بیان مسئله:
در نگاه قرآن, حق پیروز است و باطل به دلیل غیر اصیل بودن پایدار نبوده و از بین می رود. بنا بر وعده الهی در آیات قرآن, سنت پیروزی در قالب محو باطل و استقرار حق, نجات رسولان الهی و اهل ایمان و مٶمنان, چیرگی حزب اللّٰه, وعده استخلاف و جانشینی در زمین, امامت و وراثت و فرمانروایی بر زمین و. . . تحقق و نمود پیدا می نماید.
با وقوع جنگ امریکا و اسرائیل بر علیه ایران اسلامی و شکست هاس ظاهری و پنهانی این دشمنان این نکته قاعدتا بیشتر مورد توجه قرار می دهد. که چکونه مجاهدان اسلام و ایران در جبهه حق، عرصه را بر دشمنان دیرینه خود تنگ کرده اند و این چیزی نیست مگر توکل و توسل و نیروی ایمانی که خداوند در قرآن به ان اشاره کرده است.
ضرورت موضوع:
ضرورت موضوع جنگ و پیروز های از آنجا نمایان می شود که عقبنشینیهای چندباره دشمن، نتیجه پشتیبانی مردم در خیابانها از رزمندگان میدان است. این همان نگاه قرآن است، که چگونه مردم را حدود 40 شب می توان در خیابان ها بسیج کرد، این نور ایمانی و این صلابت قرآنی و این امداد های الهی از کجا و چگونه در دل رزمندگان در میدان و مردم در خیابان نشات می گیرد.
ادامه نبرد تا تحقق اهداف ملی و میهنی صرفا نیروی الهی و درونی است که قران بارها به آن اشاره کرده است. حضور حیرتانگیز مردم در خیابان، کارآمدی میدان را رقم زده است و این رمز پیروزیها و حماسههای بعدی است. که رزمندگان را در میدان نبرد استوار تر و قوی تر و مقاوم تر گردانیده است.
اهداف موضوع:
در این مطلب مختصر به چند مورد از علت های قرآنی که باعث تحقیر و شکست و عقب نشینی دشمن شده را بازخوانی خواهیم کرد.
1. سنّت قطعیِ إلهی در مقابل ظلم و استبداد وزورگویى دشمنان چیست؟
2. اگر حق پیروز است، پس چرا در مواردى طرفداران آن شکست مىخورند؟
3.علل عقب نشینی دشمن چه گزینه های معنوی می تواند باشد؟
4.مثالی که در سوره رعد آمده است چگونه حق بر باطل پیروز است؟
5. راه های دشمن برای خاموش کردن نور خداوند کدامند؟
علت های معنوی و قرآنی شکست و عقب نشینی دشمنان از منظر آیات الهی
عقبنشینی دشمن؛ سنّت قطعیِ إلهی
رهبر شهید انقلاب:وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرا (1) سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا(2):و اگر کافران با شما مسلمین به جنگ برخیزند از قتال شما پشت گردانیده و فرار کنند و دیگر هیچ ناصر و یاوری برای خود نیابند.
خدا روشی ثابت و قطعی مقرّر کرده است که از پیش [بر پیروزی مؤمنان و شکست کافران] جاری بوده است، و هرگز برای روش خدا تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.
معناى آیه چنین مىشود که صلح حدیبیّه بر اساس ناتوانى و ضعف رزمى شما نبود، بلکه به خاطر مصلحت نظام بود، شما در حدیبیّه نیز اگر دست به جنگ مىزدید، پیروز بودید و دشمنانتان فرار مىکردند.
در قیامت مشخص مىشود که کافران هیچ ندارند و کسى ولایت و نصرت آنها را نمىپذیرد، اما در مقابل مؤمنان همه چیز دارند، گرچه در دنیا چیزى نداشتهاند.
امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه به خداوند مىگوید: «ما ذا فقد من وجدک و ما ذا وجد من فقدک» هر کس تو را دارد چه ندارد و هر کس تو را ندارد چه دارد؟
خداوند این گونه مقرّر داشته که ما و پیامبرانمان قطعاً پیروزیم. تاریخ و حوادث تاریخى، قانونمند بوده و عواملى باعث رشد یا رکود، عزّت یا ذلّت و فقر یا غناى آن مىشود و سنّت خداوند، پیروزى حق بر باطل است.
