بیان مسئله:
خطر منافقان برای جامعه اسلامی، از مهمترین موضوعاتی است که در قرآن کریم و سیره معصومین(ع) به آن توجه ویژه شده است. منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان صفوف مسلمانان نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، جامعه را به سوی تفرقه و هلاکت سوق میدهند.
امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر، با نقل سخنی از پیامبر اکرم(ص)، منافقان را به عنوان خطرناکترین دشمنان جامعه معرفی میکنند و به مالک اشتر میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز از منافقان برحذر باشد. این نامه، الگویی کامل برای شناخت و مقابله با منافقان در هر زمان است.
ضرورت مسئله:
بررسی خطر منافقان از منظر نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، از چند جهت حائز اهمیت است. هشدار پیامبر(ص) درباره منافقان، ضرورت شناخت و مقابله با آنان را به روشنی تبیین میکند. تطبیق «إِمَامُ الرَّدَى» بر معاویه، نشاندهنده مصداق بارز منافقان در تاریخ اسلام است.
همچنین نامه معتضد عباسی، نشاندهنده جایگاه لعن بر دشمنان اهل بیت(ع) در فرهنگ اسلامی است. از این رو، تبیین این موضوع، الگویی کارآمد برای حاکمان امروزی در شناسایی و مقابله با جریان نفاق است.
اهداف مقاله:
هدف کلی مقاله: تبیین خطر منافقان از منظر نامه امام علی(ع) به مالک اشتر و ارائه الگویی برای شناخت و مقابله با جریان نفاق در جوامع امروزی.
سؤال اول (بخش اول): هشدار پیامبر(ص) درباره منافقان چیست و چه ویژگیهایی برای آنان بیان شده است؟
سؤال دوم (بخش دوم):تفاوت منافق با مؤمن و مشرک از منظر امام علی(ع) چیست؟
سؤال سوم (بخش سوم): «إِمَامُ الْهُدَى» و «إِمَامُ الرَّدَى» چه کسانی هستند و چگونه بر معاویه تطبیق داده شده است؟
سؤال چهارم (بخش چهارم): نقش منافقان در ایجاد تفرقه و هلاکت جامعه چیست و مصداق بارز آن در زمان امام علی(ع) چه کسی بود؟
سؤال پنجم (بخش پنجم): نامه معتضد عباسی به عنوان یک سند تاریخی، چه محتوایی درباره لعن بر معاویه و بنیامیه دارد؟
سؤال ششم (بخش ششم): استناد به قرآن و سنت نبوی در لعن بر دشمنان اهل بیت(ع) چگونه تبیین شده است؟
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر؛ هشداری بر خطر منافقان در جامعه
بخش اول: منافقان؛ خطرناکترین دشمنان جامعه
🔹 هشدار پیامبر(ص) درباره منافقانامام علی(ع) در این نامه به مالک اشتر، با نقل سخنی از پیامبر اکرم(ص)، هشدار میدهند که خطرناکترین دشمن برای جامعه اسلامی، نه مؤمنان و نه مشرکان، بلکه منافقان هستند. حضرت میفرمایند که رسول خدا(ص) به ایشان فرمودند:
«إِنِّی لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِکاً، أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِیمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْکِهِ، وَ لَکِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ، عَالِمِ اللِّسَانِ، یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ» (۱)
من بر امت خود از مؤمن و مشرک باک ندارم، زیرا مؤمن را خدا به سبب ایمانش باز مى دارد و مشرک را به سبب شرکش سرکوب مى سازد، ولى بر شما از آنکه به دل منافق است و به گفتار عالم، مى ترسم که چیزهایى مى گوید که مى پسندید و کارهایى مى کند که نمى پسندید.
این هشدار پیامبر(ص)، نشاندهنده عمق خطر منافقان برای جامعه اسلامی است. مؤمنان، به دلیل ایمانشان، در مسیر هدایت قرار دارند و خداوند آنان را از انحراف حفظ میکند. مشرکان نیز به دلیل شرکشان، شناختهشده و قابل تشخیص هستند و جامعه میتواند از آنان برحذر باشد. اما منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
امام علی(ع) با نقل این هشدار به مالک اشتر، به او میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز از منافقان برحذر باشد. زیرا منافقان، دشمنانی هستند که در لباس دوست ظاهر میشوند و با گفتار و رفتار خود، جامعه را دچار تفرقه و انحراف میکنند. این هشدار، نشاندهنده نگاه عمیق پیامبر(ص) به خطرات درونی جامعه اسلامی است.
🔹 ویژگیهای منافق خوشسخن و دلناشناس
پیامبر اکرم(ص) در این سخن، منافقان را با سه ویژگی اساسی توصیف میفرمایند: «مُنَافِقِ الْجَنَانِ»؛ کسی که دلش با نفاق آمیخته است و باطن او با ظاهرش تفاوت دارد. «عَالِمِ اللِّسَانِ»؛ کسی که به گفتار عالم است و با سخنان فریبنده و آراسته، مردم را میفریبد. و در نهایت، «یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ»؛ کسی که چیزهایی میگوید که مردم میپسندند، اما کارهایی انجام میدهد که آنان انکار میکنند. (۲)
این سه ویژگی، نشاندهنده عمق فریبندگی منافقان است. آنان با گفتاری زیبا و آراسته، دلهای مردم را به دست میآورند و با رفتارهای ناپسند خود، آنان را به گمراهی میکشانند. این ویژگی، منافقان را از سایر دشمنان جدا میکند و آنان را به خطرناکترین دشمنان جامعه تبدیل مینماید.
امام علی(ع) در این نامه، با تأکید بر این ویژگیها، به مالک اشتر میآموزند که در تشخیص منافقان، نباید به گفتار آنان اکتفا کند، بلکه باید به رفتار و کردار آنان نیز توجه نماید. زیرا منافقان، با گفتاری زیبا و فریبنده، خود را دوستدار اسلام نشان میدهند، اما در عمل، دشمنی سرسخت با اسلام دارند.
🔹 تفاوت منافق با مؤمن و مشرک
پیامبر اکرم(ص) در این سخن، به روشنی تفاوت منافق با مؤمن و مشرک را تبیین میفرمایند. مؤمن، به دلیل ایمانش، در مسیر هدایت قرار دارد و خداوند او را از انحراف حفظ میکند. مشرک، به دلیل شرکش، شناختهشده و قابل تشخیص است و جامعه میتواند از او برحذر باشد. اما منافق، نه مانند مؤمن است که با ایمانش در مسیر حق قرار دارد و نه مانند مشرک است که با شرکش شناخته میشود. (۳)
منافق، در ظاهر خود را مؤمن نشان میدهد و با گفتاری زیبا و آراسته، دلهای مردم را به دست میآورد، اما در باطن، کفر و نفاق را در دل دارد. این ویژگی، منافق را به خطرناکترین دشمن جامعه تبدیل میکند، زیرا او در میان جامعه نفوذ میکند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهد.
