اضطراب اجتماعی در کودکان چیست؟
اضطراب اجتماعی، ترس شدید یا مداوم از موقعیتهایی است که کودک در آنها دیده میشود، باید صحبت کند یا احتمال میدهد دیگران دربارهاش قضاوت کنند.این نگرانی فراتر از خجالت معمول و گذرایی است که بسیاری از کودکان در موقعیت تازه تجربه میکنند.
کودک ممکن است از پاسخ دادن در کلاس، پیوستن به بازی، غذا خوردن در جمع یا صحبت با بزرگسالان اجتناب کند.
برخی کودکان پیش از یک مهمانی دلدرد میگیرند، بارها درباره اتفاقهای احتمالی سؤال میکنند یا پس از تعامل اجتماعی، گفتوگو را در ذهنشان مرور میکنند و خود را سرزنش میکنند.
برای شناخت این اضطراب باید به شدت، تداوم و تأثیر آن بر زندگی روزانه توجه کرد.
یک کودک آرام یا کمحرف لزوماً دچار اختلال اضطراب اجتماعی نیست.
رفتارهای والدین که اضطراب اجتماعی کودک را افزایش میدهند
۱. حمایت بیش از اندازه از کودک
مراقبت و حمایت برای رشد کودک ضروری است، اما وقتی والدین همواره به جای او پاسخ میدهند، مشکلهایش را حل میکنند یا اجازه نمیدهند تجربهای تازه داشته باشد، فرصت تمرین استقلال کاهش مییابد.برای مثال، ممکن است مادر یا پدر در جمع به پرسش دیگران از طرف کودک جواب بدهند، به جای او سفارش غذا کنند یا هر بار که با همسالان اختلافی پیدا میکند، فوراً مداخله کنند.
کودک در چنین شرایطی ممکن است این پیام را دریافت کند که بهتنهایی از پس موقعیتها برنمیآید.
حمایت سالم به معنای رها کردن کودک نیست؛ یعنی بزرگسال در دسترس باشد، اما به فرزند فرصت دهد متناسب با سنش تلاش کند.
۲. انتقاد مداوم و سرزنش اشتباهات
وقتی اشتباه کودک با سرزنش، تمسخر یا واکنش تند همراه میشود، او ممکن است بهجای یادگیری از تجربه، از خطا کردن بترسد.جملههایی مانند «چرا همیشه اینقدر دستپاچهای؟» یا «جلوی مردم آبرویم را بردی» توجه کودک را از رفتار مشخص به ارزشمندی خودش منتقل میکند.
بهتدریج ممکن است تصور کند برای پذیرفته شدن باید بینقص باشد و هر اشتباه کوچک، موجب طرد یا خجالت خواهد شد.
نقد سازنده باید مشخص، محترمانه و متناسب با سن باشد.
بهجای گفتن «تو بلد نیستی درست حرف بزنی»، میتوان گفت «میدانم صحبت کردن سخت بود؛ دفعه بعد میتوانی کمی مکث کنی و دوباره امتحان کنی».
والدین بهتر است تلاش کودک را ببینند، نه فقط نتیجه را.
۳. مقایسه کردن فرزند با دیگران
مقایسه با خواهر و برادر، همکلاسی یا کودکی از فامیل ممکن است با هدف ایجاد انگیزه انجام شود، اما اغلب احساس ناکافی بودن را تقویت میکند.جملههایی مثل «ببین دوستت چقدر راحت حرف میزند» به کودک کمک نمیکند مهارت اجتماعی بیاموزد؛ بلکه ممکن است او را متقاعد کند که دیگران بهتر و خودش کمارزشتر است.
این احساس در جمعهایی که کودک از قبل نگران قضاوت است، شدت بیشتری پیدا میکند.
هر کودک خلقوخو، سرعت رشد و تواناییهای متفاوتی دارد.
بهتر است پیشرفت او را با گذشته خودش بسنجیم: آیا این بار سلام کرد؟
آیا توانست چند دقیقه در بازی بماند؟
آیا درخواستش را بیان کرد؟
توجه به قدمهای کوچک، انگیزه واقعی ایجاد میکند.
