تئوري دکتر استرنج لاو

در آخرين صحنه گرداني هاليوود و سردمدارانش، براي نمايش پايان جهان، برخلاف هميشه، يک تاريخ دقيق هم ارائه مي شود؛ طلوع روز 21دسامبر سال 2012ميلادي!
دوشنبه، 10 آبان 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تئوري دکتر استرنج لاو

تئوري دکتر استرنج لاو
تئوري دکتر استرنج لاو


 

نويسنده: سعيد مستغاثي




 

نگاهي به فيلمنامه«2012»
 

در آخرين صحنه گرداني هاليوود و سردمدارانش، براي نمايش پايان جهان، برخلاف هميشه، يک تاريخ دقيق هم ارائه مي شود؛ طلوع روز 21دسامبر سال 2012ميلادي!
تا اينجا هر آن چه به عنوان آخرالزمان و پايان جهان به نمايش گذارده مي شد، تنها شکل به آخر رسيدن و نشان دادن عوامل اسطوره اي، انساني، طبيعي و يا تکنولوژيکي بود که اين انجام را باعث مي گرديد و نشاني از تاريخ و زمان معيني به چشم نمي خورد. اگرچه يک سري از اين نوع فيلم ها همچون پايان روزها، آخرالزمان را به پايان هزاره دوم و آغاز سال 2000ربط مي دادند، اما در اغلب اين آثار نيز تعيين زمان تقريبي براي حاکميت ضد مسيح يا شيطان و يا نيروهاي اهريمني صورت مي گرفت. اما در فيلم هاي ديگري مانند آرماگدون(مايکل بي)، برخورد عميق(ميمي لدر)، اتفاق(ام. نايت شيامالان) و همين اخيراً آگاه تنها به فاجعه اي پرداخته مي شد که براي کره زمين و پايان زندگي انساني در آن روي مي داد.
اما چرا اين بار چنين تاريخ دقيقي به مخاطبان آثار آخرالزماني هاليوود عرضه مي شود؟ شايد از آن رو که اگرچه در سينما، نشان دادن تاريخ براي پايان دنيا بحث تازه اي به نظر ميرسد، اما در عرصه انديشه و تفکرات آخرالزماني غرب که به طور مشخص از سوي اونجليست ها مطرح شده و مي شود، اين موضوع اساساً سخن تازه و جديدي نيست. بلکه سال هاست رهبران اونجليست از طريق رسانه هاي پر قدرت ديداري و شنيداري و نوشتاري خود که براساس آمار ارائه شده تنها حدود 1550تا 1600کانال راديويي و تلويزيوني را در بر مي گيرد، بارها به طور رسمي و مستمر تاريخ پايان جهان را اعلام کرده اند.
تقريباً از اواخر دهه 80و اوايل دهه 90ميلادي بود که اين زمان را در پايان هزاره دوم و شروع هزاره سوم معرفي کردند. از آنجا که يکي از اساسي ترين اعتقادات اين فرقه، هزاره گرايي(به معناي باور به وقايع و اتفاقات مهمي که در آغاز و پايان هر هزاره روي مي دهد مانند ظهور عيسي مسيح يا سقوط ضد مسيح به قعر جهنم) است و به طور مشخص، گروه قابل توجهي از آنها به هزاره گرايان مشهورند، همواره در محصولات مختلف فرهنگي و هنري شان، اشاره به پايان يا آغاز هزاره نقش مهمي داشته است. (از پايه اي ترين باورهاي اين گروه، هزاره خوشبختي يا هزار سال حکومت حضرت مسيح(ع) و پيروانش است که پس از وقوع جنگ آرماگدون و کشتار عظيم صدها ميليوني محقق مي شود.) از همين رو، در بخشي از کتاب و فيلم رمز داوينچي(دن براون/ آکيوا گلدزمن/ ران هاوارد) پروفسور سر لي تيبينگ(که سال ها به دنبال يافتن جام مقدس و راز آن بوده)، در حالي که رابرت لنگدون و سوفي را در کليساي وست مينستر لندن به گروگان گرفته تا با باز کردن رمز يک کريپتکس، مکان راز خانقاه صهيون يا همان جام مقدس(يعني محل دفن مريم مجدليه و اسناد مربوط به او) را بيابد، مي گويد که با پايان هزاره دوم و گذر از برج حمل به برج حوت، قرار بوده که اين راز از سوي خانقاه صهيون افشا شود و دليل همه جرياناتي که اتفاق افتاده را وابسته به همين موضوع و گذر مابين دو هزاره مي داند.