امام علی(ع) با نقل این هشدار به مالک اشتر، به او میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز به شناخت منافقان توجه کند. زیرا منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را دچار تفرقه و انحراف میسازند. این شناخت، نیازمند بصیرت و هوشیاری کامل است.
🔹 نقش منافقان در ایجاد تفرقه و هلاکت جامعه
منافقان، با گفتار و رفتار خود، نقش مهمی در ایجاد تفرقه و هلاکت جامعه دارند. آنان با سخنان فریبنده خود، میان مؤمنان تفرقه میاندازند و با رفتارهای ناپسند خود، ارزشهای اسلامی را تخریب میکنند. این نقش، منافقان را به خطرناکترین دشمنان جامعه تبدیل میکند. (۴)
در تاریخ اسلام، منافقان همواره نقش مهمی در ایجاد تفرقه و هلاکت جامعه داشتهاند. آنان در جنگها، با ایجاد اختلاف میان مسلمین، آنان را به شکست میکشاندند و در دوران صلح، با سخنان فریبنده خود، ارزشهای اسلامی را تخریب میکردند. این نقش، نشاندهنده عمق خطر منافقان برای جامعه اسلامی است.
امام علی(ع) با نقل این هشدار به مالک اشتر، به او میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز از منافقان برحذر باشد و با آنان مقابله کند. زیرا منافقان، با گفتار و رفتار خود، جامعه را به سوی تفرقه و هلاکت سوق میدهند و هیچگاه نمیتوان به آنان اعتماد کرد.
🔹 نکته پایانی: ضرورت هوشیاری در برابر منافقان
هشدار پیامبر(ص) درباره منافقان، نشاندهنده ضرورت هوشیاری و بصیرت در برابر آنان است. منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند. از این رو، هر جامعهای که به دنبال بقا و تعالی است، باید با بصیرت و هوشیاری کامل، منافقان را شناسایی و با آنان مقابله کند. (۵)
امام علی(ع) با نقل این هشدار به مالک اشتر، به همه حاکمان و کارگزاران میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز از منافقان برحذر باشند. زیرا منافقان، خطرناکترین دشمنان جامعه هستند و با گفتار و رفتار خود، آن را به سوی نابودی سوق میدهند. این درس بزرگ، همچنان برای همه حاکمان و کارگزاران امروزی الهامبخش و کارآمد است.
بخش دوم: امام هدایت و امام گمراهی؛ دو جبهه آشکار
🔹 بخش پایانی نامه؛ تأکید بر نابرابری دو امامدر آخرین بخش از این نامه، مطابق آنچه مرحوم سید رضی آورده است و از تعبیر به «مِنْهُ» برمیآید که آنچه در نهجالبلاغه آمده، تمام نامه نبوده، بلکه بخشهایی از آن است، امام علی(ع) به نکتهای بسیار مهم و اساسی توجه کرده و میفرماید:«فَإِنَّهُ لاَ سَوَاءَ، إِمَامُ الْهُدَى وَإِمَامُ الرَّدَى وَ وَلِیُّ النَّبِیِّ، وَ عَدُوُّ النَّبِیِّ» (۶)
امام هدایت و امام گمراهی هرگز یکسان نیستند، همچنین دوستدار پیامبر و دشمن او با هم برابر نخواهند بود.
این جمله، در حقیقت عصاره و خلاصه تمام نامه است. امام علی(ع) در این بخش پایانی، با بیانی شیوا و کوبنده، خط بطلانی بر هرگونه عوامفریبی و ایجاد ابهام در تشخیص حق از باطل میکشند.
ایشان به مالک اشتر و همه کارگزاران خود میآموزند که در جامعه اسلامی، همواره دو جبهه آشکار وجود دارد: جبهه حق و جبهه باطل. هیچگونه شباهتی میان این دو جبهه نیست و هر کس باید با بصیرت کامل، جایگاه خود را در یکی از این دو جبهه تعیین کند.
امام علی(ع) با این بیان، به مخاطبان خود هشدار میدهند که نمیتوان در میان حق و باطل، موضعی میانه داشت. هر کس یا در جبهه حق است یا در جبهه باطل.
این نگاه دوگانه، نشاندهنده عمق نگاه توحیدی امام به مسائل اجتماعی و سیاسی است. ایشان معتقد بودند که انحراف از جبهه حق، هرچند کوچک، سرانجام به جبهه باطل منتهی میشود و هیچگونه عذری برای این انحراف پذیرفته نیست.
🔹 معنای «إِمَامُ الْهُدَى» و «إِمَامُ الرَّدَى» در این نامه
واژه «إِمَامُ الْهُدَى» در این جمله، اشاره به خود آن حضرت دارد. امام علی(ع) به عنوان پیشوای حق و هدایت، پس از پیامبر(ص) برترین الگوی جامعه اسلامی است. ایشان با گفتار و رفتار خود، مسیر هدایت را به مردم نشان میدهند و آنان را به سوی عدالت، کرامت و رستگاری دعوت میکنند.
در مقابل، «إِمَامُ الرَّدَى» اشاره به معاویه دارد. «الرَّدَى» از ریشه «ردی» بر وزن «رأی» به معنای هلاکت و یا سقوط از بلندی توأم با هلاکت است.
معاویه که بر خلاف دستور پیامبر(ص) و خواسته قاطبه مسلمین، پرچم مخالفت بر افراشت، جنگهای خونین و هلاکت بسیاری از مسلمین را سبب گردید و خود را در جایگاه پیشوای گمراهی قرار داد.
این تقابل آشکار میان «امام هدایت» و «امام گمراهی»، نشان میدهد که در نگاه امام علی(ع)، جبهه حق و باطل کاملاً از یکدیگر متمایز است و هیچگونه شباهتی میان آنها وجود ندارد.
این تمایز، نه تنها در جایگاه و هدف، بلکه در روش و نتیجه نیز کاملاً آشکار است. امام هدایت، جامعه را به سوی رشد و تعالی هدایت میکند، در حالی که امام گمراهی، جامعه را به سوی سقوط و تباهی میکشاند.
🔹 معاویه؛ مصداق کامل امام گمراهی و منافق
تعبیر به «إِمَامُ الرَّدَى» برای معاویه، نشاندهنده عمق انحراف و گمراهی اوست. معاویه که خود را خلیفه و پیشوای مسلمین معرفی میکرد، در واقع در جایگاه «امام گمراهی» قرار داشت و مردم را به سوی هلاکت و نابودی دعوت میکرد.
این تعبیر، نشان میدهد که منافقان، تنها در سطوح پایین جامعه حضور ندارند، بلکه میتوانند در بالاترین سطوح حکومتی نیز نفوذ کنند و خود را در جایگاه «امام» و پیشوای جامعه معرفی نمایند.
