بي تو نکرديم به جايي نشست شاعر : اوحدي مراغه اي با تو نشستيم به هر جا که هست بي تو نکرديم به جايي نشست چشم مرا مثل تو صورت نبست صورت خوب از چه به گيتي بسيست روز نخستين که تو گويي:«الست» لاف نخستين «بلي» ميزنم ورنه بسي دل که بخواهد شکست زلف سيه را به ازان ميشکن وز کف موي تو نخواهيم رست موي برست از کف اميد ما بس که به گفتار بخواهد نشست هر که کند گوش به گفتار تو خود چو مني را چه بر آيد ز دست؟ اي که ز من صبر طلب ميکني کي شنود عاشق...