خاطرمان هست که پيش از آغاز سال 2000و در آستانه قرن 21يا همان شروع هزاره سوم، چه تبليغات وسيعي صورت گرفت(و متأسفانه از طريق رسانه هاي داخلي نيز دامن زده شد) که وقتي لحظه تحويل سال 2000فرا برسد، به يک دليل ساده تکنولوژيک(صفر شدن همه زمان ها روي دستگاه ها و سيستم هاي الکترونيک که هدايت بسياري از فرايندهاي صنعتي و مکانيکي بشر امروز را در دست دارند) همه امور از کار افتاده و خواهد ايستاد؛ آن چه که پيش از آن در برخي فيلم هاي آخر الزماني رويت شده بود. (مثلاً فيلم روزي که زمين از حرکت ايستاد ساخته رابرت وايز در سال 1957) پس از سال 2000هم به دفعات، تاريخ و زمان پايان تمدن امروز بشري، به خصوص از سوي اوانجليست ها اعلام شد و در رسانه هايشان توي بوق قرار گرفت.
2001، 2003، 2006و 2008 همگي زمان هايي بود که براي جنگ نهايي آرماگدون يا حاکميت ضد مسيح و يا پايان جهان اعلام شد. بسياري از ناظران آگاه به مسائل سياسي و مقولات آخرالزماني، پس از واقعه 11سپتامبر 2001و اسناد و شواهدي که در اين ارتباط به دست آمد و افشا شد، به اين تئوري معتقد شدند که چنان فاجعه اي، منجر به انهدام دو برج عظيم سازمان تجارت جهاني، نمي تواند کار چند افغاني پاپتي کوه هاي هندوکش با نام طالبان يا مانند آن باشد و قطعاً از يک طرح و نقشه دقيق بر مي آيد که سال ها روي آن کار شده و تعداد کثيري از سازمان هاي اطلاعاتي و نظامي عمده جهان در آن سهيم هستند. (خصوصاً که برخي از فيلم هاي توليد شده هاليوود مانند جاده آرلينگتون، يکي دو سال پيش از وقوع حادثه 11سپتامبر، زمينه سازي تصويري آن را در ذهن مخاطبان جهاني انجام داده بودند.) جريانات نظامي که به بهانه قضيه 11سپتامبر از سوي آمريکا به دنيا تحميل شد(مانند اشغال افغانستان و عراق) تقريباً فرضيه فوق را قطعيت بخشيد. چرا که حملات مذکور در طول مدت بسيار کوتاهي انجام گرفت، در حالي که بنا به اظهار نظر متخصصان نظامي، چنين عمليات اشغال گرانه اي، حداقل چندين ماه يا نزديک به يک سال تدارکات و برنامه ريزي نياز داشت. حتي امروز برخي از کارشناسان بر اين باورند که جنگ 33روزه عليه مردم لبنان در تابستان سال 2006ميلادي با تکيه بر همين باور آرماگدوني و آخر الزماني صورت گرفت تا يکي از تاريخ هاي اعلام شده از سوي اوانجليست ها، صورت حقيقت به خود بگيرد.
و دقيقاً پس از شکست اسرائيل در جنگ 33روزه بود که نخستين نشانه هاي تاريخ 2012به عنوان پايان دنيا، ابتدا در برخي از رسانه هاي وابسته به اوانجليست ها نمايان شد. ابتدا کسي اين مقوله را جدي نگرفت، چون هنوز زمان 2008(يکي ديگر از تواريخ اعلام شده براي آخرالزمان) فرا نرسيده بود. لازم به يادآوري است، 2008همان سالي است که در پايانش، جنگ خونين رژيم اسرائيل عليه مردم غزه صورت گرفت. اما گويا خود اوانجليست ها هم چندان به سال 2008و قتل عام غزه اميدي نداشتند که پيش از آن، تاريخ 2012را براي آخرالزمان اعلام کردند.
به هر حال از همان زمان، سال 2012به عنوان پايان جهان به صورتي آرام و بطئي در بوق رسانه ها قرار گرفت. ابتدا برايش وجهه اي تقويمي تراشيدند؛ اين که پس از گذشت 26000سال، تقويم قوم مايا(مردمي که قرن ها قبل از ظهور مسيحيت در آمريکاي مرکزي و جنوبي زندگي مي کردند) به آخر خود رسيده و به اصطلاح صفر مي شود و همين موضوع باعث رخداد فجايعي در کره زمين خواهد شد. پس از آن گفته شد که پيش بيني هاي علمي نشان مي دهد در سال 2012، خورشيد منظومه شمسي در مرکز کهکشان راه شيري قرار گرفته و همين باعث تأثيرات شديد اقليمي روي کره زمين شده که زندگي در آن را به نابودي خواهد کشاند. بعد از اين فرضيه در بعضي از رسانه ها و اين بار از قول برخي پيشگويان نقل شد که در سال 2012، کره زمين تحت تأثير نيروهايي(شايد همان قرار گرفتن خورشيد در مرکز کهکشان)، ناگهان حرکتي را برعکس جهتي که اکنون در حال چرخيدن به دور خود است، آغاز خواهد کرد و همين موضوع اين کره و زندگي انساني روي آن را زير و رو مي کند. اما از آنجا که چنين تغيير جهتي با هيچ عقل سالمي جور در نمي آمد، به سرعت گفته شد که در تاريخ ياد شده، کره زمين ناگهان از حرکت باز خواهد ايستاد!