معاویه با گفتاری فریبنده و ظاهری آراسته، خود را دوستدار پیامبر(ص) و مدافع اسلام نشان میداد، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام و مسلمین داشت. او جنگهای خونین راه انداخت، مسلمین را به کشتن داد و سنتهای پیامبر(ص) را نابود کرد. این رفتار، نشاندهنده خطرناکترین نوع نفاق است که در آن، منافق در مقام «امام» و پیشوای جامعه قرار میگیرد و با فریبکاری خود، بسیاری را به گمراهی میکشاند.
این جمله، به مالک اشتر و همه کارگزاران امام علی(ع) هشدار میدهد که هرگز نباید فریب ظاهر فریبنده دشمنان را بخورند. دشمنان اسلام، به ویژه منافقان، با گفتار و رفتار خود، خود را در جایگاه دوستداران پیامبر(ص) نشان میدهند، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام دارند. از این رو، شناخت این جبهه باطل، یکی از مهمترین وظایف هر حاکم و کارگزاری است.
🔹 واژه «امام» در قرآن برای پیشوایان باطل
واژه «امام» غالباً به معنای پیشوای حق است، ولی گاه در پیشوای باطل هم به کار میرود. در قرآن مجید میفرماید: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» (۷)و آنان (فرعونیان) را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی آتش (دوزخ) دعوت میکنند.
این آیه، نشان میدهد که پیشوایان باطل نیز میتوانند در جایگاه «امام» قرار گیرند، اما هدف آنان، دعوت به گمراهی و آتش است. فرعون و فرعونیان، پیشوایان گمراهی بودند که مردم را به سوی ظلم، فساد و نابودی دعوت میکردند. این آیه، به خوبی نشان میدهد که واژه «امام» تنها مختص به پیشوایان حق نیست و میتواند برای پیشوایان باطل نیز به کار رود.
از این رو، تفکیک میان امام هدایت و امام گمراهی، یکی از مهمترین وظایف هر انسان آگاه و مؤمن است. انسان مؤمن باید با بصیرت و آگاهی کامل، پیشوایان حق را از پیشوایان باطل تشخیص دهد و هرگز فریب ظاهر فریبنده آنان را نخورد. این تشخیص، نیازمند شناخت عمیق معیارهای حق و باطل است که در قرآن و سیره معصومین(ع) تبیین شده است.
🔹 تفسیر آیه ۴۱ سوره قصص و تطبیق با منافقان
آیه ۴۱ سوره قصص، به سرنوشت فرعون و فرعونیان اشاره دارد که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که مردم را به سوی آتش دعوت میکنند. این آیه، نشان میدهد که گمراهی و دعوت به آتش، مختص به فرعون و فرعونیان نیست، بلکه هر کسی که مردم را به سوی باطل و گمراهی دعوت کند، در جایگاه «امام گمراهی» قرار میگیرد. (۸)
معاویه و یارانش، مصداق بارز این آیه در جامعه اسلامی بودند. آنان با فریبکاری و نیرنگ، مردم را به سوی جنگهای داخلی، تفرقه و هلاکت دعوت میکردند و سنتهای پیامبر(ص) را نابود میساختند. این تطبیق، نشان میدهد که منافقان در هر زمان، در جایگاه «امام گمراهی» قرار میگیرند و مردم را به سوی آتش دعوت میکنند.
امام علی(ع) با استناد به این آیه و با استفاده از واژه «إِمَامُ الرَّدَى»، به مخاطبان خود میآموزند که شناخت امام گمراهی و ویژگیهای او، یکی از مهمترین راههای حفظ جامعه از انحراف و گمراهی است. هر کس که در جایگاه «امام» قرار میگیرد، باید مورد بررسی و ارزیابی دقیق قرار گیرد تا مشخص شود که آیا در جبهه حق است یا در جبهه باطل.
🔹 لزوم فاصلهگذاری بین امام هدایت و امام گمراهی
امام علی(ع) با تأکید بر نابرابری میان امام هدایت و امام گمراهی، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود میآموزند که هرگز نباید میان این دو جبهه تردید کنند. فاصلهگذاری آشکار میان حق و باطل، یکی از مهمترین وظایف حاکم عادل است. این فاصلهگذاری، نه تنها در گفتار، بلکه در رفتار و عملکرد نیز باید آشکار باشد. (۹)
حاکم باید با بصیرت کامل، جبهه حق را از جبهه باطل تشخیص دهد و هرگز اجازه ندهد که منافقان با فریبکاری خود، در میان جامعه نفوذ کنند و تفرقه و هلاکت را به ارمغان آورند. تشخیص جبهه حق از جبهه باطل، نیازمند شاخصهای روشنی است که در قرآن و سیره معصومین(ع) تبیین شده است.
امام علی(ع) در این نامه، به مالک اشتر میآموزند که در تشخیص حق از باطل، نباید تحت تأثیر ظاهر فریبنده دشمنان قرار گیرد. دشمنان اسلام، به ویژه منافقان، با گفتار و رفتار خود، خود را در جایگاه دوستداران پیامبر(ص) نشان میدهند، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام دارند. از این رو، حاکم باید با بصیرت و هوشیاری کامل، این جبهه باطل را تشخیص دهد و با آن مقابله کند.
🔹 نکته پایانی: پیامدهای عدم فاصلهگذاری بین حق و باطل
عدم فاصلهگذاری میان حق و باطل، یکی از مهمترین عوامل انحراف جوامع است. وقتی جامعه نتواند میان امام هدایت و امام گمراهی تمایز قائل شود، منافقان و پیشوایان باطل در آن نفوذ میکنند و آن را به سوی هلاکت و نابودی سوق میدهند. این پیامد، در تاریخ اسلام به وضوح دیده شده است که چگونه منافقان با فریبکاری خود، جامعه اسلامی را دچار تفرقه و جنگهای داخلی کردند. (۱۰)
امام علی(ع) در این نامه، با تأکید بر نابرابری این دو جبهه، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود میآموزند که وظیفه آنان، نه تنها تشخیص حق از باطل، بلکه فاصلهگذاری آشکار میان آنها و مقابله با جبهه باطل است. این فاصلهگذاری، ضامن بقای جامعه اسلامی و پیشگیری از انحراف و گمراهی است.
این درس بزرگ، همچنان برای همه حاکمان و کارگزاران امروزی الهامبخش و کارآمد است. در عصری که جبهه حق و باطل با پیچیدگیهای بیشتری همراه شده است، تشخیص این دو جبهه و فاصلهگذاری میان آنها، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد.
حاکمان امروزی باید با الگوگیری از این نامه امام علی(ع)، با بصیرت و هوشیاری کامل، جبهه حق را از جبهه باطل تشخیص دهند و هرگز اجازه ندهند که منافقان با فریبکاری خود، جامعه را به سوی هلاکت و نابودی سوق دهند.