نتیجه و نکات مهم :
1- مسلمانانِ ضعیف، به عزّتى رسیدند که دشمنان، تاب درگیرى با آنان را نداشتند.
2- هر کس خدا ندارد، هیچ یاورى ندارد.
1- حوادث تاریخى، جرقه و تصادف نیست، بلکه یک جریان و قانون جارى و از پیش برنامهریزى شده است.
2- سنّتها و قوانین الهى، فراتر از زمان و مکان و عقل محدود بشرى است و بر اساس آزمون و خطا نیست، لذا جامع و بدون تغییر است.
3- قوانین الهى، در طول زمان کهنه و ناکارآمد نمىشود.
این سنّت الهى است: اگر چنانچه در مقابل ظلم و استبداد وزورگویى و خباثتها و جنایتهاى جنایتکارانِ عالم بِایستید، قطعاً مجبور به عقبنشینى میشوند؛ این قرآن کریم است که بهعنوان یک سنّتِ قطعىِ تاریخ و سنّت الهى از این یاد میکند؛ و این سنّت انشاءالله عملی خواهد شد.
ما این را امتحان کردهایم: در مقابل دشمن، «عقبنشینى» مشوّق دشمن است؛ در مقابل دشمن، «ایستادگى» موجب عقبرفت دشمن است.
پیروزی قطعی بر کافران و منافقان
کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ : خداوند حکم کرده است که همانا من و پیامبرانم (بر کافران و منافقان) چیره خواهیم شد. همانا خداوند قدرتمند شکستناپذیر است..(3)
سنّت خداوند پیروزى حق بر باطل است. با آن همه تهمتهایى که به پیامبر زدند و با آن همه کارشکنىها و مانعتراشىها و ایجاد فتنهها و جنگها، آیا تا کنون نام پیامبر اسلام و سایر انبیا بیشتر مطرح است یا مخالفانشان؟ نام حضرت ابراهیم باقى است یا نمرود؟ امام حسین علیه السلام عزیز است یا یزید؟ امام حسین علیه السلام به هدفش که رسوا کردن بنى امیه و دادن درس آزادگى به بشریّت بود رسید، امّا یزید چطور؟
سؤال: اگر حق پیروز است، پس چرا در مواردى طرفداران آن شکست مىخورند؟
پاسخ: اگر گفته شود فرزند نعمت است، به این معنا نیست که مشکلات دوران باردارى و زایمان، در کار نیست، بلکه مراد آن است که با تمام این مشکلات نعمت است. پیروزى حق بر باطل نیز در سایه ایمان، استقامت و اتحاد است، چنانکه قرآن مىفرماید: «الَّذِینَ قالُوا
غلبه کامل حق بر باطل: زیرا : پروردگار ما خداست
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ :بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.(4)
همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند (و مىگویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتى که پى در پى وعده داده مىشدید.
عقبنشینی دشمن: به دلیل صبر ومقاومت و تقواى رزمندگان
بَلَىٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَٰذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ :آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می دهد.(5)
کرز بن جابر به کمک مشرکین آمده بود و این امر به رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمین گران آمد. سپس براى تسکین خاطر پیامبر و مسلمین این آیات نازل شد و کرز بن جابر در این جنگ فرار کرد و به مشرکین کمک ننمود و مسلمین احتیاجى به مدد و کمک پیدا نکردند(6)
ذکر تعداد فرشتگان، نشان مىدهد که قدرت آنان محدود است. همان گونه که از کلمهى «مُنزَلین» فهمیده مىشود که فرشتگان تحت امر خدا هستند و از پیش خود کارى انجام نمىدهند.
و از کلمه «مُسَوّمِین» استفاده مىشود که فرشتگان امدادى، نیروهاى ویژهاى هستند. چنانکه امام زینالعابدین علیه السلام در سلام خود به فرشتگان، براى هر دسته از فرشتگان، مأموریّت خاصّى را بیان مىکند. (7)
نتیجه و نکات مهم :
1- استقامت وتقوا، عامل نزول فرشتگان وامدادهاى غیبى است.
2- امدادهاى الهى، اختصاص به زمان پیامبر ندارد.
3- مقاومت همراه با تقوا ارزش دارد وگرنه لجاجت و یکدندگى است.
4- از دشمن غافل نشویم که هجوم او خشمگینانه و خروشان است.
5- هرچه هجوم دشمن بر تقواپیشگان شدید باشد، خداوند نیز برامدادهاى خود مىافزاید.