سرانجام چند ماه پيش بود که از قول نوسترآداموس(پيشگوي معروف) نيز بر 2012به عنوان پايان تاريخ، صحه گذارند و فيلم مستندي تحت عنوان نوسترآداموس: 2012نيز هم زمان با نمايش فيلم سينمايي 2012به نمايش گذاردند. اما از آنجا که نوسترآداموس در هيچ کجاي نوشته ها و مکتوباتش به چنين تاريخي، به صراحت اشاره نکرده است، به نقاشي هاي او رجوع کرده و با تفسير و توجيه يکي از آن نقاشي ها، اين نتيجه را القا کردند که نوسترآداموس در يکي از پيش گويي هاي پنهانش، سال 2012را آخرالزمان دانسته است. (نکته جالب اين که در همين فيلم مستند نوسترآداموس: 2012، يک خاخام يهودي ضمن اشاره به شرايط امروز جهان که با شرايط آخرالزمان سازگار است، مي گويد در سال 2012براساس يک روايتي، تاريخ عبري يا يهودي نيز پس از طي 7000سال به آخر خود مي رسد!)
به هر حال از آنجا که همواره هاليوود، تئوري ها و فرضيه هاي جعلي- خرافي حاکمان سياسي و ايدئولوژيک خود را به تصوير کشيده، اين بار نيز دست به کار شد تا تازه ترين دست پخت تئوريک اين حضرات را بر پرده سينماها ببرد و در اين ميان چه فيلم سازي بهتر از رولند امريش که پيش از اين، آثار آخر الزماني همچون روز استقلال، روز بعد از فردا، گودزيلا و 10هزار سال پيش از ميلاد را جلوي دوربين برده بود و از قضا اين دفعه خودش نيز به طور مستقيم در نوشتن فيلمنامه با هارولد کلوسر مشارکت جست.
امريش در اين دست از آثارش تقريباً به همه نوع نگاه آخرالزماني متوسل شده است؛ از فاجعه فضايي در روز استقلال گرفته تا فاجعه اقليمي در روز بعد از فردا و نابهنجاري بيولوژيک در گودزيلا و بالاخره آخرالزمان اسطوره اي در 10هزار سال قبل از ميلاد.
تا اين که در فيلم 2012مجموعه اي از پيش بيني هاي ايدئولوژيک را با پديده هاي طبيعي و کهکشاني و البته عناصر اسطوره اي در هم آميخته تا اين بار، باورهاي اوانجليستي را در شکل و شمايلي تازه به خورد مخاطبان جهاني بدهد.در همه فيلم هاي ياد شده(مانند تمامي آثار آخرالزماني) دنيا توسط يک خطر ويرانگر مورد تهديد قرار گرفته(که اين خطر بيولوژيک، تکنولوژيک، اسطوره اي بوده و يا فضايي و از جهان ديگر مي آيد) و عنقريب است که تهديد مذکور، زندگي بشريت روي زمين را به نابودي بکشاند. در همه فيلم هاي ياد شده(مثل ساير فيلم هاي آخرالزماني)، بسياري از آدم ها مي ميرند و خرابي هاي دهشتناکي رخ مي دهد. در همه فيلم هاي مورد بحث(باز هم مانند تمامي توليدات سينماي آخرالزماني) آن چه مورد تهديد قرار گرفته و يا در مرکز تهديد واقع شده، ايالات متحده آمريکاست و ترجيحاً شهرهاي معروفش به خصوص نيويورک و سان فرانسيسکو و لس آنجلس و واشينگتن!
و بالاخره در همه فيلم هايي که پيش از اين رولند امريش ساخته(مثل همه فيلم هايي که در ژانر موسوم به آخرالزماني دسته بندي مي شوند) منجي و نجات دهنده نهايي يک قهرمان آمريکايي است که با هوش و ذکاوت و شجاعت خويش، سرانجام کابوس هولناک نابودي تمدن روي زمين را پايان مي بخشد! (همواره در فيلم هاي آمريکايي مشاهده کرده ايم که قهرمان اصلي يک موطلايي چشم آبي است و به قول معروف آرتيسته ناميده مي شود و بدمن ها و آدم هاي بد، معمولاً مومشکي و چشم سياه و اغلب داراي ريش هستند و نکته جالب اين که در فيلم 10هزار سال قبل از ميلاد به طور علني و از زبان قومي که تحت ستم قرار گرفته، مي شنويم که در انتظار يک منجي با موهاي طلايي و چشمان آبي هستند!)