بخش سوم: هشدار درباره دعوت دروغگویان و تطبیق «إمام الردی» بر معاویه
🔹 صراحت نامه در تطبیق «إمام الردی» بر معاویهدلیل تطبیق «إِمَامُ الرَّدَى» در جمله فوق بر معاویه، افزون بر قرائن حالیه، صراحت بخشهایی از این نامه است که مرحوم سید رضی آن را نقل نکرده است. در بخشی از این نامه، طبق آنچه در کتاب کامل نهجالبلاغه آمده است، میخوانیم:«إِیَّاکُمْ وَ دَعْوَةَ الْکِذَّابِ ابْنِ هِنْدٍ» (۱۱)از خواستهها و دعوتهای این مرد دروغگو، فرزند هند (جگرخوار)، بپرهیزید.
این عبارت، به روشنی نشان میدهد که امام علی(ع) در این نامه، معاویه را به عنوان «ابْنِ هِنْدٍ» (فرزند هند) معرفی میکنند و او را «کِذَّاب» (دروغگو) مینامند.
این تعبیر، نشاندهنده عمق دشمنی و نفاق معاویه با اسلام و مسلمین است. هند، مادر معاویه، در تاریخ اسلام به عنوان یکی از سرسختترین دشمنان پیامبر(ص) شناخته میشود و تعبیر «ابْنِ هِنْدٍ» در زبان عربی، کنایه از انتساب به کفر و شرک است.
امام علی(ع) با این تعبیر، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود هشدار میدهند که از دعوت و خواستههای معاویه برحذر باشند. زیرا معاویه، با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، مردم را به سوی گمراهی و هلاکت دعوت میکند و هیچگاه نمیتوان به او اعتماد کرد.
🔹 استناد به حدیث پیامبر(ص) درباره خطر منافقان
امام علی(ع) در تکمیل همین سخن، به حدیثی از پیامبر اکرم(ص) استناد میجویند و میفرمایند:«وَلَقَدْ قَالَ لِی رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله) إِنِّی لاَ أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی مُؤْمِناً وَلاَ مُشْرِکاً؛ أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللهُ بِإِیمَانِهِ، وَأَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللهُ بِشِرْکِهِ. وَلَکِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ، عَالِمِ اللِّسَانِ، یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ، وَیَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ» (۱۲)
رسول خدا(ص) به من فرمود: من بر امتم نه از مؤمن مىترسم و نه از مشرک، چرا که مؤمن ایمانش او را از کار خلاف باز مىدارد و مشرک را خداوند به وسیله سرکشى (رسوا و) خوار و ذلیل مىکند. تنها آنان که از شرشان بر شما مىترسم، کسانىاند که در دل منافقند و در زبان به ظاهر دانا، سخنانى مىگویند که شما مىپسندید، ولى اعمالى انجام مىدهند که شما آن را زشت و ناپسند مىشمارید.
این حدیث، که در بخشهای مختلف این نامه تکرار شده است، نشاندهنده تأکید پیامبر(ص) بر خطر منافقان برای جامعه اسلامی است. منافقان، با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
امام علی(ع) با استناد به این حدیث، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز از منافقان برحذر باشند. زیرا منافقان، خطرناکترین دشمنان جامعه هستند و با گفتار و رفتار خود، آن را به سوی نابودی سوق میدهند.
🔹 معنای «یَقْمَعُهُ» و «جَنَانِ» در حدیث پیامبر(ص)
در این حدیث، دو واژه کلیدی وجود دارد که نیاز به توضیح دارد. واژه «یَقْمَعُهُ» از ریشه «قمع» بر وزن «منع» به معنای بازداشتن و مغلوب ساختن و خوار کردن است. مشرک را خداوند به سبب شرکش، مغلوب و خوار میسازد و او را از نفوذ در جامعه باز میدارد.
واژه «جَنَانِ» به معنای قلب است و «جِنان» جمع «جِنَّة» به معنای باغ و بهشت است. همه این واژگان، از ریشه «جن» بر وزن «فن» به معنای مستور شدن گرفته شده است. از آنجا که قلب در درون سینه مستور است و زمین باغها در زیر درختان مستور است، این واژه در مورد آنها به کار رفته است.
«مُنَافِقِ الْجَنَانِ» یعنی کسی که دلش با نفاق آمیخته است و باطن او با ظاهرش تفاوت دارد. این واژه، نشاندهنده عمق نفاق و دورویی منافقان است. آنان در ظاهر، خود را مؤمن نشان میدهند، اما در باطن، کفر و نفاق را در دل دارند.
«عَالِمِ اللِّسَانِ» یعنی کسی که به گفتار عالم است و با سخنان فریبنده و آراسته، مردم را میفریبد. منافقان، با گفتار زیبا و آراسته خود، دلهای مردم را به دست میآورند و با رفتارهای ناپسند خود، آنان را به گمراهی میکشانند.
🔹 ویژگیهای منافقان در این حدیث
پیامبر اکرم(ص) در این حدیث، منافقان را با سه ویژگی اساسی توصیف میفرمایند که در بخش اول نیز به آن اشاره شد:
۱. مُنَافِقِ الْجَنَانِ: کسی که دلش با نفاق آمیخته است و باطن او با ظاهرش تفاوت دارد.
۲. عَالِمِ اللِّسَانِ: کسی که به گفتار عالم است و با سخنان فریبنده و آراسته، مردم را میفریبد.
۳. یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ: کسی که چیزهایی میگوید که مردم میپسندند، اما کارهایی انجام میدهد که آنان انکار میکنند.
این سه ویژگی، نشاندهنده عمق فریبندگی منافقان است. آنان با گفتاری زیبا و آراسته، دلهای مردم را به دست میآورند و با رفتارهای ناپسند خود، آنان را به گمراهی میکشانند. این ویژگی، منافقان را از سایر دشمنان جدا میکند و آنان را به خطرناکترین دشمنان جامعه تبدیل مینماید.
امام علی(ع) با تکرار این حدیث در نامه خود به مالک اشتر، به او میآموزند که در تشخیص منافقان، نباید به گفتار آنان اکتفا کند، بلکه باید به رفتار و کردار آنان نیز توجه نماید. زیرا منافقان، با گفتاری زیبا و فریبنده، خود را دوستدار اسلام نشان میدهند، اما در عمل، دشمنی سرسخت با اسلام دارند.
🔹 تطبیق معاویه بر «إمام الردی» و «ابن هند»
با توجه به عبارت «إِیَّاکُمْ وَ دَعْوَةَ الْکِذَّابِ ابْنِ هِنْدٍ»، به روشنی مشخص میشود که معاویه، مصداق کامل «إِمَامُ الرَّدَى» در این نامه است. معاویه، فرزند هند جگرخوار، با گفتاری فریبنده و ظاهری آراسته، خود را خلیفه و پیشوای مسلمین معرفی میکرد، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام و مسلمین داشت.
