کار ما امروز زان رخ با نواست شاعر : اوحدي مراغه اي شکر ايزد کان مخالف گشت راست کار ما امروز زان رخ با نواست هم چنان وقت وفا داري بجاست گر چه يک چند از وفاداري بجست آرزويي در دهان اژدهاست عارض او در خم زلف چو مار روي ميپيچد، که دشمن در قفاست عيب نتوان کرد اگر روزي دو، دوست ورنه ميدانم که با جان آشناست نام او بيگانه قاصد کردهام گر چه دستش دايم اندر خون ماست يک دم از دستش نميدانيم داد چون ز مهر او سر مويي نکاست آنکه او را دور کرد...