اي سر از آئين وفا تافته ! شاعر : امير خسرو دهلوي وز تو دلم تافتگي يافته ! اي سر از آئين وفا تافته ! رنجه چهداري به حضورم هنوز گر چه به غيبت شدئي کينه توز چون به صفت من توام و تو مني با چو مني ، دور کن از سر مني پيش تو بيش از تو درايم به کار گر کمر کينه کني استوار نيز نتابم ز وفاي تو روي ور به مدارا کشد اين گفت و گوي جاي پدر گيرم و تو جاي من ليک بشرطي که درين راي من