بهار آمد و باغ پيرايه بست

بهار آمد و باغ پيرايه بست شاعر : اوحدي مراغه اي چمن سبز پوشيد و در گل نشست بهار آمد و باغ پيرايه بست چو سبزه برست از سياهي برست ز سرما زمين داغ بر چهره داشت برآيد گل اکنون به هفتاد دست چو بلبل در آمد به دستان ز شوق زبان در کشيدست و افتاده پست بر گل بنفشه ز بيم قفا نه چون نرگس و لاله مخمور و مست به بزم چمن غنچه هشيار ماند سحر گه ز ديوار بستان بجست نسيم گل از شرم بوي سمن دل لاله چندين نبايد شکست درست گل سرخ اگر شد روان که مرغش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
بهار آمد و باغ پيرايه بست
بهار آمد و باغ پيرايه بست
بهار آمد و باغ پيرايه بست

شاعر : اوحدي مراغه اي

چمن سبز پوشيد و در گل نشستبهار آمد و باغ پيرايه بست
چو سبزه برست از سياهي برستز سرما زمين داغ بر چهره داشت
برآيد گل اکنون به هفتاد دستچو بلبل در آمد به دستان ز شوق
زبان در کشيدست و افتاده پستبر گل بنفشه ز بيم قفا
نه چون نرگس و لاله مخمور و مستبه بزم چمن غنچه هشيار ماند
سحر گه ز ديوار بستان بجستنسيم گل از شرم بوي سمن
دل لاله چندين نبايد شکستدرست گل سرخ اگر شد روان
که مرغش در آمد چو ماهي بشستيکي پنجه بگشاد بر شاخ بيد
به شکرانه در باخت برگي که هستاگر خرده‌اي از گل آمد پديد
که بوديم چون لاله دردي پرستنهاديم سوسن صفت سر در آب
که چون بلبلش دل به خاري بخستکنون اوحدي گر بنالد رواست
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.