او جنگهای خونین راه انداخت، مسلمین را به کشتن داد و سنتهای پیامبر(ص) را نابود کرد. او با دعوتهای دروغین خود، مردم را به سوی گمراهی و هلاکت دعوت میکرد و هیچگاه نمیتوان به او اعتماد کرد.
این رفتار، نشاندهنده خطرناکترین نوع نفاق است که در آن، منافق در مقام «امام» و پیشوای جامعه قرار میگیرد و با فریبکاری خود، بسیاری را به گمراهی میکشاند.
امام علی(ع) با این تعبیر، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود هشدار میدهند که هرگز نباید فریب ظاهر فریبنده معاویه و یارانش را بخورند. آنان با گفتار و رفتار خود، خود را در جایگاه دوستداران پیامبر(ص) نشان میدهند، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام دارند. از این رو، شناخت این جبهه باطل، یکی از مهمترین وظایف هر حاکم و کارگزاری است.
🔹 نکته پایانی: عبرتهای امروزی از این نامه
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، با تأکید بر خطر منافقان و تطبیق «إِمَامُ الرَّدَى» بر معاویه، درسهای بزرگی برای حاکمان و کارگزاران امروزی دارد. منافقان در هر زمان، با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
حاکمان امروزی باید با الگوگیری از این نامه امام علی(ع)، با بصیرت و هوشیاری کامل، جبهه حق را از جبهه باطل تشخیص دهند و هرگز اجازه ندهند که منافقان با فریبکاری خود، جامعه را به سوی تفرقه و نابودی سوق دهند. تشخیص جبهه حق از جبهه باطل، نیازمند شاخصهای روشنی است که در قرآن و سیره معصومین(ع) تبیین شده است.
این درس بزرگ، همچنان برای همه حاکمان و کارگزاران امروزی الهامبخش و کارآمد است. در عصری که جبهه حق و باطل با پیچیدگیهای بیشتری همراه شده است، تشخیص این دو جبهه و فاصلهگذاری میان آنها، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد.
بخش چهارم: مؤمنان، مشرکان و منافقان؛ سه گروه جامعه اسلامی
🔹 مؤمنان؛ پشت و پناه اسلام و امت اسلامیاین یک واقعیت است که مؤمنان واقعی، پشت و پناه اسلام و امت اسلامی هستند. آنان با ایمان راسخ خود، در برابر دشمنان اسلام ایستادگی میکنند و هرگز اجازه نمیدهند که دشمنان به اسلام و مسلمین آسیب برسانند. ایمان آنان، آنان را از هرگونه انحراف و خطا باز میدارد و همواره در مسیر حق و حقیقت گام برمیدارند.
مؤمنان واقعی، با گفتار و رفتار خود، الگویی برای جامعه اسلامی هستند و با حضور خود در صحنههای مختلف، قدرت و عظمت اسلام را به نمایش میگذارند. آنان در برابر دشمنان، یکپارچه و متحد هستند و هرگز اجازه نمیدهند که دشمنان میان آنان تفرقه بیندازند.
امام علی(ع) در این نامه، با اشاره به نقش مؤمنان در جامعه اسلامی، به مالک اشتر میآموزند که مؤمنان، سرمایههای اصلی جامعه هستند و حاکم باید از آنان حمایت کند و از ظرفیتهای آنان برای پیشبرد اهداف اسلامی بهره گیرد.
🔹 مشرکان؛ شناختهشده و قابل تشخیص
مشرکان شناختهشده، به سبب شرکشان، مردم از آنها فاصله میگیرند و اگر بخواهند از در عداوت در آیند، مؤمنان به فرمان خداوند دست به دست هم میدهند و آنها را در هم میکوبند. مشرکان، به دلیل شرک آشکار خود، قابل تشخیص هستند و جامعه میتواند از آنان برحذر باشد.
خطر مشرکان، هرچند جدی است، اما به دلیل شناختهشدن آنان، قابل مدیریت است. مؤمنان با هوشیاری و بصیرت کامل، میتوانند توطئههای مشرکان را خنثی کنند و از نفوذ آنان در جامعه جلوگیری نمایند.
امام علی(ع) در این نامه، به مالک اشتر میآموزند که مشرکان، هرچند دشمنانی خطرناک هستند، اما به دلیل شناختهشدن، خطر آنان به اندازه منافقان نیست. زیرا منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان جامعه نفوذ میکنند و تشخیص آنان دشوار است.
🔹 منافقان؛ مشکل بزرگ جامعه اسلامی
مشکل بزرگ جامعه اسلامی و هر جامعهای، دشمنانی هستند که لباس دوستی بر تن میکنند. همان افراد دوچهرهای که چهره زیبایی از خود نشان میدهند و چهره زشت درونی خود را مستور میدارند، در میان صفوف مسلمانان رفت و آمد دارند و از اسرار آنها آگاه میشوند و هر جا بتوانند از پشت به آنها خنجر میزنند. (۱۳)
منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند. آنان با چهرهای زیبا و گفتاری فریبنده، دلهای مردم را به دست میآورند، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام و مسلمین دارند.
آیات الهی و سنت پیامبر(ص) را دستآویز خود قرار میدهند، ولی در عمل بر خلاف رفتار میکنند. این ویژگی، نشاندهنده خطرناکترین نوع نفاق است که در آن، منافقان با استفاده از مقدسات، مردم را فریب میدهند و آنان را به گمراهی میکشانند. (۱۴)
امام علی(ع) در این نامه، به مالک اشتر میآموزند که منافقان، خطرناکترین دشمنان جامعه هستند و حاکم باید با بصیرت و هوشیاری کامل، آنان را شناسایی و با آنان مقابله کند. زیرا منافقان، با گفتار و رفتار خود، جامعه را به سوی تفرقه و نابودی سوق میدهند.
🔹 مصداق بارز منافقان در زمان امام علی(ع)؛ معاویه و اطرافیانش
مصداق بارز این سخن در زمان علی(ع)، معاویه و اطرافیانش بودند که به نام خونخواهی عثمان، که ظاهراً جانشین پیامبر اکرم(ص) بود، قیام کردند و به هنگام ناچاری، قرآنها را بر سر نیزهها بالا بردند. آنان نماز میخواندند و در نماز جمعه، سخنان زیبا و موافق کتاب و سنت میگفتند. (۱۵)
اما برای تضعیف امام هدایت، علی(ع) که هم از سوی خدا منصوب شده بود و هم از سوی خلق، هیچ فرصتی را از دست نمیدادند. از قتل بیگناهان و غارت اموال مسلمین و شبیخون زدن به مناطق مرزی عراق ابا نداشتند و با استفاده از این روش، سرانجام توانستند بر جای پیغمبر اکرم(ص) تکیه زنند و اسلام را به قهقرا ببرند. (۱۶)
معاویه و یارانش، با گفتاری فریبنده و ظاهری آراسته، خود را دوستدار پیامبر(ص) و مدافع اسلام نشان میدادند، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام و مسلمین داشتند. آنان با استفاده از مقدسات، مردم را فریب میدادند و آنان را به سوی گمراهی و هلاکت سوق میدادند.