وعده یاری و پیروزی: بشارتی برای رزمندگان
وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ ۗ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ:و خدا [وعده یاری و پیروزی] را جز بشارتی برای شما و برای آنکه دل هایتان به آن آرامش یابد، قرار نداد؛ و یاری و نصرت جز از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم نیست.(آیه 126 سوره آل عمران) و خدا آن وعده را نداد مگر آنکه به شما مژده فتح دهد و تا دل شما مطمئن شود؛ و فتح و پیروزی نصیب کسی نشود مگر از جانب خدای توانای دانا.
نتیجه و نکات مهم :
1- آرامش خاطر و امید از نیازهاى رزمندگان در جبهه است.
2- تمام مقدّمات مادّى، علمى، روانى و انسانى، بدون ارادهى خداوند کارى از پیش نمىبرند.
3- قدرت خداوند همراه با حکمت اوست. لذا ممکن است به دلایل خاصّى مسلمانان نیز شکست بخورند.
امدادهاى الهى برای ریشه کن کردن کفّار
قْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خَائِبِینَ :تا برخی از کافران را [از ریشه و بن] نابود کند، یا آنان را خوار و ذلیل سازد، تا نومید بازگردند.(8)(امدادهاى الهى براى آن بود) تا بعضى از کفّار را ریشه کن کند یا ناکام و ذلیلشان گرداند که ناامید برگردند. کلمهى «طرف» به معناى انتهاى یک چیز است، نه گوشهاى از آن. بنابراین آیه مىفرماید:
امدادهاى غیبى ما براى آن است که ریشهى بعضى از کفّار قطع شود. ناامیدى بر دو گونه است؛ اگر کسى از اوّل ناامید باشد مىگویند: «یأس» دارد، ولى اگر بعد از امیدوارى، ناامید شود مىگویند: «خائب» است. (9)
نتیجه و نکات مهم :
1- سران کفر، یا باید به کلّى ریشهکن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند. با برخوردهاى ضعیف و موسمى و موضعى که به ریشهى کفر لطمه نمىزند،دل خوش نباشید.
2- وحدت، قدرت، سیاست و مدیریّت مسلمانان، باید به گونهاى باشد که دشمن از آنان قطع امید کند.
نابودى اشراف کفّار بخاطر پیمانشکنى و مسخره کردن دین
هدف جنگ بدر، نابودى اشراف کفّار بود. إِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ:و اگر پیمان هایشان را پس از تعهدشان شکستند و در دین شما زبان به طعنه و عیب جویی گشودند، در این صورت با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [نسبت به پیمان هایشان] هیچ تعهدی نیست، باشد که [از طعنه زدن و پیمان شکنی] بازایستند.(10)
از على علیه السلام پرسیدند: چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید، ولى در جنگ جمل، کارى به فراریان نداشتید؟حضرت فرمود: در صفّین، رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع شده، متشکّل مىشدند و حملهى مجدّد مىکردند، امّا در جنگ جمل، با کشته شدن رهبرشان، محورى براى تشکّل و سازماندهى مجدّد نداشتند.امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر مىشود. سپس این آیه را تلاوت فرمود. (11)
نتیجه و نکات مهم :
1- ارتداد از دین، یکى از نمونههاى پیمانشکنى و مسخره کردن مکتب است. (شاید «نَکَثُوا» پس از «تابُوا» اشاره به ارتداد باشد).
2- کیفر طعن و توهین به اسلام، اعدام است. (با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبى، باید به شدّت برخورد کرد)
3- جهاد اسلامى، براى دفاع از مکتب است.
4- چون پیمانشکنى و مسخره کردن دین، از ناحیهى رهبران کفر است، پس با آنان مبارزه کنید.
5- در مبارزه، باید نابودى سران توطئه و مرکز فرماندهى و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد.
6- هر سوگندى شما را نفریبد. سوگند پیمانشکنان، بىاعتبار است.
7- از اهداف جهاد اسلامى، جلوگیرى از توطئه دشمن است.
عقب نشینی دشمن : جنگ اسلام تدافعى نه تهاجمی
جنگ و جهاد در اسلام، گاه دفاعى و براى خنثى کردن تهاجم دشمن و گاه ابتدایى و آغازگرانه و براى سرکوبى دشمنان است.