۴. انتقال ترسها و نگرانیهای والدین
کودکان از رفتار بزرگسالان میآموزند که موقعیتهای مبهم را چگونه تفسیر کنند.اگر والد پیش از هر مهمانی نگران باشد، مرتب از قضاوت مردم حرف بزند یا در جمع از تعامل با دیگران اجتناب کند، کودک ممکن است تصور کند ارتباط اجتماعی خطرناک است.
حتی اگر والد مستقیماً نگوید «نترس»، حالت چهره، تنش بدنی و هشدارهای مکرر او میتواند نگرانی را منتقل کند.
هیچ پدر یا مادری لازم نیست همیشه آرام و بیاضطراب باشد.
مهم این است که درباره احساس خود مسئولانه صحبت کند و آن را به کودک تحمیل نکند.
میتوان گفت «من هم گاهی در موقعیت تازه کمی نگران میشوم، اما چند نفس میکشم و قدم اول را برمیدارم».
۵. مسخره کردن و برچسب زدن به کودک
شوخی درباره کمحرفی، سرخ شدن صورت یا ترس کودک ممکن است از نظر بزرگسالان بیضرر باشد، اما کودک میتواند آن را تحقیرآمیز تجربه کند؛ بهویژه وقتی دیگران نیز حضور دارند.لقبهایی مانند «ترسو»، «خجالتی» یا «بچه ساکت» بهتدریج به بخشی از تصویری تبدیل میشوند که کودک از خودش دارد.
اگر بزرگسالان او را پیشاپیش با این عنوانها معرفی کنند، ممکن است احساس کند امکان تغییر ندارد.
بهتر است رفتار را از هویت کودک جدا کنیم.
بهجای «او خجالتی است»، میتوان گفت «برای آشنا شدن با افراد تازه کمی زمان میخواهد».
این جمله هم محترمانه است و هم فرصت رشد را باز میگذارد.
۶. انتظارات غیرواقعبینانه و کمالگرایی
برخی والدین انتظار دارند فرزندشان همیشه مؤدب، خوشصحبت، موفق و محبوب باشد.وقتی کودک احساس کند باید در همه موقعیتها بهترین عملکرد را داشته باشد، احتمال دارد بهجای لذت بردن از ارتباط، مدام خودش را ارزیابی کند.
نگرانی از گفتن جملهای نامناسب، سرخ شدن یا پاسخ اشتباه میتواند او را از شرکت در فعالیتها بازدارد.
کمالگرایی گاهی با تشویقهای ظاهراً مثبت نیز تقویت میشود؛ وقتی فقط نتیجه عالی دیده میشود و تلاش معمولی نادیده میماند.
والدین میتوانند معیارهای واقعبینانه تعیین کنند و به کودک نشان دهند که اشتباه بخشی از یادگیری است.
بهتر است بهجای پرسیدن «چرا عالی نبودی؟» بپرسند «چه چیزی یاد گرفتی و دفعه بعد چه کمکی لازم داری؟».
۷. اجبار به حضور در جمع و نادیده گرفتن احساسات
وادار کردن ناگهانی کودک به سخنرانی، سلام کردن به همه یا ماندن طولانی در جمعی ناآشنا ممکن است اضطراب او را بیشتر کند.از سوی دیگر، کنار گذاشتن همیشگی هر موقعیتی که کودک از آن میترسد نیز میتواند اجتناب را تقویت کند.
راه مناسب، حرکت تدریجی و همراه با مشارکت کودک است.
ابتدا میتوان درباره موقعیت حرف زد، سپس مدت کوتاهی در آن حضور یافت و در مراحل بعدی میزان مشارکت را افزایش داد.
والدین باید احساس کودک را به رسمیت بشناسند، بیآنکه ترس را حقیقتی قطعی جلوه دهند.
میتوان از کودک پرسید کدام قدم برایش شدنیتر است؛ مثلاً ابتدا کنار والد بنشیند، سپس با یک نفر آشنا صحبت کند. تشویق باید بر تلاش متمرکز باشد و به کودک فرصت دهد پس از هر تجربه درباره احساسش حرف بزند.
۸. کنترلگری و محدود کردن استقلال کودک
وقتی والدین درباره همه چیز تصمیم میگیرند، فرصت انتخاب و تمرین حل مسئله از کودک گرفته میشود.ممکن است لباس او را همیشه خودشان انتخاب کنند، اجازه ندهند در بازی نظرش را بیان کند یا هر اختلاف کوچکی را به جای او حل کنند.
در نتیجه، کودک در موقعیتهای اجتماعی که پاسخ آمادهای ندارد، به توانایی خود شک میکند و برای تصمیمهای ساده نیز به تأیید بزرگسال وابسته میشود.
استقلال باید تدریجی و متناسب با سن باشد.
میتوان از انتخاب میان دو لباس، سفارش دادن غذای ساده یا بیان نظر درباره یک بازی شروع کرد.
اگر کودک در تصمیمی کوچک اشتباه کرد، به جای سرزنش، پیامد طبیعی آن را با او بررسی کنید. این تجربه به او میآموزد که تصمیمگیری مهارتی آموختنی است و برای بهتر شدن لازم نیست همیشه از بزرگسال تأیید بگیرد.
۹. محافظت افراطی در برابر شکست و طرد شدن
رد شدن از سوی همسالان، باختن در بازی یا دعوت نشدن به یک برنامه میتواند ناراحتکننده باشد؛ اما این تجربهها بخشی از زندگی اجتماعیاند.اگر والدین برای جلوگیری از هر ناراحتی، همواره به جای کودک مداخله کنند یا اجازه ندهند موقعیت دشواری را تجربه کند، فرزند فرصت یادگیری سازگاری را از دست میدهد.
در مقابل، کوچک شمردن درد او نیز مفید نیست.
بهتر است ابتدا احساس کودک را بپذیریم: «دعوت نشدن ناراحتکننده است».
سپس به او کمک کنیم آنچه رخ داده را از ارزش شخصی خودش جدا کند.
یک تجربه ناخوشایند به این معنا نیست که هیچکس او را دوست ندارد.
میتوانید درباره گزینههای بعدی با کودک گفتوگو کنید؛ مثلاً دعوت از دوست دیگری یا تلاش دوباره برای پیوستن به بازی. هدف حذف همه ناکامیها نیست، بلکه یادگیری کنار آمدن با آنهاست، بهتدریج.
۱۰. محبت مشروط و فضای ناامن خانواده
اگر کودک احساس کند تنها هنگام موفقیت، اطاعت یا خوشرفتاری دوستداشتنی است، ممکن است بیش از حد نگران تأیید دیگران شود.تهدید به قطع محبت، قهر طولانی یا شرمسار کردن کودک میتواند احساس امنیت او را تضعیف کند.
همچنین مشاجرههای شدید و پیشبینیناپذیر میان اعضای خانواده ممکن است کودک را نسبت به واکنش دیگران حساستر کند و در او ترس از اشتباه یا ناراحت کردن اطرافیان بسازد.
پذیرش بدون قیدوشرط به معنای تأیید همه رفتارها نیست.
والدین میتوانند رفتار نامناسب را محدود کنند، اما همچنان به کودک نشان دهند که دوستش دارند و رابطه امن باقی میماند.
آیا رفتار مادر بیشتر اثر دارد یا رفتار پدر؟
اضطراب اجتماعی را نمیتوان به رفتار مادر یا پدر بهتنهایی نسبت داد.کیفیت رابطه، ثبات مراقبت، ویژگیهای کودک و شرایط خانوادگی همگی اهمیت دارند.
مادر ممکن است در برخی خانوادهها نقش پررنگتری در مراقبت روزانه داشته باشد و پدر در موقعیتهای دیگر فرصت بیشتری برای تعامل داشته باشد؛ اما این تقسیم نقش ثابت و یکسان نیست.