امام علی(ع) با اشاره به این مصداق بارز، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود هشدار میدهند که هرگز نباید فریب ظاهر فریبنده منافقان را بخورند. آنان با گفتار و رفتار خود، خود را در جایگاه دوستداران پیامبر(ص) نشان میدهند، اما در باطن، دشمنی سرسخت با اسلام دارند.
🔹 ریشههای نفاق و برنامهریزی دقیق منافقان
گرچه منافقان، نفاق خود را مکتوم میدارند و تخریب را به صورت پنهانی انجام میدهند، ولی چنان نیستند که نتوان آنها را با دقت تشخیص داد. قرآن مجید، علائم متعددی برای شناخت اهل نفاق در سوره «بقره» و سوره «منافقون» بیان فرموده است که با دقت در آنها میتوان منافقان را شناخت و از خطرات آنها مصون ماند. (۱۷)
ریشههای نفاق و برنامهریزی دقیق منافقان و نفاق در طول تاریخ و خطرات این گروه، بحثهای مشروحی است که در خطبه ۱۹۴ نهجالبلاغه و همچنین در ذیل خطبه ۲۱۰ بیان شده است. (۱۸)
امام علی(ع) با اشاره به این ریشهها، به مالک اشتر میآموزند که شناخت منافقان، نیازمند بصیرت و هوشیاری کامل است. حاکم باید با دقت در نشانههای قرآن و سیره معصومین(ع)، منافقان را شناسایی و با آنان مقابله کند.
🔹 نکته پایانی: ضرورت شناخت و مقابله با منافقان
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، با تأکید بر خطر منافقان و تبیین مصادیق آن در زمان خود، درسهای بزرگی برای حاکمان و کارگزاران امروزی دارد. منافقان در هر زمان، با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
حاکمان امروزی باید با الگوگیری از این نامه امام علی(ع)، با بصیرت و هوشیاری کامل، جبهه حق را از جبهه باطل تشخیص دهند و هرگز اجازه ندهند که منافقان با فریبکاری خود، جامعه را به سوی تفرقه و نابودی سوق دهند. تشخیص جبهه حق از جبهه باطل، نیازمند شاخصهای روشنی است که در قرآن و سیره معصومین(ع) تبیین شده است.
این درس بزرگ، همچنان برای همه حاکمان و کارگزاران امروزی الهامبخش و کارآمد است. در عصری که جبهه حق و باطل با پیچیدگیهای بیشتری همراه شده است، تشخیص این دو جبهه و فاصلهگذاری میان آنها، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد.
بخش پنجم: نامه عجیب معتضد عباسی؛ روایتی از لعن معاویه بر منابر
🔹 نامه معتضد عباسی به عنوان یک سند تاریخیاز شگفتیهای دوران عباسیان، نامهای است که معتضد عباسی به صورت نامهای مستدل برای نواحی مختلف فرستاد. این نامه را مورخ معروف، طبری در حوادث سال ۲۸۴ در تاریخ خود نقل کرده و کامل ابن اثیر نیز به آن اشاره کرده است.
در این سال، معتضد عباسی تصمیم گرفت لعن معاویه را بر تمام منابر گسترش دهد و دستور داد نامهای مستدل نوشته شد که برای مردم خوانده شود.
وزیرش عبیدالله بن سلیمان او را از ایجاد تنش در میان گروهی از مردم برحذر داشت و گفت ممکن است این کار به فتنه بینجامد، ولی معتضد اعتنایی به سخنان او نکرد. معتضد دستور داد نسخههایی از این نامه تهیه شود و در دو طرف بغداد در محلات و کوچهها و بازارها برای مردم بخوانند.
اما سرانجام، وزیر معتضد «عبیدالله بن سلیمان» متوسل به قاضی یوسف شد که حیلهای بیندیشد و معتضد را از این کار منصرف نماید. قاضی یوسف به سراغ معتضد رفت و گفت: من از این میترسم که توده مردم با شنیدن این نامه حرکتی اعتراضآمیز آغاز کنند.
معتضد گفت: من با شمشیر آنها را بر سر جای خود مینشانم. قاضی گفت: با آل ابو طالب چه خواهی کرد؟ آنها از این موقعیت استفاده میکنند و در همه جا مردم را به سوی خود دعوت مینمایند و به یقین توجه مردم به آنها بیشتر از توجه به بنیالعباس است. معتضد با شنیدن این سخن ساکت شد و پاسخ نداد و بعد از آن اقدام دیگری در این زمینه نکرد.
🔹 بخشهایی از نامه معتضد؛ استناد به قرآن در لعن بر بنیامیه
نامه بسیار مفصل و مستدل است و بخشی از آن چنین است که معتضد در ابتدای نامه به انحرافات مردم اشاره میکند و میگوید: خبرهایی به امیر مؤمنان (منظور معتضد عباسی) رسیده که گروهی از مردم گرفتار اشتباهاتی در دین خود و فسادی در عقاید و تعصبهای نابجا شدهاند که عامل اصلی آن پیشوایان ضلالت بودهاند و از این رو سنت پیغمبر(ص) را رها کرده و به بدعتها روی آوردهاند.
سپس در ادامه نامه، ابوسفیان را به عنوان بدترین دشمن پیامبر اسلام(ص) معرفی میکند و میگوید که خداوند در قرآن مجید درباره بنیامیه فرموده است:
«وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» (۱۹)و (ما) آن درخت نفرین شده در قرآن را (وسیله آزمایش ساختیم).و همه اتفاق دارند که این شجره ملعونه، همان بنیامیه هستند.
🔹 استناد به روایات نبوی در لعن بر ابوسفیان و معاویه
در این نامه، به سنت نبوی که راویان ثقه آن را نقل کردهاند، استناد شده که پیغمبر اکرم(ص) روزی ابوسفیان را بر چهارپایی سوار دید که معاویه زمام آن را در دست داشت و یزید (برادر معاویه) آن چهارپا را میراند. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
«لَعَنَ اللهُ الرَّاکِبَ وَالْقَائِدَ وَالسَّائِقَ» (۲۰)خدا لعنت کند سوار و زمامدار و کسی که آن را از پشت سر میراند.نیز راویان روایت کردهاند که در روز بیعت عثمان، ابوسفیان که در آن زمان نابینا شده بود، صدا زد:
«تَلَقَّفُوهَا یَا بَنِی عَبْدِ شَمْسٍ تَلَقُّفَ الْکُرَةِ، فَوَاللهِ مَا مِنْ جَنَّةٍ وَلاَ نَارٍ» (۲۱)ای فرزندان عبد شمس، خلافت را همچون گوی از میدان برباید، به خدا سوگند نه بهشتی در کار است و نه دوزخی.
و این عبارت، به یقین کفر صریح است که لعنت الهی شامل حال گوینده آن میشود. در روایت دیگری آمده است که ابوسفیان روز فتح مکّه، بلال را بر بام کعبه دید که مشغول اذان است و میگوید: «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»؛ ابوسفیان گفت: خوشا به حال عتبة بن ربیعة که از دنیا رفت و چنین منظرهای را ندید.
🔹 روایات نبوی درباره معاویه و لعن بر او
در روایت دیگری آمده است که پیغمبر اکرم(ص) خواب وحشتناکی دید و ناراحت شد؛ میگویند بعد از این خواب، پیغمبر اکرم(ص) خندان دیده نشد، زیرا در خواب دیده بود عدهای از بنیامیه مانند میمونها به روی منبرش بالا میروند و پایین میآیند.
در روایت دیگری آمده، روزی پیغمبر(ص) فرمود:«مِنْ هَذَا الْفَجِّ یَخْرُجُ رَجُلٌ عَلَى مِلَّتِی لَا یُحْشَرُ» (۲۲)از این گذرگاه کوه که میبینی، به زودی مردی بیرون میآید که بر مذهب من محشور نخواهد شد.
ناگهان معاویه ظاهر شد. در حدیث دیگری پیغمبر(ص) فرمود:«إِذَا رَأَیْتُمْ مُعَاوِیَةَ یَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِی فَاقْتُلُوهُ» (۲۳)هنگامی که معاویه را بر منبر من دیدید، او را به قتل برسانید.و روایات کوبنده دیگری درباره معاویه که در کتب معروف نقل شده است.
🔹 استناد به شهادت عمار یاسر و لعن بر قاتلان او
سپس در ادامه این نامه، داستان شهادت عمار یاسر به وسیله لشکر شام نقل شده که پیغمبر(ص) خطاب به او فرموده بود:«تَقْتُلُکَ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، تَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَیَدْعُونَکَ إِلَى النَّارِ» (۲۴)
گروه طغیانگر تو را میکشند، در حالی که تو آنها را به بهشت میخوانی و آنها تو را به دوزخ دعوت میکنند.آنگاه به شهادت گروهی از صلحا و بزرگان اسلام از نیکان اصحاب و تابعین و اهل فضیلت و دین به دست معاویه به طور مشروح اشاره میکند، افراد مانند «عمرو بن حمق خزاعی» و «حجر بن عدی الکندی».
🔹 نکته پایانی: نامه معتضد؛ سندی بر مشروعیت لعن بر دشمنان اهل بیت
نامه معتضد عباسی، هرچند از سوی خلیفهای عباسی صادر شده، اما محتوای آن نشان میدهد که لعن بر معاویه و بنیامیه، ریشه در قرآن و سنت نبوی دارد و حتی دشمنان اهل بیت(ع) نیز گاهی ناچار به اعتراف به این حقایق میشدند.
این نامه، سند محکمی بر جعلی بودن مشروعیت معاویه و بنیامیه است و نشان میدهد که لعن بر آنان، سنتی الهی و نبوی بوده است.
نقل این نامه از سوی مورخان بزرگ، نشاندهنده جایگاه لعن بر دشمنان اهل بیت(ع) در فرهنگ اسلامی است. این نکته نیز قابل توجه است که مخالفت وزیر معتضد «عبیدالله بن سلیمان» با نشر این نامه به این سبب بود که در حالاتش نوشتند که با امیر مؤمنان علی(ع) مخالف بود و شورش مردم بهانهای بیش نبود.
از این رو، این نامه، هرچند از سوی خلیفهای عباسی صادر شده، اما به عنوان یک سند تاریخی، گویای عمق نفرت نسبت به بنیامیه در فرهنگ اسلامی است.
بخش ششم: ادامه نامه معتضد؛ لعن بر معاویه، یزید و بنیامیه
🔹 معرفی یزید به عنوان شرابخوار و مستدر ادامه این نامه، پس از نقل شهادت عمار یاسر و سایر بزرگان، معتضد عباسی به معرفی فرزند معاویه، یزید، میپردازد و او را شرابخوار و مستِ میمونباز معرفی میکند. همچنین به جنایت معاویه در گرفتن بیعت برای یزید با قهر و غلبه و تهدید و تطمیع، اشاره مینماید.
یزید که پس از معاویه به خلافت رسید، با رفتارهای ناپسند خود، چهره اسلام را تخریب کرد و با قتل امام حسین(ع) و اهانت به خاندان پیامبر(ص)، بزرگترین جنایت تاریخ اسلام را مرتکب شد. معتضد در این نامه، با اشاره به این جنایات، یزید را به عنوان یکی از مصادیق بارز منافقان و دشمنان اسلام معرفی میکند.
امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر، با اشاره به خطر منافقان، به حاکمان میآموزند که منافقان، با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند. یزید و پدرش معاویه، مصداق کامل این منافقان هستند که با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، مردم را به گمراهی دعوت میکردند.
🔹 اشعار کفرآمیز یزید درباره بنیهاشم
معتضد در ادامه نامه، به بخشی از کفریات یزید میپردازد و به شعر ذیل اشاره میکند که آشکارا دم از کفر و شرک و بیایمانی میزند؛ آنجا که میگوید:
«لَیْتَ أَشْیَاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِّ» (25) ای کاش نیاکان من که در میدان بدر بودند، ناله خزرج را از ضربات نیزهها مشاهده میکردند.
اصل این شعر از «عبدالله زبعراء» است که از دشمنان سرسخت رسول خدا(ص) بود و در روز احد، بعد از شهادت گروهی از مسلمین که از طایفه خزرج بودند، این شعر را با اشعار دیگری سرود. یزید آن را بر حادثه کربلا تطبیق کرد و منظورش این بود که ای کاش نیاکان من از بنیامیه امروز بودند و ناله و زاری اهل بیت امام حسین(ع) و یارانش را مشاهده میکردند.
طبری ابیات دیگر یزید را نیز در کتاب خود نقل کرده که در متن نامه معتضد وجود داشته است و از جمله آن ابیات این است:
«فَأَحَلُّوا وَاسْتَحَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تَشَلِّ
لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلَا *** خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْیٌ نَزَلْ» (۲6)
نیاکان من اگر این کار مرا میدیدند، هلهله میکردند و فریاد شوق برمیکشیدند و میگفتند: ای یزید دست مریزاد. بنیهاشم داعیه سلطنت داشتند و (آن را به نام دین و آیین خدا وانمود کردند) نه خبری از سوی خدا آمده و نه وحیی نازل شده است.
این اشعار، آشکارا دم از کفر و بیایمانی میزند و نشان میدهد که یزید و خاندانش، هیچ باوری به اسلام و پیامبر(ص) نداشتند و تنها به دنبال قدرت و سلطنت بودند.
