جز نقش تو در خيال نيست شاعر : اوحدي مراغه اي جز با غمت اتصال ما نيست جز نقش تو در خيال نيست ليکن چه کنم؟ چو سال ما نيست شد روز من از غمت چو سالي کو در پي گوشمال ما نيست از زلف تو حلقهاي نديديم گوش تو چو بر سال ما نيست از روي تو کام دل چه جوييم؟ در قوت احتمال ما نيست بار چو تو دلبري کشيدن زلفت همه هست و خال ما نيست از خيل کهاي؟ که بر رخ تو زيرا که کسي به حال ما نيست حال دل ما ز خويشتن پرس راه هوست به بال ما نيست دل مرغ هواي...