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ۚ أَتَخْشَوْنَهُمْ ۚ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
چرا و برای چه نمی جنگید؟ آن هم با گروهی که پیمان های خود را شکستند، و عزمشان را بر بیرون کردن پیامبر از وطنش جزم کردند و هم آنان بودند که نخستین بار با شما جنگیدند، آیا از آنان می ترسید؟! در صورتی که اگر مؤمن هستید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.(12)
آیا با گروهى که سوگندها (و پیمانهاى) خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر (از وطنش) همّت گماشتند، و آنان نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند، پیکار نمىکنید؟ آیا از آنان مىترسید؟ اگر ایمان دارید، سزاوارتر آن است که از خدا بترسید!
نتیجه و نکات مهم :
1- اهداف و انگیزههاى جنگ، باید براى رزمندهى مسلمان روشن باشد. (بیان اینکه: دشمنان پیمانها را شکستند و نسبت به رسول خدا سوء قصد داشتند و آغازگر جنگ بودند)
2- جنگ شما تدافعى است و دشمن آغازگر تهاجم بوده است. «هُمْ بَدَؤُکُمْ»
3- هنگام جنگ، میان آتش جنگ و آتش دوزخ مقایسه کنید، تا رزمندگان بهتر بتوانند تصمیم بگیرند.
4- مؤمن واقعى، تنها از خدا بیم دارد.
عقب نشینی دشمن: با سستی نکردن در فرمان هایِ حق
وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ:و [در انجام فرمان هایِ حق و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیش آمدها و حوادث و سختی هایی که به شما می رسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.«شیخ طوسى» گوید: زهرى و قتادة و ابن نجیح گویند: این آیه به عنوان تسلیت براى مسلمین به خاطر جراحت و کشتارى که در غزوه احد به آنان وارد شده بود، نازل گردید و خداوند اراده فرمود: کفار را مرعوب سازد لذا به مسلمین فرمان داد که مشرکین را دنبال کنند و ضمن تشویق و تحریض، آنها را از سستى ورزیدن و حزن و اندوه نهى فرمود و به آنها وعده داد که در صورتى که به ایمان به خدا تمسک بجویند.
سرانجام پیروزى با آنان خواهد بود، زیرا مشرکین قصد داشتند به مدینه برگردند و مسلمین را غارت نمایند. وقتى که فهمیدند که مسلمین به خود آمده و قصد تعقیب آنها را دارند ترسیدند
صاحب کشف الاسرار گوید: در جنگ احد هفتاد نفر از انصار و پنج نفر از مهاجرین کشته شدند و مهاجرین مزبور عبارت بودند از، حمزة بن عبدالمطلب، مصعب بن عمیر پرچمدار رسول خدا صلى الله علیه و آله عبدالله بن جحش پسرعمه رسول خدا، عثمان بن شماس، سعد مولى عتبة و نیز هفتاد نفر زخمى شدند که از آن جمله على بن ابىطالب علیهالسلام بوده است.
ابن عباس گوید: چون مسلمین در جنگ احد فرار کردند، خالد بن ولید با مشرکین خواستند که از بالا بر ایشان حمله کنند و غلبه نمایند. پیامبر دعا کرد و گفت: خدایا مشرکین را بر ما مسلط مکن و ما را جز تو پناهى نیست. خداوند دعاى پیامبر خود را مستجاب کرد و این آیه را فرستاد.(13)
در جنگ احد، به خاطر عدم اطاعت از فرماندهى، بر قواى اسلام شکست وارد شد، مسلمانان روحیّه خود را از دست دادند، این آیه نازل شد که مبادا با شکست خود را ببازید، بلکه با تقویت ایمان خود را تقویت کنید که در این صورت برترى با شماست.
نتیجه و نکات مهم :
1- شکستِ موضعى در یک جنگ، نشانهى شکست نهایى مسلمانان نیست.
2- رهبر باید روحیهها را تقویت کند.
3- اگر به ایمان و اطاعت برگردید، در جنگها به پیروزى خواهید رسید.
4- در سایهى ایمان، مىتوان بر همه جهان غالب شد.
5- پیروزى و شکست ظاهرى ملاک نیست، برترى به خاطر عقاید صحیح و تفکّر سالم اصل است.
6- در جهان بینى مادّى، عامل پیروزى سلاح و تجهیزات است، ولى در بینش الهى، عامل پیروزى ایمان است.
شکستها، وسیلهى آزمایش الهى است
وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ ۚ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ ۖ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ
و یقیناً خدا وعده اش را [در جنگ احد] برای شما تحقّق داد، آن گاه که دشمنان را به فرمان او تا مرز ریشه کن شدنشان می کشتید، تا زمانی که سست شدید و در کارِ [جنگ و غنیمت و حفظ سنگری که محل رخنه دشمن بود] به نزاع و ستیز برخاستید، و پس از آنکه [در شروع جنگ] آنچه را از پیروزی و غنیمت دوست داشتید، به شما نشان داد [از فرمان پیامبر در رابطه با حفظ سنگر] سر پیچی کردید، برخی از شما دنیا را می خواست و برخی از شما خواهان آخرت بود، سپس برای آنکه شما را امتحان کند از [پیروزی بر] آنان بازداشت و از شما درگذشت؛ و خدا بر مؤمنان دارای فضل است.(14)
در سال دوم هجرى که مسلمانان در جنگ بدر پیروز شدند، خداوند وعده داد که در جنگهاى آینده نیز پیروز مىشوند. در سال بعد که جنگ احد واقع شد، پیامبر صلى الله علیه و آله پنجاه نفر مسلح را براى حفاظت از درّهها و کوهها نصب کرد.
چون جنگ شروع شد، در آغاز مسلمانان حمله کرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شکست دادند، اما متأسّفانه در بین آن پنجاه نفر که مسئول حفاظت از کوه بودند، اختلاف شد، عدّهاى گفتند: پیروزى ما قطعى است، پس به سراغ جمع غنائم برویم و عدّهى کمى همچنان سنگرها را حفظ کردند.
دشمنِ شکست خورده، از همان منطقهاى که بدون محافظ مانده بود حمله کرد و این بار مسلمانان ضربهى سنگینى خوردند و شهداى بسیارى دادند، تا آنجا که جان پیامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسیارى از مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
پس از پایان جنگ، مسلمانان از پیامبر صلى الله علیه و آله انتقاد مىکردند که مگر خدا به ما وعدهى پیروزى نداده بود، پس چرا شکست خوردیم؟ این آیه پاسخ مىدهد که وعدهى خدا راست و درست بود، ولى سستى و نزاع و نافرمانى عاملِ شکست شما شد.
نتیجه و نکات مهم :
1- معناى تحقق وعدههاى خدا، نادیده گرفتن سنّتهاى الهى نیست. نصرت خداوند تا زمانى است که شما به وظیفه عمل کنید.
2- از جمله عوامل شکست، سستى، نزاع و عدم اطاعت از فرماندهى است.
3- افراد براى هدفهاى متفاوت جنگ مىکنند. بعضى براى دنیا مىجنگند و بعضى براى آخرت.
4- پایدارى در نبرد، حفظ وحدت و اطاعت، نشانهى آخرت خواهى رزمندگان است
5- جزاى کسى که بجاى شکر نعمت پیروزى، به اختلاف و نافرمانى و سستى دامن زند، شکست است.
6- عامل شکستهاى بیرونى، درونى است. شما در درون سست و نافرمان شدید، لذا در بیرون شکست خوردید.
7- شکستها، وسیلهى آزمایش الهى است.
8- هنگام تخلّف و شکست نیز از لطف خدا مأیوس نشوید.
9- ایمان، بستر و زمینهى دریافت فضل خاص خداوند است.
10- مؤمن را به خاطر یک خلاف نباید از صفوف اهل ایمان خارج دانست، بلکه باید از یک سو هشدار داد و از سوى دیگر با تشویق دلگرمش کرد.
پیروزی حق بر باطل با توجه به آیات سوره رعد
قرآن در آیه 17 سوره رعد، حق و باطل را به صورت مثلی بسیار جالب و پر معنی بیان داشته است: «انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها؛ خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد، یعنی آب صاف و پر برکتی، در اثر ریزش این باران بر کوهها و بلندیها، سیلی در وادیها و رودخانه ها به اندازه ظرفیتشان به راه افتاد.»
«فاحتمل السیل زبدا رابیا؛ پس این سیل، کفی را روی خود حمل کرد.» «و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله؛ همانگونه که وقتی فلزی را روی آتش می گدازند تا از آن زیور یا وسیله ای بسازند چنین کفی در سطح آن آشکار می شود، مواد اصلی ته نشین شده و مواد زائد و به درد نخور روی آن را می گیرد.»
