موضوع ريا در فيلمنامه ليلي با من است به موقع بود. در گاهي به آسمان نگاه کن... موضوع ارتباط بين زمين و آسمان مطرح مي شود. اين که چطور مي شود از زمين به آسمان رسيد و بالعکس. براي ما ساکنان آن شهر بزرگي که در آغاز مقاله درباره اش صحبت کرديم، توجه به اين قضيه، اين روزها از نان شب واجب تر است.
منبع:ماهنامه فيلم نگار شماره 15
/ن



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
حضرت زهرا (س) در ماجرای مباهله، نقش زن در دفاع از حقیقت
حضرت زهرا (س) در ماجرای مباهله، نقش زن در دفاع از حقیقت
جنگ زیرساختی؛ ابعاد تقابل ایران و آمریکا و راهبردهای واکنش تهران
جنگ زیرساختی؛ ابعاد تقابل ایران و آمریکا و راهبردهای واکنش تهران
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
play_arrow
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
play_arrow
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
play_arrow
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
play_arrow
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
play_arrow
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
play_arrow
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
play_arrow
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
play_arrow
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
play_arrow
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
play_arrow
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
play_arrow
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
play_arrow
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم