اين نوبت آب ديده ز هنجار ديگرست شاعر : اوحدي مراغه اي کار دلم نه بر نهج کار ديگرست اين نوبت آب ديده ز هنجار ديگرست ياران، مدد، که اين ستم از يار ديگرست از هيچ يار بر دلم اين بار غم نبود کامشب طبيب ما بر بيمار ديگرست اي دردمند عشق، به درمان مدار گوش وانگه به روزني که ز ديوار ديگرست در خانه اوست چون نبود، ماه، گو: متاب اي دل، به هوش باش، که اين بار ديگرست بر عشق ميزنم دگر و هر چه باد باد! نزديک من کمر نه، که زنار ديگرست جز بهر عشق هر که...