«کذلک یضرب الله الحق و الباطل؛ این چنین خدا حق و باطل را می زند.» در اینجا بعضی از مفسرین گفته اند که یعنی این چنین خداوند حق و باطل را مثال می زند، بعضی دیگر گفته اند این چنین خداوند حق و باطل را به یکدیگر می زند، یعنی این چنین میان حق و باطل تصادم و برخورد واقع می شود برخورد حق و باطل چیزی است نظیر برخورد آب و کف.
«فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض؛ و اما کف می رود و نیست و نابود می شود و اما آنچه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند.» به اصطلاح ادبی اینجا حکمی را معلق به صفتی کرده است، یعنی این صفت علت آن حکم است نفرموده آب باقی می ماند، فلز باقی می ماند، بلکه می فرماید آنچه برای مردم نافع است.
از آن آب و فلز، به اعتبار نافع بودن باقی می ماند، به دلیل اینکه نافع است، خیر است، سودمند است باقی می ماند یعنی بقا، از آن نافع بودن و سودمندی است، بیسودها، بی خاصیتها، بی فایده ها حذف شدنی و از بین رفتنی و محکومند «کذلک یضرب الله الامثال؛ خدا مثلها را این چنین بیان می کند.» از این مثال چند نکته جالب استفاده می شود:
الف: نمود داشتن باطل و اصیل بودن حق
«فاحتمل السیل زبدا رابیا؛ کف روی آب را می گیرد و می پوشاند، به طوری که اگر آدم جاهلی بیاید نگاه کند و از ماهیت قضیه خبر نداشته باشد، کف خروشانی را می بیند که در حرکت است، و توجهی به آب باران که زیر این کف هاست نمی کند، در حالی که این آب است که چنین خروشان حرکت می کند نه کف، ولی چون کف ها روی آب را گرفته اند.
چشم ظاهربین که به اعماق واقعیات نفوذ نداشته باشد فقط کف را می بیند باطل هم چنین است که بر نیروی حق سوار می شود و روی آن را می پوشاند، به طوری که اگر کسی ظاهر جامعه را ببیند و به اعماق آن نظر نیندازد همان قله های شامخ و افراد چشم پرکن را می بیند. به این ترتیب حق و نظام حق اصیل است و مثل آب در زیر جریان دارد و جامعه را به جلو می برد، اما باطلها بر روی آن قرار می گیرند و نمود پیدا می کنند.
ب: طفیلی بودن باطل و استقلال حق
نکته دیگری که از این مثال قرآنی استفاده می شود این است که باطل به طفیل حق پیدا می شود و با نیروی حق حرکت می کند، یعنی نیرو مال خودش نیست، نیرو اصالتا مال حق است و باطل با نیروی حق حرکت می کند. کفی که روی آب هست، نیروی کف نیست که او را حرکت می دهد این نیروی آب است که او را حرکت می دهد معاویه اگر پیدا می شود.
و آن همه کارهای باطل می کند، آن نیروی اجتماعی را معاویه به وجود نیاورده و ماهیت واقعی آن نیرو، معاویه ای نیست و جامعه در بطن خودش ماهیت معاویه ای ندارد! باز هم پیغمبر است، باز هم ایمان است، باز هم معنویت است، ولی معاویه بر روی این نیرو سوار شده است.
ج:غلبه ظاهری باطل و پیروزی نهائی حق
باطل از دید سطحی و حسی نه دید تحلیلی و تعقلی، حرکت و جولان دارد مثلا یک بچه را در نظر بگیرید که در عمرش سیل ندیده و نمی داند سیل چیست و از کجا پیدا می شود و چگونه می آید این بچه وقتی سیل را می بیند، دریای کف را می بیند که در حرکت است، اصلا او خیال نمی کند که جز کف هم چیزی وجود دارد!
یعنی غلبه ظاهری گسترده و فراگیرنده از باطل است، اما در نهایت به مغلوبیت آن می انجامد. قرآن می گوید دیدتان را وسیع کنید، در شناخت جامعه این قدر به ظاهر حکم نکنید اگر تاریخ صد سال پیش را خواستید بررسی کنید نروید سراغ ناصرالدین شاه از نظر قرآن، اینگونه شخصیتها که در تاریخ نمود دارند، کف های روی آب هستند، آنها را معیار قضاوت قرار ندهید اگر همه مردم شرارت نادر شاه را داشتند اصلا آن جامعه متلاشی می شد.