اما اين قهرمان در فيلم 2012يک نويسنده لس آنجلسي است به نام جکسون کرتيس(جان کيوساک) که در عين حال راننده شخصي ليموزين يک ميلياردر روسي به نام يوري کارپوف نيز هست و او از اين طريق روزگار مي گذراند. ضمن اين که پسر او به اسم نوح(که پس از طلاق مادر و پدرش همراه خواهر خود با مادر و نامزد او، يک جراح پلاستيک و خلبان آماتور به نام گوردون زندگي مي کند) نيز از همان اوايل داستان، هوشمندي هايي از خود بروز مي دهد تا سرانجام در صحنه نهايي فيلم، قدم آخر را براي نجات نسل بشر بردارد و فداکاري و شجاعت پدر را تکميل کند.
فيلم 2012از سال 2008آغاز مي شود که دوست هندي جکسون کرتيس، فاجعه اي خورشيدي را در سال 2012پيش بيني مي کند؛ فاجعه اي که موجب غليان مذاب هاي درون پوسته کره زمين مي شود و زلزله هاي بسيار شديد، آتشفشان هاي مهيب و سونامي هاي مخوف ايجاد مي کند و زندگي بشريت را نابود خواهد کرد. کرتيس با عجله اين پيش بيني را به اطلاع مقامات کاخ سفيد مي رساند و از همان زمان با تصميم رئيس جمهور آمريکا(سياه پوستي با ايفاي نقش دني گلاور)پروژه اي مخفي کليد زده مي شود که طي آن قرار است براي نجات نسل بشر، کشتي عظيمي ساخته شود که در آن گروهي از انسان هاي نخبه از تمام نژادها، نمونه هايي از تمام گونه هاي جانوري و مجموعه اي از همه دستاوردهاي علمي و فرهنگي و هنري بشريت نگه داري شوند تا از فاجعه آخر الزمان در امان بمانند. (در صحنه اي از فيلم شاهديم که تابلوي موناليزا يا لبخند ژوکوند را با نسخه بدلي عوض مي کنند تا نسخه اصلي را به درون همان کشتي انتقال دهند.) سرانجام زمان فاجعه فرا مي رسد، در حالي که گويا حتي خود جکسون کرتيس هم فراموش کرده قرار است يکي از آتشفشان هاي پايان دنيا از دل پارک ملي يلو استون سر در بياورد که بچه هايش را براي تفريح به همان جا برده است! ولي حکومت آمريکا و ارتش ايالات متحده آن را از ياد نبرده و در همان جا حضور دارد.
فيلمنامه تقريباً به روال معمول اين گونه آثار هاليوودي پيش مي رود و در واقع همه شخصيت هاي فيلمنامه به صورت تيپ هاي آشنا و کليشه اي رخ مي نمايانند. پيش از وقوع فاجعه، ابتدا نشانه هايي از آن به صورت محدود و کوچک پديدار مي شود؛ مثلاً زلزله اي با درجه ريشتر پايين، شکافي بزرگ در خيابان هاي لس آنجلس مي اندازد که حيرت و شگفتي همگان را در بر دارد. بعد از آن، لرزش هايي مختصر را در مکان هاي مختلف که برخي شخصيت هاي اصلي قصه يا وابستگان به آنها حضور دارند، شاهد هستيم. و بالاخره فاجعه نهايي شروع مي شود و جکسون کرتيس براي نجات زن و فرزندش مي شتابد، در عين آن که هواپيمايي کوچک را نيز کرايه کرده تا با آن بتواند همراه خانواده اش از فاجعه بگريزد. از اين به بعد جنگ و گريز قهرمانان فيلم با فجايعي که قدم به قدم آن ها را تعقيب مي کند، آغاز مي گردد و لحظه به لحظه عين کليشه هاي رايج فيلم هاي مشابه، اتفاقات به تصوير کشيده مي شود.
انصافاً بايد گفت امريش، صحنه هاي ديدني اي را در فيلم 2012به وجود آورده که تماشاگر را پشت همين صفحه کوچک تلويزيون و با کيفيت نه چندان مطلوب نسخه ويديويي، هاج و واج مي کند، چه برسد به پرده سينما و با کيفيت بالاي صدا و تصوير!
