از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند شاعر : اوحدي مراغه اي اين دل و دين و تن و جان و سر و پا بنماند از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند نظري کرد، که پوشيده و پيدا بنماند چشم آن فتنهي پيدا به دلم پوشيده بر دلم کشف چنان شد که معما بنماند سخن عشق، که عقلم به معما ميخواند حالت ما همه معني شد و اسما بنماند حيلت ما همه حالت شد و حيلتها سوخت چون برستم ز دويي زحمت يغما بنماند تا دو ميديد دلم در کف يغما بودم به طريقي که نم در همه دريا بنماند دل...