قرآن می گوید: اگر همه مردم این قدر شریر و فاسد و ظالم و دروغگو بودند آن جامعه را هلاک می کردیم، چنین جامعه ای محال است وجود داشته باشد، اصلا قابل دوام نیست و فورا هلاک می شود اینکه قرآن هلاک اقوام گذشته را بیان می کند برای چیست؟ می گوید: قبل از شما اقوامی بودند که وقتی اکثریت مردم آن اقوام بد شدند، ریشه آنها را کندیم پس اگر جامعه دوام دارد بدانید که اکثریت مردم فاسد نیستند، بلکه اقلیتی فاسدند که آنها هم کفهای روی آبند.
باطل به صورت موقت، به صورت یک جولان و به صورت یک نمود است و زود هم از بین می رود احادیثی داریم که حکم ضرب المثل را پیدا کرده، می گوید: «للحق دولة و للباطل جولة؛ حق دولت باقی دارد، اما باطل را جولانی است و یک نمود است و زود تمام می شود.» یا: «للباطل جولة ثم یضمحل؛ باطل را جولانی است.
و بعد مضمحل و نابود می شود.» ولی حق جریان دارد و ادامه و بقا دارد ضمنا در اینجا معلوم شد که باطل از حق پیدا می شود، همین طور که کف از آب پیدا می شود و همان طور که سایه از شخص پدید می آید معلوم است که اگر حقی نبود باطلی هم نبود، چرا که باطل می خواهد با نام حق و در سایه حق و در پرتو حق زندگی کند.
حق مانند آبی است که وقتی مسیر خودش را طی می کند، در بستر خویش با یک آلودگی هائی روبرو می شود و زباله هائی را هم با خود می برد، بعد، این زباله ها را به این طرف و آن طرف می زند و در نتیجه کفهای کثیفی به وجود می آید این، لازمه طبیعی حرکت و جریان آب است.
به همین خاطر است که اندیشه پیروزی نهائی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل، و بالاخره اجراء این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی، از او به "مهدی" تعبیر شده است، اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی (با تفاوتها و اختلاف هائی) بدان مؤمن و معتقدند.
زیرا این اندیشه، به حسب اصل و ریشه، قرآنی است. این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزی نهائی ایمان اسلامی «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون؛ او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.» (15)
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (16) کافران میخواهند تا نور خدا را به گفتار باطل (و طعن و مسخره) خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند کامل و محفوظ خواهد داشت.
آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهانها (و سخنان و افتراها) ى خود خاموش کنند، در حالى که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (17)
او کسى است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق (به سوى مردم) فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد، گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.
را ه های دشمن برای خاموش کردن نور خداوند
دشمن براى خاموش کردن نور خداوند از راههاى مختلفى استفاده مىکند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و کهنه گرایى مىزنند. «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»* (18)
- مىگویند این سخنان خیال و پندار است. «أَضْغاثُ أَحْلامٍ»* (19)
- سخنان پیامبر را دروغ و افترا مىنامند. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ»* (20)
- آیات وحى را سطحى و بى ارزش قلمداد مىکنند. «لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا» (21)
- براى خداوند رقیب تراشى مىکنند. «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً» (22)
- مردم را از شنیدن آیات الهى باز مىدارند. «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ» (23)
- به راه و مکتب مؤمنان طعنه مىزنند و آنان را تحقیر مىکنند. «وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ» (24)
- دین خدا را مسخره مىکنند. «اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(25)
- سعى در تخریب مساجد و پایگاههاى مکتب دارند. «سَعى فِی خَرابِها» (26)
- سعى در تحریف دین مىنمایند. «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ»* (27)
- گاهى در دین بدعت گذارى دارند. «وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها» (28)
- گاهى حقایق دین را کتمان مىکنند. «یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ» (29)
- دین خداوند را تجزیه مىکنند. «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ» (30)
- حق و باطل را در هم مىآمیزند. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ» (31)
- در دین خدا، غلوّ مىکنند. «لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»* (32)
- با مسلمانان به جنگ وستیز برمىخیزند. «لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ» (33)
سه بار وعده پیروزى خداوند
خداوند سه بار وعده پیروزى اسلام بر تمام ادیان را داده است:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»* (34)
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى بِاللَّهِ شَهِیداً» (35)
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»* (36)
و بدون شک خداوند وعده خود را عملى مىکند. «وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ» (37)
در روایات بدون شک متواتر مىخوانیم که پیروزى اسلام بر دیگر ادیان آسمانى، در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام تحقّق خواهد یافت.
حضرت على علیه السلام فرمود: «فو الذى نفسى بیده حتى لا تبقى قریة الا و ینادى فیها بشهادة ان لا اله الا الله بکرة و عشیا» (38) به خداوندى که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایى.باقى نمىماند مگر آن که هر صبح و شام صداى اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.
تاریخ اسلام، تحقق آیه هشتم را به اثبات رسانده است، زیرا با این که دشمن از طریقِ استهزا و اذیّت و شکنجه، محاصره اقتصادى و اجتماعى، تحمیل جنگها، توطئههاى داخلى منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگهاى صلیبى، ترویج فحشا و منکرات، استعمار نظامى و سیاسى لحظهاى کوتاهى نکرده، ولى اسلام روز به روز توسعه پیدا کرده است.
نتیجه و نکات مهم :
1- دشمن دائماً در فکر خاموش کردن چراغ هدایت و نور خداست. «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»
2- قرآن نور الهى است. «لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»
3- دین نور است، یعنى مایهى شناخت، رشد، حرکت و گرمى است. «نُورَ اللَّهِ»
4- برنامهها و تصمیمات دشمنان براى مقابله با حق، تلاشى مذبوحانه و بىثمر است. «نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»
5- مهمترین وسیله دشمن براى مقابله با اسلام، تبلیغات است. «بِأَفْواهِهِمْ» البتّه به سرانجام نمىرسد.
6- اسلام، دین کامل و جاودان است. «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»
7- هیچ نوع مخالفتى مانع اراده الهى نیست، نه شرک «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»* (39) ، و نه کفر. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»
8- کفر و شرک، به طور یکسان از گسترش اسلام ناراضى هستند. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»، «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
9- رسولان با اراده الهى انتخاب مىشوند، نه انتخاب و اراده مردم. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ»
10- پیروزى اسلام به خاطر حقانیّت آن است. «بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ»
11- آینده از آنِ اسلام است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»
12- مکتب اسلام، امید آفرین است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»
13- حاکمیّت و غلبهاى ارزش دارد که کامل و دائم باشد. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»
14- به جز اسلام، تمام ادیان تاریخ مصرف دارند و تنها اسلام مکتب جاودانى است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»
15- عوامل پیروزى اسلام چند چیز است:
الف) اراده و امداد الهى، «هُوَ الَّذِی»
ب) رهبرى معصوم و لایق، «رَسُولَهُ»
ج) نیاز طبیعى جامعه، «بِالْهُدى»
د) داشتن حقانیّت، «دِینِ الْحَقِّ»
ه) جامع و کامل بودن مکتب، «مُتِمُّ نُورِهِ»
پی نوشت:
1. آیه 22 سوره فتح
2.آیه 23 سوره فتح
3. آیه 21 سوره مجادله
4.آیه 30 سوره فصلت
5.آیه 125 سوره آل عمران
6.محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص 145.
7.صحیفه سجّادیه، دعاى سوّم.
8.آیه 127 سوره آل عمران.
9. تفسیر اطیب البیان و التحقیق فى کلمات القرآن. به نقل از تفسیر نور جلد 1 - صفحه 603
10.آیه 12 سوره توبه.
11. تفسیر نورالثقلین. به نقل از تفسیر نور جلد 3 - صفحه 387
12.آیه 13 سوره توبه.
13. محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص 151.
14.آیه 152 سوره آل عمران.
15. آیه 9 سوره صف.
16. آیه 8 سوره صف
17.آیه 9 سوره صف
18. انعام، 25.
19. انبیاء، 5.
20. احقاف، 8.
21. انفال، 31.
22. ابراهیم، 30.
23. فصلت، 26.
24. توبه، 12.
25. مائده، 57.
26. بقره، 114.
27. نساء، 46.
28. حدید، 27.
29. بقره، 159.
30. بقره، 85.
31. بقره، 42.
32. مائده، 77.
33. بقره، 217.
34. توبه، 33.
35. فتح، 28.
36. صف، 9.
37. روم، 6؛ حج، 47.
38. تفاسیر مجمعالبیان، کنزالدقائق و برهان.
39. توبه، 33.
منبع:
تحریریه راسخون