اما هر چه زرق و برق تصاوير و حيرت و اعجاب آنها بيشتر و بيشتر مي شود، کيفيت فيلمنامه پايين مي آيد. زلزله عظيم آغاز شده و امريش مکان هاي شناخته شده اي را به بيننده اش نشان مي دهد که يکايک ويران مي گردند، از جمله مجسمه بزرگ عيسي مسيح بر فراز شهر ريودوژانيروي برزيل، کليساي سن پيترز در واتيکان، پل عظيم گلدن گيت در سان فرانسيسکو، ابليسک غول پيکر مقابل کاخ سفيد در واشينگتن و...
خيابان ها و کازينوهاي لاس و گاس همچون تکه هاي يخ روي اقيانوسي از آب شناور مي شوند و بورلي هيلز لس آنجلس مانند غرق شدن تايتانيک به زير آب مي رود. يکي از تماشايي ترين لحظات فيلم، جايي است که راهب بودايي بر فراز کوه هاي سر به فلک کشيده تبت ايستاده و آخر الزمان را نظاره مي کند که چگونه امواج آب به ارتفاع بلندي هفت، هشت هزار متري کوه هاي هيماليا به سويش مي آيد و او با مراسمي آييني از آنها استقبال مي کند. (به اين ترتيب تبليغ بوديسم که سال هاست در فيلم هاي هاليوودي به عنوان تنها دين و مذهب مثبت نمايانده مي شود، در فيلم 2012نيز کاملاً خود را نشان مي دهد. گويا همچنان امثال دالاي لاما و به قول خودشان انقلاب رنگي از نوع زعفراني در ميان راهبان بودايي براي ايجاد فتنه در تبت و مزاحمت براي حکومت چين، جواب مي دهد!)
در سکانسي ديگر از فيلم که کشتي عظيم نجات، پيش از روشن شدن موتورهايش در حال برخورد با قله يک کوه است، دستگاه هاي کشتي، ارتفاع از سطح دريا را 27هزار پا يعني حدود 9000متر اعلام مي کنند که يکي از فرماندهان کشتي اعلام مي کند قله اي که در آستانه برخورد با آن قرار دارند، اورست است!
به جز اين صحنه هاي اعجاب آور، ساير لحظات فرار کرتيس و خانواده اش از زلزله و آتشفشان و باران سنگ و امثال آن تقريباً به شيوه فيلم هاي حادثه اي پرداخت شده اند که براي هرچه غليظ تر شدن هيجان فيلم، همواره در آخرين لحظات، شخصيت هاي اصلي از خطرناک ترين حوادث نجات پيدا مي کنند. مثلاً در صحنه اي که جکسون کرتيس، هواپيما را براي بنزين گيري رها کرده و به دنبال يافتن چارلي فارست(يکي از برنامه سازان انجيلي راديو که سال هاست فرا رسيدن چنين لحظه اي را انتظار کشيده و به مخاطبانش بشارت داده و حتي کليپي نيز در اين مورد ساخته است) راهي نقطه اي صعب العبور در کوهستان نزديک به محل فرود رفته تا راه نجات از فاجعه را دريابد، در بازگشت براي برداشتن نقشه مکاني که بايستي به کشتي نجات برسند، در آستانه سقوط به شکاف ايجاد شده توسط زمين لرزه قرار مي گيرد، ولي در آخرين لحظه رهايي يافته و خود را به هواپيماي در حال حرکت مي رساند.
اما در اين ميان و در بحبوحه نابودي بشريت، فداکاري و ايثار رئيس جمهوري آمريکا(که هواپيماي خود را واگذاشته و در ميان مردم مي ماند تا همراه آنها رنج نابودي را حس کند) از آن نقاط به اصطلاح گل درشت و شعاري فيلم است که اگر در فيلم هاي ايراني نمايش داده مي شد، به سختي مورد حملات منتقدان و غير منتقدان قرار مي گرفت، ولي تعجب از منتقدان خارجي است که چندان به اين سکانس شعر و شعاري واکنش نشان نداده اند! رئيس جمهوري، اگرچه خود دستور ساختن کشتي نوح قرن بيست و يکم را داده و به عنوان اولين منجي، پايه هاي نجات نسل بشر را بنياد گذارده! اما شخصاً براي نجات خود، از آن استفاده نمي کند و مي خواهد همراه ميلياردها نفري که فرصت حضور در آن کشتي را ندارند، بدون هرگونه دفاعي در برابر فاجعه قرار بگيرد. فاجعه اي که با غلتاندن يک ناو هواپيمابر، کاخ سفيد را در هم مي کوبد. (در برخي از فيلم هاي آخر الزماني مانند مگي دو: امگاکد يا روز استقلال، رئيس جمهوري آمريکا خود رأساً به عنوان منجي وارد عمل مي شود و مردم را نجات مي دهد، اما در فيلم 2012رئيس جمهوري سرنخ نجات را به کسان ديگر سپرده و خود همراه ديگر مردم راهي ديار عدم مي شود!)