مهمتر از جنسیت والد، شیوه برخورد و هماهنگی میان بزرگسالان است.
اگر یکی از والدین کودک را تشویق به استقلال کند اما دیگری بهدلیل نگرانی همواره به جای او پاسخ دهد، کودک پیامهای متناقض دریافت میکند.
بهتر است والدین درباره هدفهای مشترک توافق کنند: احساسات فرزند را مسخره نکنند، برای تلاشهای کوچک ارزش قائل شوند، از مقایسه بپرهیزند و فرصت تمرین فراهم کنند.
چگونه اضطراب اجتماعی فرزند را کاهش دهیم؟
نخست، به جای برچسب زدن، موقعیتهایی را بشناسید که کودک در آنها مضطرب میشود.از او با سؤالهای ساده بپرسید چه چیزی نگرانش میکند و پیش از نصیحت، به حرفش گوش دهید.
احساس او را تأیید کنید، اما از تأیید پیشبینیهای ترسناک بپرهیزید.
میتوان گفت «میفهمم که میترسی دیگران بخندند؛ بیایید ببینیم چه کاری میتواند کمک کند».
دوم، موقعیتهای اجتماعی را به قدمهای کوچک تقسیم کنید.
اگر صحبت در جمع دشوار است، تمرین را از گفتوگو با یک فرد آشنا آغاز کنید و بهتدریج پیش بروید.
کودک را برای تلاش تشویق کنید، نه اینکه فقط موفقیت کامل را تحسین کنید.
سوم، خودتان الگوی ارتباط محترمانه باشید؛ سلام کردن، درخواست کمک، گوش دادن و پذیرش اشتباه را در عمل نشان دهید.
چهارم، برای بازی آزاد و تعامل با همسالان فرصت ایجاد کنید و از مقایسه یا فشار بیش از اندازه بپرهیزید.
چه زمانی مراجعه به روانشناس ضروری است؟
اگر ترس از قضاوت شدن برای مدت طولانی ادامه دارد، کودک بهطور مکرر از مدرسه یا جمع همسالان دوری میکند، در کلاس صحبت نمیکند یا اضطراب او زندگی روزمره را مختل کرده است، مشورت با روانشناس کودک میتواند مفید باشد.همچنین اگر نشانههایی مانند گریه شدید پیش از موقعیت اجتماعی، شکایتهای جسمانی تکرارشونده یا کنارهگیری چشمگیر دیده میشود، بهتر است ارزیابی تخصصی را به تعویق نیندازید.
مراجعه به متخصص به معنای شکست والدین نیست.
روانشناس میتواند به شناسایی عوامل مؤثر، آموزش مهارتهای مقابلهای و طراحی تمرینهای تدریجی کمک کند و والدین را در شیوه حمایت از فرزند راهنمایی کند.
جمعبندی
رفتارهایی مانند حمایت افراطی، انتقاد مداوم، مقایسه، تمسخر، کمالگرایی، اجبار و کنترل بیش از حد میتوانند نگرانی کودک از قضاوت دیگران را افزایش دهند؛ بهویژه اگر با محبت مشروط یا فضای خانوادگی ناامن همراه باشند.بااینحال، اضطراب اجتماعی علت واحدی ندارد و نباید کودک یا والدین را مقصر دانست.
آنچه اهمیت دارد، توجه به نیازهای کودک و اصلاح رفتارهایی است که ناخواسته ترس او را تقویت میکنند.
والدگری حمایتگر یعنی احساس کودک جدی گرفته شود، فرصت استقلال داشته باشد و بداند برای دوستداشتنی بودن لازم نیست بینقص باشد.
با تشویق تدریجی، الگوی ارتباط سالم، پذیرش اشتباه و کمک تخصصی در صورت نیاز، میتوان به کودک کمک کرد با اعتماد بیشتری در موقعیتهای اجتماعی حاضر شود.