🔹 لعنت بر ابوسفیان، معاویه، یزید و مروان
معتضد در ادامه این نامه، پس از نقل اشعار کفرآمیز یزید، به لعن بر ابوسفیان، معاویه، یزید، مروان بن حکم و فرزندان و نوههای آنها میپردازد. (۲7)
آن گاه در ادامه این نامه میافزاید: ای مردم! اوامر الهی را اطاعت کنید آنجا که میفرماید:«إِنَّ اللهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً» (۲8 )خداوند کافران را لعنت کرده و برای آنها آتشی شعلهور آماده ساخته است.
و نیز میفرماید:«أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ» (29)آنان کسانی هستند که خدا و همه لعنتکنندگان، آنان را لعنت میکنند.
بنابراین بر شما ای مردم! لازم است کسی را که خدا و رسولش او را لعن کرده، لعن کنید.سپس به لعن بر ابوسفیان و معاویه و یزید و مروان بن حکم و فرزندان و نوههای آنها میپردازد و میافزاید:
«اللَّهُمَّ الْعَنْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ وَ قَادَةَ الضَّلاَلِ وَأَعْدَاءَ الدِّینِ مُجَاهِدِی الرَّسُولِ وَمُعَطِّلِی الْأَحْکَامِ وَمُبَدِّلِی الْکِتَابِ وَمُنْتَهِکِی الدَّمِ الْحَرَامِ» (30)
خداوندا! پیشوایان کفر و رهبران ضلالت و دشمنان دین و آنها که با رسولت جنگ کردند و احکامت را تعطیل نمودند و کتابت را تحریف کردند و خون بىگناهان را ریختند، لعن و نفرین فرما.
این دعای لعن، نشاندهنده عمق نفرت نسبت به بنیامیه در فرهنگ اسلامی است که حتی خلفای عباسی نیز به آن معترف بودند.
🔹 نکته پایانی: عبرت از نامه معتضد برای شناخت منافقان
نامه معتضد عباسی، با وجود اینکه از سوی خلیفهای عباسی صادر شده، اما به عنوان یک سند تاریخی، گویای عمق نفرت نسبت به بنیامیه در فرهنگ اسلامی است. این نامه، سند محکمی بر جعلی بودن مشروعیت معاویه و بنیامیه است و نشان میدهد که لعن بر آنان، سنتی الهی و نبوی بوده است.
امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر، با اشاره به خطر منافقان و تطبیق «إِمَامُ الرَّدَى» بر معاویه، به همه حاکمان و کارگزاران میآموزند که منافقان، خطرناکترین دشمنان جامعه هستند و با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
نامه معتضد عباسی نیز، با استناد به قرآن و سنت نبوی، نشان میدهد که لعن بر دشمنان اهل بیت(ع)، ریشه در منابع اسلامی دارد و حتی دشمنان اهل بیت(ع) نیز گاهی ناچار به اعتراف به این حقایق میشدند. این نامه، عبرتی است برای همه حاکمان و کارگزاران که در تشخیص جبهه حق از جبهه باطل، با بصیرت و هوشیاری کامل عمل کنند و هرگز فریب ظاهر فریبنده منافقان را نخورند.
نتیجهگیری:
بر اساس آنچه در شش بخش پیشین تبیین شد، میتوان گفت که خطر منافقان برای جامعه اسلامی، یکی از مهمترین تهدیدات درونی است که در قرآن کریم و سیره معصومین(ع) به آن توجه ویژه شده است.امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر، با نقل سخنی از پیامبر اکرم(ص)، منافقان را به عنوان خطرناکترین دشمنان جامعه معرفی میکنند و به مالک اشتر میآموزند که در مدیریت جامعه، باید بیش از هر چیز از منافقان برحذر باشد. این نامه، الگویی کامل برای شناخت و مقابله با منافقان در هر زمان است.
پیامبر اکرم(ص) در این نامه، منافقان را با سه ویژگی اساسی توصیف میفرمایند: «مُنَافِقِ الْجَنَانِ»؛ کسی که دلش با نفاق آمیخته است، «عَالِمِ اللِّسَانِ»؛ کسی که به گفتار عالم است و با سخنان فریبنده مردم را میفریبد، و «یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ»؛ کسی که چیزهایی میگوید که مردم میپسندند، اما کارهایی انجام میدهد که آنان انکار میکنند.
مؤمنان، به دلیل ایمانشان، در مسیر هدایت قرار دارند و مشرکان نیز به دلیل شرکشان، شناختهشده و قابل تشخیص هستند، اما منافقان، با ظاهری فریبنده و گفتاری آراسته، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
امام علی(ع) با تأکید بر نابرابری میان «إِمَامُ الْهُدَى» و «إِمَامُ الرَّدَى»، به مالک اشتر و همه کارگزاران خود میآموزند که هرگز نباید میان این دو جبهه تردید کنند. تطبیق «إِمَامُ الرَّدَى» بر معاویه، نشاندهنده عمق انحراف و گمراهی اوست.
معاویه و یارانش، مصداق بارز منافقانی بودند که با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ کردند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق دادند.
نامه عجیب معتضد عباسی نیز، هرچند از سوی خلیفهای عباسی صادر شده، اما به عنوان یک سند تاریخی، گویای عمق نفرت نسبت به بنیامیه در فرهنگ اسلامی است و نشان میدهد که لعن بر آنان، سنتی الهی و نبوی بوده است.
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، با تأکید بر خطر منافقان و تبیین مصادیق آن در زمان خود، درسهای بزرگی برای حاکمان و کارگزاران امروزی دارد. منافقان در هر زمان، با گفتار فریبنده و ظاهر آراسته خود، در میان جامعه نفوذ میکنند و با رفتارهای ناپسند خود، آن را به سوی هلاکت سوق میدهند.
حاکمان امروزی باید با الگوگیری از این نامه امام علی(ع)، با بصیرت و هوشیاری کامل، جبهه حق را از جبهه باطل تشخیص دهند و هرگز اجازه ندهند که منافقان با فریبکاری خود، جامعه را به سوی تفرقه و نابودی سوق دهند.
ارجاعات :
(۱) نهجالبلاغه، نامه ۵۳(۲) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۳) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۴) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۵) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۶) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۷) سوره قصص، آیه ۴۱
(۸) سوره قصص، آیه ۴۱
(۹) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۰) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۱) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۲) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۳) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۴) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۵) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۶) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
(۱۷) سوره بقره، آیه ۸ تا ۲۰؛ سوره منافقون
(۱۸) نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۴ و خطبه ۲۱۰
(۱۹) سوره اسراء، آیه ۶۰
(۲۰) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۱) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۲) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۳) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۴) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۵) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۶) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۲۷) سوره احزاب، آیه ۶۴
(۲۸) سوره بقره، آیه ۱۵۹
(۲۹) تاریخ طبری، جلد ۸، ص ۱۸۲-۱۸۹
(۳۰) نهجالبلاغه، نامه ۵۳
نویسنده: قربان منتظمی
منبع: تحریریه راسخون