اما نخبگاني که براي اقامت در کشتي نوح قرن بيست و يکم برگزيده شده و با وسايل مختلف راهي مکان حرکت کشتي(واقع در مخفيگاهي کوهستاني در چين) شده اند، چه کساني هستند؟ آنهايي را که در فيلم مي بينيم:
اول؛ گروه کارمندان و همراهان و دار و دسته رئيس جمهوري آمريکا که با هواپيماي ويژه رئيس جمهوري(Air Force One) راهي محل مذکور مي شوند. ميلياردر روسي و بچه هايش نيز همراه جکسون کرتيس و خانواده اش مي آيند. دوربين دين سملر(مدير فيلم برداري 2012) اعراب ثروتمندي را نشان مي دهد که داخل کشتي مي شوند، همچنين يک جفت از حيوانات مختلف(به سبک و سياق کشتي نوح) که توسط هلي کوپترها منتقل مي شوند. در يک صحنه ملکه اليزابت دوم را نيز همراه سگ هايش مي بينيم که وارد مي شود. اما انبوهي از مردم که از طرق مختلف ماجراي کشتي نجات را شنيده و راهي محل حرکت آن شده اند، در ابتدا براي ورود به کشتي دچار مانع مي شوند(شايد جزو نخبگان و منتخبان به شمار نيامده اند)، ولي بعداً با فوران نوع دوستي کرتيس و دختر رئيس جمهوري آمريکا(!) و با به خطر انداختن کليت کشتي، آنان نيز به داخل راه پيدا مي کنند!
اما پس از همه فراز و نشيب ها و گذشت نزديک به 140دقيقه از فيلم، به هر حال طناب نجات را بالاخره کرتيس مي کشد و آخرين حلقه آن را پسرش(که به طور معني داري نام نوح را بر خود دارد) رها مي کند. که اگر همان حلقه را رها نمي کرد، همه تلاش پدر يعني جکسون کرتيس نتيجه اي نمي بخشيد و موتورهاي کشتي امکان روشن شدن را پيدا نمي کرد و کشتي با تمام سرنشينانش، منهدم مي شد. اما در حالي که کشتي در آستانه برخورد با قله اورست است و طناب هاي ضخيمي مابين چرخ دنده هاي درهاي خروجي گير کرده و امکان بسته شدن کامل آنها را نمي دهد تا موتورها بتوانند روشن شوند، فداکاري کرتيس و پسرش نوح، باز هم طبق فرمول هاي رايج فيلم هاي هاليوودي در آخرين لحظات که هيچ اميدي به نجات نمي رود، همه مشکلات را حل مي کند! (اگر چه تماشاگر پر و پا قرص اين دست از فيلم ها با وجود هيجان زده شدن، اطمينان دارد که سرانجام به اصطلاح آرتيسته پيروز مي شود و نجات پيدا مي کند.) پس از پايان فاجعه(که گويا 27روز سپري شده)، کشتي نجات، آرام روي آب ها شناور است و براي اولين بار پس از حادثه، سرنشينان روي عرشه فراخوانده مي شوند تا دوران جديد را نظاره کنند. دوراني که با تاريخ 0/1/27يعني بيست و هفتمين روز از اولين ماه سال صفر مشخص شده است.
شايد اين تئوري نجات نخبگان بشريت در صورت رخداد فاجعه بار واپسين، براي نخستين بار در فيلم دکتر استرنج لاو يا چگونه ياد گرفتم دست از نگراني بردارم و بمب را دوست بدارم ساخته استنلي کوبريک مطرح شد که در آن فيلم، شخصيتي ديوانه به اسم دکتر استرنج لاو(پيتر سلرز) در آستانه فاجعه اتمي، طرحي را ارائه مي دهد که تونل هايي در زير زمين حفره شود تا نخبگان و دانشمندان بتوانند با پناه گرفتن در آن تونل ها، از عواقب يک جنگ هسته اي دور بمانند و پس از فرو نشستن غبار جنگ(که طي آن همه انسان هاي روي زمين از بين رفته اند) از تونل ها خارج شوند و زندگي تازه اي را آغاز کنند. شايد در آن سال ها متوجه نمي شديم که چنين تئوري ضد انساني و نژادپرستانه اي چه ريشه هاي عقيدتي و ايدئولوژيکي نزد فرقه اي از پروتستان ها به نام اوانجليسم دارد که امروز در ادبيات سياسي دنيا به مسيحيان صهيونيست مشهور شده اند.
ولي حال که از زبان رهبران اوانجليست به طور رسمي در مورد آخر الزمان و نبرد آرماگدون و نجات يافتگان آن مي شنويم، در مي يابيم تئوري آن دانشمند ديوانه فيلم دکتر استرنج لاو تا چه اندازه به اين روايات وحشتناک از سرانجام بشر شباهت دارد. بد نيست به چند نمونه از اين روايات نگاهي بيندازيم:
گريس هال سل نويسنده کتاب تدارک جنگ بزرگ اعتراف مي کند وقتي هال ليندسي از همين رهبران اوانجليست جملاتي از کتاب خود يعني شهر خدا را در کانال تلويزيوني اوانجليست ها مي خواند، هيچ نشاني از رحمت عيسي مسيح در آن مشاهده نمي شد، خصوصاً وقتي که اين عبارات را بيان مي کرد:
«همه شهرهاي جهان در جنگ هسته اي آخرالزمان ويران خواهند شد، تصورش را بکنيد... مسيح زمين را ويران خواهد کرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامي که جنگ بزرگ آخر الزمان به چنان نقطه اوجي رسيد که تقريباً تمامي آدميان کشته شدند، عظيم ترين لحظه فرا مي رسد و مسيح با نجات دادن مومنان باقي مانده، نوع بشر را از نابودي کامل نجات خواهد داد...»
هال ليندسي ادامه مي دهد: «پس از نبرد آرماگدون، تنها 144000يهودي زنده خواهند ماند و همه آنها چه مرد، چه زن و چه کودک در برابر مسيح سجدا خواهند کرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، همگي خود به تبليغ کلام مسيح خواهند پرداخت...»
در بخش هايي از تورات نيز به آينده و آخر الزمان اشاره شده که چند عبارت از آن را از نظر مي گذرانيم:
«در روزهاي آخر، مردم از سرزمين هاي مختلف روانه کوهي که بلندترين قله دنياست(اورست) و خانه خداوند بر آن قرار دارد، خواهند شد. آنها مي گويند برويم به کوه خداوند که خانه خداي اسرائيل بر آن قرار دارد، تا خدا قوانين خود را به ما ياد دهد و ما آنها را اطاعت کنيم، زيرا خداوند دستورات خود را در اوشنين(نام ديگر اورشليم) صادر مي کند. خداوند به جنگ هاي بين قومي خاتمه مي دهد. شمشيرها و نيزه هاي خود را به گاوآهن و خويش و اره تبديل خواهند کرد و ديگر ملت هاي دنيا در فکر جنگ با يکديگر نخواهند بود.»
جري فالول از ديگر رهبران اوانجليست که چند سال پيش در گذشت، نيز طي يک سخنراني مي گويد:
«همه جهان نابود نخواهد شد، زيرا خداوند ما(يعني عيسي مسيح) به جهان باز مي گردد. نخست، او مي آيد و کليسا را به دست خود مي گيرد. هفت سال بعد، بعد از هارمجدّون، يعني آن همه سوزي وحشتناک، او درست به همين زمان ما باز مي گردد. در نتيجه زمين نابود نخواهد شد. کليسا هم با او مي آيد، تا طي هزاران سال، در زمين با مسيح حکومت و سلطنت کند. و سپس آسمان هاي نوين و زمين نوين و ابديت فرا مي رسد. اين است همه آن چه که در آن کتاب درباره هارمجدّون گفته شده و اين، البته فقط کليات مطلب است.»
گريس هال سل در کتاب تدارک جنگ بزرگ از قول يکي از سرکردگان اوانجليست به نام کلايد درباره آخرالزمان مي نويسد: «در پايان هزار سال، زمين کنوني و آسمان کنوني ويران مي شوند و زمين و آسمان تازه اي خلق خواهد شد؛ و در آن زمين تازه، شهر آسماني اورشليم تازه اي ساخته خواهد شد، که همه نجات يافتگان همه دوره ها در آن خواهند زيست. آن وقت ابديت آغاز مي شود و پس از آن دنباله حوادث ديگر وجود نخواهد داشت. به اين ترتيب، ربودگي کليسا، در اين رشته رويدادها، نخستين رويداد خواهد بود. و اين رويداد، در هر لحظه ممکن است اتفاق بيفتد.»
واقعاً چه تصويري عيان تر و روشن تر از کشتي نجات و ساکنان درون آن در فيلم 2012که از فراز امواج چند هزار متري دريا به زمين ويران شده مي نگرند، مي تواند بيان سينمايي اين جملات باشد؟ هال سل در ادامه مي نويسد: «به کلايد گفتم من نگران جاهاي دوردست کره زمين هستم که مردمشان، حتي اسمي هم از عيسي مسيح نشنيده اند. به همين علت، آيا آنها سزاوار فرو افتادن در جهنم ابدي هستند؟
کلايد گفت: حالا، ما ديگر راديوي موج کوتاه داريم و در همه گوشه هاي دنيا مي توانيم پيام هاي مسيح را بگيريم. به اين ترتيب مردمان بسيار زيادي، فرصت هاي فراواني دارند که از گناهان خودشان توبه کنند و عيسي مسيح را به عنوان نجات دهنده خودشان بپذيرند.»
