بهار آمد و باغ پيرايه بست شاعر : اوحدي مراغه اي چمن سبز پوشيد و در گل نشست بهار آمد و باغ پيرايه بست چو سبزه برست از سياهي برست ز سرما زمين داغ بر چهره داشت برآيد گل اکنون به هفتاد دست چو بلبل در آمد به دستان ز شوق زبان در کشيدست و افتاده پست بر گل بنفشه ز بيم قفا نه چون نرگس و لاله مخمور و مست به بزم چمن غنچه هشيار ماند سحر گه ز ديوار بستان بجست نسيم گل از شرم بوي سمن دل لاله چندين نبايد شکست درست گل سرخ اگر شد روان که مرغش...