در صحنه اي از فيلم 2012مي بينيم که چارلي فارست(همان مجري اوانجليست راديويي) بر فراز کوهي مشغول موعظه مردم و مواجهه با آخر الزمان است. هم اوست که نقشه گريز و نجات از آن را براي منتخبان دارد.
گريس هال سل در دنباله نوشته هايش در همان کتاب تدارک جنگ بزرگ مي نويسد:
«کلايد از پيچيدگي هاي زندگي، تصور ساده لوحانه اي دارد؛ مانند جنگ اتمي، آلوده شدن محيط زيست ما، انفجار جمعيت، گسترده شدن قحطي و گرسنگي، کسري موازنه پرداخت هاي جهاني، ماليات هاي بيشتر و امنيت کمتر و ازا ين گونه. براي کلايد، فالول، ليندسي و ميليون ها نفر مانند آنها، مسئله تنها يک جواب دارد: با مسيح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلي خواهد کرد؛ و بعد، پيش از آن که تهديد ويران شدن جهان صورت بگيرد، تو به عنوان يک نفر رستگار شده، از زمين به ملکوت اعلا برده مي شوي. به نظر کلايد، نيازي نيست که انسان براي از ميان بردن آلودگي محيط زيست شهرهاي خودمان و يا قحطي و گرسنگي همه گير در هندوستان و آفريقا کاري بکند. ما نبايد نگران گسترش يافتن سلاح هاي اتمي در دنيا باشيم. نيازي نيست که سعي کنيم از جنگ ميان عرب ها و اسرائيل جلوگيري کنيم، بلکه به جاي همه اينها، بايد دعا کنيم که اين جنگ در بگيرد و همه دنيا را در کام خود بکشد، زيرا که اين، بخشي از طرح هاي آسماني است!»
لانگ، مدير تحقيقات انستيتو کريستيک، که يک مرکز پژوهشي مسيحيان، يهوديان و مسلمانان است، در بررسي خود درباره آرماگدون و آخر الزمان از کمک و همکاري لاري جونز، نويسنده و پژوهشگر نيويورکي و فارغ التحصيل دانشگاه کلمبيا برخوردار بود. او توضيح مي دهد: «يک هواخواه مشيت الهي؛ معتقد به خداشناسي آرماگدون، آدم بنيادگرايي است که کتاب مقدس را همانند يک سالنامه مطالعه و آينده را پيش گويي مي کند. هواخواهان مشيت الهي مانند جري فالول، هال ليندسي، پت رابرتسون و ديگر رهبران دست راستي مسيحي، اعتقاد دارند که کتاب مقدس، دومين ظهور نزديک عيسي مسيح را، پس از يک جنگ هسته اي سراسري، بروز فلاکت هاي طبيعي، سقوط و فروپاشي اقتصادي و اغتشاش ها و به هم ريختگي هاي اجتماعي، پيشگويي کرده است.»
اينان اعتقاد دارند که اين رويدادها، بايد پيش از دومين ظهور عيسي مسيح اتفاق بيفتند و معتقد هستند که طرح همه اينها در کتاب مقدس ريخته شده است. مسيحيان نو تولد يافته، پيش از آخرين دوران هفت ساله تاريخ، در وضع جسماني خود، از صفحه زمين به ملکوت آسمان برده خواهند شد و با مسيح در آسمان محشور خواهند بود. آنان از آن بالا، و در امنيت کامل، ناظر و شاهد جنگ هاي هسته اي و بحران هاي اقتصادي و آزمايش هاي سخت خداوندي خواهند بود. در پايان اين دوران آزمايش سخت خداوندي، اين مسيحيان نو تولد يافته، به همراه فرمانده عالي خود عيسي مسيح، باز خواهند گشت، تا در نبرد آرماگدون شرکت کنند، دشمنان خدا را نابود و سپس هزار سال بر زمين حکومت کنند. اين عبارات، بيان همان تصوير آخرين کشتي نوح فيلم 2012نيست که آرام روي آب هايي که سراسر کره زمين را پوشانده و گويا(آنچنانکه مسئولان کشتي مي گويند) بر فراز چند هزار متري اروپا شناور است و مي رود تا بر ساحلي امن پهلو بگيرد و زندگي جديدي براي ساکنانش آغاز شود؟
منبع: فيلم نگار، شماره 87



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
play_arrow
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
play_arrow
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
play_arrow
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
play_arrow
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
play_arrow
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
play_arrow
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
play_arrow
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
play_arrow
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
play_arrow
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
play_arrow
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم
play_arrow
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم